سه‌شنبه 25 تير 1398 - 23:48
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كشكول

 

حميد قنبري

 

«و غيره»

 

واژه «وغيره» حقيقتاً در كاربردهاي اداري و گزارش‌نويسي ادارات كاربرد وسيع و جالبي دارد و بايد آن را جزء اصطلاحات و عبارات اداري كه به اقتضاي استعمال آن از چاره سازترين واژگان كلمات كليدي است به حساب آورد.

نمي‌خواهيم بگوييم اين كلمه «وغيره» در جاي ديگري استعمال ندارد، چون بي‌انصافي مي‌شود، اما واقع اين است كه كاربرد آن در ادارات خيلي وسيعتر و معمولتر از بقيه جاهاست .

مي‌دانيم كه كارمندان ادارات معمولاً براي صرفه جويي در وقت خود از كلمات كليدي و جملات كوتاه و اشاري استفاده مي‌كنند: مانند: «بند جيم» كه كنايه از خروج بدون هماهنگي رئيس از اداره است يا «بند پ»

نويسندگان اداري نيز هرگاه به حوزه‌هاي مشكوك و موارد ممنوع مي‌رسند، يا به اصطلاح «كم مي‌آورند» با آوردن يك «و غيره» مشكل را حل مي‌كنند. بيشتر مواقع نويسنده حوصله لفاظي ندارد، يا اصلاً استعداد و توانايي رديف كردن همه صفتها و موارد و مصاديق حرفي را كه زده ندارد، در اينجا با يك «و غيره» كه خدا سايه‌اش را از سر آنها كم نكند، در وقت خودشان صرفه‌جويي مي‌كنند، چرا كه اين وقت اداري حق الزحمه‌اش از قبل پرداخت شده و پرداختن بيش از اندازه به آن هيچ سود و بهره‌اي براي نويسنده گزارش ندارد. البته نبايد فراموش كرد كه كاربرد «وغيره» در موارد و مسائل محرمانه كاملاً لازم و ضروري است:

مي‌گويند: رئيس اداره‌اي به كارمند خود گير داده بود كه چرا اينقدر از عبارت «و غيره» استفاده مي‌كني؟ كارمند گفته بود: شما خودتان در دستوراتي كه به ما مي‌دهيد، اين واژه را به كرات به كار برده‌ايد. رئيس جواب داده بود: خيال مي‌كني زرنگ هستي، تو اول بايد به مقام من برسي بعد اين عبارت را استعمال كني!

بي‌نظيره‌گويي بابا افضل

در ميان اقسام نظيره‌گويي‌ها، گاهي قطعات و اشعاري ديده مي‌شود كه بهتر است نام آنها را بي‌نظيره‌گويي بگذاريم. اين اشعار از چنان مضمون و معنايي برخوردارند كه بي‌اختيار هر كس را به قدرت خلاقيت و آفرينش هنري گوينده آن معترف ساخته و از حسن كلام و نظام شاعر متحير مي‌سازد. از جمله اين ادبيات، دو بيتي بابا افضل كاشاني است كه استاد خواجه نصيرالدين طوسي هم بوده ، اين دو بيتي در پاسخ به دوبيتي شبهناك خيام مصداق بارز اين نوع نظيره گويي است. خيام مي‌گويد:

تركيب پياله‌اي كه در هم پيوست بشكستن آن روا نمي‌دارد مست

چندين قد سرو و نازنين و سرودست از بهرچه ساخت، وز براي چه شكست

بابا افضل كاشاني در جواب آن چنين سروده است:

تا گوهر جان در صدف جان پيوست از آب حيات صورت آدم بست

گوهر چو تمام شد صدف چون بشكست برطرف كله گوشه سلطان بنشست

خيام نظام خلقت الهي و صنع برتر حق را نقد كرده و آن را عبث و بيهوده دانسته و باباافضل عقيده و ايده او را نقد نموده و جسم انسان را به صدفي تشبيه نموده كه گوهر گرانبهايي چون روح انساني را در خود دارد، چون صدف پرورش مي‌يابد و به كمال مي‌رسد گوهر (مرواريد) نيز كاملاً پرورش يافته و ديگر صدف براي او حكم قفس و زندان تن را دارد، لذا روح در اهتزار خود بايد از جسم بگذرد و به مرتبت انسان كاملي كه تشبيه به گوشه كلاه سلطان شده ارتقاء و تقرب يابد كه جايگاه ابدي او آنجاست.

اشعار گمشده

درميكده با رندان ، سرمست هدايت شو خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو

وفا به وعده نكرد از هزار يك آري هزار وعده خوبان يكي وفا نكند

در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب يارب مباد آنكه گدا معتبر شود

 

 

سه‌شنبه 14 شهريور 1385 - 12:57


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری