شنبه 2 شهريور 1398 - 2:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

بخشعلي قنبري

 

بررسي گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه

 

نام كتاب : گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه
موضوع : اديان و مذاهب
نويسنده : عزالدين محمود بن علي كاشاني
گردآورنده : مقدمه ، شرح و حواشي دكتر احمد رنجبر
چاپ اول:1381- انتشارات اميركبير
تعداد صفحات: 140
بها : 8500 ريال

چكيده :
موضوع كتاب حاضر ، تصوف و عرفان و اخلاق است و از آثار غني نثر فارسي و ذخاير ادبي به شمار مي رود . همچنين مطالبي در رابطه با اصول عقايد ديني ، علوم و معارف ، اصطلاحات و مستحسنات صوفيه ، آداب و رسوم فردي و اجتماعي و اعمال و مذهبي و مطالب اخلاقي نيز بيان شده است .

 

متن‌هاي كلاسيك در هر فرهنگي از اهميت خاصي برخوردار هستند؛ متن‌هايي كلاسيك ناميده مي‌شود كه گذر زمان نه تنها ازاهميت آنها نمي‌كاهد بلكه در دوره‌هاي بعد از خود به عنوان منابع درسي و قابل تدريس در كلاسهاي آكادميك و قابل استناد در مراكز و محافل پژوهشي قرار مي‌گيرند. به تعبير ديگر فارغ از اين كه بررسي كنيم كه درستي يا نادرستي يك متن كلاسيك تاچه حد است، ميزان توجه به آنها در پروسه تعليم و پژوهش نشان از اهميت والاي آنها دارد. ادامه حيات يك اثر در حوزه‌هاي پژوهش و تعليم از شاخصه‌هاي اصلي كلاسيك بودن يك متن به حساب مي‌آيد.

در سنت تصوف و عرفان اسلامي آثار عزالدين محمود كاشاني به طور عموم و مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه يكي از ماندگارترين آثار كلاسيك به شمار مي‌رود. اين اثر به حدي از اهميت برخوردار بوده است كه صاحب نظران زيادي بر آن شرح نوشته و يا براساس آن آموزه‌هاي عرفاني مكاتب عرفاني نظري و يا سلوك عملي شكل گرفته است. اما از آنجا كه اين اثر متعلق به سبك نوشتاري قرنهاي 7 و 8 مي‌باشد و زبان فارسي نيز در طي 600 و 700 سال پس از آن تحولات زيادي پذيرفته است لذا پژوهشگران حوزه عرفان و تصوف برآن شدند تا با گزينش بخشهايي از آن و يا اقدام به بازنويسي آن به زبان ساده (1) گسترده‌ي بهره‌مندي آن را توسعه دهند. يكي از آثاري كه در اين باب نوشته شده است، گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه است كه به گزينش و مقدمه و شرح و حاشيه پردازي احمد رنجبر تدوين گرديده است.

از آنجا كه صاحب اين قلم كارهايي از اين دست را براي دانش پژوهان و دانشجويان حوزه عرفان مفيد و مثمرثمر مي‌داند و خودشيفتگي خاصي براي مطالعه آنها دارد اثر حاضر را مورد بررسي قرار داده است.

زندگينامه عزالدين محمود كاشاني:

محمود بن علي القاشاني يعني شيخ عزالدين محمود بن علي كاشاني نطنزي است كه از علما و عرفاي نامدار در سده هشتم هجري شاگرد نورالدين عبدالله بن علي اصفهاني نطنزي متوفي 699 از مشايخ معروف سلسله سهرورديه بوده و در سال هفتصد و سي و پنج هجري قمري وفات يافته است. (2)

عزالدين محمود كاشاني همانند بسياري از اهل تصوف در قالب‌بندي و تقسيم‌بندي‌هاي طاهري پيرو اهل تسنن به شمار مي‌آيد و در دين اسلام، در مكتب اهل تصوف و در مذهب شافعي و در كلام اشعري مسلك است. هرچند كه وي عارفي متعبد و متشرع بوده است اما همانند ساير عارفان صاحب از روشن‌بيني خاص و اعتدال و تسامح لازم برخوردار بود. در مقدمه مصباح الهدايه براي بيان عقايد ديني و مذهبي وي نكات قابل توجهي آمده است.

وي در فروع مذهب سني شافعي است چنانكه در باب هفتم سنن و فرائض صوم و صلوه و ديگر عبادات را مطابق فقه شافعي شرح مي‌دهد . خلاصه اينكه در اصول عقايد متمايل به اشعري و در فروع مسلمان شافعي است وليكن بواسطه مسلك تصوف عقايد او از حدود جمود تعصب بيرون آمده و يك نوع اعتدال پيدا كرده كه هدف اصلي و مقصود اساسي مسلمانان حقيقي است. در اصول عقايد مانند غالب اشعري ها خشك و جامد نيست بلكه به روش اهل تحقيق از حدود تقليد تجاوز مي كند مثلاً‌ درباره اسماء الله مي‌گويد اسماء الهي در آنچه شنيده‌ايم و بما رسيده است منحصر نيست (ص24) و حال آنكه اشاعره اسماءالله را توفيقي مي‌دانند و از حدي كه در شرع وارد شده است تجاوز نمي‌كنند.

و همچنين درباره جبر و اختيار حد معتدل ما بين جبر اشعري و تفويض معتزلي را گرفته و مانند شيعيان به امر بين‌الامرين معتقد و سخن امام جعفر صادق عليه‌السلام كه لاجبر و لا تفويض و لكن امر بين الامرين متمسك شده است. (3) (ص29)

از نكات مهم در تصوف اسلامي رويكرد عارفان به طريقه اشعري در كلام است گويي كه آنان اشعري‌گري را بستري مناسب براي رشد و بالندگي افكار و اعمال خود مي‌دانستند. البته وقتي پاره‌اي از مقامات و حالات عرفاني را مورد بررسي قرار مي‌دهيم اين ظن غالب مي‌شود كه عارفان خيلي هم بيراه نمي‌رفتند.

براي مثال مقام رضا با افكار و عقايد كلامي اشاعره جور درمي‌آيد تا عقايد شيعيان و يا معتزله. نگارنده بدون اين كه اين عقيده را نقد و بررسي كند به اين نكته اذعان مي‌كند كه مقام رضا در هر دو دستگاه معتزلي و اشعري قابل تحصيل است چرا كه به تعبير مولوي رضا تن دادن به جبر اختياري و رهيدن از اختيار است كه سخت مسئوليت‌آور است. (4)

از بخت‌ياري‌هاي كاشاني به اين نكته مي‌توان اشاره كرد كه وي روش اعتدال شيعيان را بر روش اشاعره يا معتزله ترجيح داده، عرفان خود را بر مبناي آن سامان داده است. او نه تنها در اين مساله به عقايد شيعيان نزديك مي‌شود و همانند ساير عارفان به علي عليه‌السلام عشق مي‌ورزد بلكه از او فراتر رفته به ساير امامان شيعه نيز عشق مي‌ورزد چنانكه در مقدمه مصباح الهدايه آمده است:

علاوه بر حضرت مولي الموحدين علي بن ابيطالب عليه‌السلام كه سرحلقه انبيا و مقتداي همه سلاسل صوفيه است از سائر ائمه شيعه نيز همچون امام حسين و امام حسن و حضرت زين‌العابدين و حضرت صادق عليه‌السلام به تجليل و احترام نام مي‌برد و احاديث مائوره ايشان را مورد تمسك و استدلال قرار مي‌دهد. (از جمله صفحات 29 و 300) درباره اهل بيت رسول معتقد است كه ايشان وارث علم و خويشاوند صوري و معنوي پيغمبرند و محبت پيغمبر بمحبت ايشان وابسته است و مومن بايد محبت اهل بيت در دل داشته باشد يكجا مي‌گويد چگونه باشد دلي كه در او ايمان و محبت رسول بود و به محبت اهل بيت او ممتلي و طافح نبود كه با نسبت قرابت صورت نسبت قرب معني هم داشته ص 46. (5)

هرچند كه عزالدين محمود كاشاني مشي عارفانه داشته است و در مكتب عرفان صاحب مسلك و صاحب نظر است اما همانند برخي از صوفيان و عارفان قرنهاي 8-7 و 9 در بيانات خود به مسائل كلامي نيز عطف توجهي داشته است و عرفان را به كلي از دايره معرفت ديني و كلام رايج به دور نگه نداشته است.

يكي از مواردي كه كاشاني درباره آن اظهارنظر مي‌كند اختلاف رايج ميان صحابه پيامبر است كه پس از رحلت آن حضرت آشكارتر شد. او برخلاف قاطبه علماي اهل سنت كه در باب صحابه به عدالت ايشان معتقدند و اختلافات موجود ميان ايشان را امري داخلي فرض كرده و آن به اختلافات داخل خانواده تشبيه كرده و از اظهارنظر پرهيز مي‌كنند، اعلام نظر كرده و در باب مشاجره علي و معاويه معتقد است كه علي عليه‌السلام در اجتهاد خلافت محق و مصيب بود و مباشرت امر خلافت را مستحق و متعين و معاويه مخطي و مبطل و مذنب و غير مستحق (ص48) (6).

بنابراين با وجود آن كه عزالدين كاشاني در زمره صوفيه اهل سنت به حساب مي‌آيد اما در طرفداري از علي عليه‌السلام و آل او هيچ ترديدي نداشته و شارحان زندگاني او نيز متذكر آن شده‌اند.

طريقت كاشاني در عرفان و تصوف

در عهد كاشاني (حوالي قرنهاي 7 و 8 و 9) دو مكتب عرفان در تصوف صورت گرفته بود كه تاكنون نيز ادامه يافته است: مكتب عرفاني سكري مسلك و مكتب عرفاني صحوي مسلك. سكري مسلكان در واقع ادامه دهندگان راه حلاج و بايزيد هستند و طريقت صحو و هشياري نيز راه جنيد و افرادي همانند وي را استمرار بخشيدند. در دوره‌هاي بعد اين تقسيم‌بندي واضح‌تر شد و در قالب توجه جدي يا عدم توجه به كار بست شريعت خود را نمايان كرد.

اگر مصباح الهدايه را مبناي خود در فهم طريقت عزالدين محمود كاشاني قرار دهيم او را در زمره عارفان صحوي مسلك خواهيم يافت كه در عين توجه جدي به طريقت از توجه به رعايت امور شرعي و فقهي و كلامي غافل نيست چنانكه در مقدمه مصباح الهدايه آمده است:

طريق تصوف كاشاني

اما تصوف عزالدين محمود. بايد دانست كه در قرن هفتم و هشتم هجري كه دوره ظهور مولف است دو مكتب مهم ياد و طريقه بزرگ در تصوف وجود داشت؛ يكي طريقه عطار و مولوي كه آن را تصوف عاشقانه مي‌ناميم و ديگر مكتب سهروردي و محيي‌الدين ابن عربي و ابن فارض كه از آن به تصوف عابدانه عبارت توان كرد،‌ مولوي (متوفي 672) تا وقتي كه به صحبت شمس الدين تبريزي نپيوسته بود ودر مكتب سيدبهاءالدين محقق ترمذي كار مي‌كرد در مرحله تصوف عابدانه بود. اما اتصال او به شمس وي را از اين مدرسه به مدرسه عالي‌تر و از اين پايه به پايه‌اي برتر برد كه از آن به تصوف عاشقانه عبارت كرديم. بزرگترين شاگردان و تربيت شدگان محيي الدين يعني صدرالدين قونوي مولف مفتاح الغيب متوفي 673 درست معاصر مولوي است و نخست با وي مخالف بوده وليكن آخر كار بنوشته مناقب افلاكي داخل مريدان و مخلصان مولانا شده است. (7)

البته بر نكات پيش گفته اين نكته را نيز بايد بيفزاييم كه در كنار دو مسلك رايج مسلك سومي را نيز مي‌توان در نظر گرفت كه برخي نيز وجود داشتند و سعي كردند دست كم در بهره‌مندي از هر دو طريقت رايج استفاده بهينه كنند. اگرچه محمود كاشاني را در زمره عارفان زاهد و عابد مي‌توان قرار داد نه در ميان عاشقان دلسوخته كه سوخته جاني را بر آداب‌داني ترجيح مي‌دادند اما او يقيناً به سران اين دسته نيز دلبستگي خاصي داشت كه از آن جمله مي‌توان به ارادت وي به مولانا اشاره كرد كه در عباراتش مشهود است.

بالجمله عزالدين محمود يكنفر صوفي عارف متشرع زاهد و عابد است نه قلندر وارسته و از جنس سهروردي و ابوطالب مكي است نه از نوع مولوي و حافظ شيرازي. پس تعجب نبايد كرد كه كتاب مصباح الهدايه گاهي بكتاب فقه و ادعيه و اعمال مثنوي شبيه‌تر است تا بكتاب تصوف و عرفان. (8)

بنابراين مي‌توان مكتب عزالدين محمود را مكتب تلفيق حقيقت، طريقت و شريعت دانست كه به حفظ هيچ يك از اضلاع اين مثلث رضايت نمي‌دهد.

با اندك دقت در مطالب همين گزيده مي‌توان دريافت كه عزالدين شرط اساسي تصوف و حقيقت عشق را وجوب طاعت و عبادت و پيروي از شريعت مي‌داند، و بر كساني كه عبادت و طاعت را وظيفه عابدان و زاهدان مي‌شمارند و براين باورند كه صوفيان صاحبدل را چندان احتياج به آداب شريعت نيست سرزنش مي‌كند: « ... و اقوال و افعال صوفي همه موزون بود به ميزان شرع هرگز شتم و فحش از دهان وي بيرون نيايد ، بلكه ... (متن ، ص 356) (9)

توجه به حقيقت و شريعت به حدي در مسلك كاشاني مهم است كه شرط توفيق را توجه جدي به عبادات و اطاعات در قالب شريعت مي‌داند . اين نكته نيز قابل يادآوري است كه برخي از صوفيان توجه به حقيقت را از توجه به شريعت مستقل مي‌دانستند،‌ حتي برخي تاثير اعمال و عبادات را نيز فروكاهش مي‌دادند به حدي كه قابل ملاحظه نمي‌شد اما كاشاني نه تنها اين امر را برنمي‌تابد بلكه هم بر اطاعت و عبادت و نيز انجام آنها در قالب شريعت تاكيد مي‌ورزد.

عزالدين محمود شرط اساسي تصوف و حقيقت عشق را وجوب طاعت وعبادات و ملازمت شريعت مي‌داند و بر كساني كه عبادت و طاعت را وظيفه عباد مي‌شمارند و مي‌گويند كه صوفيان صاحبدل و ارباب منازلات و مواصلات چندان احتياج به آداب شريعت ندارند سرزنش مي‌كنند و اين اعتقاد را ناشي از جهل و كوتاه نظري و بي بصيرتي مي شمارد. (10)

آثار عزالدين محمود كاشاني

عموم عارفان و صاحبان مسلك طريقت از خود آثار گرانباري به جا گذاشته‌اند. جالب اينجاست كه عارفان تحقيقي (تحققي) به تعبير مولانا از فرط تمرين تشنگي (11) در درون خود چشمه‌هايي جاري كرده‌اند كه همچنان مي‌جوشد و مي‌خروشد. جالب اين كه اين جوش و خروش غالباً در قالب هنر متبلور و متجلي مي‌شود. كمتر عارفي را مي‌توان يافت كه اهل يكي از هنرهاي رايج عصر خود نباشد. ايشان اگر با نثر هم سخن نگويند از جنبه‌هاي زيبايي شناختي (12) غافل نيستند به گونه‌اي كه خواننده متون منثور عرفاني نيز كم و بيش همان لذت زيبايي را مي‌برند كه از شعر و يا ساير هنرهاي ايشان مي‌برند. عزالدين كاشاني نيز از اين امر محروم نبوده است. البته شق ثالثي هم بوده است و آن اين كه در كنار نثر مسجع و ساده و در عين حال دلربا از اشعار خود و يا ديگران نيز استفاده مي‌كردند. البته در اين نوشته هدف اصلي راهبري است و ذكر مرجع و ماخذ اصلاً مطرح نبوده است.

عزالدين محمود در علوم متداوله عصر خويش مخصوصاً‌ ادبيات و فلسفه و عرفان و كلام و حديث مانند دانشمند معاصر همشهري و هم‌مسلكش كمال الدين عبدالرزاق كاشاني تسلط و تبحر كامل داشت، از آثار معروف او دو تاليف مهم در دست است:

1- كتاب مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه به فارسي
2- شرح قصيده تائيه ابن فارض بعربي بنام كشف الوجوه الغر لمعاني نظم الدر كه از شروح بسيار معروف و ممتاز تائيه است و كاملاً اديبانه و عالمانه شرح شده و از احاطه كامل شارح در فنون ادبيه و فلسفه و عرفان حكايت مي‌كند. (13)
3- از عزالدين كتابي ديگر به نام كشف الوجوه الغرلمعاني نظم الدر از شرح‌هاي بسيار معروف قصيده‌اي تائيه ابن فارض در زمينه مسائل عرفاني نيز در دست است. اين شرح و كتاب مصباح نشانگر آن است كه كاشاني در علوم زمان خود

به ويژه ادبيات و فلسفه و عرفان و كلام و حديث تسلط داشته است.

درباره اين آثار بايد يادآور شد كه مصباح الهدايه با مقدمه و تصحيح استاد جلال الدين همايي چاپ و منتشر شده و در دسترس همگان قرار گرفته است.

موضوع و سبب تاليف كتاب مصباح الهدايه

با نگاهي به مطالب كتاب مشخص مي‌شود كه اين تاليف درباره اصول عقايد ديني اعم از توحيد و نبوت و معاد و ... علوم و معارف از قبيل علم فريضه و فضيلت و معرفت ظواهر و تحقيق دروني و الهام و كشف و شهود و ... اصلاحات و مستحفذات صوفيه مانند جمع و تفرقه و سكر و صحو و ... آداب و رسوم فردي و اجتماعي و اعمال مذهبي اعم از واجبات و مستحبات ... مطالب اخلاقي همچون راستي و احسان و بردباري و بذل و مواسات و محبت و نيز مقامات و احوال سالكان راه حق نكاتي جالب و خواندني دارد. (14)

اگر عارفان به حال خود رها مي‌شدند به جرات مي‌توان گفت كه هيچ اثري مكتوب از آنان به جا نمي‌ماند. اگر امروز شاهد آثار گرانبهايي از صاحبدلان بزرگ مقام هستيم در سايه اصرار و خواهش دوستداران سلوك عرفاني بوده است؛ اگر حسام الدين چلبي نبود شايد اثري از مثنوي باقي نبود و اگر خواهش و تمناي گروه كثيري از مريدان خواجه نجم رازي و قطب الدين عبادي نبود امروز از مرصاد العباد و صوفي‌نامه خبري در ميان نبود. به همين صورت مصباح الهدايه نيز محصول درخواست افراد زيادي از عزالدين محمود كاشاني است كه از وي تاليف چنين اثري را خواستار شدند. چنانكه خود كاشاني به اين نكته اشاره كرده است:

جماعتي از دوستان و برادران كه در صنعت عربيت قصيرالباع و قليل المتاع بودند و بر مطالعه سخن مشايخ صوفيان شعفي و رغبتي تمام مي‌نمودند از محرر اين سواد محمود بن علي القاشاني به هر وقت التماس ترجمه عوارف المعارف از مصنفات شيخ الاسلام شهاب‌الدين عمر سهروردي كه در بيان صحت طريق تصوف ساخته است و حقايق و دقايق اين فن در او بر خوبتر وجهي و تمامتر نمطي پرداخته مي‌كردند و اين ضعيف هرچند مي‌خواست كه التماس ايشان مبذول دارد اين خاطر كه خرايد معاني اين كتاب را از فرايد الفاظش عاطل كردن همان مثالست كه رابطه حيات ارواح از اجساد بريدن و باطل كردن روي مي‌نمود و مرا از اقدام بر آن منع مي‌فرمود. مدتي در اينحال ميان اقدام و احجام متردد بودم تا روزي اين خاطر وارد شد كه در اين فن مختصري بپارسي از سخن مشايخ صوفيان با ضمايمي چند از عنديات و فتوحات كه از غيب در اثناي آن سانح شود تاليف كنم چنانكه اكثر اصول و فروع كتاب عوارف المعارف را شامل و متناول بود و ديگر فوايد و عوايد در او مجموع و حاصل، تا هم مراد انسان بحصول پيوندد و هم اجتناب آن محذور نموده باشم. چون اين خاطر وارده شد دل بورود آن قرار گرفت و بعد از تقديم استخارات در تحرير اين سواد شروع افتاد و نام آن مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه نهاده شد. ص 8-7 چاپ حاضر (15)

هدف از تاليف اين اثر

اجابت درخواست خواستاران عرفان عامل اصلي تاليف آن شد. همين امر اهداف مولف محترم را نيز مشخص مي‌كند. آشنايي اجمالي مردم با عرفان و نحوه سير و سلوك در قالب شريعت اسلامي هدف اصلي كاشاني در تهيه و تاليف اين اثر بوده است.

با در نظر گرفتن چند نكته فوق معلوم مي‌شود كه كوشش مولف بر آن بوده كه از نخستين پايه دين كه توحيد و باور به وجود خداي يگانه است، تا آخرين منزل سالكان كه مرتبه فناء في الله و بقاء الله و اتصال به حق است مطالبي را بيان نمايد. «نهايت حمله احوال شريفه اتصال محب است به محبوب و آن بعد از فناء وجود محب و بقاي او به محبوب صورت بندد، چه قبل الفناء امكان وصول نيست» گزيده ص 83 (16)

هدف گزينه‌گر مصباح الهدايه

طبيعتاً هدف اصلي گزينه‌گر مصباح الهدايه نيز در طول هدف مولف اصلي قرار داد. در توضيح اهداف گزينش‌گر چند نكته حائز اهميت است كه ذكر آنها خالي از فايده نيست:

1- عصر جديد به دليل گسترش اطلاعات و انبوهي عظيم آن نيازمند خلاصه‌گويي و خلاصه‌نويسي است. از اين جهت ضرورت كارهايي از اين دست كاملاً ‌مشهود است به ويژه آثاري كه از حجم عظيم و متن نسبتاً مشكل برخوردارند.

2- وجود لغات نامانوس براي خواننده عصر جديد دليل ديگري براي ضرورت انجام اين كار است كه گزينش‌‌كننده محترم با لحاظ كردن آن به اين امر اهتمام ورزيده است.

3- وقتي محتواي اصلي يك اثر كلاسيك در قالب و حجم كمتر و با حاشيه برداري مناسب همراه شود امكان مطالعه آن را فراهم كرده و حمل و جابجايي آن را بيشتر از گذشته ميسور و مقدور مي‌سازد.

در بيان اهداف اين گزينه، گزينه‌گر محترم چنين آورده است:

اساس انتخاب مطالب اين گزيده بر آن بوده است كه چند اصطلاح عرفاني براي دوستداران و علاقمندان عرفان روشن شود، و نيز نثر نويسي در قرن هفتم و اوايل قرن هشتم مشخص گردد، همانگونه كه در اين گزينه ديده مي‌شود، كتاب مصباح الهدايه نثري شيوا و پخته دارد، و در لابلاي مطالب كتاب، اشعار عربي ، احاديث و روايات متعدد براي اثبات مطالب ذكر شده و چند بيتي هم شعر فارسي دارد. در اين گزينه برخي از واژه‌هاي مشكل و اصلاحات در حاشيه معني شده است كه عامه مردم را بر سودمند واقع شود. اميد است اين مختصر راهنمايي باشد دوستداران ادب فارسي را كتاب مصباح الهدايه را بطور كامل مطالعه نمايند و با شيوه نگارش آن آشنا شده و بهره وافي از مطالب آن دريافت دارند. (17)

مأخذ اصلي مصباح الهدايه:

اگر به سبك نگارش و اهداف نگارش عارفانه را بررسي كرده و آثار آنان را تحليل محتوي بكنيم به اين نكته اساسي پي خواهيم برد كه ايشان به قصد تأليف و يا نگارش اثر مستقل اقدام نكرده‌اند بلكه از طريق اين كار آثار گذشتگان را با اسم يا بي اسم‌شان به عصرها و نسل‌هاي بعدي منتقل ساخته‌اند. مگر در مواردي كه يكي از ايشان نظريه جديدي در حوزه عرفان ارايه كند كه رأساً اقدام به نوشتن اثر مي‌پردازد.

كتاب مصباح الهدايه نيز از اين قاعده مستثني نبوده و چون از نوع دوم هم به شمار نمي‌آيد لزوماً به احياي اثري در گذشته‌اي نه چندان دور اقدام كرده است. البته بعضي وقت‌ها نيز براي آگاهي فارسي زبانان اصل يا خلاصه از متن عربي به فارسي برگردانده مي‌شد و يا مورد اقتباس قرار مي‌گرفت.

پايه و اساس اين تأليف كتاب عوارف المعارف شيخ شهاب‌الدين سهروردي است و خود كاشاني بر اين مطلب مقر است و سببي كه بر تأليف اين مختصر باعث شد آن بود كه جماعتي از دوستان و برادران كه در صنعت عربيت قصيرالباع و قليل المتاع بودند در مطالعه سخن مشايخ صوفيان شعفي و رغبتي تمام مي‌نمودند از محرر اين سواد محمودبن علي القاشاني اصلح الله جنانه و افاض عليه غفرانه به هر وقت التماس ترجمه عوارف المعارف از مصنفات شيخ الاسلام شهاب‌الدين عمر سهروردي رحمه الله عليه كه در بيان صحت طريق تصوف ساخته است و حقايق و دقايق اين فن در او بر خوبتر وجهي و تمام‌تر نمطي پرداخته مي‌كردند تا روزي اين خاطر وارد شد كه در اين فن مختصري به پارسي از سخن مشايخ صوفيان با ضمايمي چند از عنديات و فتوحات كه از غيب در اثناي آن سانح شود تأليف كنم چنان كه اكثر اصول و فروع كتاب عوارف المعارف را شامل و متناول بود...» (گزيده ص 136 و 137) (18)

صاحب نظران و صاحب مسلكان عرفان وقتي اثري را مورد بررسي، بازبيني و بازخواني و يا بازنويسي و يا ترجمه قرار مي‌دادند از روش‌هاي مختلف استفاده مي‌كردند. مهم اين بود كه آنان بتوانند هدف اصلي خود را به سمع و ديد مخاطبان برسانند لذا گاه به طور مستقيم كل متن يا بخشي از آن را به فارسي ترجمه مي‌كردند و گاه نيز به صاحب اصلي كتاب به طور مستقيم اشاره مي‌كردند و گاه به طور غيرمستقيم.

نكته‌اي كه يادآوري آن در اين مقدمه ضروري به نظر مي‌رسد اين است كه مولف مصباح الهدايه در مواردي عين عبارت عوارف المعارف را بي‌كم وكاست به فارسي ترجمه كرده و در مواردي ديگر عين عبارت عربي كتاب عوارف را به عنوان گفتار شيخ‌الاسلام آورده: « و شيخ الاسلام رحمه الله گفته است الفناء المطلق هو ما يستولي من امر الحق سبحانه و تعالي علي العبد فيغلب كون الحق سبحانه علي كون العبد.» (گزيده، ص 77) (19)

در اين مأخذ اصلي مصباح الهدايه عوارف المعارف سهروردي است ترديدي وجود ندارد به گونه‌اي برخي از صاحب نظران آن را ترجمه بخش‌هايي از عوارف المعارف دانسته‌اند چنان كه جامي علاوه بر اينكه در ترجمه جمال عزالدين نوشته است كه ترجمه عوارف المعارف كرد در ديباچه نفحات الانس نمونه‌هاي مفصلي را از كتاب مصباح الهدايه بدست داده و اين كتاب ظاهراً قديمي‌ترين مأخذي باشد كه عبارات مصباح الهدايه در آن به عينه نقل شده است.

منقولات جامي در مقدمه نفحات عبارت است از:

1- قريب به تمام فصل اول از باب سوم: معرفت عبارت است از بازشناختن الخ ص 6 نفحات و ص 80-82 مصباح الهدايه چاپ حاضرر.
2- فصل دهم از باب سوم بدانكه مراتب طبقات مردم الخ. ص 14-17 نفحات و ص 114-124 مصباح الهدايه. (20)

شيوه نثر كتاب

كتاب مصباح الهدايه روي هم رفته داراي نثري است بسيار پخته و شيوا از آثار منتخب قرن هشتم هجري كه نظير آن را از نظر ادبي و سليقه انشا در كتب فارسي بعد از عهد مغول بندرت توان يافت. شيوه انشاي اين كتاب در بعضي موارد كاملاً شبيه به نثرهاي فصيح دوره سلجوقي است نمونه اين قسمت در فصل هشتم از باب پنجم و فصل پنجم از باب ششم يافت مي‌شود و در بعضي موارد نمونه‌هاي بسيار خوب از نثر مسجع دارد. در بعضي قسمت‌ها سبك معتدل فصيح زمان خود مولف يعني قرن هشتم هجري بكار رفته است مانند قصه محمود و اياز (ص 209) (21)

درباره شيوه نثر اين اثر مصحح مصباح الهدايه نوشته است:

شيوه نثر كتاب:

نثر كتاب نسبت به زمان حاضر از نثرهاي بسيار ساده و آسان نيست و سبب دشواري آن چند چيز است:
1- صعوبت فهم اصل معاني براي كساني كه از اصول و فروع عقايد متكلمان اشعري و معتزلي و عرفا و متصوفه اسلامي بيگانه و بي‌اطلاع باشند.
2- اشتمال كتاب بر عبارات نظم و نثر عربي فراوان از حديث و قرآن و سخنان مشايخ طريقت و پيشوايان ادب و اخلاق
3- وفور لغات عربي كه در آن زمان براي بيشتر اهل سواد كاملاً مفهوم و معلوم بلكه آسان و مبتذل بوده اما در عصر فعلي كه فارسي زبانان چندان توجهي به علوم عربيت ندارند مشكل و دشوار مي‌نمايد. (22)

گزينه‌گر مصباح الهدايه نيز در باب روان و ساده بودن نثر مصباح الهدايه نكاتي ذكر كرده است چنانكه در بخشي از پيشگفتار آن يادآور شده است.

موضوع كتاب مصباح الهدايه تصوف و عرفان و اخلاق است و از آثار گران‌بهاي نثر فارسي و ذخاير ادبي به شمار مي‌رود و كتابي نفيس و ماندني است، نثر كتاب، توجه به زبان مولف نسبتاً ساده و شيرين و روان است. (23)

نظم مصباح الهدايه

اهميت مصباح الهدايه به حدي است كه برخي از صاحب ذوقان به پردازش آن به صورت نظم اقدام كرده است و افراد زيادي متن اين اثر را به صورت نظم درآورده‌اند اما نخستين كسي كه از مصباح الهدايه اقتباس كرده و مطالب آن را برشته نظم كشيده شيخ‌الاسلام عمادالدين علي كرماني متخلص به عماد و معروف به عماد فقيه است كه در زمان مبارزالدين محمد بن مظفر و پسرش شاه شجاع معزز و محترم مي‌زيست و به زهد و فقاهت و شاعري شهرت داشت و در سال 773 درگذشت و سرگذشت مفصلي از وي در كتاب ادارات كرمان نوشته شده است. از آثار منظوم عماد فقيه مثنوي است بنام طريقت نامه در حدود 2770بيت كه خوشبختانه نسخه قديم صحيحي از آن بخط عبدالحق بن محمدبن خليل معروف به رضي قزويني كه در بغداد به تاريخ روز چهارشنبه 14 شهر جمادي الثانيه سنه 794 هـ كتابت شده در كتابخانه مجلس شوراي ملي موجود است و با اين بيت آغاز مي‌شود:

بنام آنكه جان را دانش آموخت
به نور عقل شمع دل برافروخت

و در اين بيت به نام كتاب تصريح مي‌كند:

اين مثنوي را عماد فقيه در حدود چهل سالگي به نام اميرمبارزالدين محمدبن مظفر (765-713) سروده است.

چهل سالم بفضل ايزد چنان داشت
كه بادا چشم بد از دولتش درو
محمد خسرو غازي منصور
كه بادا چشم بد از دولتش دور

در مقدمه اين منظومه تصريح مي‌كند كه مصباح الهدايه را نظم كرده و از عوارف المعارف و كتاب التعرف لمذهب التصوف مطالبي بر آن افزوده و منظومه خود را همچون مصباح الهدايه به 5 باب و هر بابي ده فصل مرتب ساخته است.(24)

مطالب مصباح الهدايه و گزينه آن

در مصباح الهدايه مطالب متعدد شامل عقايد، اخلاق، فقه و عرفان و آداب سلوك آمده است و در باب هريك به شرح كامل مباحث و موضوعات مورد نظر پرداخته شده است. مصحح محترم مصباح الهدايه مطالب كتاب را به گونه زير بيان كرده است:

مطالب كتاب به طور كلي هفت قسمت است:

1- اصول عقايد ديني از توحيد و نبوت و معاد و متعلقات آنها
2- علوم و معارف از قبيل علم فريضه و فضيلت و معرفت خواطه و تحقيق در وحي و كشف شهود.
3- اصطلاحات و مستحسنات صوفيه مانند جمع و تفرقه و شكر و صحو و الباس خرقه و اساس خانقاه
4- آداب و رسوم مردمي و اجتماعي مثل تجرد و تأهل و آداب شيخ و مريد و تعهدات سنن از غذاخوردن و لباس پوشيدن و مانند آن
5- اعمال مذهبي از واجبات و مستحبات و اين قسمت به منزله كتابي است جامع مسائل فقهي از فرايض و سنن و ادعيه و اوراد و اذكار مأثوره
6- اخلاق همچون راستي و احسان و بردباري و عدل و مساوات و محبت نوع
7- مقامات و احوال سالكان از مقام توبه تا حال اتصال. (25)

گزينه‌گر محترم نيز به ارايه فهرستي از مطالب و عناوين مصباح الهدايه اقدام كرده است.

مي‌توان گفت اين كتاب رؤوس مطالب مهم عوارف المعارف شيخ شهاب الدين سهروردي را در بردارد. كتاب مصباح الهدايه مشتمل بر ده باب است كه عبارتند از:

باب اول: در بيان اعتقادات صوفيان
باب دوم: در بيان علوم
باب سوم: در بيان معارف
باب چهارم: در اصلاحات صوفيان
باب پنجم: در بيان مستحسنات متصوفه
باب ششم: در آداب
باب هفتم: در اعمال
باب هشتم: در اخلاق
باب نهم: در بيان مقامات
باب دهم: در بيان احوال

و هر يك از ابواب ده گانه مشتمل بر ده فصل است كه مجموع مطالب شامل صد فصل مي‌شود. (26)

اما آنچه در اينجا مهم است اين است كه گزينه‌گر محترم بر اساس روش مورد نظر خود بخشهايي از مصباح‌الهدايه را برگزيده و به شرح و توضيحات موارد ضروري پرداخته است. البته گزينش‌گر محترم معيار خاصي براي گزينش خود مطرح نكرده است و صرفاً به بيان اين نكته قناعت كرده است كه اساس انتخاب مطالب اين گزيده بر آن بوده است كه چند اصطلاح عرفاني براي دوستداران عرفان روشن شود. » (27) البته اين اندازه اجمال روشن كننده نيست بلكه اين سوال و ابهام را باقي مي گذارد كه چرا گزينش‌گر محترم از تمام اين اثر نسبتاً حجيم موارد ذكر شده در فهرست كتاب را انتخاب كرده است؟ به علاوه اين سوال نيز مطرح مي‌شود كه چرا گزينش‌گر از باب چهارم كتاب شروع كرده و آن را تا فصل دهم ( در تكوين و تمكين) آورده، آنگاه ادامه آن را رها كرده و يكباره فصل يازدهم ( كه ابداع خود گزينش‌گر است) فصل هفتم باب دهم مصباح را برگزيده و آن را نيز كامل نياورده بلكه فصل‌هاي هفتم، هشتم و نهم را ذكر كرده دوباره به عقب برگشته و فصل‌هاي چهارم (قرب) ، سوم (غيرت) ششم (انس و هيبت) از باب دهم و فصل هفتم (خوف)، فصل هشتم (رجا) از باب نهم و فصل اول باب سوم (تعريف معرفت) را آورده است؟

واقعاً جاي اين سوال است كه آيا ما مجاز هستيم يك اثر كلاسيك را به اين صورت مورد گزينش قرار دهيم و اندك توجهي به مباني ساختاري و محتوايي آن نداشته باشيم و از پيش خود ساختاري به وجود آورده آنگاه به انتخاب مطالب يك اثر اقدام نماييم؟ نگارنده اين سطور متوجه نشد كه چرا مثلاً جمع و تفرقه در فصل دوم ذكر مي‌شود و تعريف معرفت در آخر قرار مي‌گيرد؟ اگر معيار همان است كه مثلاً ابن سراج يا عطار و يا خود كاشاني به كار برده‌اند كه اين گزينه اصلاً با آنها همخواني ندارد اما اگر گزينه‌گر محترم روش جديدي ابداع كرده است دست كم در مقدمه بايد آن را ذكر مي‌كرد كه چنين نيست! (28)

و شگفت‌تر اين كه گزينه‌گر محترم سبب تاليف و نام كتاب و مولف را در فصل بيستم (فصل پاياني كتاب) قرار داده است كه راقم اين سطور نتوانست توجيه مناسبي بيابد. (29)

در هر صورت گزينش‌گر محترم كتاب خود را در 20 فصل به شرح ذيل آورده است:

فصل اول: در بيان حال و مقام
فصل دوم: در جمع و تفرقه
فصل سوم: در تجلي و استار
فصل چهارم: در وجد و وجود
فصل پنجم: در سكر و صحو
فصل ششم: در وقت و نفس
فصل هفتم: در شهود و غيب
فصل هشتم: در تجريد و تفريد
فصل نهم: در محو و اثبات
فصل دهم: در تلوين و تمكين
فصل يازدهم: در قبض و بسط
فصل دوازدهم: در فنا و بقا
فصل سيزدهم: در اتصال
فصل چهاردهم: در قرب
فصل پانزدهم: در غيرت
فصل شانزدهم: در انس و هيبت
فصل هفدهم: در خوف
فصل هجدهم: در رجا
فصل نوزدهم: در معرفت
فصل بيستم: در تاليف و نام كتاب و مولف

نمونه‌اي از كتاب:

در بيان حال و مقام

مراد از حال (30)نزديك صوفيان واردي (31) است غيبي كه از عالم علوي(32) گاه گاه به دل سالك(33) فرود آيد، و درآمد شد بود تا آنگاه كه او را به كمند جذبه (34) الهي از مقام ادني(35) به اعلي(36) كشد. (37)

پي نوشت ها:

1- براي نمونه نگاه كنيد به: اسفنديار، محمودرضا، فانوس هدايت، بازنويسي كتاب مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه اثر شيخ عزالدين كاشاني، تهران، اهل قلم، 1381
2- همايي، جلال الدين، مقدمه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، تهران، نشر هما، 1372، ص 13
3- مقدمه مصباح الهدايه، صص 44-43
4- مثنوي معنوي، دفتر ششم ابيات، 210-235
5- مقدمه مصباح الهدايه، ص 44
6- مقدمه مصباح الهدايه ص 45
7- مقدمه مصباح الهدايه ص 45
8- مقدمه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، ص 46
9- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص11
10- مقدمه مصباح الهدايه، صص 47-46
11- آب كم جو تشنگي آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
12-aesthetic
13-مقدمه مصباح الهدايه، ص 16
14- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 9
15- مقدمه مصباح الهدايه، ص 36-35
16- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 10
17- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 11-12
18-پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، صص 9-8
19- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 10
20- مقدمه مصباح الهدايه، ص 33-32
21- مقدمه مصباح الهدايه، ص 49
22- مقدمه مصباح الهدايه، ص49
23- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 7
24- مقدمه مصباح الهدايه، صص 41
25- مقدمه مصباح الهدايه، ص 34-33
26- پيشگفتار مصباح الهدايه، ص 9
27- همان، ص 11
28- جهت اطلاع بيشتر خوانندگان به تطبيق فهرست تفصيلي اصل مصباح الهدايه و فهرست گزينه آن مراجعه فرمايند.
29-مقدمه مصباح الهدايه، ص 34
30- محال: معني‌اي كه از حق به دل بپيوندد
31- وارد: حلول معاني را به دل، وارد گويند. آنچه از خواطر پسنديده بدون تفكر و تدبير بر قلب وارد شود.
32- عالم علوي: عالم بالا، آسمان
33-سالك: در لغت معناي راه رونده است، اما در اينجا معني عرفاني آن مراد است و عبارتست از كسي كه سائر الي الله باشد، يا آنكه به طريق سلوك به مرتبت و مقامي رسد كه از اصل و حقيقت آگاه گردد و بداند كه او همين صورت و نقش نيست و اصل و حقيقت او مرتبت جامه الوهيت است.
34-جذبه: به معني كشش است كه عبارت از نزديكي و تقرب سالك به مقتضاي عنايت خداوند مي باشد كه در طي منازل به سوي حق بدون رنج و سعي وي، همه چيز از طرف خداوند مي‌باشد كه در طي منازل به سوي حق بدون رنج و سعي وي، همه چيز از طرف خداوند براي او تهيه شود.
35- ادني(صفت تفضيلي): پست‌تر، فروتر
36- اعلي (صفت تفضيلي): بالاتر، برتر
37- گزيده مصباح الهدايه، ص 13


 

 

دوشنبه 29 آبان 1385 - 16:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری