پنجشنبه 30 خرداد 1398 - 20:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

اكرم اماني
كارشناس ارشد اديان و عرفان

 

صداي ماندگار عدالت

 

نگاهي به كتاب صداي عدالت انسان نوشته جرج جرداق

كتاب: صداي عدالت انسان
نويسنده: جرج جرداق
ترجمه: سيدمحمدصالحي و محمود ثابت نژاد
انتشارات محمد(ص)، 1385
تعداد: 3100
قيمت: 3600 تومان

سخن خود را با اين پرسش مهم آغاز مي‌كنيم كه چرا علي، علي شد؟ چه خصوصياتي در او بود و چه شرايطي بوجود آمد كه توانست اين درياي معرفت را به تلاطم وا دارد و اين همه گوهرها از دل آن بيرون آورد؛ بطوري كه ما با وجود چهارده قرن فاصله همچنان مي‌توانيم از آن گوهرها نصيب ببريم و استفاده‌هاي نيكو كنيم و بطور قطع قرنها نيز اين حسن استفاده ادامه خواهد داشت.

هين بگو كه ناطقه جو مي‌كند

تا به قرني بعد ما آبي رسد

گرچه هر قرني سخن آري بود

ليك گفت سالفان ياري بود1

او خود را كسي مي‌دانست كه جويي مي‌كند و آبي در اين جو روان مي‌كند تا آيندگان به نوبت و به تفاريق بر سر اين جو ببشينند و از آن جرعه‌ها برگيرند.

علي انسان ممتازي بود كه زبان از وصف والايي‌هايش الكن، و قلم در ترسيم چهره نوراني‌اش خجلت زده است. ديده قله رفيع منزلتش را ناديده؛ گوش، اوصاف منيع او را ناشنيده؛ چرا كه طول نگاه ما، كوتاه‌تر و گوش شنواي ما، ناشنواتر از آن است تا ره به جايي برد كه فرشتگان مقرب را به آن عرصه راهي نيست.

علي قصيده بلند خلقت است و گل باطراوت انسانيت، علي چشمه جوشان جهاد جاويدان و خورشيد فروزان آسمان زندگي است. علي به اندازه جهان خلقت، عظمت را در خود گرد آورده؛ انسان والايي كه زبان‌هايي به پهناي فلك سخنوران نتوانسته‌اند بخشي از اوصاف بي‌شمار اين نيكوتر از ملك را برشمرند.2

براي علي -كه درود خدا بر او باد!- خيلي آسان بود كه در زمان پيامبر نقش ساير اصحاب را ايفا كند اما براي هيچ يك از صحابي ديگر ايفاي نقش علي ساده نبود. براي علي آسان بود كه همراه پيامبر در غار ثور در شب هجرت باشد اما براي ابوبكر يا هر صحابي ديگر آسان نبود كه در رختخواب پيامبر بخوابد و جان پيامبر را با فدا كردن جان خود بخرد.

هيچ يك از صحابي پيامبر نمي‌توانستند نقش علي را در بدر انجام دهند، هنگامي كه اسلام در خطر بود، علي بود كه كفه‌ ترازو را با كوشش‌هاي شخصي خود به نفع اسلام به حركت درآورد... 3

تاريخ مردان بزرگ پر از حوادث است و ايمان و آرزوي براي ما چشمه‌اي است كه هرگز خشك نمي‌شود، مردان بزرگ جهان مانند كوه‌هايي هستند كه ما با شوق و ميل بسيار آرزوي بالارفتن از آن را داريم. آنها چراغاني‌هاي فروزاني‌اند كه تاريكي را از ما دور مي‌كنند و ما بايد آنان را الگو قرار دهيم تا اعتماد به نفس پيدا كنيم.4

كتاب «صداي عدالت انسان» نوشته جرج جرداق و ترجمه محمد صالحي است. اين كتاب در اصل به زبان عربي نوشته شده و بارها به زبان انگليسي ترجمه شده است.

جرج جرداق نويسنده عرب مسيحي لبناني كه در سال 1926 ميلادي در جديده لبنان متولد شده است. شغل وي تدريس درباره ادبيات عرب، بررسي ادبيات اروپايي، روزنامه‌نگاري و نقد هنري است. وي تاليفات بسياري دارد كه از جمله مي‌توان به آثاري همچون: المشردون، قصور و اكواخ، صلاح الدين و قلب الاسد، غرام الالهه، اساطير العربي و ... اشاره كرد. من روائع نهج‌البلاغه نيز از آثار ديگر جرداق است كه با عنوان شگفتي‌هاي نهج البلاغه توسط استاد فخرالدين حجازي ترجمه شده و بارها چاپ شده است.5

موضوع و محور كتاب «صداي عدالت انسان» توصيف ابعاد گوناگون شخصيت علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام و نقش آن حضرت در تاريخ انديشه بشري و حيات سياسي و اجتماعي به ويژه قوم عرب مي‌باشد. در كنار اين مسائل عدالت نيز از نظر مولف دور نمانده و در لابلاي سخنان خود كلمات حكمت آموز امام را در اين باره ذكر كرده است.

نويسنده در ابتدا پس از توصيف سرزمين عربستان (شرايط اقليمي، جغرافيايي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي) آمدن پيامبر را چنين توصيف مي‌كند كه: اعراب مردمي مغرور و خودپرست بودند كه هميشه باهم مي‌جنگيدند، آنها سالها براي يك چيز جزئي جنگ و خونريزي مي‌كردند برادران خود را مي‌كشتند و سپس خوشحالي مي‌كردند، آنها غيرعرب را پايين‌تر از خودشان مي‌دانستند نه تنها از نظر دين بلكه حتي آنها توجيهي براي غير عرب به عنوان انسان نداشتند، در چنين شرايطي بود كه محمد صلي‌الله عليه و آله ظهور كرد او اين حالت را دوست نداشت و خطاب به اين مردم مغرور مي‌گفت هيچ عربي بر غيرعرب برتري ندارد مگر به پرهيزگاري. به ياد داشته باشيد كه خيانت نكنيد، پيمان نشكنيد، بچه يا زني را نكشيد، درختي را قطع نكنيد و ...

اعراب اين صداي آسماني را از محمد صلي‌الله عليه و آله شنيدند و اين كلام در چهارگوشه جهان گسترش پيدا كرد، آنها با اين صدا بر حكام و پادشاهان جهان غالب شدند و برادري را در ميان بشر بوجود آوردند و بين انسان و خدا ارتباط برقرار نموند. سايه محمد صلي‌الله عليه و آله چنان گسترش پيدا كرد كه تمام دنياي كهن را از شرق و غرب تحت پوشش خود قرار داد.6 مولف قبل از اينكه كلام خود را راجع به علي عليه‌السلام آغاز كند نظري اجمالي به ارتباط عميقي كه بين پيامبر صلي‌الله عليه و آله و علي عليه‌السلام وجود داشته و چگونگي ايمان آوردن علي عليه‌السلام و فداكاريهايش درباره پيامبر اشاره مي‌كند و اينكه نسبت او با محمد صلي‌الله عليه و آله مانند نسبت محمد صلي‌الله عليه و آله با ابوطالب بود و ...

جرداق درباره پرهيزكاري علي عليه‌السلام بر اين باور است كه تقواي علي بر اصلي قوي محكم شده بود و ارتباط با كل عالم هستي داشت كه همه چيز حتي آسمان و زمين را به هم مرتبط كرده بود و عبادتش در واقع مجاهدت در زندگي و در راه سعادت مردم و مبارزه با فساد بود. به حقيقت تقوا نزد علي اين بود كه در راه حق و عدالت تا پاي جان بايستد.

اين كلام علي عليه‌السلام براي كسانيكه عبادت مي‌كنند حياتي و باارزش است كه فرمود: گروهي به اميد نعيم، گروهي به خاطر ترس و گروهي هم براي اداي شكر، خدا را عبادت مي‌كنند، اما عبادت علي مانند اكثر بندگان از روي ترس نبود و براي تجارت و اميد بهشت هم نبود بلكه وقتي خود را در برابر عظمت و جبروت الهي مي‌بيند خود را ملزم به خشوع در برابر آن مي‌يابد و پايه و اساس اين عبادت عقل و وجدان و آگاهي دروني است.7

در ادامه بحث مولف از گذشت و فداكاري، شجاعت و ايمان، پرهيز از ظلم و جور و عدالت علي سخن به ميان مي‌آورد و هر يك را با مثالي به تصوير مي‌كشد.

اينكه، ادراك علي بي‌نظير است و علوم اسلامي بر محور فكر او مي‌چرخد، هيچ علمي در عرب نيست كه او وضع نكرده باشد يا در وضع آن شركت نداشته باشد.

حكمت و خرد و بينش و ادراك وي بقدري بالا بود كه كسي را نمي‌توان همپاي وي ناميد، علي نه تنها بين حكماي اسلام بلكه در بين نوادر افراد بشر مقامي عالي و شامخ دارد.8

علي در رعايت كردن حقوق انسانها بسيار سخت‌گير است و چنين مي‌فرمايد: «به خدا قسم من اول خود به حق اعتراف مي‌كنم پيش از آنكه گواهي بر آن بدهم كار ما بسيار دشوار است، سخن ما را درك نمي‌كند مگر سينه‌ها و عقلهاي دوربين.»9

علي به جهان مشتاقانه مي‌نگريست، او به همه مناظر بدون استثنا مي‌نگريست و در عين حال از حقوق فردي و اجتماعي مردم غافل نبود. هدف او اين بود كه مردم را به پاك كردن دل و تحصيل سيرت پسنديده راهنمايي نمايد و عقل و وجدان آنان را گسترش دهد تا اخلاق رذيله را از خود دور كنند و به فضائل آراسته گردند. هيچ چيز در چشم علي مهمتر از اين نبود كه به مردمان فقير اهميت دهد و هنگاميكه به خلافت رسيد اولين كاري كه انجام داد اين بود كه كوشش كرد فقر را از مردم دور كند چرا كه به خوبي مي‌دانست كه اگر چه انسان مجبور به تحمل بعضي سختي‌هاست ولي فقر بزرگترين آفت است.10

در قسمت بعدي نويسنده به بيان اين نكته اشاره مي‌كند كه علي چگونه و با چه شرايطي به حكومت رسيد و ولايت از نظر آن حضرت به چه چيزي اطلاق مي‌شود، ولايت در نظر ايشان حقي خاص يك نفر از افراد بشر نبود كه تا هر وقت بخواهد و نزديكانش بپسندند بر تخت ولايت مستقر باشد مانند بني اميه و بني عباس، ولايت حق عامري مردم است كه خودشان هر كه را بخواهند برگزينند و هر كه را بخواهند عزل كنند.

روشي كه امام در سياست و فرمانداري و اداره كشور پذيرفته بود بر اساس آزادي مردم بود. علي در آزادي مردم بدان حد رسيد كه اگر كسي مي‌خواست بيعت كند يا كناره گيرد، اجبار نمي‌كرد و با اين كار ارزش آزادي را بالا برد، علي خود را از همه آلودگيهايي كه حكام قبل از او داشتند آزاد ساخت. او به نژاد عالي‌اي كه داشت تمسك نكرد و از طمع در ملك و جاه و مال و كبر تبري جست و از هرچيز دور از عقل و غير مفيد پرهيز كرد.11 و ... وي خود را از همه شروطي كه همگن بود مانع اداره عدالت بين دوست و دشمن شود آزاد كرد. او شرايط خود را در اين جمله كوتاه بيان كرد: «هركس آرزوهايش را ترك كند آزاد باقي مي‌ماند.»12

آزادي به تمام مردم اساس رفتار او بود، مردم در گفتار و كردار و در دوستي و دشمني با هر كس آزاد بودند، مگر اينكه بخواهند فتنه و شورش بپا كنند و شمشير بكشند، در اين هنگام آزاد نبودند علي در اين وقت كوتاهي نمي‌كرد و بدون هيچ مسامحه‌اي آنان را كيفر مي‌داد.13

علي بسياري از جنايات را مي‌بخشيد و اعمال بد را ناديده مي‌گرفت اما اجازه كوچكترين سوءاستفاده را به كسي نمي‌داد. او كوشش مي‌كرد كه حقوق مردم را حفظ كند، وقتي تصميم به كاري مي‌گرفت كسي نمي‌توانست او را از قصدش بازگرداند، او باكي نداشت كه كسي او را رها كند و به دشمن بپيوندد.

به حال علي فرق نمي‌كرد كه تاريخ او را بشناسد يا نشناسد و از اين جهت شأنش افزوده يا كاسته نشود، با اين حال تاريخ گواهي مي‌دهد كه علي عميق‌ترين فكر بشري بوده كه جان خويش را در راه حقيقت فدا كرده است، وي مجسمه حق بود و آنچه را كه مي‌گفت عين عدالت بود، او حتي ياران و اصحاب پيامبر را بر ديگري برتري نمي‌داد.

علي در حقوق مردم چنان دقيق بود كه كمتر كلام و خطبه‌اي از وي مي‌توان يافت كه خالي از ذكر اينگونه حقايق باشد، او رفع حاجت مردم را وظيفه‌اي براي حاكم مي‌دانست. اينها حقوق كلي‌اي است كه مورد احترام خود علي عليه‌السلام بود و به ديگران توصيه مي‌كرد كه آن را رعايت كنند.14

علي براي زدايش فقر گامهاي مثبتي برداشت و اعمالش بر دو اصل استوار بود: نخست آنكه كل بيت المال و زمينها و اموال و دارائيهايي كه منبع تحصيل درآمدند و به مردم تعلق داشت بطور مساوي بين آنها تقسيم كرد، و فرمود: هركس بايد كار كند و از زحمت خود سود ببرد.

دومين چيزي كه در كارها بدان متكي بود توسعه و پيشرفت زمينهاي كشاورزي بود، زيرا زندگي انسانها و رفاه‌شان بستگي به زمين دارد.

علي در طريق عملي كه براي خود معين كرده بود محكم و استوار گام برمي‌داشت. او به يك دين، رنگ يا نژاد بخصوصي توجه نمي‌كرد. به نظر آن حضرت مردم آزادند كه خدا را آنگونه كه دوست دارند عبادت كنند، همچنين از نظر او براي يك فرد، انسان بودنش كافي است كه مورد احترام باشد.

بر فرزندان آدم واجب است كه از هر دين و عقيدتي كه باشند با همنوعان خود مهربان و دلسوز باشند و بهترين عمل عدالت محض است كه انسان بايد مطلقاً بيطرف باشد.

تاريخ عربستان به اين سخن حضرت علي مفتخر است كه مي‌فرمايد: اگر فرشي برايم گسترده شود و برآن بنشينم تا قضاوت كنم، من دعواي يهوديان را طبق كتابشان تورات و مسيحيان را طبق كتابشان انجيل و مسلمانان را طبق قرآن حل و فصل خواهم كرد بطوريكه هر كدام از اين كتب فرياد برآورند كه علي حقيقت را گفته است.15

او از تعصب بيزار است به نظر وي به نياكان خود باليدن هم نوعي تعصب است. او همچنين با جنگ و خونريزي به شدت مخالف بود، و جنگ را باعث مرگ و نابودي مي‌دانست و صلح را همچون ديوار مرتفعي مي‌دانست كه انسان و جانش را از هرگونه گزندي محافظت مي‌كند. علي معتقد است عشق و دوستي بزرگترين بركت براي بشريت است. او مي‌گويد: «خداوند قادر متعال عقد محبت را در بين انسان‌ها محكم نموده و در سايه اين محبت است كه مردم به اين طرف و آن طرف حركت مي‌نمايند و به او پناه مي‌برند. ارزش محبت را نمي‌توان تعيين كرد، از هر چيزي گرانبهاتر و قيمتي‌تر است.»16

تنفر علي از جنگ و تمايل زيادش به صلح به اين معنا نبود كه وي تسليم مخالفان خود گردد، يا به معني شانه خالي كردن از زيربار مسئوليت و آزاد گزاردن بدكاران نيست زيرا جنگ به خودي خود منفور و مكروه نيست بلكه به خاطر وحشت و خرابيهايي كه به دنبال دارد بداست ، صلح هم به خودي خود خوب نيست بلكه بخاطر امنيتي است كه براي مردم ايجاد مي‌كند. در هر صورت چه جنگ و چه صلح هيچكدام طبيعتاً خوب يا بد نيستند، خوبي يا بدي آنها در رابطه با ديگر مردم تعيين مي‌شود.17

علي در همه مسايل كلي، يك زندگي هماهنگ و سازگاري را مي‌گذارند، اخلاق بسيار خوب، بصيرت فوق‌العاده برخورد او با اداره امور ولايات فرماندهي لشكر و ديگر صفات و مشخصه‌هاي فردي همه مشابه و داراي پيوستگي ارتباط متقابل بود. او از رباخواري، احتكار و ظلم متنفر بود.

هيچ خطبه يا عهدنامه‌اي نيست كه در آن اميرمومنان بي‌انصافي را تذكر نداده باشد و آن را قوياً محكوم نكرده باشد. تمامي عمرش را صرف مبارزه عليه بي‌عدالتي و ظلم عليه ظالمان و ستمگران كرد.

به هر حال هرچه درباره اين موضوع نوشته شود بنظر كافي نمي‌رسد، ‌در اينجا كلياتي از كتاب آمده كه لازم است خواننده براي دانستن جزئيات و شرح بيشتر آن به كتاب مراجعه كند و آن را بدقت بخواند.

مولف در ادامه عناويني همچون ارتباط با خدا، شرايط حاكميت پس از علي، معاويه و جانشينانش، قاتلان عثمان، توطئه‌اي بزرگ، شورش عليه علي عليه‌السلام و .... مطرح مي‌كند و مورد بحث قرار مي‌دهد.

بطور كلي، اين كتاب نشان‌دهنده نحوه نگرش جرج جرداق به حيات و شخصيت امام علي عليه‌السلام است. علي صداي عدالت است اما عدالتي كه از ذات حق جوي انسانها برخاسته است؛ عدالتي نشات گرفته از درك حسن و قبح ذاتي، و نه حسن و قبح جغرافيايي قراردادي.

از اين جهت است كه نويسنده امام را به همه انسانها متعلق مي‌داند و معتقد است كه هر فرد، گروه و ديني مي‌تواند ادعا كند كه علي متعلق به اوست چرا كه وي از افقي فراتر از طبقه‌بنديها مي‌نگريسته است.

لذا جرداق درباره مولا علي عليه‌السلام مي‌گويد: «در خصوص آزادي عقيده نيز علي پيشروترين آرا را ارائه مي‌كند؛ او مي‌گويد ديگر خود را در ارتباط با آراي علي، شيعه، و علي را در سنجش با مسيحيت، مسيحي مي‌داند و مي‌گويد: من هم مسلمان هستم و هم مسيحي... من به عنوان يك فرد مسيحي و به جهت انسانيت خويش، بيش از ديگر مسلمانان خود را مسلمان مي‌دانم و بيش از مسيحيان ديگر، امام را يك مسيحي به حساب مي‌آورم.»18

پي‌نوشت‌ها:

1- مولوي، جلال الدين محمد، مثنوي، تصحيح نيكلسون، تهران، دوستان، 1383، 3/2537-2538.
2- تقوي، سيدرضا، علي انسان همه عصرها و معلم همه نسل‌ها، بصائر، شماره 32، سال هشتم، ص 81
3- شري، محمدجواد، امام علي عليه‌السلام برادر محمد رسول الله(ص)، ترجمه سيدمحمد صالحي، تهران، توس، 1379، ص46
4- جرداق، جرج، صداي عدالت انسان، ترجمه سيدمحمد صالحي، تهران، محمد، 1385،
5- قنبري، بخشعلي، معرفي كتاب امام علي صداي عدالت انسان، دفتر آفتاب، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، 1381
6- جرداق، جرق، همان، صص 13-11
7-همان ص 40
8-همان، ص57
9-همان، ص59
10-همان، صص64
11-همان، صص 89-87
12-همان، ص93
13- همان، ص98
14-همان، ص107
15-همان، ص125
16-همان، ص131
17-همان، صص 134-133
18-همان، صص 708-709

 

 

چهارشنبه 19 مهر 1385 - 12:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری