جمعه 28 تير 1398 - 15:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

عليرضا قرائي

 

محتواي آموزش‌هاي غيررسمي بايد مكمل آموزش‌هاي رسمي باشد

 

اشاره:

حميدرضا كفاش مديركل دفتر تكنولوژي آموزشي وزارت آموزش و پرورش با 27 سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش داراي مدرك فوق ليسانس مديريت و برنامه‌ريزي است. به‌صورت داوطلبانه دروس مقدمات حوزوي را خوانده‌ و در دروس اخلاق و سطح هم يكي دو سال شركت كرده است.

به ادبيات عرب و زبان عربي مسلط است. بيش از 50 اثر تأليفي و ترجمه‌اي و پنج تحقيق و پژوهش ملي منتشر شده دارد. بسياري از اين آثار زماني انجام شده كه در سوريه، لبنان و اردن حضور داشته ‌است. كار در آموزش و پرورش را با «معاونت تربيت معلم مشهد» در دوران شهيد رجايي آغاز كرد. معاونت پرورشي يكي از شهرستان‌هاي استان خراسان را نيز عهده‌دار بود. افتخار حضور در لشكر 5 نصر را در دوران جبهه و جنگ داشت. دانشگاه آزاد اسلامي و پيام نور سبزوار را راه‌اندازي كرده و قائم‌مقام دو دانشگاه مذكور بود. تدريس در مقاطع مختلف آموزش و پرورش از جمله مراكز تربيت معلم را عهده‌دار بوده ‌است. مدير كل فرهنگي، هنري و قائم مقام معاونت پرورشي وزارت آموزش و پرورش بوده‌ و در سرپرستي مدارس جمهوري اسلامي ايران در سوريه، لبنان و اردن خدمت كرده‌ است؛ با سفارت و رايزني فرهنگي، همكاري‌هاي فرهنگي و تدريس داشته ‌است. در معاونت‌هاي مشاركت‌هاي مردمي و معاونت نظري، مهارتي آموزش و پرورش مدتي به‌عنوان مشاور مشغول بوده‌ و آخرين سمت وي هم مدير كل دفتر تكنولوژي آموزشي وزارت آموزش و پرورش است. مشخصه بارز‌ كار وي، كار با بچه‌هاي امور تربيتي و فعاليت‌هاي تربيتي در طول دوران خدمت بوده است. البته تجربيات نظام‌هاي آموزشي تعدادي از كشورها را هم دارد. در سال‌هاي اخير توانسته‌ است مطالعاتي بر روي برنامه‌هاي نظام‌هاي آموزش و پرورش كشورها داشته باشد؛ خاصه بر روي نظام‌هاي آموزش و پرورش كشورهاي سوريه، لبنان، اردن و ساير كشورهاي عربي براي سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي مطالعاتي داشته و نتايج كتاب‌هاي درسي آن كشورها را براي آن سازمان ارائه داده ‌است. در سلسله مصاحبه‌هايي درباره بحث‌هاي «تكنولوژي آموزشي» سراغ وي رفتيم تا نظراتش را بررسي كنيم.

به‌نظر شما به‌طور مشخص «نيازهاي آموزشي» افراد در «مقاطع مختلف سني» پيش‌دبستاني، دبستاني، راهنمايي، متوسطه، دانشگاهي و ساير سنين چيست؟

ابتدا بايد بگويم نظام‌هاي آموزشي در تمام جهان به دو بخش آموزش و پرورش رسمي و آموزش و پرورش غيررسمي تقسيم مي‌شود. نظام‌ آموزش و پرورش رسمي سيستم آموزش و پرورش آن كشورهاست. بچه‌ها از يك سني موظف به حضور در مدرسه هستند و در يك سني هم از مدرسه خارج مي‌شوند. در اين مدت – بر اساس نظام آموزش و پرورش رسمي‌شان – از يك سلسله دروس تعريف‌شده برخوردار مي‌شوند؛ اين‌ها بايد در كلاس درس حاضر شوند، از عهده امتحاناتش بر بيايند و همين‌طور مرحله به مرحله پيش مي‌روند. يك نظام آموزش و پرورش غيررسمي داريم كه شامل محيط‌هاي ذيل است: خانواده؛ جامعه؛ خارج از مدرسه؛ و اوقات فراغت داخل مدرسه. بسياري از روانشناسان و جامعه‌شناسان معتقد هستند كه نظام آموزش و پرورش غيررسمي در شكل‌گيري شخصيت افراد، بسيار كارسازتر است. قطعاً هدف شما در مؤسسه فرهنگي تسنيم نور سازمان تبليغات اسلامي، آموزش غيررسمي است زيرا آموزش رسمي، آموزش مدرك‌دار است كه در نظام رسمي آموزش و پرورش تعريف مي‌شود. شما مي‌خواهيد در بخش آموزش‌هاي غيررسمي – كه به‌ نظر من تأثيرگذاري بيش‌تري نيز دارد – كار كنيد. لذا بايد نيازهاي روحي و رواني مخاطبين مختلف را مورد مطالعه قرار دهيد. قطعاً مخاطب شما، كودك، نوجوان، جوان، ميان‌سال و كهنسال خواهد بود. مخاطب برنامه‌هاي مؤسسه مختلف خواهد بود لذا براي اجراي برنامه‌هاي غيررسمي بايستي ويژگي‌هاي مخاطبين را به‌طور دقيق بشناسيد. خوشبختانه اين مسائل درج شده است. كتاب‌هايي روانشناسي خوبي در اين زمينه داريم؛ شهيد مطهري كتاب «انسان كامل»، دكتر شرفي كتاب «مراحل رشد و تحول انسان» و جناب دكتر منصور كتاب «روانشناسي ژنتيك» را نوشته‌اند. اين كتاب‌ها درباره مشخصه‌هاي انسان در هر سنيني و نيازهاي مشخص آن سنين تدوين شده‌اند. قطعاً برنامه‌هاي آموزشي غيررسمي (به‌ويژه در بخش فوق برنامه) بايد براساس نيازهاي سني و مخاطبين باشد. مشخصه‌هايي كه اين نوع آموزش بايد بر آن سوار باشد، يك سلسله نكات است كه عبارتند از: داوطلبانه بودن، داراي انعطاف بودن، تنوع بالا، تنوع در زمان و برنامه‌هاي تجميعي.

- داوطلبانه بودن

نظام آموزش و پرورش غيررسمي نظامي داوطلبانه است، يعني الزام و اجباري در آن نيست. اين موضوع در كارش بسيار نقش دارد لذا بايد داراي ويژگي‌هاي ذيل باشد: جذاب؛ داراي محتوا؛ طراحي شده براساس نيازها. بايد براساس نيازها باشد تا مخاطبين را به سمت خود بكشاند.

- داراي انعطاف بودن

وقتي وارد مدرسه مي‌شويد، بايد شش ساعت در آن بمانيد و درس بخوانيد. انعطافش در اين حد است كه دروس اول، دوم و سوم (مثلاً: رياضي و علوم) را جابجا مي‌كنند. در حالي كه در نظام آموزش و پرورش غيررسمي، زمان، نوع درس، نوع كلاس و... بايد انعطاف داشته باشد؛ برمبناي نوع سليقه افراد و نيازهاي واقعيشان باشد.

- تنوع بالا

تنوع در نظام آموزش و پرورش غيررسمي بايد بالا باشد. در نظام آموزش و پرورش رسمي از بين دروس، بالاخره يك تعداد دروس انتخاب مي‌شود؛ حد نصاب دارد. اما در نظام آموزش و پرورش غيررسمي حد نصاب مطرح نيست. اگر يك نفر هم تمايل داشت در فلان اردوگاه، فلان ورزش را انجام دهد، مطلوب آن است كه فضا براي آن يك نفر هم آماده باشد؛ يعني براساس علايق افراد، سطح كار داشته باشيم. از مدارس سوئيس در برن به‌اتفاق وزير محترم آموزش و پرورش بازديدي داشتيم. در آن جا براي تمام ورزش‌هاي تعريف شده در نظام آموزش رسمي زمينه وجود داشت چه برسد به نظام آموزش و پرورش غيررسمي. اگر حتي يك نفر در آموزش غيررسمي داوطلب وجود داشته باشد، بايد فضايي را فراهم كنيم كه در آن زمينه ورزشي بتواند فعاليت كند. لذا به‌نظر مي‌رسد انعطاف در برنامه‌ها و تنوع برنامه‌ها در نظام آموزش و پرورش غيررسمي بايد حرف اول را بزند.

- تنوع در زمان

تنوع در زمان نكته ديگري است كه قابل طرح است. در نظام آموزش و پرورش رسمي موظف هستيم كه چهار تا شش ساعت فعاليت تعريف ‌شده داشته باشيم اما در نظام آموزش و پرورش غيررسمي زمان بايد شناور باشد. ممكن است يك شبانه‌روز برنامه كوه‌پيمايي بگذاريم در عين حال پنج روز ديگر برنامه‌اي نداشته باشيم. يك برنامه بايد مستمر باشد مثلاً: هر روز انجام شود لذا زمان بايد شناور بوده و قابليت تغيير را داشته باشد. به تعبير ديگر در نظام آموزش و پرورش غيررسمي قالب نداريم و قالب را علاقه افراد تعيين مي‌كند. اما در نظام آموزش و پرورش رسمي قالب داريم و افراد را بايد در آن قالب بريزيم. البته بايد ببينيم كه قالب چه هست. لذا كاري را كه شما آغاز كرده‌ايد، كاري بسيار ارزشمند است. حتماً بايد براساس نيازها كار طراحي و برنامه‌ريزي شود. البته در مكتب ما «نياز» با «خواست» فرق مي‌كند. نياز فطرت انسان است و فطرت انسان به پاكي گرايش دارد اما خواست گاهي اوقات ممكن است واقعي نبوده و كاذب باشد. لذا اين نكته ظريف هم خيلي مهم است. ما بايد نيازهاي فطري بشر را كشف كرده، جهت دهيم و بر آن مبنا برنامه‌ريزي نماييم. در بعضي از كشورها براساس خواست افراد برنامه‌ريزي مي‌شود؛ البته خواست‌ها ممكن است با ملاك‌ها تطبيق نداشته باشد و نياز خيلي مورد توجه قرار نمي‌گيرد. مرز ظريف بين اين دو (خواست و نياز) بسيار ارزشمند است كه بايد توجه و عنايت ويژه‌اي به آن بشود.

- برنامه‌هاي تجميعي

نكته‌اي كه بسيار مهم است، برنامه‌هاي تجميعي است. گاهي اوقات مخاطب شما فرد خاصي نيست. تصميم داريد كه از خانواده‌ها دعوت كنيد. در اين موارد بايد نيازهاي عمومي افراد در ارائه برنامه‌ها مورد نظر قرار گيرد. مثلاً براي 22 بهمن جشني داريد و مي‌خواهيد به اين مناسبت، خانواده‌ها را دعوت كنيد. در آن 2 ساعت، محتواي برنامه بايد به‌صورت عمومي، نيازهاي افراد را در بر گيرد. بايد مافوق نيازهاي فرد - به‌تعبيري تجميع نيازهاي فرد - در نظر گرفته و برنامه‌ريزي شود.

آيا «روش‌هاي مناسب آموزشي» اعمال شده بر روي افراد در «مقاطع مختلف سني» با توجه به «مناطق مختلف جغرافيايي» بايد متفاوت باشد؟ در اين صورت چه روش‌هايي را پيشنهاد مي‌فرماييد؟

كاملاً. هم در اقتصاد و هم در فرهنگمان و هم در سياستمان، آمايش سرزمين حرف اول را مي‌زند. بايد نيازهاي منطقه‌اي را كشف كنيم. نه روش بلكه نوع برنامه نيز بايد براساس سرزمين و مناطق مختلف باشد. مثلاً: اگر مناطق كشور را از لحاظ مناطق جغرافيايي در نظر بگيريم، برنامه‌ براي منطقه گرم و خشك با برنامه‌اي كه براي مناطق سردسير يا مناطق ساحلي كشور برنامه‌ريزي مي‌كنيد، بايد كاملاً متفاوت باشد. برنامه كوه براي بخشي جذاب است؛ برنامه گردش در طبيعت براي بخشي ديگر. اگر براي مازندراني‌هاي عزيزمان برنامه باغ‌گردي بگذاريد، چون از زماني كه متولد مي‌شوند با سبزه سر و كار دارند، مناسب نيست. شايد براي اين افراد صحرانوردي مناسب‌تر باشد.

- اقليم

در بحث اقليم، شرايط آب و هوايي كاملاً در برنامه‌ريزي مؤثر است. براي مردم كشور در بخش آموزش‌هاي غيررسمي حتي در نوعش – نه تنها در روشش – نمي‌توانيم يك نوع براي همه نسخه بپيچيم.

-فرهنگ‌ها، رسوم و سنت‌ها

مثلاً: براي موسيقي، «ني‌انبان» در بوشهر جواب مي‌دهد ولي ممكن است همين برنامه در تهران جواب ندهد. سرودهاي جمعي همراه با كار و فعاليت در استان‌هايي مثل كهگيلويه و بوير احمد جواب مي‌دهد؛ يعني ضمن اين كه كار مي‌كند، سرود مي‌خواند ولي ممكن است در يك شهر مركزي جواب ندهد. در بندرعباس و بوشهر در حين كار كردن سرود مي‌خوانند. لذا مسأله فرهنگ‌هاي بومي و منطقه‌اي در برنامه‌ريزي براي اوقات فراغت كاملاً نقش و تأثير دارد.

-سنت‌ها

نكته ديگري كه در برنامه‌ريزي‌ها مؤثر است، بحث سنت‌ها و پاي‌بندي به آن است. مثلاً: از چادر كه بگذريم، يك فرد مانتويي تهراني در يزد ممكن است بي‌حجاب محسوب شود. نوع ارتباط و اختلاط در بخشي از كشور - به لحاظ حاكميت سنت‌ها – ممكن است جرم محسوب شود ولي در جايي ديگر فضا بازتر باشد. لذا نمي‌‌توانيد برنامه‌اي را كه در تهران اجرا مي‌كنيد، در يزد و بوشهر هم همان را اجرا كنيد. كما اين كه مي‌بينيد جشن‌هاي فرهنگ و هنر در بعضي جاها اجرا مي‌شود و جواب مثبت مي‌دهد ولي بعضي تئاترها و فيلم‌ها در بعضي جاها نمي‌گيرد و احساسات مردم را جريحه‌دار مي‌كند ولي در بعضي جاها كار مي‌گيرد. اين مطلب نشان مي‌دهد كه در آموزش غيررسمي و فعاليت‌هاي مربوطه، نمي‌توانيم نسخه‌اي واحد براي همه جا بپيچيم.

-مذاهب

فعاليتي را كه در مناطق اهل سنت انجام مي‌دهيد، كاملاً با مناطق شيعي فرق مي‌كند. خود اهل سنت نيز با توجه به نوع گرايشاتشان متفاوت هستند. برنامه‌اي كه در مناطق اقليت‌نشين مثل: صاحبان مكاتب الهي (يهوديت، زرتشت و مسيحي) برنامه‌ريزي مي‌كنيد، كاملاً متفاوت با مناطقي است كه شيعيان خاصي دارند. حتي مناطق شيعه‌نشين نيز با يكديگر يكسان نيستند؛ اردبيلي‌ها در مقايسه با استان‌هاي ديگر كاملاً متفاوت هستند.

- زبان و گويش‌هاي محلي

نوع زبان و گويش‌هاي محلي كاملاً در برنامه‌ريزي‌ها مؤثر است. نوع، سطح، جنس، ميزان تحصيلات اساتيدي كه انتخاب مي‌كنيد،در مناطق مختلف كاملاً متفاوت است. معلوم نيست كه استادي كه در استان «الف» گل مي‌كند، در استان «ب» گل بكند و جواب دهد. لذا جواب سؤال شما در يك جمله آن است كه برنامه‌ريز‌هاي آموزشي بايد براساس نوع سرزمين و نيازهاي هر منطقه باشد. البته نمي‌خواهم بگويم كه در برابر سنت‌ها منفعل بايد برخورد كرد اما كاملاً متأثر از شرايط اقليمي و محيطي بايد برنامه‌ريزي كنيم.

«تفاوت جنسيت» چه تأثيري بر «روش‌هاي آموزشي» مناسب اعمالي بر افراد در «مقاطع سني متفاوت» مي‌گذارد؟ چه روش‌هاي آموزشي را با توجه به اين متغير بر روي افراد در مقاطع مختلف سني مناسب مي‌دانيد؟

ما به تفاوت بين جنسيت معتقد هستيم يعني تفاوت جنسيتي داريم. آن چه كه شهيد مطهري طرح و محكوم مي‌كنند بحث تبعيض است كه كاملاً در مكتب ما محكوم است ولي تفاوت‌ها پذيرفته شده است. دختران و پسران ما در موارد ذيل با هم مختلف هستند:

- احساسات و عواطف

برنامه «شب شعر» عموماً از طرف دخترها بيش‌تر از پسرها استقبال مي‌شود. برخي از ورزش‌ها را پسرها از دخترها بيش‌تر استقبال مي‌كنند. اين عيب نيست. اين خصوصيت و ويژگي جنسيتي است.

- گرايش رشته‌اي

برخي از رشته‌هاي تحصيلي از طرف پسرها بيش‌تر استقبال مي‌شود و برخي از رشته‌هاي تحصيلي به‌طور طبيعي از طرف دخترها بيش‌تر استقبال مي‌شود.

- كارهاي ظريف هنري

كارهاي ظريف هنري عموماً از طرف دخترها بيش‌تر از پسرها ساخته است. اما اين بدين معنا نيست كه هنرمند مرد نداريم اما هنرهاي ظريف و يا به‌تعبيري مستظرفه از دخترها بيش‌تر برمي‌آيد چون صبر و حوصله ‌بيش‌تري دارند. علت اين كه در آموزش و پرورش معلمان ابتدايي عموماً خانم‌ها هستند، چيست؟ چون تدريس در مدارس ابتدايي حوصله و صبر بيش‌تري مي‌خواهد. قطعاً خانم‌ها بيش‌تر حوصله دارند. با اين مثال‌ها و نمودها مي‌توان نتيجه گرفت كه قطعاً زن و مرد با همديگر متفاوت هستند. ويژگي‌هاي شخصيتي، اخلاقي، برخوردها، تحمل‌ها، علايق، سلايق و... با هم متفاوت است. نمي‌خواهم ارزش‌گزاري كنم كه كدام خوب است و كدام خوب نيست. هيچ‌كدام خوب يا بد نيستند. اين‌ها ويژگي‌هايي است كه خداوند در وجود انسان‌ها قرار داده است. اين ويژگي‌ها بعضاً مكمل همديگر هستند. لذا مدنظر قرار داشتن جنسيت در برنامه‌ريزي‌ها در نظام فوق برنامه بسيار لازم است. نگاه كنيد در مجالس عروسي، آقايان يكي دو ساعت بيش‌تر خسته مي‌شوند ولي براي خانم‌ها اگر 10 ساعت در همان حال باشند، باز برايشان كم است. هيچ‌كدام از اين مسائل عيب نيست بلكه هر كدام خصوصيتي است. گشت و گذار، صحبت كردن، گفتگو و... از طرف دختران بيش‌تر استقبال مي‌شود تاپسران و اين نكته بايد كاملاً در برنامه‌ريزي‌ها در نظام برنامه‌ريزي فوق برنامه مدنظر قرار گيرد.

- محيط،‌ رنگ‌آميزي، شاداب بودن

محيط،‌ رنگ‌آميزي، شاداب بودن در محيط‌هاي پسران و دختران كاملاً متفاوت است. اگر از چند مدرسه پسرانه و دخترانه بازديد كنيد، مشاهده مي‌كنيد كه كاملاً فضاها متفاوت است و بايد هم متفاوت باشد؛ يعني محيط بايد براساس نوع نيازهاي انسان‌ها طراحي شود. حتي رنگ‌هايي كه دخترها انتخاب مي‌كنند، با رنگ‌هاي انتخابي توسط پسرها كاملاً متفاوت است. اين مطلب نشان‌دهنده كمال انسان است. در يك جمله بايد گفت: «نوع جنسيت» متغيري است كه كاملاً در برنامه‌ريزي دخالت دارد. البته بايد گفت شباهت‌هايي بين نيازهاي پسران و دختران نيز موجود است. مراسم‌ مشتركي داريم؛ مثل: نماز جمعه كه در آن هم آقايان و هم خانم‌ها حضور دارند. اما اگر براي همين‌ها فضاها با توجه به فضاهاي روحيشان طراحي شود، قطعاً استقبال بيش‌تر خواهد بود. لذا جنسيت تأثير كاملاً به‌سزايي در برنامه‌ريزي دارد و بايد رعايت شود تا برنامه ما موفق‌تر اجرا شود. البته اين جا خصوصيات سني نيز فرق مي‌كند. بچه‌ها و كودك‌ها متفاوت هستند. نوع بازي‌هايي را كه براي دختر و پسر طراحي مي‌كنيم، كاملاً متفاوت بايد باشد. گرايش دخترها و پسرها به بازي‌ها متفاوت است. لذا جداسازي اين‌ها براي بازي به‌معناي جداسازي جنسيتي نيست بلكه جداسازي براساس توانمندي است زيرا توانمندي اين‌ها با يكديگر فرق دارد. اتفاقاً در دبيرستاني در برن سوئيس – با وجود اين كه مسأله اختلاط مسأله‌اي عادي است – محل ورزش دخترها و پسرها جدا بود. وقتي از استادشان علت جداسازي‌ها را پرسيديم، گفت: جداسازي براساس تفاوت توانمندي‌هايشان است. بنابراين آن‌ها هم تفاوت در جنسيت را قبول دارند. انجام ورزش را به‌همان ميزان كه از پسرها انتظار داريم، نمي‌توانيم از دخترها داشته باشيم يا بالعكس. اين مطلب نشان مي‌دهد كه جنسيت در تنظيم برنامه‌هاي ورزشيشان، نمايش فيلم و ... دخالت دارد. البته مي‌توان فعاليت‌هايي به‌صورت عمومي نيز تعريف كرد؛ مي‌توان فيلمي را تعريف كرد كه حساسيت جنسيتي در آن نباشد و قابل‌استفاده براي هر دو جنس باشد.

نظر شما در مورد استفاده از «رسانه‌هاي آموزشي» چيست؟ براي افراد در هر «مقطع سني» چه رسانه‌اي را پيشنهاد مي‌فرماييد؟ خواهشمند است در مورد «کيفيت رسانه‌هاي» مورد استفاده به‌طور دقيق و مشخص اظهار نظر بفرماييد.

در زماني كه ما تحصيل مي‌كرديم، تخته سياه و گچ بود و روش هم سخنراني بود و بس. امروز در دوران انفجار اطلاعات واقع شده‌ايم. بحث تكنولوژي اطلاعات امروز غوغا مي‌كند. امروز اگر كسي با فناوري اطلاعات آشنايي نداشته باشد و نتواند با اينترنت كار كند، سواد ندارد. كاملاً زمانه عوض شده است لذا روش‌هاي آموزشي هم بايد متحول شود. امروز ديگر در قالب كلاس، درس و تخته سياه نمي‌توانيد آموزش را محقق كنيد. به تعبيري ديگر امروزه آموزش و پرورش در جهان آموختن براي يادگرفتن نيست؛ حتي آموختن براي زيستن هم نيست بلكه آموختن براي با همديگر زيستن است. لازمه آموختن براي همديگر زيستن نيز استفاده كامل از تكنولوژي است. اگر رسانه‌هاي مختلف و تكنولوژي در آموزش به‌كمك ما نيايد، نمي‌توانيم اصلاً موفق باشيم. لذا در استفاده از رسانه‌ها، بچه‌ها از ما جلوتر هستند. در بحث كامپيوتر، استفاده از اينترنت و ... از ما بزرگ‌ترها جلو هستند. الآن در چنين فضايي قرار گرفته‌ايم. آموزش‌ها اكنون هم بايد براساس تكنولوژي‌هاي جديد باشد. يك روزي براي ما اورهد (over head) و يا دستگاه اسلايد در دوران آموزش يك آرزو بود كه از اين دستگاه‌ها در آزمايشگاه‌ها و كارگاه‌ها استفاده كنيم.

الآن براي بچه‌ها اگر يك كامپيوتر پنتيوم‌iii را استفاده كنيم، هنوز سال به پايان نرسيده است، پنتيوم‌iv جاي آن را مي‌گيرد. هيچ بعيد نيست كه شش ماه ديگر او درخواست چيز ديگري را بكند. الان ساعت، روز و لحظه براي اين امور زده مي‌شود. لذا به‌نظر اينجانب مركز آموزشي‌اي موفق است كه وسايلش را جزو اموال مطلقه نداند. يك كامپيوتر را بگيرد و بگويد جزو اموال است و به آن مهر بزند و بخواهد 50 سال از آن استفاده كند. در حالي كه ممكن است براي كاربرد يك ماه مناسب باشد و براي ماه ديگر الزاماً بايد عوض شود. لذا سؤالي كه مي‌كنيد كه از چه رسانه‌اي بايد استفاده شود،‌ بايد گفت: الآن مورد مصرف فيلم مثل يك سال پيش نيست. ويديو كه يك زماني برو و بيايي داشت، امروز اگر هم در هر خانه‌اي هست، كم‌تر از آن استفاده مي‌كنيم. به‌طوري كه يك وسيله قابل استفاده براي همه محسوب نمي‌شود و كهنه شده است. هيچ بعيد نيست كه همين كامپيوتر هم با اين مشخصه‌ها دو سال ديگر جاي خود را به يك دستگاه ديگر (با شيوه ها و تكنولوژي جديد) بدهد.

لذا در وهله اول در آموزش‌هاي غيررسمي به‌خصوص، بايد همراه با تكنولوژي باشد. روش‌هاي سخنراني و روش‌هاي سنتي گذشته ديگر جواب نمي‌دهد. امروزه تربيت و تبليغ را هم بايد به طريق غيرمستقيم ارائه كرد. شيوه‌هاي كتاب‌خواني و مطالعه هم عوض شده است. مهم آن است كه مخاطب دانش‌مدار و دانشمند شود. اين كه با چه شيوه‌هايي مي‌توان مخاطب را دانش‌مدار كرد، بايد بررسي شود. اين كه از چه وسايلي بايد استفاده كرد، جوابش وسايل روز است. امروز تكنولوژي اطلاعات بحث كامپيوتر و اينترنت (information technology) است، فردا ممكن است چيز ديگري باشد. اگر اين مجموعه‌ها باشد، مخاطبين جذب مي‌شوند. امروز بچه حتي با روش 10 سال پيش بازي نمي‌كند بلكه روش‌هاي جديد و جذاب مد نظر او است. لذا بايد وارد اين زمينه‌ها شويم آن هم فعالانه و نه منفعلانه. نبايد مصرف‌كننده ديگران باشيم بلكه خودمان بايد طرح و برنامه داشته باشيم. روش‌هاي آموزشمان را براساس تكنولوژي، نو بكنيم. غير از اين – البته نمي‌خواهم بگويم اين گونه نيستيم – روحانيوني داريم كه امروز با همان تخته و گچ مثل: حاج آقاي قرائتي درس مي‌دهند. ولي آيا مخاطبين ايشان با مخاطبين 10 سال پيش برابر هستند؟ آيا مخاطبين 10 سال آينده‌اش با مخاطبين امروز برابر خواهد بود؟ اين بستگي به قدرت و توانمندي شخصي آن فرد است. هنوز خطيب‌هايي داريم كه وقتي سخنراني مي‌كنند، چندين نفر را ميخ‌كوب مي‌كنند. اما آيا اين روش 50 سال آينده نيز جواب خواهد داد؟ آيا اين روش را مي‌توان عمومي كرد؟ در حالي كه اين روش مخصوص بخشي از افراد است و عموميت ندارد و نمي‌توان از اين روش به‌روز استفاده كرد. روش‌هاي سنتي را منسوخ نمي‌دانم ولي مورد مصرف و استفاده‌اش را كم مي‌دانم؛ به‌طوري كه هر روز سير نزولي طي مي‌كند. البته هنوز افرادي هستند كه در هر زمان مي‌توانند از اين روش‌ها استفاده كرده و در تربيت نقش داشته باشند. استفاده از تكنولوژي روز و فعال برخورد كردن در برابر آن مي‌تواند كمك كند به‌ويژه در آموزش‌هاي غيررسمي و فعال كردن محيط‌هاي فرهنگي و رفاهي.

کداميک از «روش‌هاي آموزش مستقيم» را براي «مقاطع مختلف سني» مناسب مي‌دانيد؟

روش‌هاي مستقيم فقط دانشي است يعني سطح دانش را بالا مي‌برد؛ كم‌تر تربيت را محقق مي‌كند؛ انتقال معلومات است. در كلاس مي‌نشينيد و معلم با سخنراني يا با استفاده از تخته و استفاده حتي از كامپيوتر مطالبي را براي شما نقل مي‌كند. مخاطب اين مطالب را مي‌شنود و بخشي از آن را ياد مي‌گيرد (انتقال معلومات). روش مستقيم خيلي هنر كند و تأثير داشته باشد، مي‌تواند معلومات و دانش را منتقل كند. اين كه چه درصدي، بستگي به تبحر و استفاده از وسايل دارد اما تربيت را محقق نمي‌كند؛ تربيت يعني رشد يعني حركت انسان از يك طرف به جاي ديگر از موجود به مطلوب. اين امر در اردو، گشت و گذار، مسافرت، زيارت، ميادين ورزش، نشست و برخواست و‌... تحقق پيدا مي‌كند. جاي اين امر كلاس درس نيست. اين‌ها است كه تربيت و شكل‌گيري انسان را محقق مي‌كند. آموزش مستقيم در دوران اطاعت (دوراني كه مخاطب ما مطيع است) جواب مي‌دهد. اما به‌ويژه در دوران نوجواني و جواني – كه دوران الگوپذيري است و الگو را هم معمولاً از هم سن و سال‌هاي خود مي‌گيرد – حتماً بايد امر و نهي و روش مستقيم جاي خودش را به روش غيرمستقيم بدهد. جوان و نوجوان از الگوها و رفتارها تأثير مي‌گيرد از امر و نهي‌ها تأثير نمي‌گيرد. به‌همين جهت قطعاً براي نوجوان و بالاتر، روش‌ها بايد روش‌هاي رفتاري و غيرمستقيم بايد باشد. مثلاً: اگر طلبه‌اي در تيم فوتبال بچه‌ها، وحدت، هماهنگي، يكصدا بودن، تكي نپريدن، نظم و انضباط و جمعي حركت كردن را در جريان بازي فوتبال نشان دهد، مخاطبين بهتر مي‌پذيرند تا امر و نهي و سخنراني بكند. نمي‌دانم اردوهاي پيشاهنگي را در گذشته به‌ياد داريد يا خير. صبح به گروه وسايلشان (چادر، قابلمه، مواد مصرفي و ...) را تحويل مي‌دادند.

او بايد يك روز زندگي مي‌كرد. چادر را خودش به‌پا مي‌كرد. غذايش را خودش مي‌پخت. كارها را خودش انجام مي‌داد. عملاً زندگي يك روزه را ياد مي‌گرفت. چرا نظام و سربازي در بچه‌ها تأثيراتي را به‌همراه دارد؟ علت آن است كه اين تأثيرات الگويي است و تكرار مي‌شود. البته جبر هم در كنارش هست. نظم و انضباط هم هست. بدين ترتيب است كه يادگيري محقق مي‌شود. روش‌هاي آموزش مستقيم به‌ويژه روش سخنراني بازدهي كمي دارد. بهترين روش‌ها، روش‌هاي گروهي فعاليت‌ها است مثل روش‌هاي كارگاهي كه به فرد نقش مي‌دهد. اين كه فرد بازي بكند؛ مطالب را خودش منتقل كند و معلم تنها روش‌هاي اصلاحي و اشكالات را به او بگويد و وي را راهنمايي و هدايت كند. فعاليت محور، مخاطب محور باشد نه معلم محور. دانش‌اموز راه را بگيرد و حركت كند. در عين حال به او آموزش داده شود. كودكي كه راه رفتن را ياد مي‌گيرد، راه رفتن را در كلاس سخنراني ياد نخواهد گرفت. او در ميدان عمل راه مي رود. مادر او را تشويق مي‌كند؛ دستش را مي‌گيرد و رها مي‌كند. بدين ترتيب او ياد مي‌گيرد كه چگونه بايد حركت كند. براساس افتادن و برخواستن، كم كم تحربيات خود را كامل مي‌كند. امروز آموزش‌ها بايد به اين شيوه باشد. در و ديوار مكان فرهنگيتان نظم را بايد آموزش بدهد. لزومي ندارد كسي آن جا باشد. عكس پرستاري كه انگشتش را در مقابل دهان و بينيش در بيمارستان قرار داده است، زماني كه وارد بيمارستان مي‌شويد به اين معنا است كه: ساكت باش! سخنراني نمي‌كند كه بايد سكوت را رعايت كنيد. فضا و تصوير مي‌گويد: ساكت باش!

فضاي مجتمع رفاهي منضبط و منظم – وقتي مخاطب وارد مي‌شود – از نگهبان، لباس عوامل و آرايش درخت‌ها به او مي‌گويد كه بايد منظم باشد؛ بايد درست حركت بكند. بايد مواظب رفتارش باشد. عملاً اين امر آموزش داده مي‌شود. لذا فضاسازي‌ها و رفتار افرادي كه در آن جا نقش دارند، آموزش مي‌دهد. مكتب ما هم چنين مي‌گويد؛ امروز اين نكات را در روانشناسي جديد جستجو مي‌كنيم در حالي كه در مكتبمان داريم: «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم.» در مكتبمان 14 قرن پيش داريم كه «مردم را به‌غير زبان به خير و نيكي دعوت بكنيد و آن‌ها را هدايت و راهنمايي بكنيد.» اين به چه معنا است؟ اين به‌معناي استفاده از روش‌هاي غيرمستقيم و روش‌هاي غيركلامي است. اطرافيان حضرت امام(ره) مي‌گفتند كه با حركات چشم و ابروان امام(ره) مي‌فهميديم كه چه بايد بكنيم؛ نگاه او براي ما آموزنده باشد. قديمي‌ترهاي ما نيز همين گونه بودند. يك پدر بزرگ و يك مادر بزرگ با يك حركت چشم، يك دنيا مفهوم را منتقل مي‌كرد. انتقال اين دنيا مفهوم با 2 ساعت سخنراني امكانش نبود. لذا روش‌هاي مستقيم امروز كم اثر شده است و فقط در انتقال معلومات جواب مي‌دهد. در تربيت، روش‌هاي غيرمستقيم است كه مي‌تواند مؤثر و نقش‌آفرين باشد.

با ذکر «مقطع سني»، کداميک از «روش‌هاي آموزش غيرمستقيم» را مؤثر مي‌دانيد؟

همه روش‌هاي غيرمستقيم تأثير دارند. انتخاب آن‌ها برمبناي سن و محيط، كار مربي است. مثلاً: در آموزش دقت به بچه‌ها توسط مربي، بچه‌ها را در باغ حركت مي‌دهند، به آن‌ها گفته مي‌شود كه برگ‌ها را بردارند و زير ذره‌بين قرار دهند. به آن‌ها گفته مي‌شود:‌ چند دقيقه فكر كنيد و يك جمله بگوييد! اين را براي بچه‌هاي ابتدايي، راهنمايي، دبيرستاني و ... نيز مي‌توان به‌كار برد. نوع برداشت‌ها، نوع ارتباط مربي با افراد متفاوت است. روش‌هاي غيرمستقيم براي نوجوان و جوان بهتر جواب مي‌دهد. كودك – چون پذيرش بالاتري دارد و چون متكي به بزرگ‌تر است – روش‌هاي آمرانه جواب مي‌دهد. لذا روش‌هاي غيرمستقيم بيش‌ترين بازدهيش در سنين نوجواني و جواني است. وادار كردن به تأمل و تعقل و تفكر، مشاركت دادن در امور (اين كه نقش را خودش بازي بكند) در سنين نوجواني و جواني جواب مي‌دهد. روش مشاهده در دوره كودكي جواب مي‌دهد. بچه‌ها را ببريم نگاه بكنند و در اين نگاه، دقت بكنند. در اين دقت، برداشت‌هاي خودشان را بگويند و ما تشريح كنيم. روش‌هاي غيرمستقيم با توجه به نوع مربي و مخاطب متفاوت است. به‌نظر من هنر مربي و مجري است كه از روش‌هاي غيرمستقيم حتي براي افراد كهنسال نيز استفاده كند. لازم نيست اهداف پنهان را آشكار كنيد. مثلاً در چينش سنگ‌ها براي بچه‌ها، لازم نيست بگوييد ما داريم نظم را آموزش مي‌دهيم؛ خود چينش يعني نظم.

- رفتار عملي و ارائه الگو

مربي و معلم اگر خودش پيش‌قدم باشد و در صف اول نماز حاضر شود، اين يعني اهميت دادن به نماز؛ نيازي به حديث و روايت ندارد. اگر براي نماز كارش را قطع كند، يعني اولويت دادن به آن. اين همان روش غيرمستقيم است. «رفتار عملي» و «ارائه الگو» بهترين روش غيرمستقيم است.

- همانندسازي

«همانندسازي» يعني تشريح قهرمانان براي مخاطبين. مخاطبين دوست دارند كه مثل آن‌ها بشوند.

- استفاده از محبوبيت‌ها

خوبي‌ها را از زبان محبوب‌هاي بچه‌ها گفتن. محبوب‌هاي بچه‌ها حرف خوب را بزنند نه آن شخصي كه بچه‌ها دوست ندارند و حرفش را هم گوش نمي‌دهند. حرف خوب را بايد در دهان كسي قرار داد كه محبوب بچه‌ها باشد.

لذا هنر مربي در استفاده از روش‌هاي غيرمستقيم براي تربيت، حرف اول و اساسي را مي‌زند.

براي «مقاطع مختلف سني»، «طول دوره‌هاي آموزشي» چقدر بايد باشد؟

خودتان مي‌دانيد كه قطعاً بايد متفاوت باشد. اكنون برنامه‌هاي فرهنگي، هنري و مسابقاتمان را براي بچه‌هاي ابتدايي تا سطح شهرستان ختم مي‌كنيم؛ اين‌ها به استان‌ها راه نمي‌يابند.

بچه‌هاي راهنمايي را در سطح استاني ختم مي‌كنيم و به كشوري راه نمي‌يابند. بچه‌هاي دبيرستاني هم به كشوري ختم مي‌شوند. بنابراين خصوصيت سني مخاطبين حتي در دور شدن آن‌ها از محيط تأثير دارد. بچه ابتدايي را در اردوي كشوري نمي‌توانيد چند روز نگهداريد؛ براي مادرش دلتنگي مي‌كند. يعني اصلاً نمي‌توانيد وي را از محيط خانواده دور كنيد. در صورتي كه بچه دبيرستاني اين چنين نيست. هر چقدر دورش كنيد به‌گونه‌اي كه با دوستانش باشد، تمايل بيش‌تري داشته و بيش‌تر استقبال مي‌كند. بنابراين براي بچه‌ها طول دوره بايد كوتاه‌تر باشد. براي نوجوان‌ها مي‌تواند طولاني‌تر باشد. براي بزرگ‌ترها هم هم‌چنين است. ما بچه‌هاي كوچك خود را به مجلس مي‌بريم؛ دو ساعت پاي سخنراني مي‌نشانيم؛ انتظار داريم كه اين بچه هم كنار ما بنشيند و نفس نكشد و حرف نزند. در حالي كه او بايد بازي بكند و چند دقيقه بيش‌تر نمي‌تواند تحمل بكند. آستانه تحمل افراد متفاوت است. بايد براساس آستانه تحمل افراد برنامه‌ريزي كنيم. البته همه اين‌ها ملاك زمان نيست. براي بچه‌هاي ابتدايي اگر 2 ساعت كارتون پخش كنيد، نگاه مي‌كنند ولي اگر 20 دقيقه سخنراني كنيد، گوش نمي‌دهند.

نوع برنامه، جذابيت، تنوع و ... در مسأله زمان مؤثر است. اما عنصر زمان و تنوع هم نقش دارد. الآن كلاس‌هاي بچه‌ها در ابتدايي كوتاه‌تر از دبيرستان است چون تحمل بچه‌ها در ابتدايي كم‌تر است. درس‌ها زود به زود عوض مي‌شود. اما در دبيرستان اين گونه نيست به‌طوري كه يك درس ممكن است 3 ساعت پشت سرهم طول بكشد براي اين كه تحمل آن‌ها بيش‌تر است. لذا زمان به همان تناسب سني تغيير مي‌كند. البته يك زماني هم اين مسير برمي‌گردد. يعني از سنين ميان‌سالي اين منحني به آن طرف انحراف مي‌يابد؛ يعني باز همان حالت بچگي را پيدا مي‌كند. براي افراد مسن (پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها)، برنامه‌ريزي بايد متناسب با حوصله‌شان باشد (ايشان با دستشان منحني مانند منحني ذيل را رسم كردند). صبر آن‌ها مانند صبر و حوصله‌ يك فرد ميان‌سال و يا جوان نيست. يعني به يك سير منحني انسان شروع مي‌شود و به همان جا ختم مي‌شود. اين موضوع كاملاً در وضعيت بچه‌ها بايد لحاظ شود. امام جمعه‌هاي خوش ذوق ما در كنار مكان نماز جمعه- كه چند مورد قابل ذكر دارم - پارك كودك درست كرده‌اند. براي اين كه بچه وقتي با پدر و مادرش به نماز جمعه مي‌آيد، بايد برود و بازي بكند؛‌ ديگر نبايد به خطبه‌ها گوش كند.

طفل بايد به شيرخوارگاه برود. در مورد نوجوان و جوان، نوع سخنران در جذبش كاملاً فرق مي‌كند. افراد مسن نيز نيازهاي متفاوتي دارند. از اين جهت بايد كاملاً متناسب با سن افراد و آستانه تحمل باشد. اين اصولي است كاملاً مشخص و روانشناسي شده. اين كه آستانه تحمل افراد در سنين مختلف چقدر است، برنامه بايد بر اين منوال تنظيم شود. شيريني براي بچه‌ها خيلي جذاب است ولي وقتي 5 تا بخورند، ششمي را تحمل نخواهند كرد. چلوكباب را جوانان خيلي دوست دارند اما چند پرس؟ اگر چند پرس بخورد، ممكن است از آخرين پرس بدش بيايد. برنامه هر چقدر جذاب باشد، اگر زياد باشد، از حد معمول بيش‌تر باشد، خصوصيت خودش را از دست مي‌دهد. مثال زيبايي آقاي قرائتي دارند و مي‌گويند قرص آسپيرين بچه – كه بچه‌ها از آن استقبال مي‌كنند – چند خصوصيت دارد: خوش رنگ؛ خوش طعم؛ كم. اما از آمپي‌سيلين 500 استقبال نمي‌كند زيرا داراي خصوصيات ذيل است: بد رنگ؛ تلخ؛ بزرگ است و از گلويش پايين نمي‌رود. دقيقاً اين مثال را در برنامه‌ريزي براي ايام فوق برنامه بچه‌ها بايد مد نظر قرار دهيم: كم باشد؛ شيرين باشد؛ خوش رنگ (جذاب) باشد. برنامه اگر داراي اين ويژگي‌ها باشد، استقبال مي‌شود. لذا زمان برنامه‌ها بايد براساس سنين متفاوت بايد مختلف باشد. همان‌طور كه در نظام آموزش و پرورش رعايت مي‌شود. زنگ تفريح و درسي ابتدايي با راهنمايي، دبيرستان متفاوت است. قطعاً زمان فوق برنامه‌ها نيز بايد متفاوت باشد.

«محتواي آموزشي» افراد در «مقاطع متفاوت سني» چه بايد باشد؟

محتواي آموزشي را براساس نيازسنجي انجام مي‌دهند. هر جايي كه بخواهند علمي كار كنند، ابتدا نيازسنجي مي‌كنند. اين كه نيازهاي افراد و جوامع چيست. اين يك كار فني و علمي است. من معتقدم براساس نوع مخاطبينتان، نيازسنجي را سفارش علمي بدهيد. اين كه استقبال اقشار مختلف و نيازهايشان چيست تا بر آن مبنا برنامه‌ريزي كنيد. نيازسنجي از طرق مختلف انجام مي‌شود: پرسش‌نامه؛ مصاحبه. اين يك كار علمي است. ما در آموزش و پرورش، نيازهاي سنين مختلف را جمع‌بندي شده داريم؛ مي‌توانيم خدمتتان تقديم كنيم. مثلاً: بچه‌هاي ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان و‌... از هنر، تئاتر، فيلم، ورزش و دو بال ورزش و هنر استقبال مي‌كنند و نياز روزشان است. اگر كسي از اين دو كانال يعني: هنر و ورزش وارد شود، موفق است. ورزش بايد آن‌قدر تنوع داشته باشد كه هر نيازي را برطرف كند. هنر آن‌قدر بالش وسيع باشد كه بچه با توجه به ذوق و سليقه‌اش به آن سمت حركت كند. آن چيزي كه مهم است آن است كه در رفع نياز هنري و ورزشي بچه‌ها بايد سطح عمومي را در نظر بگيريم نه سطح تخصصي؛ همه بچه‌ها نمي‌خواهند قهرمان شوند. همه بچه‌ها نمي‌خواهند در سطح جهاني بدرخشند. يك بخش عمومي بايد تعريف كنيم و يك بخش اختصاصي. عمومي براي همه افراد بر ميزان توانمندي‌هايشان. اختصاصي براي افرادي كه توانمندي خاصي دارند و مي‌خواهند تحت آموزش‌هاي ويژه قرار گيرند.

من معتقدم محتواي فعاليت‌ها و آموزش‌هاي غيررسمي بايد مكمل آموزش‌هاي رسمي باشد. بايد فعاليت‌هاي رسمي را مطالعه كنيم. مثلاً در باب قرآن، بايد بررسي شود كه چه چيزي در نظام رسمي به بچه‌ها ارائه نمي‌شود، همان را در نظام غيررسمي با روش‌هاي جذاب ارائه دهيم. در بخش‌هاي مهارت‌هاي زندگي ببينيم كه نظام آموزشي ما چه مهارت‌هايي را به بچه‌ها ارائه نمي‌دهد و يا چه مهارت‌هايي را ارائه مي‌دهد ولي كم ارائه مي‌كند. نظام غيررسمي ما مكمل آن كم‌ها باشد و موجد آن مهارت‌هايي باشد كه وجود ندارد. به‌نظرم مي‌رسد كه در بين مهارت‌ها، مهارت «مسأله‌يابي» و مهارت «حل مسأله» عمده‌ترين نياز امروز ما باشد. تا مسأله نيابيم، كاشف، مخترع و مبتكر نمي‌شويم. تا راه‌هاي مختلف حل مسأله را تمرين نكنيم، به‌جايي نخواهيم رسيد. لذا «مسأله‌يابي» و «مهارت حل مسأله» به نظر من دو تا از نيازهايي است كه امروز – به‌ويژه جوانان و نوجوانان ما - سخت به آن محتاج هستند.

محتوا را بايد افرادي بنويسند كه دانشمند و وارد باشند. محتوا را نمي‌توان يك‌شبه تنظيم كرد. نوشتن محتوا بايد كار متخصصي باشد كه هم به اصول روانشناسي، رشته مربوطه و هم برنامه‌ريزي آموزشي تخصص داشته باشد و بتواند اين‌ها را براساس اصول نوين استوار كند. هر جزوه، نوشته و متني نمي‌تواند محتوا را آموزش بدهد و تقديم بكند. هر محتوايي قبل از اجرا بايد اجراي آزمايشي و اعتباربخشي شود. بايد در محيطي كوچك‌تر نقاط قوت و ضعفش بررسي شود. نقاط قوت تقويت و نقاط ضعفش برطرف گردد. هر محتوايي در محيط‌هاي بزرگ‌تر - بدون تحليل آن در محيط‌هاي كوچك‌تر – نبايد تعميم داده شود. بايد در محيطي كوچك انجام دهيم و تحليل كنيم، بعد نتايجش را – اگر رضايت‌بخش بود – به قسمت‌هاي بالاتر تعميم دهيم. اين كاري است كه معمولاً در مجموعه‌هاي ما انجام نمي‌شود. بزرگ شروع مي‌كنيم؛ كوچكش مي‌كنيم؛ بعد هم از بين مي‌بريم. هيچ وقت كوچك شروع نمي‌كنيم؛ بزرگ‌تر و بزرگ‌تر كنيم و به انتها نيز برسانيم. چرا كارهاي سازماني موفق‌تر از كارهاي حزبي است؟ چرا احزاب عموماً منحل مي‌شوند در حالي كه سازمان‌ها روز‌به‌روز تقويت مي‌شوند؟ چون نوع گزينششان فرق مي‌كند. چرا ياران و اصحاب امام حسين عليه‌السلام چندين قرن است كه زنده هستند. چون كارشان كاري سازماني بود و حزبي نبود. امام حسين عليه‌السلام از خودش شروع كرد.

بعد چندين نفر شدند از كوچك به بزرگ و نه از بزرگ به كوچك. كار فوق‌برنامه بايد از كوچك به بزرگ باشد. فراخوان‌هاي آن‌چناني و بزرگ – كه يك‌دفعه جمعيت بزرگي را جمع كند – و بعد از مدتي مي‌بينيم كه هيچ خبري نيست و هيچ‌كدام از آن‌ها پيدايشان نيست، برنامه‌ريزي براساس: محتوا، عملكرد و اعتبار بخشي نيست. لذا محتوا را بايد گروه و مجموعه‌اي از متخصصين - كه در 3 بخش ذيل احاطه دارد – تعيين كنند: عنصر برنامه‌ريزي آموزشي؛ عنصر تخصصي رشته‌اي؛ روانشناسي يعني آشنايي با نيازها. يشنهاد بنده آن است كه بايد از نيازسنجي افراد و مخاطبينتان، گروه‌هاي تركيبي اين چنيني تشكيل دهيد تا آنان محتوا را تنظيم و ارائه بدهند. ما آمادگي داريم تجربيات خود را در آموزش و پرورش در اختيارتان قرار دهيم.

از اين که وقت خود را در اختيار «مؤسسه فرهنگي تسنيم نور» سازمان تبليغات اسلامي گذاشتيد و به سؤال‌هاي ما پاسخ فرموديد، تشکر و قدرداني مي‌شود.

 

 

دوشنبه 19 تير 1385 - 15:59


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری