پنجشنبه 30 خرداد 1398 - 4:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

الهه عصاريان

 

بررسي تغيير نحوه گذران وقت فراغت در خانواده‌هاي تهراني طي سه نسل

 

معرفي يك پايان‌نامه تحصيلي

بررسي تغيير نحوه گذران اوقات فراغت در خانواده‌هاي شهر تهران طي سه نسل، عنوان پايان‌نامه كارشناسي ارشد «منوچهر اشرف‌الكتابي» است كه با حمايت دانشگاه تهران انجام شده است. جامعه آماري اين تحقيق شامل سه گروه است. نخست كليه خانواده‌هاي ساكن در هريك از مناطق 22 گانه شهر تهران كه سن سرپرست خانواده يا همسر آنها70-45 سال باشد، دوم والدين روساي خانواده‌هاي مذكور و والدين همسران آنان(پدر و مادر شوهر، پدر و مادر زن) و سوم، آخرين فرزندان متأهل خانواده‌هاي مذكور و همسران آنها (پسر و عروس، دختر و داماد) هستند.

در جريان تعيين نمونه‌هاي مورد نظر در مرحله اول، خانواده بايد داراي حداقل يك فرزند دختر يا پسر باشد. نسبت اين نوع خانواده‌ها به كل خانواده‌هاي ساكن شهر تهران 34% است. با ورود جامعه آماري سوم، داشتن حداقل يك فرزند (دختر يا پسر نسل سومي) براي پاسخگوياني كه ازدواج كرده‌اند، بديهي است. با ورود شرط سوم حجم جامعه آماري مطالعه حاضر محدودتر شد.

در ويژگي چهارم نيز «مسلمان بودن» نمونه مورد بررسي بود. طبق اطلاعات مركز آمار ايران از سرشماري سال 1375 تعداد يك ميليون و 660 هزار و 219 خانوار معمولي در تهران ساكن بوده‌اند كه در اين ميان تعداد 565 هزار و 734 خانوار دو ويژگي اول و دوم مورد نظر اين مطالعه را داشته‌اند. از آنجا كه آمار به دست آمده فقط داراي ويژگي اول و دوم است در مراحل تعيين حجم نمونه، به دو شرط اول و دوم اكتفا شد و رقمي معادل 383 خانوار به دست آمد.

شيوه جمع‌آوري اطلاعات اين تحقيق نيز از طريق روش مطالعه اكتشافي، مطالعه اسنادي و روش پيمايشي از طريق پرسشنامه و مصاحبه حضوري است. هدف اين پژوهش بررسي يكي از ابعاد خانواده، يعني چگونگي تغييرات گذران اوقات فراغت در خانواده‌هاي مسلمان ساكن تهران طي سه نسل است.

اهميت موضوع به اين شكل است كه نهادهاي اجتماعي در حال تغيير هستند، در نتيجه جامعه نيز در حال تغيير است. خانواده نيز به عنوان يكي از نهادهاي اساسي جامعه از اين تغيير دور نمانده است. به نظر مي‌رسد نهاد تازه‌اي كه كاركردهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي دارد در جامعه شكل گرفته و مفهوم تازه‌اي پيدا كرده است كه «فراغت» نام دارد. مفهوم فراغت در جامعه روستايي، سنتي با مفهوم فراغت در جامعه شهري، صنعتي متفاوت است. اين موضوع در صد سال اخير به دليل مسئله مدرنيته در ايران داراي اهميت خاصي است.

چارچوب نظري به كار گرفته در اين تحقيق براي بررسي اوقات فراغت در نزد شهروندان تهراني، با تاكيد بر ديدگاه كاركردگرايي پارسونز است.

در اين تحقيق شاخص پايگاه اقتصادي، اجتماعي براي افراد سه نسل محاسبه شده است. براي ساختن اين شاخص، متغيرهاي وضع تحصيلات، منشأ جغرافيايي، وضع اشتغال و ميزان درآمد افراد به كار برده شده است. بر اساس يافته‌هاي نظري پژوهش حاضر، ديدگاه كاركردگرايي با تاكيد بر نظرات پارسونز است كه از اين ديدگاه مواردي كه دلالت بر اوقات فراغت مي‌كند را بايد جزيي از فرآيند جامعه‌پذيري افراد به حساب آورد كه به يادگيري ارزش‌ها و هنجارها و در نهايت حفظ نظام اجتماعي يك جامعه مدد مي‌رساند. از ديدگاه صاحبنظران اين مكتب امور فراغتي، امروزه كاركردي مشابه نهادهاي خانواده، آموزش و پرورش و دين را دارد كه به تداوم و انتقال هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي يك جامعه ياري مي‌رساند و در واقع هم مبين وفاق در يك جامعه است و هم تقويت كننده آن. اين امور مي‌تواند به حفظ الگوهايي كه توسط نظام فرهنگي جامعه طراحي مي‌شود ياري رساند و از اين طريق به كاستن تنش‌ها و تقويت حس تعلق اجتماعي در نزد شهروندان منجر شود. اين ديدگاه ارزش‌ها و هنجارهاي مشترك را براي جامعه اساسي مي‌داند و بر نظم مبتني بر توافق‌هاي ضمني تاكيد دارد و براي دگرگوني اجتماعي حركت مي‌كند.

طبق نتايج پژوهش حاضر، بيش از 90 درصد پاسخگويان يا از اول زندگيشان ساكن تهران بوده‌اند و يا بيش از 21 سال است كه در تهران زندگي مي‌كنند.

از ميان گروه مورد مطالعه 74 درصد از مادران پاسخگو بي‌سواد هستند و 2/52 درصد از پدران نيز سواد خواندن و نوشتن ندارند. مقايسه تطبيقي نحوه گذران اوقات فراغت بين افراد سه نسل نشاندهنده تغييرات و ويژگي‌هاي خاص در هر نسل است. پژوهشگر معتقد است در ميان مردان بيش از 43 درصد مردان نسل اول اصلاً اوقات فراغت نداشته‌اند. در ساعاتي كه كار نمي‌كرده‌اند يا در منزل استراحت مي‌كرده‌اند و يا به كارهاي تعميري منزل مي‌پرداخته‌اند. اين ميزان در ميان نسل دوم 2/25 درصد و در نسل سوم تقريباً نصف ميزان نسل اول، يعني8/21 درصد كاهش يافته است. در مقايسه با مردان هر نسل، تعداد زناني كه اوقات فراغت ندارند بيش‌تر است. زناني كه در ساعات غير از استراحت به خانه‌داري و بچه‌داري مي‌پرداختند يا مي‌پردازند در نسل اول بيش از 51 درصد فراواني نسبي دارند و در نسل دوم 32 درصد و در نسل سوم 24 درصد كل زنان نسل خود هستند. 3/13 درصد مردان نسل اول در اوقات فراغت به انجام فرائض ديني اعم از واجبات و مستحبات مي‌پرداخته‌اند. اين عده دومين گروه پر جمعيت در امر نحوه گذران اوقات فراغت در اين نسل هستند. در نسل دوم عده‌اي كه اينگونه اوقات فراغت خود را مي‌گذرانند به لحاظ فراواني جمعيت پنجمين گروه و در نسل سوم دهمين گروه هستند. تعداد زنان نسل اول در مورد انجام فرائض ديني در اوقات فراغت از مردان اين نسل كمتر است اگرچه آنان هم دومين گروه پر جمعيت فراواني يعني 1/12 درصد هستند. اما زنان نسل دوم خيلي بيش‌تر از مردان اين نسل در اوقات فراغت به انجام فرائض ديني خود مي‌پردازند. يعني 3/13 درصد به طوري كه از حيث فراواني جمعيت اين گروه در رده دوم زنان نسل دوم قرار دارند. در ميان زنان نسل سوم تعداد افرادي كه در اوقات فراغت به انجام فرائض ديني‌شان مي‌پردازند با فاصله ناچيزي كمتر از مردان است. يعني 5/1 درصد در مقابل 6/1 درصد. به طور كلي روند تغييراتي كه در نحوه گذران اوقات فراغت در سه نسل مشاهده مي‌شود از انواع بسيط، ساده و كم تنوع در نسل اول به سمت مجموعه‌اي از چندين نوع فعاليت در ابعاد گوناگون در نسل‌هاي دوم و سوم سير كرده است.

در عين حال روند تغييرات در اين زمينه چه كاهش و چه در افزايش موارد، همواره از نسل سوم «به ترتيب» و «خطي» نيست و گاه در طي اين سه نسل نوسان دارد. در ميان مردان و زنان نسل اول تعداد مسافرت‌هايي كه به منظور زيارت و ديدار اقوامشان صورت گرفته است بيش‌تر از مسافرت‌هاي تفريحي‌شان بوده است، در حالي كه اين نسبت در مورد زنان و مردان نسل دوم و سوم كاملاً برعكس است. شركت‌كنندگان در دوره‌هاي آموزشي‌اي مانند كلاس‌هاي خياطي و گلدوزي، زبان، بدنسازي، كامپيوتر و000 تنها در ميان افراد نسل سوم ديده مي‌شود و در نسل اول و دوم مورد مطالعه ما وجود ندارد.

پژوهشگر معتقد است در مورد مطالعه كردن به عنوان يكي از راه‌هاي گذران اوقات فراغت نكته قابل توجه تعداد بيشتر زنان و مردان نسل دوم نسبت به افراد دو نسل ديگر است. در نسل اول با مطالعه كتاب‌هاي عمدتاً ديني مانند قرآن، نهج‌البلاغه،‌ مفاتيح الجنان و برخي كتاب‌هاي ادبي و تاريخي مانند شاهنامه، ديوان حافظ و...، 6/8 درصد مردان و 8/1 درصد زنان اوقات فراغت خود را پر كرده‌اند. ولي مطالعه در نزد افراد نسل دوم هم طرفداران بيشتري داشته و هم دامنه آن گسترده‌تر شده است. مطالعه رمان‌ها، كتاب‌هايي معلومات عمومي، علمي، مطبوعات علاوه بر كتاب‌هاي شعر، تاريخ و... رواج داشته است.

در نسل سوم تعداد مطالعه‌كنندگان رو به كاهش گذارده است و اين عده هم بيشتر كتاب و مجلات مربوط به زمينه‌هاي خاص مانند ورزش، كامپيوتر، اطلاعات فني و حرفه‌اي، كارهاي دستي، خياطي، گلسازي، بافندگي، آشپزي، بچه‌داري، روانشناسي و... مطالعه مي‌كنند.

نكته قابل توجه ديگر در گرايش نسل سوم، رفتن به خانه والدين خود يا همسران آنان است. بيش از 14 درصد اين افراد در اكثر روزهاي تعطيل و به مناسبت‌هاي مختلف با همسر و فرزندان خود به منزل والدين مي‌روند كه اين به لحاظ فراواني جمعيت آنها در نسل سوم در رديف بالايي قرار دارد. اين در حالي است كه تنها حدود 5/2 درصد افراد اين نسل فقط با رفتن به خانه دوستان و آشنايان اوقات فراغت خود را سپري مي‌كنند.

اين تمايل زياد براي رفتن به منزل والدين در ميان زوج‌هاي جواني كه اكثراً داراي كودكاني در سنين زير 6 سال و يا در سنين مدرسه هستند و نياز به مراقبت مستمر و مداوم دارند، علاوه بر جنبه‌هاي عاطفي، اين ملاقات‌ها مي‌تواند جنبه بهره‌مندي از مساعدت و همياري از پدر و مادر، خواهران و برادران و به طور كلي حمايت آنان در نگهداري كودكان، راهنمايي و هفمكري و به طور كلي استراحت براي زوج‌هاي جوان داشته باشد.

پژوهشگر بر اساس يافته‌هاي اين پژوهش چنين نتيجه مي‌گيرد كه از انواع ساده و كم‌تنوع اوقات فراغت در نسل اول به سمت مجموعه‌اي از چندين نوع فعاليت در ابعاد گوناگون در نسل‌هاي دوم و سوم سير كرده است. در عين حال روند تغييرات در اين زمينه چه در كاهش و چه در افزايش موارد همواره از نسل او به نسل سوم به ترتيب و خطي نيست و گاه در طي اين سه نسل نوسان دارد.

بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه مهم‌ترين عامل تعيين كننده در چگونگي گذران اوقات فراغت شرايط اقتصادي، فردي و خانوادگي است و همچنين يكي از مسائل مهم در چگونگي گذران اوقات فراغت نداشتن آزادي در انتخاب برنامه تفريحي است كه بيش‌تر ناشي از نظارت خانواده و جامعه است. معاشرت‌هاي خانوادگي بخش بزرگي از گذران اوقات فراغت را به خود اختصاص داده است و اين امر حاكي از آن است كه در ايران خانواده هنوز مقام مهمي را در چگونگي گذران اوقات فراغت دارد.

يكي ديگر از نتايج پژوهش حاضر اين است كه نمونه‌هاي مورد بررسي به چه ميزان اوقات فراغت خود را با مشاهده تلويزيون مي‌گذرانند. 3/54 درصد پاسخگويان اظهار داشته‌اند كه در منزل تلويزيون نمي‌بينند و اوقات فراغت خود را به نوعي ديگر مي‌گذرانند و 46 درصد اوقات فراغت خود را با ديدن تلويزيون پر مي‌كنند. بر اساس نتايج ديگر اين پژوهش 4/50 درصد از پاسخگويان وقتي در منزل هستند اوقات فراغت خود را با صحبت با همسر و فرزندان خود مي‌گذرانند و 6/49 درصد تمايلي به اين كار ندارند.

پژوهشگر به اين نتيجه رسيده است كه نوعي خلأ فراغتي در نحوه گذران فراغت جوانان ديده مي‌شود؛ به اين مفهوم كه بر اثر بي‌برنامگي و عدم برنامه‌ريزي دقيق و همه جانبه، نوعي گيجي، سردرگمي، ندانم‌كاري و وقت گذراني بيهوده در مورد پر كردن اوقات فراغت جوانان ديده مي‌شود كه بايد دولت برنامه‌ريزي‌هاي دقيق و جامعي در مورد اوقات فراغت جوانان داشته باشد؛ همچنين نزديك كردن دنياي كار و فراغت با يكديگر تا جايي كه جنبه الزام و اجبار كار و احساس فشار در حين كار از ميان برود.

پژوهشگر معتقد است، يكي از نكات مهم در نحوه گذران اوقات فراغت تجاري شدن فراغت است كه چون بخش دولتي از عهده سرمايه‌گذاري و برنامه‌ريزي در گذران اوقات فراغت به طور كامل برنمي‌آيد بخش خصوصي وارد دنياي فراغت افراد مي‌شود و همچنين با از بين رفتن مراكز سنتي گذران اوقات فراغت و در نتيجه خلأ فراغتي و ايجاد زمان مرده و افزايش امكانات مادي افراد مخصوصاً‌ در جوامع شهري و صنعتي ايجاد مي‌شود و با توجه افراد به موضوع گذران اوقات فراغت، بخش خصوصي وارد عمل شده و با سرمايه‌گذاي بر روي گذران اوقات فراغت، از آن به عنوان ابزاري جهت بهره‌گيري منافع مادي و تخريب ارزش‌هاي اخلاقي افراد جامعه استفاده مي‌كند و در نتيجه پيامدهاي بسيار تلخ و ناگواري از لحاظ اخلاقي، فرهنگي و اجتماعي در جامعه بوجود مي‌آورد. ديگر اينكه مردم و جوانان در فشار تبليغات رسانه‌هاي جمعي قرار دارند و به‌نوعي، گذران فراغت را كاناليزه مي‌كنند. يعني سرمايه‌داران گذران اوقات فراغت را در جهتي كه منافع خودشان ايجاب مي‌كند مي‌كشانند و اين امر سبب سلب آزادي و تصميم‌گيري افراد مي‌شود و نتايج منفي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اخلاقي به بار مي‌آورد. نتايج اين پژوهش نشان مي‌دهد كه مردم تقريباً درك درستي از اوقات فراغت ندارند و اكثراً اوقات فراغت را به معني تفريح، استراحت و بيكاري تصور مي‌كنند و رفتار آنان در اوقات فراغت مبهم و ناشناخته است. طبيعي است كه اين اوضاع به ميزان سواد و درآمد و سطح فرهنگ و خرده فرهنگ مردم بستگي دارد. در جامعه ما فكر مردم بيشتر متوجه تلاش براي تأمين حوائج زندگي است. حتي در سطح كار دوم و سوم و روي هم رفته از استفاده درست از اوقات فراغت و تاثير آن در ارتقاء و تعالي و تكامل خود غافليم.

پژوهشگر مي‌گويد با وجود امكاناتي كه در خانه و خانواده و از طرف دولت و بخش خصوصي وجود دارد به نظر مي‌رسد نقش خانه و خانواده در جذب اوقات فراغت بسيار موثر است همين امر باعث تحكيم مباني خانوادگي و همبستگي‌هاي عاطفي مي‌شود.

در اين پژوهش به نظر مي‌رسد كه نحوه گذران اوقات فراغت زنان در مقايسه با مردان به صورتي ضعيف و ناقص است. مخصوصاً در زمينه سرگرمي‌ها و فعاليت‌هاي بيروني از خانه كه از سنت‌هاي حاكم در جامعه و نظام اجتماعي شكل مي‌گيرد و دختران و زنان نسبت به پسران و مردان از آزادي كمتري در نحوه گذران اوقات فراغت برخوردار هستند. هرچند كه به تدريج بر اثر گذشت زمان و رشد و توسعه اجتماعي و اقتصادي و افزايش سطح فرهنگ از اين امر كاسته شده است.

محقق معتقد است كه وسايل ارتباط جمعي در گذران اوقات فراغت نقش موثري دارد و نشاندهنده نفوذ روزافزون وسائل فوق در نحوه زندگي آنها به خصوص در زمينه اوقات فراغت است.

همچنين معاشرت و مصاحبت و همدلي در گذران اوقات فراغت مردم نقش اساسي دارد. به نظر مي‌رسد شهري و صنعتي شدن جامعه و دگرگوني‌ ارزش‌ها، معاشرت‌ها، مصاحبت‌ها و همدلي‌ها را در گذران اوقات فراغت كمتر كرده است. در حال حاضر به نظر مي‌رسد جمع شدن اعضاي خانواده در خانه به خاطر استفاده مشترك از راديو، تلويزيون، ويدئو، ماهواره و يا كامپيوتر است تا اينكه بخواهند باهم باشند و اين نوع گذران اوقات فراغت منفعل است و به نظر مي‌رسد كه به مروز زمان اين مورد هم كاهش پيدا كند. بر اساس وضعيت اقتصادي خانواده هر فرد براي خودش يك راديو، ضبط، تلويزيون و كامپيوتر اختصاصي در اتاقش خواهد داشت، تا اينكه با هم باشند.

افراد گروه‌هايي كه از لحاظ سواد و تحصيلات و اقتصاد در سطح بالاتري قرار دارند از فراغت و امكانات فراغتي بيش‌تري برخوردارند و از وسايل و امكانات فراغتي بيش‌تري برخوردارند و از وسايل و امكانات رفاهي موجود در خارج از خانه بيشتر استفاده مي‌كنند به نظر مي‌رسد افرادي كه از امكانات مالي كمتري برخوردار هستند نسبت به افرادي كه از امكانات مالي بيش‌تري برخوردار هستند كمتر به گذران فراغت مي‌پردازند و علت آن هم اين است كه به كسب درآمد و تامين نيازهاي اوليه و اساسي زندگي خود و خانواده خود مي‌پردازند. بر اساس يافته‌هاي پژوهش حاضر مراكز سنتي گذران اوقات فراغت از قبيل قهوه‌خانه، امامزاده، مسجد، مراسم و مناسك مذهبي بتدريج نقش خود را در زمينه گذران اوقات فراغت اكثر مردم از دست مي‌دهند.

پژوهشگر معتقد است با توجه به وضعيت اقتصادي، سياسي و اجتماعي جامعه روستايي، سنتي و مرحله گذار جامعه به جامعه شهري صنعتي، بر اساس نحوه گذران اوقات فراغت طي سه نسل به نظر مي‌رسد ميان فرد، خانواده و جامعه تعامل اجتماعي وجود داشته است و خانواده و فرد متأثر از جوامع ديگر است. بنابراين، تحولات و تغييرات گوناگون اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي در جامعه بر خانواده و فرد تاثير گذاشته و خانواده و فرد را دچار دگرگوني و تغيير ساخته است و از طرفي جامعه نيز دچار تغيير و تحول مجدد مي‌شود. البته خانواده ساختار اصلي خود را حفظ كرده است. بر اساس آزمون تجربي، نحوه گذران اوقات فراغت طي سه نسل دچار تغيير شده است. افراد نسل اول در جامعه روستايي سنتي تعلق به زمان و مكان خاص دارند. افراد نسل دوم در گذار به جامعه شهري صنعتي تعلق كمتري به زمان و مكان خاصي دارند. افراد نسل سوم در جامعه شهري صنعتي تعلق به زمان و مكان خاصي ندارند.

به نظر مي‌رسد عوامل شخصي با عوامل فرهنگي و همچنين با عوامل اقتصادي و اجتماعي ارتباط متقابل دارند و متقابلاً با جامعه روستايي سنتي و جامعه در حال گذار و جامعه شهري صنعتي و چگونگي گذران اوقات فراغت همگي با هم روابط متقابل دارند.

از مهم‌ترين پيشنهاداتي كه پژوهشگر بر اساس نتايج پژوهش حاضر مي‌دهد اين است كه دولت توسط رسانه‌هاي گوناگون چگونگي صحيح گذران اوقات فراغت را بياموزد و در زمينه‌هاي فرهنگي و اجتماعي افراد جامعه را ارتقا دهد. همچنين تجهيزات و امكانات بيش‌تري براي افراد جهت گذران اوقات فراغت ايجاد كند.

پژوهشگر معتقد است مدت‌ها بود كه در غرب زندگي خانوادگي از طرف روشنفكران و حتي روانشناسان تحقير مي‌شد اما امروزه متوجه شده‌اند كه خانواده اولين مرحله تكوين و رعايت قانون در ذهن كودك است. اگر كودك و نوجوان رعايت مقررات و رسوم را در خانواده نكند در مراحل بعدي زندگي، اجتماعي خودش هم به هيچ رسم و قاعده و قانوني تن در نخواهد داد.

توجه به اكوسيستم نظام زيستي يكي از مسائل مهم جامعه است. جامعه ما به سرعت به طرف افزايش كميت‌ها پيش مي‌رود و بهتر است از مشكلات و مسائل كنوني جوامع غربي درسي بگيريم. آنان به فكر افزايش كميت بودند و بي‌توجهي به كيفيت آنان را به بن‌بست كشيد. كيفيت و كميت هر دو باهم لازم و ضروري است. كيفيت زندگي در حقيقت حاصلي از مجموعه ذوقيات و احساسات و عواطف و ارزش‌هاي معنوي است كه عالم دروني ما را مي‌سازد و به موجوديت فرهنگي و تاريخي ما شكل مي‌دهند و به صورت نامرئي در تضمين همه معيارهاي زندگي در تصميم‌گيري و جهت‌گيري‌هاي ما اثر مي‌گذارند.

كميت را مي‌توان از جامعه‌اي به جامعه ديگر منتقل كرد. كيفيت مربوط به فرهنگ ماست و وارد كردني نيست، كيفيت بر خلاف كميت زنده و خلاق است و مصرف شدني و تمام شدني نيست. كميت‌هاي مادي افزايش توليد و ثروت را به همراه دارد. اما كيفيت‌ها شكوفايي تني و رواني افراد را در جامعه مي‌سازد.

طرح مسئله اوقات فراغت نخستين بار در انديشه فيلسوفان و انديشمندان غرب مطرح شده است اكنون به حدي پيش رفته‌اند كه مي‌گويند هماهنگي سنتي جامعه غربي به طرف «تمدن فراغت» پيش مي‌رود و نامش را جامعه يا تمدن اوقات فراغت گذاشته و معتقد هستند كه بايد اوقات فراغت را از اوقات كار جدا كرد به نظر آنها فراغت بيشتر با خوشبختي رابطه مستقيم دارد.

تجربه غرب نشان داده است كه افزايش اوقات فراغت براي اكثريتي كه چندان نقشي در تصميم‌گيري‌هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي ندارند، نه تنها داراي اثرات مفيد نيست بلكه تاثير نامطلوب دارد. تجربه آنها نشان داده است كه با بالارفتن اوقات فراغت و جداكردن آن از ساعات كار و زندگي شغلي، اشخاص احساس آرامش و رفاه بيشتر نمي‌كنند. چه بسا هستند افرادي كه ساعت‌هاي بيشتري به كار مشغول هستند و در صورت رضايت داشتن از كار و كسب خود، روزگار خود را با آرامش مي‌گذرانند.



 

 

يكشنبه 15 مرداد 1385 - 10:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری