پنجشنبه 16 مرداد 1399 - 20:23
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كشكول

 

حميد قنبري

 

باختين و جلال آل احمد

 

ميخائيل باختين و جلال از جهاتي تقريباً‌ دو نويسنده روشنفكر در گفتار و عملند. دانستن اين مشابهت براي ما يك فايده دارد و آن اينكه بدانيم يك روشنفكر چگونه عمل مي‌كند. روشنفكران از جهاتي شبيه يكديگر عمل مي‌كنند اما دو روشنفكر كه به لحاظ تعلق خاطر به ادبيات پرداخته‌اند، خيلي نزديكتر به هم حركت مي‌كنند.

جلال و باختين تقريباً‌ هم‌عنصرند، هر دو به داستايوفسكي علاقمندند، جلال «قمارباز» داستايوفسكي را ترجمه كرده و باختين رمانهاي چند آوايي او را تحليل كرده، هردو به گونه‌اي ضدماركسيستي‌اند و تاثيرات لازم را از آن برگرفته‌اند. آل‌احمد از حزب توده گسست و خدمت و خيانت روشنفكران را نوشت، باختين نيز به جهت جانبداري از فرماليستهاي روسي و برخي نظريات ادبي ديگر، از سوي لنين ابتدا محكوم به حبس، سپس به مدت 5 سال به قزاقستان تبعيد شد. از اين نظر هر دو فرزند ناخلف زمان خوداند و آرامش را در زندگي اجتماعي و سياسي خود برنمي‌تابند. با اين همه وجه افتراق اين دو روشنفكر نيز زياد است.

باختين هيچ اثر داستاني و رماني ننوشت و تنها به ارائه نظرات ادبي و تحليل گفتار و رمان پرداخت، اما آل‌احمد چندين اثر داستاني خوب از خود به جاي نهاد.

نظريات آل‌احمد در عرصه سياست و غرب‌زدگي و روشنفكري تاثير بسيار زيادي بر قشر دانشجو و علاقمندان به ادبيات نهاد، اما نظريه خاصي از وي به يادگار نمانده، باختين اما نظريات قابل توجهي در باب رمان و گفتار و زيبايي‌شناسي دارد و تاثير كلام را هم برجاي گذاشته است.

نظريه نظيره‌گويي

نظيره‌گويي در ادبيات شعري يك صنعت و فن است و بسياري از شعراء از آن استفاده كرده‌اند، اما كتابي كه تمام اين اشعار را يكجا در خود جمع آورده باشد وجود ندارد، شايد نظيره‌گويي تعريفش اين باشد:

« داستان يا حكايت يا مطلبي كه طي آن شاعر همزمان يا در زمانهاي مختلف به اقتفاي يكديگر رفته و نظير يكديگر به صورت سوال و جواب با يكديگر مباحثه، يا منازعه ادبي و شعري نموده‌اند.» اين تعريف احتمالاً خيلي جامع و مانع و به اصطلاح كامل نيست، اما حداقل با نظاير و مصاديقي كه ما در اين بخش مي‌آوريم همخواني دارد:

نظيره‌گويي سعدي و دو شاعر ديگر

گويند زماني كه شيخ اجل، سعدي در سن جواني بود و تازه لب به شاعري گشوده بود در شيراز دو نفر شاعر معروف بوده‌اند كه تخلص يكي خاقان و ديگر فرزدق بود.

روزي سعدي غزلي گفته و بر آن دو نفر كه لب خندقي در حومه شيراز زير درختان براي تماشا و سير و سياحت آمده بودند عرضه كرد و از آنها خواست كه اظهارنظر نمايند.

در اين هنگام فرزدق به رسم ساير مشايخ صوفيه گريبان خود را چاك زده و باز گذارده بود. آنها پس از خواندن غزل سعدي گفتند كه غزل بدي نيست،‌ ولي براي تفريح و مطايبه بهتر است هر كدام مصرعي بگوييم اگر تو (سعدي) نيز از عهده برآيي آن وقت مي‌تواني در زمره شعرا درآيي. سعدي قبول كرد

فرزدق با اشاره به خندق گفت: من آب وضو دگر ز خندق نكنم

خاقان به كنايه و اشاره به سعدي گفت: من گوش دگر به حرف احمق نكنم

سعدي رو به خاقان كرد و فوراً گفت: نامردم اگر دفتر اشعار تو را / مانند گريبان فرزدق نكنم

با كمي دقت در معاني به كار رفته در مصرعهاي فوق مي‌فهميم كه بعيد است اين ماجرا اصلي داشته باشد. حداقل از سعدي كه در بلندپايگي او ترديدي نيست، چنين مطايبه‌اي صادر شده باشد كه تا بدين حد داراي معاني سست و ضعيفي است. اما اين حكايت حداقل اين حسن را داشت كه بفهميم نظيره‌گويي ممكن است صنعت بسيار سخيف و بي‌مايه‌اي باشد كه تنها براي مطايبه و مزاح و هجو به كار مي‌رود. البته اين حرف درستي است، بسياري از موارد نظيره‌گويي برچنين اصلي استوار است و جز يك شوخي و تفنن مايه و فايده‌اي ندارد. اما برخي از مصاديق اين صنعت بياني جداً پرمايه و سرشار از معني و محتوا و حتي نشاندهنده اوج بلاغت و خلاقيت شاعر و گوينده آن است. معمولاً شاعري به طعنه يا از روي اعتقاد شعري (معمولاً دوبيتي يا قطعه‌اي كوتاه) مي‌سرايد، شاعر بعدي كه آن را مي‌شنود، براي تاثيرگذاري بيشتر و تبليغ خود در رد آن موضوع با همان قافيه و رديف و وزن و روي، شعري مي‌سرايد كه مجموع اين دو شعر با عنوان نظيره‌گويي در تاريخچه و بيوگرافي باقي مي‌ماند و حتي ضرب المثل مي‌شود.

ساده زيستي شهيد رجائي

مرحوم شهيد رجايي با آنكه به رياست جمهوري رسيده بود، هيچگاه از ساده زيستي دست برنداشت و مثل مردم عادي زندگي مي‌كرد.

او در يكي از خاطرات خود مي‌گويد: يك بار كه اتوبوس دوطبقه سوار شده بودم، راننده اتوبوس با شاگرد خود در مورد افزايش قيمت پيكان كه به 100 هزار تومان رسيده بود صحبت مي‌كرد و مي‌گفت: شنيده‌اي كه قيمت پيكان 100 هزار تومان شده؟ شاگرد او گفت: اگر يك ميليون تومان هم بشود به حال ما مستضعفان فرق نمي‌كند و ما نمي‌توانيم بخريم. راننده نگاهي به من كرد و گفت: مثلاً اين آقا را ببين خيلي شبيه آقاي رجايي است ولي حالا او كجا زندگي مي‌كند و با چه ماشينهايي رفت و آمد مي‌كند و اين بنده خدا هم سوار اتوبوس دوطبقه شده است.

راننده هم حرف او را تاييد كرد و كلي هم بد و بيراه گفت: من به راننده گفتم: از كجا مي‌دانيد شايد اين بنده خدا هم مثل شما زندگي مي‌كند. راننده جواب داد: نه آقا، تو هم دلت خوش است، شما چقدر ساده‌اي، آنها زندگي دارند كه به خيال من و تو هم نمي‌رسد.

شاگرد او هم مرتب حرف راننده را تاييد مي‌كرد و من نگفتم كه خود رجايي هستم.

(مجله مبلغات، ص139 ، ش 59)

اشعار و مصرع‌هاي گمشده

بارها شده كه ضرب‌المثلهاي شيريني مي‌شنويم و به خاطر مي‌سپاريم، اما وقتي آنرا براي ديگري مي‌خوانيم و مي‌پرسد، مصرع اول يا ديگر اين بيت و ضرب المثل چيست در مي‌مانيم. در حقيقت شهرت آن مصرع كه ضرب‌المثل شده به حدي است كه توجه همه، حتي گوينده و شنونده را از مصرع نخست آن غافل ساخته، البته اين غفلت خيلي عيب بزرگي نيست و نبايد ناراحت و نگران شده ، اما اگر مي‌خواهيد ضرب‌المثل‌ها را به نحو كاملتر فرا بگيريد، حتما ً‌اين بخش را بخوانيد:

سالي كه نكوست از بهارش پيداست ماستي كه ترش شد از تغارش پيداست

زليخا مرد از اين حسرت كه يوسف شد زنداني چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني

اميدوار بود آدمي به خيركسان به خير تو اميد نيست شرمرسان (صائب)

خمير مايه دكان شيشه‌گر سنگ است عدو شود سبب خير گر خدا خواهد (صائب)

ارزش يك «آه»

مردي وارد مسجد شد و ديد كه تكبير‌ آخر نماز را مي‌گويند. پرسيد: نماز چندم است؟ جواب دادند: نماز جماعت تمام شد.

مرد گفت: «آه»!

شخصي از ميان جمع برخواست و گفت: حاضرم تمام نمازهايم را با اين «آهِ» تو عوض كنم. آن فرد هم قبول كرد.

شب هنگام آنكه آه را خريده بود در عالم رويا ديد كه پاداش بزرگي به او داده‌اند:

آن يكي از جمع گفت اين آه را تو به من ده و آن نماز من تو را

شب به خواب اندر بگفتش هاتفي كه خريدي آب حيوان و شفي

مثنوي مولانا- ص502

 

دوشنبه 30 مرداد 1385 - 12:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری