دوشنبه 25 شهريور 1398 - 16:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

احمد صحت قول

 

عقلانيت، روح تمدن اسلامي

 

روح هر تمدني را عقلانيتي كه پشتوانه آن است تشكيل مي‌دهد. افول و علو تمدن‌هاي بزرگ را بايد در قوت و ضعف عقلانيت جست‌وجو كرد كه در بسترهاي تاريخي قوام مي‌يابند و فضاي تنفس عقلاني جامعه را مي‌سازند. نبرد و گفت‌وگوي تمدن‌ها هم بر خلاف ظاهر آن كه در هيات درگيري سخت‌افزارها جلوه مي‌كند چيزي جز رويارويي عقلانيت‌ها با يكديگر نيست. از نگاه صاحبان اين انديشه، «مدنيت» پويش و سيري است كه در آن، يك جامعه تمامي قوا و استعدادهاي دروني خود اعم از عقل و احساس و ذوق و توان فن‌آوري معنويت و روحانيت و حتي استعداد شيطنت و شرارت خود را به صورت سازمان‌يافته در جهان بيرون مجسم و متبلور مي‌سازد. اين سفر و پويش يك حركت جمعي است و در آن بر خلاف تفاوت در حيثيت و استعداد افراد جامعه برآيندي از اين قوا و توان‌ها بروز و ظهور مي‌يابد. نيز در اين حركت پله‌اي اگرچه تمامي قواي دروني جامعه سهم دارند ليكن به دليل اينكه نياز به سازماندهي دارد اين سازماندهي در اساس يك حركت و پويش عقلي است و مي‌توان از عقلانيت جمعي آن جامعه به عنوان مهم‌ترين انگيزه قوام‌بخش تمدن ياد كرد. امروزه مدعيان تمدن غرب قائل هستند كه تورق اوراق فلسفه در غرب معادل تورق ادوار تمدن غرب است.

آموزش‌هاي درون ديني در جامعه نوپاي اسلامي صدر اسلام اولين ماده آن عقلانيت را براي تأسيس تمدن عظيم و فاخر پي‌افكند. در ادوار و قرن‌هاي بعد كم‌ كم و آهسته آهسته از بستر اين اقيانوس مواج انديشه‌وران برجسته‌اي چون فارابي، ابن‌سينا، رازي‌، ابوريحان و خواجه نصير برخاستند كه هريك در عصر پر شور و هيجان خود منشأ آثار پر‌بركتي شده‌اند و زماني هم اين شجره طيبه از شادابي و ثمردهي بازماند كه ظاهرگرايي، اشعري‌گرايي و صوفي‌گري سرزمين پرحاصل تمدن اسلامي را با خشكسالي عقلانيت روبه‌رو گردانيد و بر جامعه اسلامي جمود و قشري‌گرايي حاكم گرديد و همين امر زمينه‌هاي واپس‌گرايي تمدن اسلامي را فراهم كرد و اگر چنين بگوئيم گزافه نگفته‌ايم كه اگر نمودار اوج و افول عقلانيت را در جامعه اسلامي بر اساس متغير زمان ترسيم كنيم اين نمودار با منحني اوج و حضيض تمدن اسلامي همسازي و برابري كامل دارد. نقش حضرت امام صادق عليه‌السلام در احياي اصول اعتقادات و مباني عقلي دين تا جايي رفت كه از آن زمان تاكنون شيعه و سني بر سر سفره آن نشسته و پيدايش مذاهب اربعه در اهل سنت نيز به دليل تماميت مكتب امام صادق عليه‌السلام است كه آنچنان در تمام جوانب داراي چارچوب محكم عقلاني مي‌باشد كه براي هيچ مكتب جاي بحثي نگذاشته است. البته شكي نيست كه خردمندي و خرد‌باوري تا از رأس هرم جامعه به بدنه و به صورت يك قاعده جريان يابد و يا به عبارت ديگر تا اين فهم از فرهنگ خواص به فرهنگ عوام دگرگون شود طول مي‌كشد، اما در اين موضوع نمي‌توان ترديد كرد عقلانيت به عنوان مهم‌ترين ويژگي اين فرهنگ و تمدن، ساز و كاري رشددهنده جز «نقد و بررسي» نمي‌تواند داشته باشد. عقلانيت پويا عقلانيتي است كه همواره خود را در ديد و نمودگاه انتقاد قرار دهد و در اصل ساز و كارهاي نقد را به عنوان عامل پويايي در درون طراحي و تعبيه كرده باشد.

تمدن اسلامي به عنوان يكي از پرافتخارترين تمدن‌هاي بشري ابزار لازم براي اين گفت‌وگوي فرهنگي را در اختيار دارد ليكن مدت‌هاست كه منبع مولد و پويايي انتقادي آن از تكاپو و تحرك بازمانده است.

تمدن‌هاي متكي بر محور عقلانيت خويش حركت و افت و خيز دارند و تمدن اسلامي نيز از اين قاعده مستثنا نيست و كم‌تر مكتب و حتي دين الهي را مي‌توانيد پيدا كنيد كه فيلسوفان بزرگ تربيت كند و همه مباني خود را با فلسفه و عقل تطبيق دهند.

نهضت اصلاح ديني در اروپا (پروتستانتيزم)

منظور از نهضت اصلاح ديني، تجديد نظر در انديشه مذهبي مسيحيت قرون وسطي در ابعاد سياسي اقتصادي، فرهنگي و غيره است. بنيانگذار نخستين آن «مارتين لوتر» بود و چندي پس از شروع نهضت توسط وي در آلمان، «كالون» نيز حركت مشابهي را در سويس آغاز كرد. اين جنبش در بخش عظيمي از اروپا موفق به درهم شكستن جزم‌هاي كليسا و سلطه فرهنگي و سياسي آن بر دستگاه‌هاي قدرت شد. از آنجا كه اين دو متفكر پيش از آ‌نكه انديشه‌گران سياسي باشند عالمان الهيات هستند پرداختن به ديدگاه‌هاي مذهبي آنها بسيار ضروري است به ويژه آنكه الهيات به مثابه جهان‌بيني آنان عمل كرده و ساير انديشه‌هاي آن دو در چارچوب الهياتشان جاي گرفته و معنا مي‌يابد و اصولاً «لوتر» و «كالون» همه مسائل سياسي را در نهايت مسئله الهيات مي‌دانند.

زمينه‌هاي نهضت اصلاح ديني

1- رشد بورژوازي

الف: چگونگي و عواقب سوء رشد آن در جامعه

با توجه به رشد سريع بورژوازي در جامعه اروپا و استعمار كشورهاي غني آسيايي و آفريقايي، سرمايه‌هاي هنگفتي در اروپا جمع گشت كه تعارضات و بحران‌هاي اقتصادي فراواني را به دنبال داشت. درخصوص موضوع بحث ما (تعارض بورژوازي با فئوداليسم و كليسا) مي‌توان به مورد ذيل اشاره نمود.

در آلمان كه بخش عمده‌اي از اصلاح‌طلبي ديني (لوتريسم) بدان مربوط مي‌شود خانواده‌هاي ثروتمندي وجود دارند كه خانواده «فوگر» در رأس آنها قرار دارد. امپراتورشان با وام گرفتن از اين خانواده موفق به خريد لقب امپراتور از پاپ مي‌شود و اين بدهكاري در تحولات سياسي نقش قابل توجهي ايفا مي‌كند به طوري كه لردها و فئودال‌ها و همچنين فرمانروايان به سرمايه‌داران مقروض شدند و از طرفي ديگر همين ثروتمندان بايد ماليات‌هاي سنگيني به فرمانروايان محلي، سلاطين كليسا با قوانين مختلف مي‌پرداختند. در اين مرحله شاهد نوعي تغيير تاكتيك و توافق فئوداليسم و بورژوازي در تأسيس دولت مركزي قوي و حذف قدرت كليسا هستيم.

ب: خيزش فرمانروايان عليه پاپ

در طول قرون وسطي شاهان تحت سيطره پاپ و كليسا بوده‌اند، اما همواره بين اين دو گروه كشاكش وجود داشته است. سلاطين از هر فرصتي براي تلاش جهت رهيدن از سلطه كليسا و استقلال‌طلبي بهره مي‌گيرند و در طول قرون وسطي پيروزي با كليساست. شاهان كه در انديشه تسلط براموال و زمين‌هاي وسيع كليسا و عدم واريز پول‌هايشان به جانب ايتاليا و پاپ هستند نوعي از ناسيوناليسم (مليت‌گرايي) به قصد استقرار سلطنت‌هاي مطلقه و مستقل از پاپ را ايجاد كردند.

ج: نارضايتي عمومي و فساد كليسا و دستگاه پاپ

فساد كليسا از قرن 14 به بعد اعتراضات بسياري را برانگيخته بود. زندگي تجمعي پاپ‌ها، فساد اخلاقي دستگاه كليسا، خريد و فروش بهشت و عفو گناهان، بخشيدن مردگان گناهكار با فروش آمرزش‌نامه، ثروت بسيار متصديان كليسا، دنياپرستي و شهوتراني آنها عليرغم ادعاي معنويشان، اخاذي‌ها و ماليات‌بندي‌هاي آنان (كه اين عامل به ويژه در آلمان و نهضت لوتر بسيار مفيد بود) از عواملي بودند كه مردم را از كليسا بري مي‌ساختند، تا جايي كه بسياري از راهبان و كشيشان خود به صف مخالفان و منتقدان دستگاه پاپ پيوستند.

حال در كنار اين عوامل اصلي بايد علل فرعي ديگري را نيز مورد توجه قرار دارد كه از اين قبيل هستند جنگ‌هاي صليبي كه شكست مسيحيان در آنها سبب بيداري آنان شد، آگاهي از تمدن اسلامي در خلال اين جنگ‌ها، دسترسي مجدد به فرهنگ باستاني قبل از مسيحيت و دوران كلاسيك فلسفه، اختراع صنعت چاپ و ترجمه كتاب مقدس و تفاوت فاحش زندگي كشيشان و دستگاه پاپ با مفاد آن، سست شدن اخلاق عمومي و همراه آن، اخلاق سياسي، به گونه‌اي كه ارتشا در جامعه بيداد مي‌كرد. به هر حال به گفته ويل دورانت هزاران عامل و علت روحاني، عقلاني، عاطفي، اقتصادي، سياسي و اخلاقي پس از سال‌ها مخالفت و سركوفتگي جمع شده، گردبادي نيرومند برانگيختند كه اروپا را به بزرگ‌ترين دگرگوني و انقلاب پس از فتح رم به دست قبايل وحشي كشانيد.

الف- لزوم تبيين جايگاه مناظرات علمي در سيره ائمه اطهار

ما نه تنها نبايد از شبهه‌افكني و طرح آن هراس و واهمه داشته باشيم، بلكه بايد استقبال كنيم و مي‌بايست ترس ما از آن باشد كه پاسخ را بنا به توجيهات و مصلحت‌انديشي‌ها بيان نكنيم. زيرا ترس از بيماري كه قابل مداواست خيلي معني ندارد، بلكه ترس از بيماري آن‌جا معني پيدا مي‌كند كه دوا نداشته باشد؛ همانند بيماري سرطان. اگر در برابر اين شبهه‌افكني، سرخوردگي فكري و عقلي ايجاد شود لاجرم عوام و خواص و تحصيل‌كرده متدين و غير تحصيلكرده به امور احساسي بيش از پيش گرايش نشان مي‌دهند و به يكباره نظام عقل را به كناري مي‌زنند و حريم قدس الهي را عاري از استنباطات عقلي مي‌پذيرند و دست به نوآوري‌هاي احساسي بسيار خطرناكي مي‌زنند و حجت شرعي امور لهو و لعب را از دين طلب مي‌كنند و بر اساس تساهل و تسامح هر نوآوري در مراسم آييني را عين صواب مي‌پندارند و به آن لباس قداست مي‌پوشانند

ب- گام‌هاي گذشته دشمنان اسلام در برابر اعتقادات تشيع

نقش بنيادين تاريخ و آگاهي مسلمانان در بيداري و استقلال ملت‌هاي مسلمان چيزي است كه دشمنان اسلام از دير زمان گذشته بدان پي برده‌اند و به خوبي مي‌دانند كه اين اطلاعات ذي‌قيمت منجر به حفظ هويت آنان مي‌گردد لذا هميشه كوشش داشته‌اند كه با فلج‌سازي حافظه تاريخي ملت‌هاي مسلمان ذهن و عاطفه آنها را از خودآگاهي تاريخي تخليه كنند و در اين راه از تاكتيك‌ها و شيوه‌هاي مختلفي بهره برده‌اند كه مهم‌ترين آنها از اين قرار است.

1- تحريف تاريخ تمدن اسلام

اين حركت خزنده و بسيار مخفي را به واسطه دانشمندان و نويسندگاني تحت عناوين خاورشناس، اسلام شناس، ايران شناس و عرب شناس و در نهايت مستشرق و باستان شناس به انجام رسانده و مي‌رسانند.

2- دامن زدن به تقابل بين علم و دين

اين سياست كه بيش‌تر توسط متفكرين غرب با شعارهاي «مباينت و مخالفت دين با دانش» يا «دين يا كهنه‌پرستي» و يا با ارائه تزهاي جدايي دين از سياست در ميان مسلمانان به تمام توان پيگيري مي‌شود در قالب ترجمان آثار نخ‌نماي دانشمندان قرن گذشته با غرب‌زدگي بعضي از تحصيلكردگان داخلي به اوج مي‌رسد.

3- تبليغ اسطوره‌هاي فرهنگي غيرمسلمان

امروزه شاهد فراموشي بسياري از اساطير بزرگ علمي و اجتماعي و ديني و ملي هستيم و در مقابل، كوچك‌ترين حركت اسطوره‌اي دشمنان اسلام با بهترين شيوه‌هاي تبليغي ارائه مي‌گردد و تبديل به يك فرهنگ‌ مي‌گردد. به عنوان مثال مي‌توان از پديده فرهنگي «والنتايم» نام برد كه بسياري از جوانان تا مرز تقدس به آن نگاه مي‌كنند و تنها راه ابراز محبت را در آن منحصر مي‌دانند.

4- خرد كردن قدرت سياسي كشورهاي اسلامي

وجود دو قدرت پر نفوذ در حوزه حكومت اسلامي كه تحت قالب دو مذهب بزرگ خودنمايي مي‌كرد و منجر به حكومت صفويه در ايران (حامي مذهب تشيع) و امپراطوري عثماني (مدافع مذهب اهل سنت) شده بود بزرگ‌ترين مانع تسلط دشمنان اسلام به شمار مي‌رفت. ولي سياست تحريك ناسيوناليسم اقوام و ملل اسلامي منجر به استقلال بسياري از قسمت‌هاي اين دو قدرت بزرگ شد و دولت‌هاي كوچك اسلامي ضعيفي بوجود آمد كه متأسفانه امروز شاهد حداقل كارآيي لازم آنها هم در عرصه جهان اسلام نمي‌باشيم.

ج: گام‌هاي گذشته نوانديشان مذهبي معاصر و گام جديد آنان در ايران

نوانديشان مذهبي معاصر در طول تاريخ نه چندان طولاني‌شان در پيشبرد پارادايم فكري و نظري خود و تبيين نسبت نقادانه آن با دين رايح كلاسيك و سنتي تاكنون قدم‌هايي برداشته‌اند كه متأسفانه اين گام‌ها به طور متوالي و همراه با نفوذ به لايه‌هاي فكري بوده است.

يك گام اصلي و اساسي كه نوانديشان ديني برداشته‌اند اين است كه متن مقدس و مذهب(قرآن) را قابل فهم دانسته‌اند و تفاسير روايي را يك نوع برداشت خاص مطرح كردند. آنها در مقابل مذهب كه آن را سنتي و موروثي و صرفاً به صورت تقليد از گذشتگان و متن مقدسش فقط براي ثواب است يك‌صدا اعلام مي‌كنند: متن مقدس بايد قابل فهم همگان باشد و قداست‌ها نبايد بعنوان يك مانع از فهم تلقي شود. سپس به تدريج نوانديشي ديني به اين نقطه رسيد كه مذهب در خدمت انسان است نه انسان در خدمت مذهب، كه اين يكي از تئوري‌هاي بنيادي نوانديشي ديني است. به تعبير دكتر شريعتي مذهب راه است نه هدف، يا به تعبير مهندس بازرگان: من مي‌خواهم از طريق اسلام به ايران خدمت كنم ولي ديگران مي‌خواهند از طريق ايران به اسلام خدمت كنند. به طوري كه اگر ملاحظه شود ابتدا مذهب را قابل فهم بشري و عاري از تقدس و وابستگي به «راسخون في العلم» اعلام نمودند. همچنان كه اهل سنت هم به نوعي با اين نظريه هماهنگي دارند و سپس از نقطه افتراق مذهب شيعه از ديگر مذاهب فاصله گرفتند.

اين رويكرد با رويكردي كه دستگاه‌ رسمي و سنتي ديني با متون ديني داشته كاملاً از هم جداست و بايد در همان زمان زنگ‌هاي خطر اعتقادي وجدان‌هاي خفته همه انديشمندان واقعي را بيدار مي‌كرد كه اين بحث چه پيامدها و الزامات منطقي مهمي در بر دارد و به چه تضادهاي جدي با ذاتيات مذهب تشيع مي‌رسد. شايد بتوان چنين گفت نتيجه و محصول اين رويكرد كه مباحث اقتصادي، سياسي، حقوقي و فقهي را مقطعي و مرحله‌اي تلقي مي‌كند و تمام احكام قطعي را به يكباره به چالش اساسي و محتوايي مي‌كشاند و نهايتاً ضمن نفي تئوري دولت ديني به اين نتيجه مي‌رسد كه به جز جهت‌گيري‌هاي عام، از درون دين، برنامه و سيستم مشخصي در نمي‌آيد. به عبارت ديگر يك انسان مذهبي پيش‌نويسي براي امور اجرايي،‌ سياسي، اقتصادي و حكومتي ندارد بلكه يك جهت‌گيري كلي و اجمالي دارد.

نوانديشان به هستي‌شناسي و انسان‌شناسي و جهت‌گيري‌هاي اجتماعي متن مقدس و مذهب منظر ديگري دارند. به طوري كه از نظر آنها مذهب ديد و جهت مي‌دهد نه عقايد جزمي و سيستم‌هاي عملي الي الابد. در همين چارچوپ و به موازات همين مواضع، لايه ديگر يا گام جدي ديگري كه نوانديشي ديني برداشته است طرح وجود زبان سمبليك در متن و برخورد تأويلي و هرمنوتيكي با برخي مفاهيم مثل داستان حضرت آدم عليه‌السلام، هابيل و قابيل، حج و امثالهم است كه در متن وجود دارد.

دكتر شريعتي همانند نوانديشان ديني اين دايره را گسترش داد و به تبيين و تفسير داستان حضرت آدم عليه‌السلام هابيل و قابيل، حج، اسرا، معراج و‌000و بر اساس اين مجموعه، ديدگاه‌ها و چالش‌ها را مطرح نمود. وي نهايتاً به دو تلقي كاملاً متفاوت از مذهب و مذهبي بودن مي‌رسد كه يك تلقي مذهب متن‌گرا و متن محور و تلقي ديگر مذهب انسان‌گرا و انسان‌محور است. در اين موضوعات تئوري‌هاي پايه و تند پيچ‌هاي سهمگيني وجود دارد كه مسير نگرش‌ها را كاملاً از هم جدا مي‌كند. روشنفكران در عين حال در عرصه‌هايي كه به برخي آيات و بعضي مفاهيم فرهنگي همانند واقعه عاشورا و روحيه جهاد و شهادت و‌000 برمي‌گردند هنوز تبيين روشني ارائه نداده‌اند. بيش‌تر در اين عرصه نيز بدنبال تبييني هستند كه به لحاظ منطقي باورپذيرتر باشد و گرايش عقل را بدور از احساسات و عواطف اعلام نمايند و رفيق بي‌همتاي عقل را مصلحت انديشي و در نهايت مسالمت‌آميز قلمداد كنند.

د: گام جديد اعلام موجوديت پروتستانيزم اسلامي

دكتر سروش، با همين دغدغه در مصاحبه‌اي با مجله آبان گفته بود روشنفكري ديني اينك بايد فقه خاص خود را ارائه دهد. از نظر وي گام بعدي نوانديشي ديني اين است كه نظرش را در رابطه با احكام روشن كند و يا به اصطلاح با آنها تعيين تكليف كند. وي در آن مصاحبه حتي اين داعيه را دارد كه او درونمايه اين بحث را مهيا كرده است. شايد دكتر شريعتي بيش از هر روشنفكر ديگري درباره شريعت بحث كرده باشد ولي درباره آن تئوري كاملي ارائه نداده است. مهم‌ترين تئوري كه در اواخر عمرش (در كتاب مجموعه آثار 10 ص 97) عنوان كرده آن است كه احكام مربوط به رابطه انسان با خدا و هستي را ثابت مي‌داند ولي آنچه را در رابطه با انسان و جامعه است متغير معرفي مي‌كند. شايد اين پخته‌ترين تئوري در نوانديشي ديني در اين حوزه باشد در نهايت پروژه نوانديشي ديني در وجه نظري‌اش مي‌خواهد مذهب را تبيين نهايي كند. به عبارت ديگر مي‌خواهد بداند هسته سخت مذهب كجاست؟ و شايد اين بحث بخش پاياني پارادايم فكري نوانديشي ديني و كامل كننده پازل روشنفكري مذهبي است.

بنابراين توجه دگر‌انديشان در اين موضوعات نه براي كساني است كه به قول دكتر شريعتي در مذهب سنتي‌شان غنوده‌اند و در آنجا احساس آرامش مي‌كنند و حتي نه براي كساني است كه از مذهب عبور كردند و كاري هم ندارند (زيرا اين دو طيف اصلاً پرسشي براي خود مطرح نمي‌بينند تا پاسخ آن را اهميت دهند.) بلكه براي كساني كه دغدغه مذهبي نسبي دارند و در اين وضعيت از يك طرف در چالش با مذهب سنتي‌اند و از طرفي ديگر نمي‌خواهند از مذهب عبور كنند. (شايد اكثريت افراد جامعه و يا بعبارتي افراد خالي‌الذهن را شامل مي‌شود.) در اين‌جاست كه پديده پروتستانيزم نقش خود را ايفا مي‌كند و بعنوان آلترناتيو و بديلي پاسخگو براي پرسش‌هاي مذهبي آكتور ديني علمي جلوه نمايي مي‌كند و از همه مهم‌تر با ارائه اين تز كه متون مقدس در دوران و تاريخ گذشته بشر شكل گرفته‌اند به طوري كه رابطه تنگاتنگي با ذهن و زندگي مردم زمانه‌شان داشته و آموزه‌ها و گزاره‌هايشان هم با زندگي مردم آن زمان عجين مي‌شد. در دوران جديد به تدريج پديده‌هاي علمي همانند اظهارات علمي گاليله در مقابل كليسا و ادعاي داروين در مقابل اسلام لرزه‌هايي نسبتاً قوي ايجاد كرد و از طرفي ديگر اعتقادات مردم به اسطوره‌ها و ماوراء طبيعت كمرنگ شده و فلسفه و علم و انديشه جديد به جايگزينان بلامنازعي تبديل شده‌اند و به هر حال چاله‌هاي بزرگ زمان فاصله‌هاي عميقي را بين دنياي جديد و قديم ايجاد كرده است كه متون مقدس به همراه همه ابزارهاي بشارتي و انزاري نمي‌تواند آن را پركند.

هـ: چگونگي پاسداري از حريم مراسم آئيني

صيانت از مكتبي كه سردمداران پاسداري از آن همه نوع مررات و سختي را به جان خريده‌اند يك ضرورت جديدي نيست بلكه از ظهور اسلام و تبلور ولايت علوي برعهده امامان معصوم عليهم‌السلام و صالحان و علما بوده كه بنا به مقتضيات زمان و مكان و نياز بشري در قالب‌هاي الگوئي ارائه شده است به طوري كه در ايامي با سلاح و در مقطعي ديگر با هجرت و حتي با نثار جان مقدسشان دفاع جانانه‌اي از مرزهاي اعتقادي شيعه براي ثبت در تاريخ و سرمشق بشريت به نمايش گذاشته‌اند. زيرا وعده الهي اين است كه كف‌هاي روي آب كنار مي‌رود و آنچه كه براي مردم منفعت دارد مي‌ماند(رعد/آيه17) لذا نوع صيانت و پاسداري خود مقوله‌اي بسيار پيچيده ونيازمند امعان نظر مي‌باشد و شايد به عبارت ديگر گفت ما بطور كلي در دو جبهه بايد هشيار باشيم نخست مستحكم نمودن باورهاي شيعي در قالب‌هاي كاملاً‌ منطقي و عقلي دوم بازنگري و اصلاح روش‌هاي سنتي و مراسم آئيني و ميدان دادن به روش‌ها و ابتكارات بديع منطبق با باورهاي شيعي.

1- مستحكم نمودن باورهاي اعتقادي تشيع

دفاع نمودن مي‌بايست بر اساس يك چارچوب به همراه دژهاي تسخيرناپذير استدلال و برهان باشد زيرا اگر در تبليغ فرهنگ تشيع بناي ايماني مردم از استحكام لازم برخوردار نباشد با اندك تهاجم و شبيخوني به سرحدات اعتقادات متزلزل مي‌گردد. چرا كه اگر در قالب يك شبهه به جان انسان رسوخ كند خروج آن بسيار كار طاقت‌فرسا و زمان‌بري است لذا مي‌بايست به مقولات ذيل بعنوان سلاح كاربردي صيانت بذل توجه كافي نمود. در سيره امام صادق عليه‌السلام در برابر شبهات ابن‌ ابي العوجا چنين آمده است كه از شخصيت مفضل‌بن عمر استفاده مي‌كند ولي جابربن جعفي را از مقابله برحذر مي‌نمايد.

يكي از موضوعاتي كه باعث فخر شيعه مي‌باشد و در تمامي مكاتب‌ مادي تا به امروز شكل گرفته در برابر او خلع سلاح مي‌باشند نوع تفكر و ا‌يده شيعه در مسئله توحيد مي باشد بطوري كه تمام مذاهب و اديان الهي به هنگام برخورد با آراء عقل و منطق و فلسفه حرفي براي جواب اشكالات نداشتند و به يكباره در اعتقادات خود براي جوابگويي دست به فلسفه يا به بدعت‌هاي خطرناكي زدند و يا حكم به تكفير فلسفه نمودند. ولي مذهب تشيع نه تنها در اين دو مسير قرار نگرفته بلكه باعث تعالي فلسفه و افزودن مضامين عميق و بلندي شده است كه دانشمندان و فلاسفه از هر ملت و مرامي را شيفته خود نموده است. لذا جا دارد با روش‌ها و متدهاي امروزي چارچوب‌هاي اعتقادي را به بهترين وجه ممكن براي افراد عام تبيين نموده و هنر بعنوان مهم‌ترين ابزار در كنار آن قرار بگيرد و مي‌توان از راهكارهاي ذيل جهت اقدامات ابتدايي بهره جست.

1-1 جمع‌آوري آيات و احاديث كه به منزلت و شأن عقل و ضرورت در استواري اعتقادات تاكيد دارد(كتاب عقل و جهل اصول كافي و توجيه شيخ صدوق و000)

1-2 گنجاندن درس تبيين جايگاه و ضرورت عقل در كتب درسي بويژه دروس معارف اسلامي

1-3 استفاده از داستان‌هايي كه اهميت عقل و منطق را در زندگي روزمره از همه نعمت‌ها بالاتر اعلام مي‌نمايد بويژه براي نوجوانان و جوانان

1-4 توجيه تمامي تريبون‌هاي رسمي و غيررسمي ديني جهت آشنايي اقشار مردم با ضرورت عقل و منطق در مباني ديدگاه اسلام اعم از نماز جمعه‌ها، مساجد، منابر وعظ و 000

1-5 برنامه‌ريزي پيوسته در رسانه‌هاي عمومي و گروهي جهت آشناسازي طيف‌هاي اقشار جامعه به منظور آشنايي با ضرورت بهره‌مندي از عقل و استدلال

1-6 ايجاد درس فلسفه و عقل و منطق در كنار دروس ديگر نظام آموزشي و پرورشي با سطح‌بندي مناسب در مقاطع تحصيلي

2- بازنگري و اصلاح روش‌هاي سنتي و مراسم آئيني

انقلاب اسلامي در شكل‌گيري خود الگوها و روش‌هاي نويني را در زمينه نوع زمامداري و رفتارهاي اجتماعي داد و اين تغييرات كه بسياري از آن متاثر از مقتضيات زمان و مكان و ظرفيت والاي اجتهاد شيعي بود لاجرم به پيكره بسياري از رسومات و اعمال مناسكي جان تازه‌اي بخشيد، آن چنان كه در بسياري از مناسك‌هاي الهي بخصوص در حوزه اجتماعي مانند نماز جمعه و اعتكاف و000 شاهد احياي مجدد بوديم. لذا امروز چشم‌ها و قلب‌هاي بسياري از شيعيان معطوف صاحب‌نظران و نويسندگان و انديشمندان حوزه و دانشگاه است تا آنان چگونه مي‌توانند نظام و مراسم آئيني و تبليغات ديني را از يكنواختي خارج نمايند كه منجر به ايستايي و عقب‌ماندگي از قافله زمان نگردد.

امروزه ادبيات و نوع ارتباط با جهان براي انسان بسيار متفاوت گرديده است و نظام‌رسانه‌اي با سرعت بي‌سابقه‌اي رونق هر متنوعي را از چشم‌ها مي‌اندازد و آن ادبياتي امروز موفق به توجه مخاطب مي‌گردد كه بيش‌ترين جاذبه‌ها را در خود داشته باشد و اين همان نكته مهمي است كه همه دلسوزان را بر آن مي‌دارد كه از خود بپرسند سهم توسعه فرهنگ ديني از اين همه دستاوردهاي علمي و فني و ارتباطي چيست؟

 

چهارشنبه 23 فروردين 1385 - 18:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر