شنبه 31 فروردين 1398 - 10:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

سجاد روشني

 

آتش بس، تعارضي كه منطقي نيست (نگاهي به فيلم آتش‌بس ساخته تهمينه ميلاني)

 

چندي پيش كه از ميادين و خيابان‌هاي شهر عبور مي‌‌كردم، با تابلوها، بيل‌بوردها و پوسترهاي تبليغاتي فيلم آتش‌بس مواجه مي‌شدم كه در آن نمايي از «تقابل و روي‌گرداني يك زن و يك مرد» به تصوير ‌كشيد‌ه بود. مسلماً‌كارگرداني به نام تهمينه ميلاني با آن سوابق و سر و صداهايش و همچنين بازيگراني چون آتيلا پسياني، محمدرضا گلزار و مهناز افشار، حداقل مخاطب ظاهربين را اقناع مي‌كند كه به تماشاي اين فيلم برود.

فيلم از يك اشتباه آغاز مي‌گردد. سايه نيازي (مهناز افشار) براي درخواست طلاق از همسر خود يوسف يوسف‌پور (محمدرضا گلزار) به يك دفتر وكالت مراجعه مي‌كند كه به اشتباه سر از مركز روانشناسي در مي‌آورد. مشكل فيلم و فيلمنامه از اين نكته آغاز مي‌گردد كه سايه بي‌هيچ توجيه و دليل منطقي شروع به تعريف زندگي خصوصي خود نزد روانكاوي كه به اشتباه در مقابلش قرار گرفته، مي‌كند. غيرمعقول است كه انسان، شخصي را كه هيچ شناختي درباره او ندارد (حتي اگر روانكاو باشد)، مورد اعتماد خويش قرار دهد و پرده از اسرار و اتفاقات هرچند پيش پا افتاده و در عين حال مخرب زندگي زناشويي خود بردارد.

مخاطب نيز همچون روانكاو كنجكاوانه مسير زندگي و جريانات آشنايي سايه و يوسف را دنبال مي‌كند. يك آشنايي سطحي، پيش پا افتاده و غير واقعي كه تنها در فيلم‌ها مي‌تواند وجود داشته باشد. يك رقابت، حسادت و انتقام بچه‌گانه بين دو شخصيت داستان در مي‌گيرد كه در جريان آن به نظر مي‌رسد تهمينه ميلاني تنها سعي دارد هر چه متلك و طنزواژه در چنته دارد، رو كند. بازي بچه‌گانه‌اي را كه فيلمنامه در آشنايي رابطه اين زوج پيش مي‌برد مخاطب را در عوام‌نگري، غيرواقع نگري و خنده‌هاي سطحي محدود مي‌كند. پس از همه بازي‌ها و متلك‌ها و به قولي روكم كني‌ها، سايه و يوسف بي‌هيچ شناختي و بي‌هيچ استدلال و علاقه و آينده‌نگري‌ با هم ازدواج مي‌كنند.

نكته قابل تامل در اين است كه سينماي ما مسير نادرستي را در زمينه مسئله بسيار مهمي به نام ازدواج پيش گرفته است. اينكه تهمينه ميلاني از كدام فرهنگ و از كدام نگرش تاثير مي‌پذيرد، مجهول است. در طي تمام اين سال‌ها تهمينه ميلاني با آثاري چون دو زن، نيمه پنهان، واكنش پنجم، زن زيادي و آتش‌بس سعي داشته است خود را به عنوان كارگردان زن متجدد جانبدار حقوق زنان و يك فمينيست معرفي كند. مادامي كه تهمينه ميلاني مردستيزي را در معناي فمينيست در نظر دارد، نمي‌تواند نه تنها خود را اثبات كند بلكه فيلمي بسازد كه مخاطب را جذب نمايد.

هنگامي كه بنيان يك زندگي بر اساس اين آشنايي پيش پا افتاده شكل مي‌گيرد، طبيعي است كه به زودي استحكام قوام‌نيافته خود را مي‌گسلد و ناهنجاري پديد مي‌آورد. ازدواجي كه در آن هيچ يك از معيارهاي فرهنگي، ديني، اعتقادي و حتي احساسي و عاطفي مورد توجه قرار نمي‌گيرد، نمي‌تواند با جامعه واقعي ايران سازگاري داشته باشد. ازدواج از جمله مسائل مهمي است كه هنوز هم در جامعه ما كساني كه حتي هنجارشكن هستند، نسبت به آن و زمينه‌هاي شكل‌گيري‌اش، مومن مانده‌اند. تهمينه ميلاني با پندار رو كم‌ كني يك زوج، ساختار يك زندگي را شكل داده و به ناهنجاري‌هاي بسياري دامن زده است.

يوسف نيز بر حسب همان اشتباهي كه پيشتر همسرش مرتكب شد پايش به نزد روانكاو كشيده مي‌شود. او نيز با همان شرايط وارد عرصه بي‌منطق توصيف زندگي خصوصي‌اش مي‌شود.

رفتار هر دو زوج بسيار غيرمؤدبانه و گستاخانه است. به نظر مخاطب اينطور مي‌رسد كه اين زوج فقط به سبب مهندس‌بودن،‌ پولدار بودن و يا در ظاهر خوش‌پوش و زيبا و متجدد بودن قادر هستند هرگونه بي‌نزاكتي را مجاز بدانند. آتش‌بس آرشيوي از بي‌احترامي‌ها و تخريب شخصيت‌هاست كه تنها روانكاو (آتيلا پسياني) در فيلم قدري اين روند را تعديل كرده است.

روانكاو معتقد است هم سايه و هم يوسف در درون خود كودك‌هايي 5 ساله دارند كه زمام زندگيشان را بر دست اين كودكان داد‌ه‌اند. روند فيلم وارد ژانر هميشگي و مورد علاقه تهمينه ميلاني مي‌شود. يعني تعارض اعتقادي زن و مرد با زيرشاخه‌هاي متعددي هم چون سنت و تجدد، غيرت و مردانگي و آزادي و خانه‌نشيني. معضلاتي كه از بس افرادي همچون تهمينه ميلاني به صورت شعاري و انتزاعي از آن گفته‌اند، بيشتر مخاطب را دفع كرده‌اند. يوسف به عنوان نماينده مردان فهيم دوست دارد همسرش كه پيشتر مهندس مشاور و همكار در يك پروژه ساختماني بوده (كه طبيعتاً از نظرش كاري مردانه است) خانه‌نشين شود، آرايش غليظ نكند، با مردان غريبه بگوبخند نداشته باشد و كارهاي منزل را كدبانومابانه انجام دهد. سايه نيز از زيرسلطه رفتن و به قولي كشته شدن گربه دم حجله بيزار است و دروغ مصلحتي را بهتر از شر به پا شدن و غيرت‌هاي كوركورانه همسرش مي‌يابد.

روانكاو چاره معضلات و نابهنجاري‌هاي شكل گرفته را مدتي دوري مي‌داند. در اين فرصت نيز براي هر دو برنامه‌هايي را تدوين مي‌كند. جالب‌ترين نكته فيلم در آن است كه يوسف به عنوان جامعه مردسالار ايراني در اين مدت دوري، تنها تلاش مي‌كند تا خود را تغيير و با واقعيت موجود تطبيق دهد. تهمينه ميلاني بر مخاطب فرض مي‌كند كه آن كه منش، رفتار و خصلت‌هايش اشتباه بوده است «مرد» است و اوست كه بايد كودك درون خود را مهار نمايد. آتش‌بس عليرغم نكات مثبت و منفي بسيار، فرازها و فرودها، زباني طنز و ژانري نيمه‌كميك، ‌دنباله‌رو آرا و عقايد تهمينه ميلاني براي احقاق حقوق زنان،‌ در جامعه‌اي به قول خودش مردسالار است. جامعه‌اي كه هر چه از عدالت و برابري حقوق زن و مرد در آن سخن به ميان مي‌رود، از نظر تهمينه ميلاني همچنان مردان در بسياري از مسائل سطحي، از حقوقي فراتر از زنان برخوردارند. آتش‌بس تجربه جديدي در پرونده ميلاني محسوب نمي‌شود. اثري با همان انديشه‌هاي تكراري پيشين است كه تنها اين تفكر را بر ذهن مخاطب برمي‌انگيزد كه تهمينه ميلاني در «تك‌موضوعي» گير افتاده و دست و پا مي‌زند. تنها تفاوت آتش‌بس نسبت به ساير آثار ميلاني در اين است كه در اين اثر فضا اندكي روانشناسانه‌تر است و بر جنبه‌هاي دروني شخصيت‌ها نيز كار شده است. هرچند كه آتش‌بس به عنوان فيلمي در ژانر روانكاوانه (اگر چنين ژانري وجود داشته باشد) از كمترين ارزشي برخوردار نيست و اين موضوع براي كارگردان پرآوازه‌اي همچون تهمينه ميلاني به تكرار افتادن و دفع مخاطب را به همراه دارد.

 

 

شنبه 20 خرداد 1385 - 12:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری