پنجشنبه 31 مرداد 1398 - 14:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

عباس اسكندري
كارشناس وزارت امور خارجه

 

شکستن هيمنه چهارمين ارتش قدرتمند جهان

 

تاريخچه جنگ در لبنان

لبنان کشور کوچکي در خاورميانه عربي در مغرب آسياست. مساحت اين سرزمين فقط 452ر10 کيلومتر مي‌باشد و جمعيت آن کمتر از 4ميليون نفر تخمين زده مي‌شود. لبنان از شمال و شرق با سوريه همسايه بوده و از جنوب هم‌مرز سرزمين اشغالي فلسطين مي‌باشد و در غرب اين کشور سواحل درياي مديترانه قرار دارد.

اين سرزمين از نظر تاريخي داراي قدمت بسيار زيادي بوده و مناطق باستاني صور و صيدا و بعلبک و همچنين بيروت حاکي از قدمت اين سرزمين است. لبنان خواستگاه تمدن «فينيقيه» در عهد باستان مي‌باشد.

لبنان از نظر پراکندگي قومي کشور «چند قومي» محسوب مي‌گردد. اين اقوام اغلب به دليل تفاوت‌هاي مذهبي از يکديگر تفکيک شده و هر قومي درمنطقه‌اي خاص از سرزمين لبنان تجمع و استقرار يافته‌اند. مهم‌ترين قوم‌هاي مذهبي لبنان مسلمانان شيعه و سني,‌ دروزي‌ها‌, مسيحيان‌, ماروني‌ها و چند قوميت پراکنده ديگر مي‌باشد.

منازعات قومي و مذهبي به‌خصوص پس از اولين جنگ جهاني، سرآغاز بحران لبنان بوده که متأسفانه به اشکال گوناگون تاکنون ادامه يافته است، نزاع قومي در لبنان در واقع از زمان حکومت عثماني در اين سرزمين‌ها آغاز شد و نهال نزاع و کينه را به درخت ستبر تعصب‌ها وجنگ‌هاي داخلي خانمان‌سوز تبديل کرد.

در دهه‌هاي اخير نيز دو عامل اصلي منجر به گسترش بحران در لبنان بوده: اول بالاگرفتن نزاع‌هاي داخلي که منجر به جنگ 15ساله داخلي لبنان شد و تا انعقاد «‌قرارداد طائف» ادامه يافت، و ديگري سياست اشغالگري اسرائيل در منطقه بود که تاکنون 6 جنگ را به لبنان و مردم آن تحميل کرده است.

لبنان بيش از نيم قرن سابقه درگيري و جنگ ويرانگر با رژيم اشغالگر صهيونيستي را در تاريخ خود دارد و مناطق جنوبي که هم‌مرز رژيم سلطه‌طلب اسرائيل است، بيش ازديگر مناطق جنگ را تجربه کرده است، مکاني که بيشترين تراکم جمعيتي مسلمانان و شيعيان را دارا است. بيروت نيز به عنوان پايتخت لبنان در آماج حملات اسرائيلي طي جنگ‌هاي گذشته و جنگ کنوني بوده است‌.

اولين جنگ اسرائيل عليه لبنان همزمان با اشغالگري‌هاي اين رژيم در فلسطين، در سال 1948ميلادي آغاز شد. هنگامي که اسرائيل هزاران تن از فلسطيني‌ها را کشته و يا آواره نمود، به جنوب لبنان نيز حمله‌ورشده و ضمن قتل عام اهالي روستاي حولا اولين سنگ بناي جنگ در بيرون مرزهاي فلسطين را گذارد. در پايان اين جنگ، بخش زيادي از سرزمين لبنان ازمناطق «يارون و رميش» تا کفرکلا به اشغال رژيم صهيونيستي درآمد. در خلال جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل درسال 1967نيز علي‌رغم عدم دخالت لبنان در جنگ، اسرائيل ده‌ها تن از مردم لبنان را کشته و ده‌ها هزار تن را آواره کرد. بهانه اسرائيل از حمله به لبنان در واقع تهاجم به مناطق سوريه بود. در اين جنگ نيز مناطق وسيعي از جبل شيخ و هضبه تحت اشغال اسرائيل درآمد.

تهاجم گسترده ديگر اسرائيل عليه لبنان که به «‌طرح شارون» معروف ا‌ست در سال 1982 به مناطق جنوبي لبنان صورت گرفت‌. در اين جنگ بخش زيادي از لبنان به تصرف ارتش اسرائيل درآمده و بيروت براي ماه‌ها در محاصره رژيم اشغالگر قدس قرارگرفت. بهانه اسرائيل دراين جنگ حضور رزمندگان مبارز فلسطيني و اردوگاه‌هاي فلسطيني در خاک لبنان عنوان شد. ارتش متجاوز اسرائيل درسال‌هاي 1993و 1996 نيز دو مجموعه عمليات نظامي عليه لبنان انجام داد که عمليات «‌تسويه حساب» و «خوشه‌هاي خشم» نام گرفت‌. در مقاطع زماني اين عمليات هاي گسترده، اشغالگران اسرائيلي تقريبا به صورت روزانه مناطق وسيعي از خاک لبنان را هدف حملات توپخانه‌اي موشکي و هوايي خود قرار مي‌داده‌اند.

با آنکه از سال 1978 اولين نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل در مناطق مرزي لبنان و اسرائيل مستقر شده‌اند و تاکنون نيز حضور دارند، اما اين سازمان نيز نتوانسته است از حجم و ابعاد حملات نظامي اسرائيل عليه لبنان بکاهد. همچنين قطعنامه‌هاي زيادي براي پايان يافتن جنگ بين لبنان و اسرائيل صادر شده است که هيچ‌يک نتوانسته است به هدف خويش برسند.

اهداف اسرائيل از حمله به لبنان در طي ساليان گذشته

اهداف اسرائيل ازحمله به لبنان درطي ساليان دراز گذشته را مي‌توان به عوامل و انگاره‌هاي راهبردي و اهداف کوتاه‌مدت و مقطعي تقسيم نمود. مهم‌ترين انگيزه اسرائيل از تهاجم به لبنان در مرحله اول گسترده‌ترکردن حوزه نفوذ سرزميني آن بوده است. مي‌دانيم که افزايش حوزه سرزميني اسرائيل يکي از اهداف اصلي رهبران و طراحان استراتژي‌هاي اسرائيل در طي ساليان متمادي بوده است. هدف از اين راهبرد اولا نزديكي به آرمان سرزمين موعود از نيل تا فرات بوده و ثانيا گسترده‌تر کردن حوزه تسلط سرزميني ازنظر نظامي - سياسي براي اسرائيل يک عامل امنيت‌ساز تلقي مي‌شد. دورکردن خط قرمز امنيتي از مراکز و شهرهاي اصلي اسرائيل و کم کردن حوزه مانور مبارزان فلسطيني که در مناطق لبناني‌- اردني پراکنده بودند‌، و دور ساختن آنان از مناطق مرکزي اسرائيل هدف اصلي امنيتي – نظامي اسرائيل از آغاز پيدايش تا سال 2000ميلادي بوده است.

هدف‌هاي کوتاه مدت و مقطعي اسرائيل از تهاجم به لبنان شامل دنبال کردن مبارزان فلسطيني, تهاجم به مراکز تجمع و اردوگاه‌هاي فلسطيني، تضعيف انگيزه کمک به فلسطينيان مبارز و... مي‌شود.

به طور خلاصه هدف اسرائيل از تهاجمات متعدد به لبنان عبارت است از

1- تضعيف عده و عده مبارزان وچريک‌هاي فلسطيني
2- تقويت نيروهاي طرفدار اسرائيل در لبنان مثل فالانژيستها
3- ايجاد حداکثر تفرقه درميان اقوام لبناني و توسعه جنگ‌هاي داخلي براي تسهيل سيطره کامل بر لبنان
4- ايجاد نوار امنيتي 40کيلومتري براي امنيت شهرها وشهرک‌هاي يهودي‌نشين شمال اسرائيل که بيشتر در معرض حملات مقاومت فلسطيني و لبناني بوده‌اند. براي رژيمي برآمده از اشغال، استقرار و امنيت شهرک‌هاي يهودي‌نشين به معناي تثبيت رژيم و تقويت فرايند حقوقي دولت يهود محسوب مي‌شد.
5- رفع خطر سوريه واتمام تهديد از جانب آن‌. مي‌دانيم که هنوز هيچ قرارداد صلحي بين سوريه واسرائيل امضاء نشده است. جنگ 6 روزه اعراب با سازش يک‌طرفه مصر (و به دست انور سادات‌) پايان يافت و قرارداد کمپ‌ديويد بين اين دوکشور منعقد شد. ولي سوريه قانوناً و کماکان در جنگ با اسرائيل به سر مي‌برد. لذا فشار بر لبنان به عنوان منطقه تحت نفوذ سوريه در شرايطي که عملاً بين سوريه و اسرائيل ترک مخاصمه جريان داشت، مي‌توانست فشار بر سوريه را براي انعقاد قراداد صلح با رژيم صهيونيستي و به رسميت شناختن آن ترغيب کند. اين هدف البته با عدم تمکين سوريه و مقاومت در برابر فشارهاي بين‌المللي ناکام ماند.
6- گروکشي از اعراب در مذاکرات صلح. رهبران اسرائيل گمان مي‌کردند در صورت اشغال بخشي از خاک لبنان و در دست داشتن آن در مذاکرات صلح خاورميانه (بين کشورهاي عربي و فلسطينيان ) دست برتر را خواهد داشت.

اما در اين ميان ناگهان عاملي جديد پا به عرصه معادلات نظامي - سياسي لبنان گذارد که بخش اعظمي از اهداف و راهبردهاي اسرائيل در تهاجم به لبنان و حتي در رسيدن به اهداف منطقه‌اي و جهاني را عقيم گذارد؛ اين عامل چيزي نبود جز ظهور حزب‌الله لبنان. بانگاهي دوباره به اهداف اسرائيل در حمله به لبنان باز مي‌يابيم که ظهور حزب‌الله چگونه وصول به آنها ناکام گذارد.

اعلام موجوديت حزب‌الله لبنان

نفس اعلام موجوديت يک گروه جديد مبارز شيعي در کنار جنبش شيعي امل، به تقويت وزنه شيعيان در لبنان منجر شد. سابقه مبارزات حزب‌الله لبنان و پيروزي‌هاي مکرر آن در طي ساليان اخير نيز ضمن تقويت مبارزان فلسطيني کفه مبارزان سازش‌ناپذير وهمسو با آرمان جهاني مبارزه با صهيونيسم را که ملهم از انقلاب اسلامي ايران بود سنگين‌تر کرد. حماس زير سايه همين حمايت و ظهور جنبش همسو و هم‌آرمان، توفيق تاريخي خود را آغازيد و امروز موثرترين نهاد فلسطيني و تاثيرگذارترين آنها در فرآيندهاي داخلي حکومت خودمختار فلسطين محسوب مي‌گردد.

همزمان با ظهور حزب‌الله دوران افول قدرت فالانژيست‌ها نيز آغاز شد و امروزه ديگر اين گروه از قدرت و نفوذي در عرصه سياست لبنان و افکار عمومي مردم آن برخوردار نيستند.

رژيم اشغالگر قدس در ايجاد کمربند امنيتي در اطراف شهرهاي شمالي اسرائيل نيز ناکام ماند، به نحوي که حزب‌الله توانست به‌زودي به حساس‌ترين نقطه عصبي اسرائيل حمله کند. اين نقطه همانا امنيت شهرک‌هاي شمالي اسرائيل بود. موشک‌هاي حزب‌الله در ساده‌ترين نوع آن (کاتيوشاهاي 4متري) به راحتي شمال اسرائيل را هدف قرار دادند. همچنين باظهور حزب‌الله توازن قوا در منطقه به نفع ايران و سوريه تغيير کرده و سوريه عملاً از حاشيه امن بيشتر و اهرم‌هاي قدرت فراوان‌تر برخوردار شد. اينک به‌جاست که اندکي به تاريخ تکوين حزب‌الله بپردازيم.

تاريخچه ظهور و تاسيس حزب‌الله لبنان

درسال 1982ميلادي شماري از شخصيت‌ها وگروه‌هاي معتقد به انديشه‌هاي اسلامي در لبنان خسته از نزاع‌هاي قومي و نااميد از خط مشي سازشکارانه برخي احزاب و گروه‌هاي لبناني، بر ضرورت ايجاد يک جنبش مستقل شيعي در لباس حزب سياسي - نظامي (که خصيصه ظاهري همه گروه‌هاي موجود در لبنان بود) براي رويارويي با اشغالگران و تقويت جريان مبارزه با اسرائيل تاکيد ورزيدند. جالب آنکه متعاقب ظهور حزب‌الله بسياري از افراد و شخصيت‌هاي شيعه لبناني که تا آن زمان کمتر در عرصه مبارزه حضور داشتند به حزب‌الله و مبارزين سابقه‌دار آن پيوستند. اين بدان معنا بود که بسياري از مردم لبنان از خط مشي سياسي - نظامي گروه‌هاي موجود ناراضي بوده و با آنان همراهي نمي‌کردند. اما همين که حزب‌الله مستقل و متکي بر آرمان مبارزه با اشغال به وجود آمد به صف مبارزين حزب‌الله پيوستند. حضور برخي از مبارزين حزب الدعوه اسلامي لبنان و جنبش امل در صف مبارزين حزب‌الله به تقويت آن کمک شاياني کرد. در واقع پس از برگزاري همايش مشکوک «کميته نجات» در سال 1982، برخي از مبارزين اسلامي از تشکيلات خود جدا شده و در اتحادي منسجم، حزب‌الله رسماً اعلام موجوديت کرد.

عوامل ظهور حزب‌الله

درواقع چند عامل به تاسيس حزب‌الله منجرشد که برخي ازآنها عبارتند از:

1- ظهور گفتمان جديدي از مبارزه با استکبار جهاني در ايران و پيروزي‌هاي پي در پي آن در مقابله با آمريکا.

اين گفتمان برآمده از تعاليم گوهربار اسلام و آئين تشيع بوده و در قامت انقلاب اسلامي ايران رخ عيان کرد. حزب‌الله در بيانيه معروف اعلام موجوديت خود با نام «‌ماکيستيم و هويت ما چيست‌؟» ضمن تاکيد بر هويت اسلامي و شيعي خويش با صراحت يادآور مي‌شود که ما فرزندان حزب‌الله هستيم که خداوند طليعه آن را در ايران به پيروزي رساند تا دوباره هسته اوليه دولت اسلامي را در جهان برپا کند، ما خود را به فرمان رهبري انقلاب اسلامي ايران که در قالب ولايت فقيه جامع‌الشرايط متجلي است متعهد مي‌دانيم.

2- واکنش به انفعال مبارزاتي.

حزب‌الله در واکنش به ظهور جريانات سازشکار در بدنه مبارزين و مقابله با انفعال و عقب‌نشيني در برابر اسرائيل ايجاد شد. همچنان که گفتيم پس از تاسيس کميته نجات، برخي از مبارزين احزاب و گروه‌هاي موجود با آمريکايي‌ خواندن آن و براي مقابله با تکرار فرايند سازش کمپ ديويد به صف مبارزين مستقل پيوسته و هسته مرکزي حزب‌الله ايجاد شد.

3-گسترده کردن ‌مقاومت و مبارزه با اسرائيل از ايدئولوژي‌هاي سرزميني و ناسيوناليستي به سوي آموزه‌هاي اسلامي و ديني. ظهور اين ايدئولوژي مرزهاي فکري وانديشه‌اي مقاومت را گسترده‌تر و امکان پيوند آن رابه ديگر گروه‌هاي مبارز اسلامي در سرتاسر جهان ايجاد کرد.

تکوين حزب‌الله

در سال 1382 که لبنان در آتش جنگ‌هاي 15ساله داخلي مي‌سوخت حزب‌الله لبنان برآمده از الزامات سياسي روز از درون لايه‌هاي مبارزه شيعه لبنان سر برآورد و به‌زودي بر نيروي منسجم قومي و تاثيرگذار بر روند مناسبات سياسي لبنان و منطقه تبديل شد. دومين دبيرکل حزب‌الله شهيد سيد عباس موسوي قبل از اقدام تروريستي صهيونيست‌ها که منجر به شهادت وي شد، با هوشمندي تمام، با محوريت قراردادن سه اصل ايمان اسلامي- شيعي ,حفظ تماميت ارضي و موجوديت اقوام لبناني و مبارزه بااشغالگران صهيونيست، توانست حزب‌الله را به نيرويي پيشرو، کارآزموده و عضوي زنده از پيکر سياسي اجتماعي لبنان تبديل کند.

سيد حسن نصر‌الله روحاني مبارز لبناني پس از شهيد سيد عباس موسوي رهبري حزب‌الله را تاکنون به دست گرفته و با لياقت آن را اداره مي‌کند در تاريخچه فعاليت حزب‌الله در لبنان 5 نقطه عطف به چشم مي‌خورد:

1-تأسيس حزب‌الله 2- از رهبري سيد حسن نصرالله تا آزادي جنوب لبنان 3- شرکت حزب‌الله در مجلس و کابينه لبنان 4- مبادله اسراء 5- جنگ اخير لبنان

به ادعاي فرماندهان اسرائيلي از زمان ظهور حزب‌الله در لبنان شکل عمليات‌هاي نظامي عليه صهيونيست‌ها، تاکتيک‌هاي نظامي و سرانجام معادله نظامي منطقه به نفع لبنان و به ضرر اسرائيل تغيير کرد. با آنکه اجلاس طائف در سال1990ميلادي براي پايان بخشيدن به جنگ‌هاي داخلي لبنان اولين اقدام دولت‌سازي نوين لبنان پس از15سال جنگ داخلي محسوب مي‌گردد، ولي بي‌شک اگر حزب‌الله در عرصه سياسي امنيتي لبنان حضور نداشت‌؛ لبنان هرگز نمي‌توانست ضمن دولت‌سازي‌، تماميت ارضي و امنيت سياسي- نظامي خود را براي ساليان دراز حفظ کند.

پس از شهادت سيد عباس موسوي، حزب‌الله با تغيير آشکار در روند امنيتي خود، لايه‌هاي رهبري چند‌گانه و کاملا حفاظت شده را ايجاد کرده و علي‌رغم حضور دائمي رهبران حزب‌الله در ميان اقشار مختلف مردم، امنيت و حفاظت تشکيلاتي، تحرکات و عمليات حزب‌الله چندين برابرگشت. سيدحسن نصرالله با هوشياري تمام در عرصه مبارزه سياسي - نظامي توانست اين تغيير وضعيت را رهبري کرده و عمليات نظامي عليه اشغالگران صهيونيست را گسترش دهد. اين جريان ازسال 1360 تا 1372 ادامه داشت. در سال 2000ميلادي سلسله عمليات‌هاي جديد حزب‌الله با هدف آزادسازي جنوب لبنان از اشغال رژيم سلطه‌گر اسرائيل آغاز شد. در پي اين اقدامات در کمتر از يک سال رژيم صهيونيستي براي جلوگيري از افزايش تلفات و پرهيز از شکست عيني در عرصه نظامي مجبور به عقب‌نشيني از بخش اعظمي از خاک لبنان شد و بجز منطقه معدودي از مزارع شبعا, لبنان بکلي از چنگال اشغالگران خارج شد. اين پيروزي نظامي - سياسي بيش از هر چيز بر عنصر هويت‌سازي مردم لبنان و شرايط روحي و رواني آنان به عنوان يک امت و ملت واحد اثر گذاشت. بنابراين حزب‌الله به عنوان يک گروه شيعه به جنبشي متعلق به تمامي لبنان و اقوام آن تبديل شده است. اين اولين شکست عيني اسرائيل پس از ايجاد اين رژيم بود. اين اقدام حزب‌الله ضمن جلب محبوبيت بسيار آن در ميان اقوام متکثر لبناني منجر شد تا چهره منطقه‌اي و سياسي حزب‌الله بسيار برجسته و عزيز گردد. يادآوري اين نکته لازم است که دقيقاً در همين مرحله تاريخي بوده که اقدامات غربي - آمريکايي عليه حزب الله و در چند محور شدت گرفت. معرفي حزب‌الله به عنوان گروه تروريستي و تخريب وجهه آن در عرصه افکار عمومي جهان، کاربست اهرم‌هاي حقوقي با‌استفاده ازقطعنامه هاي شوراي امنيت براي عقب نشيني و خلع سلاح حزب الله، وفشار منطقه اي برحاميان حزب الله مانند ايران وسوريه ازجمله اين اقدامات بود. رهبري هوشمند حزب الله بادرک شرايط عيني بين المللي و با هدف کاستن فشار سياسي بر خود و حاميانش فرايند مشارکت در عرصه سياسي دولت لبنان را در پيش گرفت. در واقع اين اقدام يک ضرورت درازمدت بود که بلوغ سياسي - نظامي حزب‌الله ورود به اين عرصه را ايجاب ميکرد. شرکت درفرآيند دولت سازي، سياسي شدن بيش ازپيش حزب الله، تاثير گذاري بر روندتصميم‌گيري‌ها و مديريت اجتماعي و استراتژي کلان دولت لبنان از مهم‌ترين اقدامات حزب‌الله در اين مرحله بود که به تثبيت نقش آن در لبنان منتهي شد.

اينک که آتش‌بس جنگ اسرائيل عليه لبنان برقرار شده است، ذکر اين نکته در همين‌ جا لازم است که جنگ ششم ضمن هزينه‌هاي بسياري که براي اسرائيل داشت به پيروزي حزب‌الله ختم شد. دراين باب ذکر چند نکته اهميت اساسي دارد:

استمرار زماني مقاومت: در حالي که در سال 1973جنگ عليه اسرائيل توسط سوريه و مصر آغاز شد و ابتکار عمل آغاز جنگ به دست نيروهاي عرب بود، تنها پس از چند روز صحنه نبرد به نفع اسرائيل عوض شد و نيروهاي اسرائيل به سمت قاهره پيشروي کردند. همين جنگ بود که پس از چند روز با پذيرش آتش‌بس يکجانبه مصر منجر به گفت‌وگوهاي صلح شده و به امضاي توافق‌نامه صلح کمپ ديويد پس از 5سال منتهي شد.

باتوجه به اينکه در آن سال‌ها دو دولت کاملا مسلح عربي با داشتن ابتکار عمل آغاز جنگ و با هدف نابودي اسرائيل وارد عمل شدند و تنها چند روز بيشتر نتوانستند در مقابل ارتش اسرائيل مقاومت کنند، به نظر مي‌رسد مقاومت يک‌ماهه حزب‌الله لبنان در مقابل هجمه زميني، هوايي و دريايي اسرائيل، از معجزات نظامي قرن محسوب گردد. اين امري است که همه تحليلگران نظامي و سياسي به‌صراحت بدان اذعان دارند.

جنگ ششم، آغاز اضمحلال اسرائيل

بيش از يک ماه پيش ارتش اسرائيل در يک اقدام از پيش طراحي شده و به بهانه آزاد‌سازي دو گروگان خود تهاجم گسترده‌اي را عليه لبنان و به‌خصوص مناطق جنوبي آن که محل استقرار نيروهاي حزب‌الله است، آغاز کرد. در بررسي اين فرايند توجه به دو نکته اهميت بسزايي دارد. اول: گروگانگيري حزب‌الله، و دوم‌: اقدام جنگي از پيش طراحي شده اسرائيل.

پس ازعقب‌نشيني مفتضحانه اسرائيل از جنوب لبنان در سال 2000يکي از تاکتيک‌هاي مهم حزب‌الله در مقابله با اسرائيل، گروگانگيري سربازان اسرائيلي مستقر در مناطق مرزي لبنان و اسرائيل و مناطق تحت اشغال مزارع شعبا بود. به ياد داشته باشيم که درسال‌هاي گذشته با ميانجيگيري برخي کشورهاي غربي، حزب‌الله توانست در ازاي آزاد‌سازي هر اسير اسرائيلي 340 زنداني لبناني را آزاد نمايند و بدين ترتيب بخش اعظمي از اسيراني که اسرائيل در حملات پي در پي قبلي به سرزمين لبنان دراختيار داشت آزاد شد.

سيد حسن نصرالله در نطق خود در سال‌هاي قبل به خانواده‌هاي اسراي لبناني قول داده بود که بزودي اسراي آنان را از چنگال رژيم صهيونيسيتي آزاد خواهد کرد. همين پديده در فلسطين نيز از سوي گروه‌هاي جهادي الگو‌برداري شد. با آنکه اين اقدام در فضاي کاملا نظامي و امنيتي درون اسرائيل امري غير‌ممکن مي‌نمود ولي برخي از گروه‌هاي جهادي در اقدامي غيرمنتظره کمتر از دو ماه پيش در عمليات «الوهم المتبدد» (گسست توهم) يک سرباز اسرائيلي را به اسارت گرفته و يک‌ بار ديگر هيبت نظامي - امنيتي اسرائيل در درون منطقه تحت کنترل آن به چالش کشيده و فروريخت‌. اين عمليات هر چند با هدف مبادله اسراء و به نفع نيروهاي جهاد‌ي انجام شد، اما در واقع در تزريق هراس و احساس عدم امنيت به لايه‌هاي مختلف رژيم صهيونيسيتي بسيار موثر افتاد. امنيت رواني يکي از مهم‌ترين خواست‌هاي اسرائيل است. موج مهاجرت‌هاي معکوس از خاک فلسطين اشغالي به ديگر نقاط دنيا در ساليان گذشته دقيقاً به دليل رسوخ احسا‌س عدم امنيت رخ داد که از منظر محاسبات استراتژيک و تصوير چهره اسرائيل در عرصه‌هاي عمومي، براي حاکميت سلطه صهيونيستي بسيار گران تمام شد. رژيم صهيونيستي نيز با استفاده از جو خبري ايام بازي‌هاي جام جهاني فوتبال و سيطره تبليغات غرب در رسانه‌هاي دنيا، حملات سنگيني را عليه مناطق فلسطيني نوار غزه آغاز کرد. اين عمليات که يک جنگ تمام‌عيار عليه مناطق فلسطيني‌نشين محسوب مي‌گردد، جز کشتار مردم بي‌گناه حاصل ديگري نداشت. ‌رژيم صهيونيستي در تلاش بود که با اين حمله گسترده، مردم فلسطين را بخاطر گزينش جنبش حماس در انتخابات پارلماني فلسطين مجازات کرده و هزينه‌هاي فعاليت حماس در مناطق فلسطيني‌نشين را زياد کند. اختلاف بين حماس و فتح‌، انزواي حماس و تخريب چهره آن نيز مطمح نظر اسرائيل بود. برخي از رسانه‌هاي عربي در اين ايام همنوا با رسانه‌هاي غربي از مردم فلسطين و امت عربي پرسيدند که حاصل انتخاب حماس براي مردم فلسطين چه بود؟: مرگ وخشونت وتهاجم. اينان هرگز سوال نمي‌کردند که عامل اصلي اين همه خشونت کيست. در اين حين که رسانه‌هاي دنيا به انعکاس لحظه به لحظه رقابت‌ها‌ي جام جهاني فوتبال مشغول بودند و يا عملاً به تائيد اقدامات وحشيانه رژيم صهيونيستي مبادرت مي‌کردند، حزب‌الله اولا به منظور پيگيري اهداف اعلام شده خود مبني بر آزادي زندانيان لبناني در اسرائيل و ثانيا به منظور کاهش فشار بر حکومت حماس و کاستن توجه اسرائيلي‌ها از منطقه غزه و کرانه باختري‌، در عملياتي جديد به نام «الوعد الصادق» دو سرباز اسرائيلي را به اسارت گرفتند.

رژيم صهيونيستي بلافاصله در پاسخ به اين اقدام گيج‌کننده حزب‌الله که به فشار افزون‌تر افکار عمومي درون اسرائيل منجر شده بود حمله جنون‌آميز خود را به لبنان آغاز کرد و جنگ ششم اينچنين كليد خورد.

اما براستي چگونه ارتش اسرائيل عمليات ضد لبناني خود را با اين وسعت و در اين زمان کوتاه هماهنگ کرده و عملي نمود؟ اينجاست که روي ديگر سکه نمايان شده و معلوم مي‌گردد که ارتش اسرائيل از مدت‌ها قبل براي حمله به لبنان آماده بوده است. بنا بر اطلاع موثق و حتي اعتراف تلويحي مقامات نظامي و سياسي اسرائيل، از مدت‌ها قبل ارتش اسرائيل در مرزهاي شمالي خود با لبنان به حالت آماده باش رزمي بوده و در چارچوب طرحي توافق شده با آمريکا و ظاهراً برخي از کشورهاي عربي، آماده حمله گسترده به حماس(جهاد اسلامي) و حزب‌الله لبنان بود. اين طرح بايد در پايان تابستان عملي مي شد که عمليات حزب‌الله در تسريع آن موثر افتاد. آغاز خاور‌ميانه جديد که رايس عجولانه بر زبان راند در واقع طرحي کاملاً هماهنگ شده بين اين کشورها بود.

پس برخلاف ادعاي برخي از نويسندگان و جرايد خارجي و متاسفانه داخلي، اسارت گرفتن چند سرباز اسرائيلي علت اصلي حمله نظامي به لبنان نبوده است، چرا که پيش‌تر هم حزب‌الله در حمله به پايگاه‌هاي نظامي صهيونيستي در مزارع اشغال شده شبعا اقدام به کشتن و اسارت گرفتن نظاميان اسرائيلي کرده بود، ولي هرگز چنين واکنشي از سوي اسرائيلي‌ها ديده نشد.

رژيم اشغالگر قدس در اين حمله، تفاهم صورت گرفته در سال 1996 را که به محاسبه کاتيوشا معروف بود زير پا گذاشته و حمله به مراکز غير نظامي و شهروندان عادي لبناني را آغاز کرد.

هدف اسرائيل از تهاجم نظامي به لبنان

اما به راستي هدف اسرائيل از اين حمله چه بود؟ همچنان که قبلا ياد آورشديم در سطح تاکتيکي هدف ضربه‌ زدن به حزب‌الله به عنوان قوي‌ترين عنصر مقاومت درمنطقه، خلع سلاح آن و عاري کردن لبنان از نيروي تدافعي، مورد توجه اسرائيل بود. ولي در سطح کلان‌تر اولاً کاستن از قدرت تهاجمي ايران در زمان استفاده احتمالي آمريکا ازگزينه‌هاي نظامي عليه کشورمان به بهانه اقدام براي بدست آوردن سلاح هسته‌اي و ثانيا عملي‌کردن طرح خاورميانه بزرگ يا خاورميانه نوين آمريکا هدف جنگ ششم تلقي مي‌گردد؛ خاورميانه‌اي که در آن مدل حکومتي تحميلي آمريکا پياده شده و عملا به منطقه‌اي تحت سيطره اسرائيل تبديل شود. آمريکا و متحدان غربي آن بر اين نظر بودند که قدرت نظامي حزب‌الله در زمان بحران گسترده در منطقه، در خدمت ايران قرار خواهد گرفت. از اين رو تشکيک در وفاداري ملي حزب‌الله و ايجاد ترديد در نيت رهبران حزب‌الله براي استقلال لبنان از مدت‌ها پيش و از سوي برخي از رهبران لبناني همسو با اهداف غربي مانند وليد جنبلاط پيگيري مي‌شد. حتي توهين به شخصيت اول حزب‌الله يعني سيد حسن نصرالله ازسوي تلويزيون lbc لبنان چندي پيش از آغاز جنگ، مقدمات تخريب حزب‌الله و آمادگي براي حذف آن تلقي مي‌گردد. ترور مشکوک رفيق حريري و خروج نيروهاي سوريه از خاک لبنان در راستاي عملي شدن قطعنامه آمريکايي 1559به روند فشار برحزب‌الله براي خلع سلاح و عقب‌نشيني از مرزهاي جنوبي لبنان شدت بخشيد. جنگ اخير اسرائيل عليه لبنان در واقع جنگ عليه حزب‌الله بوده و تنها از اين منظر قابل تحليل است. مخالفت آمريکا با آتش‌بس در اجلاس اخير رم و نيز در بيانات مکرر مقامات آمريکايي نيز در اين راستا معنا مي‌يابد. آمريکا و اسرائيل در طراحي اين جنگ رسماً گسترش جنگ به مناطق مسکوني را در نظر داشته‌اند. زيرا اين اقدام در اولي‌ترين واکنش اسرائيل به اسير گرفتن حزب الله رخ داد. آنان بر اين باور بودندکه با ادامه تهاجمات به مناطق مسکوني1- حزب‌الله نسبت به مقاومت ترديدخواهدکرد 2- مردم ازحمايت ازحزب الله دست برداشته حزب الله را مسئول و مسبب قتل عام مردم غيرنظامي معرفي خواهندکرد 3- گروه‌هاي متمايل به غرب (آمريکا وفرانسه ) درلبنان مجددا عليه حزب الله قدرت گرفته و امکان کودتاي اعلام نشده عليه حزب الله فراهم خواهدشد 4- ايران بخاطر حمايت ازحزب الله تحت فشار قرار خواهدگرفت و مقاومت نيز از ايران نااميد خواهد شد 5-زمينه خلع سلاح حزب الله و عملي شدن قطعنامه 1559شوراي امنيت مهيا شده و از اين طريق مهم‌ترين سنگر مقاومت در منطقه فروخواهد ريخت. تحت فشار قراردادن سوريه، عقب‌نشيني ايران ازمواضع شديد ضد آمريکايي خود، کاهش نفوذ شيعه در منطقه به عنوان مهم‌ترين ايدئولوژي موفق مبارزاتي عليه اشغال و... از ديگر اهداف اين تهاجم شمرده مي‌شود. تنها با اين اهداف گسترده آغاز جنگ عليه حزب الله قابل فهم است‌. موضوع آزاد ساختن دو اسير اسرائيلي چيزي است که حتي رسانه‌هاي داخلي اسرائيل نيز به دروغ بودن آن معترفند.

آيا اسرائيل به اهداف خود در اين جنگ رسيد؟

باتوجه به شکست ارتش اسرائيل در همه عرصه‌هاي تهاجم خود به لبنان، تحقق اهداف پيش‌گفته براي آن قابل تصور نيست. حتي مي‌توان گفت که بر خلاف خواست آنان اين جنگ خسارات جبران‌ناپذيري به شخصيت و حيثيت اسرائيل‌‌، کالبد رواني‌ اقتصادي و ارتش اسرائيل وارد ساخت. توضيح آنکه: جنگ عليه مردم بي‌دفاع و بمباران مناطق مسکوني با هواپيماهاي بلند پرواز f16 آمريکايي از حيث نظامي هيچ امتياز و برتري براي اسرائيل محسوب نمي‌گردد.

حتي در ديگر کشورهاي عربي علي‌رغم ميل دولت‌هايشان حمايت از حزب‌الله شکل گرفت‌. حمايت از حزب‌الله و مقاومت، در ميان اقوام لبناني نيز تسري يافت. بخصوص با وقوع فاجعه قانا موجي از انزجار عليه صهيونيست‌ها در تمامي جهان به راه افتاده و در لبنان نيز به همبستگي بيشتر مردم با شيعيان و حزب‌الله منجر شد. حتي مسيحيان لبناني که در خلال جنگ از گزند حملات اسرائيل مصون بوده و به تفريح و تفرج و تجارت خود مشغول بودند، پس ازکشتار قانا با حزب‌الله همصدا شدند.

پيروزي حزب‌الله در جنگ زميني نيز ضمن افزودن به اعتبار آن به افزايش ارج ايدئولوژي شيعي در مبارزه با استکبار منجر شده و نيز امکان ايران براي مقابله با آمريکا را در عرصه‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي عيان کرد.

رهبري حزب‌الله در خلال جنگ با هوشمندي زايد‌الوصفي نشان داد که سياستمداري کارآزموده و فرماندهي مجرب است که اعتماد به آن ضامن پيروزي و توفيق لبنان در عرصه‌هاي بين‌المللي است.

شکست هيمنه اسرائيل به عنوان چهارمين ارتش قدرتمند جهان که در همه جنگ‌هاي گذشته با اعراب پيروز ميدان بود، بارديگر و پس از عقب‌نشيني از لبنان در سال 2000ميلادي تکرارشد.

اين‌بار شکست اسرائيل در غالب عقب‌نشيني نبود بلکه در مرگ تعداد بسياري از سربازان اسرائيلي‌، انهدام سه ناوچه پيشرفته و قدرتمند، سقوط چند بالگرد‌، انهدام نزديک به 40دستگاه تانک پيشرفته مرکاوا و عدم موفقيت در حملات زميني به مناطق جنوبي لبنان متبلور شد، يعني يك شکست نظامي به تمام معنا. و نهايتاً حجم گسترده حملات موشکي حزب‌الله ضمن مقابله با تهاجمات هوايي اسرائيل، موج هراس را به شهرهاي مختلف اسرائيل روانه کرد و نيم ميليون اسرائيلي را در ديگر شهرهاي جنوبي آن آواره ساخت. اين موج آوارگي، سقوط و افول روحيه اسرائيل و مردم آن را در پي داشته و اينک شاهديم که مطبوعات اسرائيل با اشاره به شکست‌هاي پي در پي ارتش و افول روحيه مردم با صراحت مي‌نويسند که اسرائيل در اين جنگ شکست خورد. اين واقعه‌اي است که هرگز در تاريخ اسرائيل سابقه نداشته و به عنوان معجزه حزب‌الله در تاريخ جهان ثبت خواهد شد.


 

 

سه‌شنبه 24 مرداد 1385 - 16:40


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر