پنجشنبه 27 تير 1398 - 13:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

بخشعلي قنبري

 

نگاه مولانا به مرگ در راه محبوب

 

 

عارفان عموماً به دنيا، از چشم خدا نگاه مي‌كنند و از اين جهت جز زيبايي در پديده‌هاي عالم رجز امتحان الهي در وقايع مربوط به انسان‌ها چيزي احساس نمي‌كنند. عارف، صحنه هستي را تجلي‌گاه ظهور الهي مي‌داند و از وسيله‌اي استفاده مي‌كند تا به تماشاي حضور الهي بپردازد و فارغ از غم و اندوه و شادي و000 در فكر و انديشه وصال به حق تعالي است. لذا چون به رابطه خودو خدا مي‌پردازد، بي‌شك بهترين شيوه وصل و لقا را آن مي‌پسندد كه جان از آن رضايت دارد. به همين دليل است كه بهترين مرگ براي او شهادت است، چه قائل است به اينكه:

به تيغ عشق شو كشته كه تا عمر ابد يابي
كه از شمشير بو يحيي، نشان ندهد كس از احيا

در واقع با تيغ محبوب كشته‌شدن بهترين و دلپذيرترين لحظاتي است كه بر او مي‌گذرد. البته سالك واصل درصدد پديد آوردن شهادت تصنعي بر نمي‌آيد كه قرآن كريم فرمود: لاتلقوا بأيديكم إلي التهلكه؛ با دست خود، خود را به هلاكت نيندازيد. اما البته از وقايعي كه احتمال دستيابي به شهادت زياد باشد استقبال مي‌كند. زيرا مرگ و به ويژه مرگ سرخ، نه تنها پل وصل به خداست، بلكه تنها مرگي است كه محبوب را خشنود مي‌سازد. اصولاً‌ عارف زيستگاه دنيا را به خاطر يك صفت شايسته توصيف مي‌داند و آن گذرگاه بودن دنياست از اين ديدگاه كاملاً مشخص است كه سالك طريقت هم يك وظيفه بيش‌تر ندارد و آن گذشتن است اما در اين ميان او سعي دارد بهترين نوع گذشتن را اختيار و انتخاب كند.

حركت امام حسين عليه‌السلام در عاشورا هم از اين منظر قابل تحليل است، چرا كه حسين بن‌ علي عليه‌السلام در موقعيتي قرار گرفت كه بهترين نوع مرگ برايش فراهم شد و از اين جهت از ابتدا تا انتهاي حركت، هميشه از موقعيت فراهم آمده به درگاه خداوند شاكر بود.

در اين ديدگاه حسين بن علي عليه‌السلام و يارانش به ميدان كربلا آمده بودند تا با پيشاني خونين به ملاقات خداوند بروند و اتفاقاً چنين توفيقي هم نصيب آنان شد. البته اگر نگرش عاشورا عرفاني باشد شهيدان كربلا نه مستحق عزاداري و اشك و زاري مي‌شوند و نه روز عاشورا روز گريه و ناله؛ چرا كه عارفان جز بهترين مرگ كه بهترين نوع گذشتن از پل دنياست نمي‌طلبند و صحنه كربلا اين هدف را براي شهيدان فراهم ساخته است.

بايد دانست كه مرگ براي عارف چنان كه گفتيم تنها عنوان وسيله اتصال را دارد و عارف سالكي كه چند روزي، از دنيا براي خود قفسي ساخته، هميشه در آن آرزوست كه قفس را بشكند و چون طاووسان بر بالاي هستي بال و پر بزند و بر كناره خانه دوست آشيانه كند. در اين ديدگاه دنيا براي حسين به سان پرده ضخيمي بود كه ديدار هميشگي و مستمر با خدا را از آن حضرت سلب كرده بود، هرچند كه در تجليات و جلوات و خسله‌هاي عرفاني اين ديدارها صورت مي‌گرفت اما عارف واصلي چون اباعبدالله عليه‌السلام به ديدارهاي موقتي رضايت نمي‌دهد، بلكه در آرزوي لحظه‌اي بسر مي‌برد كه تيشه‌اي برگيرد و بر پي زندان دنيا بزند تا جان به جانان برسد و عاشورا، بهترين تيشه‌اي بود كه حسين عليه‌السلام بر ديواره‌هاي ضخيم دنيا كوبيد و خود را رها ساخت.

علاوه بر مباني عرفاني كه براي اين ديدگاه مي‌توان لحاظ كرد، برخي از سخنان امام حسين عليه‌السلام هم مستمسكي براي تحليل‌گران عرفاني است تا بتوانند با استناد به آنها به توجيه نظريه خود بپردازند. حداقل دو حديث، مورد استناد زياد تحليل‌گران عرفاني عاشورا، بوده است. امام خود فرمود: ان الله شاء ان يراك قتيلاً و نيز حديثي نقل شده است كه ان لك عندالله درجه لن تنالها الا بالشهاده، براي تو در نزد خدا درجه‌اي است كه جز به شهادت بدان نمي‌رسي.

حسين بن علي عليه‌السلام نيز اين حركت شهادت‌طلبانه را آغاز كرد تا به آن درجه عرفاني دست يابد. پس از اين ديدگاه حركت حسين براي آن بود كه درجه تقرب الهي را كسب كند و البته با شهادت توانست آن را به دست آورد.

تذكر اين نكته ضروري است كه هركسي از ظن خود به عاشورا نظر كرده است و عرفا نيز از اين قاعده مستثني نيستند؛ چه آنان حوادث طبيعت و جهان را از ديد عرفاني مي‌بينند، لذا عاشورا را هم از اين منظر مورد ارزيابي قرار داده‌اند تا با ارايه شاهدي چون عاشورا بر حقانيت طريقت صحنه بنهند.

عرفان، حماسه و شهادت

باز سخن از يك حماسه است، يك شور عظيم از نشاطي در اوج شكست، اميد در عين ناباوري آن، عاشوراست كه همه اين‌ها را يك جا جمع كرده است. اين شكوه عظيم وقتي به اوج خود مي‌رسد كه با عرفان همراه شود و باز مضاعف‌تر مي‌شود وقتي كه به اين صحنه بزرگ نگرش عرفاني داشته باشيم.

باز در خاطره‌ها ياد تو اي رهرو عشق
شعله سركش آزادگي افروخته است
يك جهان بر تو و بر همت مردانگي‌ات
از سر شوق و طلب ديده جان دوخته است

صحيفه عاشورا چون از يك بعد نوع عرفاني است و توبرتو و پر درخشش و پر تلألؤ، هر زمان كه مي‌گذرد همچنان تازه باقي مانده است بلكه تازه‌تر از گذشته نيز مي‌شود زيرا با پديدار أن تحولات و دگرگوني‌هاي فكري و معيشتي بشر جلوه‌هاي تازه‌اي از آن نمايان مي‌شود و به تعبير زيباي حافظ هرجا بارقه عشق وجود داشته باشد پايداري لازمه ضروري آن خواهد بود.

در كوي ما شكسته دلي مي‌خرند و بس
بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است
يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب
كز هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است

در نگاه عرفاني مولانا به عاشورا، امام حسين عليه‌السلام و ياران بزرگوارش به سان پاكباختگان و عاشقان عارفي بوده‌اند كه براي رسيدن به حقيقت و فاني شدن و در آن جان خود را نثار كردند تا جانان را به دست آورند و با او و براي او باشند. اين وحدت قطره را به دريا و ثري را به ثريا مي‌رساند و همه سالكان را با وصل ابدي كامشاد مي‌نمايد. اين همان چيزي است كه عارفان از آن به رهايي مطلق ياد مي‌كنند و مولوي نيز در مرثيه شهيدان كربلا بدان اشاره صريحي كرده است.

كجاييد اي شهيدان خدايي
بلاجويان دست كربلايي
كجاييد اي سبك‌روحان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوايي
كجاييد اي شهان آسماني
بدانسته فلك را در‌گشايي
كجاييد اي ز جان و جا رهيده
كسي مر عقل را گويد كجايي
كجاييد اي در زندان شكسته
بداده وامداران را رهايي
كجاييد اي در مخزن گشاده
كجاييد، اي نواي بي‌نوايي
در آن بحريد كاين عالم كف اوست
زماني بيش داريد آشنايي
كف درياست صورت‌هاي عالم
ز كف بگذر، اگر اهل صفايي
دلم كف كرد كاين نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مايي

اگر در اين ابيات نيك بنگريم اصل و اساس تئوري عرفاني مولوي آشكار مي‌شود. پايه‌هاي اساسي تئوري عرفاني در شناخت او از هستي، خدا، جهان، انسان، رابطه انسان و خدا و ابزارهاي ايجاد رابطه با خدا و توجه به جهان غيبي و دواليستيك ديدن هستي است. با عنايت به اين فاكتورها مي‌توان غزل ذكر شده را تحليل و بررسي كرد. نكاتي كه در اين اشعار به لحاظ عرفاني قابل ذكر و جالب توجه است در موارد ذيل خلاصه مي‌شود:

1- به رسميت شناختن شهادت به عنوان آخرين مقام و بهترين نوع مرگ

مولانا عارفانه صحراي عرفه كربلا را به وصف شهادت ستوده است و با اين واژه اوج مقام آنان را يادآوري كرده است. اما اين شهيدان به سان آهواني هستند كه با پاي خود به تور صياد درآمدند و خود را طعمه شير مدهوش كننده كرده‌اند، لذا از آنان با عنوان بلاجويان نام مي‌برد.

2- سبك‌روحي

هر اندازه شخص بتواند از دنيا دل بكند به همان اندازه سبكبار مي‌شود و بال مي‌گشايد تا به اوج پرواز برسد. شاهپران آسمان طلب وصل، عارفان و شهيدان هستند كه از مكان گذشته‌اند و زمان را در هم نورديده‌اند و از افقي فراتر از زمان و مكان به هستي مي‌نگرند و در آسمان به شاهنشاهي مي‌پردازند.

3- توجه به قلب و دل

ادبيات عرفاني مملو از مناظرات و مجادلات و مبارزات عقل و عشق است و اغلب، اين كفه عشق است كه سنگيني دارد. اين توفيق وقتي ميمون و مبارك است كه دستيابي به عشق از مرحله عقل حاصل مي‌شود. يعني شخص از تكامل عقل به عشق برسد كه در آن صورت نه تنها چنين عشقي پايدارتر است بلكه هدف اصلي تكامل عقلي نيز هم اوست.

4- گذشتن از ظاهر هستي و دست‌يابي به حقيقت آن

در ديدگاه عرفان هستي دو لايه دارد: لايه‌هاي ظاهر دنيا كه به سان كف‌هاي روي آب است و لايه باطن و حقيقت آن كه در زير اين ظاهر پنهان است. به همين ترتيب امور و برنامه‌هاي جاري در زندگي بشري نيز دو گونه است: آنچه با حواس ظاهري و مشترك ميان انسان و حيوان مي‌توان آن را دريافت و آنچه كه جز با حس باطن آن را نمي‌توان شناخت.

5- رهايي

شهيد عارف صددرصد رهايي است و شهادت بهترين و كوتاه‌ترين راه دستيابي به آن است و حسين عليه‌السلام بهترين الگوي شهيد عارف است.

قرآن، امام حسين عليه‌السلام و شهادت

در فرهنگ اسلامي به ويژه فرهنگ شيعي امام حسين عليه‌السلام بهترين نمونه‌اي است كه در عرصه طبيعت و تاريخ به ظهور رسده و اوج فداكاري عارفان را به ثبت رسانده است. فداكاري كه ريشه در نگرش و عملكرد عرفاني امام حسين عليه‌السلام داشته است. به دو جنبه به كار رفته است: يك جنبه آن كه امام عليه‌السلام در صدد دستيابي به عالي‌ترين نوع تقرب به خدا تقرب از طريق شهادت بوده است و با رسيدن به اين فوز عظيم به تمام اهداف خود دست يافت. از سوي ديگر جنبه ديگر اين فداكاري، خدمت به خلق بوده است كه امام عليه‌السلام چون مردم را در بدبختي، فلاكت و فقر فرهنگي عظيمي مي‌ديد و شاهد بود كه آنان چسان در زير يوغ سياهي و تاريكي از ديدار با آفتاب خدا، دين اصيل، امام و عرفان محروم‌اند. لذا خواست تا با شهادت خود جرقه‌اي در آسمان ظلماني آنان بزند و آنان را از اين خواب طولاني و نكبت بار كه در برخي روايات از آن با عنوان (سبات عقل) نام برده شده بيدار كند.

امام حسين عليه‌السلام بر اين باور بود كه در اين مسير علاوه بر دستيابي به اهداف عرفاني و عاشقانه خود مي‌تواند دو هدف ديگر را دنبال كند كه يكي از آنها به رهايي سياسي- اجتماعي مردم و احياي جوانب اجتماعي دين مربوط مي‌شود و ديگري دعوت مردم به عرفان و شناخت عرفاني خدا بوده است كه قسمت اخير موضوع اين مقال است.

سوره والفجر و امام حسين عليه‌السلام

درباره شأن اين سوره به ويژه آيات 27 تا 30 نظرات مختلفي گفته شده است. برخي از علما بر اين عقيده‌اند كه كل سوره به ويژه آيات ذكر شده در شأن اباعبدالله عليه‌السلام نازل شده است، برخي گفته‌اند كه شفع همان حسن و حسين عليهما‌السلام و وتر اميرالمومنان عليه‌السلام است. درباره آيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي گفته‌اند كه خداوند به نفس مطمئن خطاب مي‌كند كه به محمد صلي‌‌الله عليه‌وآله و اهل بيت او روي آورد و به ولايت مولا علي عليه‌السلام رضايت دهد و به ثواب آن خشنود باشد. منظور از داخل شدن در عبادت خدا يعني داخل شدن به حلقه پيامبر و اهل بيتش و منظور از بهشت دستيابي به رهايي و برخورداري از نعمات اشاره رفته است.

در برخي از تفاسير آمده است كه اين آيه در شأن حمزه پسر عبدالمطلب نازل شده است و منظور ادخلي في عبادي يعني در ميان بندگان من از گروه صالحان، پيامبران، راستگويان و شهيدان داخل شو كه به آنها نعمت داده شده است. و بعضي از راويان ذكر كرده‌اند كه اين آيه درباره عثمان بن عفان، حبيب بن عدي و يا ابن عباس نازل شده است. اما هرچه باشد آيه در مقام كساني نازل شده كه در دينداري به اوج رسيده بودند و نهايت با شهادت از دنيا رفته‌اند. نگارنده بر اين عقيده است كه چه بپذيريم كه آيه درباره امام حسين عليه‌السلام نازل شده و چه نپذيريم در هر صورت امام حسين و نحوه شهادتش يكي از اساسي‌ترين و عيني‌ترين مصداق‌هاي خارجي و واقعي اين آيه است. امام حسين عليه‌السلام در دينداري، آزادگي، تجربه‌گري عرفاني و ديني و طي مراحل متعدد دينداري و عرفان از مقامات گذشته و همه آنها با شهادت در راه خدا در هم آميخت. از اين رو حتي اگر اين آيات درباره شخص خاصي نازل شده باشد مسلماً‌ امام حسين عليه‌السلام يكي از مصداق‌هاي بارز آن خواهد بود.

از اين جهت كه شهادت و كشته شدن به دست شمشير خدا برترين موقعيتي است كه عارفان جمع‌گرا (سالكان و واصلان مقام‌هاي فردي و اجتماعي) بدان دست مي‌يابند. ريخته شدن خون عاشقان عارف بهترين و زيباترين و شيرين‌ترين لحظه‌اي است كه به آن قدم مي‌گذارند و آن لحظه را به هيچ چيزي عوض نمي‌كنند. در برابر چنين معامله و معاشقه‌اي فقط خدا را مي‌خواهند و وصل را و بس.

بزرگي را پرسيدند: جان‌ها در اين راه حق به وقت نزع(كنده شدن روح) چون بود؟ گفت: چون صيدها در دام آويخته و صياد با كارد بر سر وي رسيده! گفتند: چون به حق رسد چون بود؟ گفت: چون صيد از فتراك در آويخته! اي درويش اگر روزي صيد دام وي شوي و كشته راه وي گردي به عزت عزيز كه جز بر كنگره عرش مجيدت نبندد: من احبني قتلته و من قتلته بانا دينه.

ديدي ملكي كه دست درويش گرفت
آنگه بنواخت در بر خويش گرفت
آنگه به ولي و صاحب جيش گرفت
آنگاه بكشت و كشته را پيش گرفت

در قرآن كريم رابطه انسان عارف عاشق با خداوند به رابطه خريدار و فروشنده تشبيه شده است كه خداوند خريدار و مشتري و انسان عارف فروشنده است. قيمت و بهايي كه خداوند به شهيد عارف مي‌دهد به تناسب ارزش و قدر و منزلت كالاي وجود انسان متفاوت است. براي برخي بهاي تعيين شده در برابر ارزاني كردن وجود رهايي از جهنم و رفتن به بهشت در نظر گرفته شده است. چنانكه در صور صف مي‌خوانيم: يا ايها الذين آمنوا اهل ادلكم تجاره تنجيكم من عذاب اليم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خيرلكم ان كنتم تعلمون يغفرلكم ذنوبكم و يدخلونكم جنات تجري من تحتها الانهار و مساكن طيبه في جنات عدن ذلك الفوز العظيم (صف/10-12) اي اهل ايمان آيا شما را به تجارتي سودمند كه شما را از عذاب دردناك آخرت نجات بخشد راهنمايي كنم؟ آن تجارت اين است كه به خدا و پيامبر ايمان آورند و با جان و مال در راه خدا جهاد كنيد. اين كار از هر تجارت بهتر است اگر دانا باشيد تا خدا گناهان شما را ببخشد و در بهشتي كه زير درختانش نهرها (آب گوارا) جاري است داخل كند و در بهشت عدن جاويداني منزل‌هاي نيكو (قصرهاي عالي) عطا فرمايد، اين همان رستگاري بزرگ است.

اگر جهاد را در فرهنگ اسلامي بررسي كنيم خواهيم داشت كه مراتبي دارد و يكي از مهم‌ترين مراحل اقدام براي امر به معروف و نهي از منكر است كه هدف امام عليه‌السلام در قيام عليه يزيد همان امر بود و البته از طريق آن، هم به خلق خدمت مي‌كرد و هم خود را به خدا مي‌رساند.

در بعضي آيات قرآن نيز به اين امر اشاره شده است، مثلاً در سوره توبه مي‌خوانيم ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم جنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون 000 و لك هو الفوز العظيم(توبه/111) خداوند جان و مال مومنان را مي‌خرد و در قبال آن بهشت عنايت مي‌كند. مومناني كه در راه خدا مي‌كشند و كشته مي‌شوند و‌000 اين همان رستگاري عظيم است.

بالاترين قيمتي كه خداوند براي مومنان عنايت مي‌كند ابراز رضايت از آنان است. كسي كه اين مرحله را پشت سر مي‌گذارد به رضوان و خشنودي الهي دست مي‌يابد و چشم رضايت الهي در نگاهش او را هدف ديد قرار مي‌دهد و همين امر بالاترين پاداشي است كه مومن عارف از خداوند دريافت مي‌كد.

در آيه‌اي از قرآن كريم مي‌خوانيم: و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله(بقره/206) برخي از مردم هستند كه جان خود را در برابر كسب رضايت الهي مي‌فوشند.

اگرچه مفسران شأن نزول اين آيه شريفه را در مورد فداكاري حضرت علي عليه‌السلام ذكر كرده‌اند ولي شامل ساير فداكاران و از خود گذشتگان نيز مي‌شود كه در راه خدا همان جانبازي علوي را انجام داده‌اند. چه فداكاري‌اي برتر از فداكاري اباعبدالله!

فرمايش امام حسين عليه‌السلام چه اندازه با اين تفسير توافق دارد در جايي كه فرمود: مرگ بر فرزندان آدم به مثابه گردن‌بند دختران جوان بسته شده است و چه بسيار در آرزو و اشتياق و ملاقات و ديدار رفتگاه از خاندان خود هستم. رضاي خدا رضاي ماست. پس كسي كه در ميان ماست و حاضر است جان خود را فدا كند براي ملاقات پروردگار آماده باشد و با ما به كوچ آماده شود كه من صبحگاهان عازم خواهم شد.

با وجود آنان كه درباره سوره والفجر نظرات مختلفي ارائه شده است اما نبايد از نظر دور بداريم كه در ميان مفسران بزرگوار قرآن كريم به ويژه مفسران شيعه در شأن نزول سوره والفجر گفته‌اند كه در شأن امام حسين عليه‌السلام نازل شده است. اگر اين نظر را بپذيريم مسلم است كه ارايه اسناد و مدارك ضروري است تا ثابت شود كه آيا اين ادعا قابل تطبيق با واقعيت است يا خير؟ اما اگر اين سوره را از نظر محتوايي بررسي كنيم متوجه خواهيم شد كه مضمون اصلي با آنچه در اينجا گفته شد كاملاً مطابقت دارد، زيرا از لحاظ محتوايي آنچه در اين سوره سخت مورد توجه است آيات پاياني است كه به اوج تجربه عرفاني و وصل شخص عارف به خدا اشاره كرده است و به گونه‌اي كه خداوند به بنده‌اش خطاب مي‌كند و با توجه به رابطه من و تو به وي خطاب مي‌دهد و خواستار ورود به عبادت الهي و بهشت خود مي‌شود. بنابراين امام حسين عليه‌السلام و اصحاب و ياران بزرگوار آن حضرت از مصاديق بارز شهيداني هستند كه شهادت را به عرفان پيوند داده و با سرهاي بريده به ملاقات خداوند شتافته‌اند.

مولوي در ضمن داستاني به اين نكته اشاره مي‌كند كه شاعري در سفر خويش به شهر حلب مي‌رود و صداي ناله و شيون و عزاداري شيعيان آن محل را مي‌شنود. براي وي با توجه به ديدگاهي كه به شهيد و شاهد و عارف داشته است سوال پديد مي‌آيد كه رمز و راز اين عزاداري چيست؟

مردم عزادار از او عصباني مي‌شوند و او را به باد انتقاد مي‌گيرند كه چگونه است كه تو از امروز كه روز عزاداري اباعبدالله است آگاهي نداري؟
شاعر با خود مي‌انديشد و سوالش همچنان باقي است كه آيا براي كسي كه به اوج تجربه ديني و عرفاني رسيده است بايد گريست؟ اما مردم عزادار به گونه‌اي ديگر به قضيه مي‌نگريستند به همين دليل هم بگو مگوي آنها ادامه مي‌يابد.

پيش از ورود در اصل نظريه مولوي لازم است چند نوع نگاه به عزاداري اباعبدالله عليه‌السلام را ذكر بكنيم و به ذكر مبناهاي اساسي آنها بپردازيم.

1- نگرش سودگرايانه و مصلحت آميز: يكي از انواع نگرش‌هايي كه مي‌توان به صحنه عاشورا داشت نگاه سودگرايانه است. اما بايد توجه داشت كه دايره اين سودگروي بسيار گسترده‌تر از سودگروي مادي است كه در فلسفه اخلاق و اقتصاد از آن سخن به ميان مي‌آيد. براي توضيح بايد گفت كه سودگروي به سه صورت مي‌تواند تجلي كند، سودگروي مادي، سودگروي معنوي و سودگروي مركب (مادي و معنوي) آنچه در اينجا مطرح است آن نوع سودگروي است كه يا معنوي است يا مادي و معنوي. اگر معناي اول را در نظر بگيريم نگرش شخص مومن به عاشورا اين گونه تفسير مي‌شود كه وي مي‌خواهد با مطالعه و مشاركت در عزاداري براي آخرت خود توشه‌اي معنوي حاصل كند. در اين صورت تمام عزاداري‌ها و مطالعات به نفع و سود اوست و براي شخص امام حسين عليه‌السلام و ياران شهيدش هيچگونه سودي ندارد ممكن است گفته شود با اين اقدام نام و ياد اباعبدالله پايدار مي‌ماند و از اين طريق نفعي هم به اباعبدالله عليه‌السلام عايد مي‌شود؟! در جواب بايد گفت: امام حسين عليه‌السلام و حتي پيامبر اكرم صلي‌‌الله عليه‌وآله تمام زحماتي كه كشيدند براي استمرار خواست الهي در روي زمين و دستيابي مردم به سعادت دنيوي و رهايي اخروي صورت گرفته است. آنان وقتي زنده بودند جز بهره معنوي كه از طريق عبادت و تلاش در راه خدا مي‌بردند هيچگونه چشمداشتي نداشتند چه رسد به اين كه پس از مرگشان سودي عايد آنان شود. پس زنده ماندن نام و ياد آنان هيچ‌گونه بازگشتي به آنان ندارد. لذا در اين صورت تنها سودي كه از عزاداري حاصل مي‌شود براي خود شخص عزادار است.

اگر معناي سودگروي مادي را در نظر بگيريم تنها آن دسته از عزاداري اباعبدالله عليه‌السلام سود مي‌برند كه چشم داشت مادي از آن دارند كه البته چنين افرادي در گروه سوءاستفاده‌كنندگان از دين جاي مي‌گيرند. اما اگر معناي سودگروي مادي و معنوي را در نظر بگيريم به يك پارادوكس(متناقض نما) مي‌رسيم كه قابل جمع نيست.

پس از نقطه نظر سودگرايانه شركت در عزاداري صددرصد هم براي شركت كنندگان مفيد است و به آنان سعادت دنيوي و رهايي آخرتي ارزاني و پايه‌هاي دين را تقويت مي‌كند و موجبات زندگي معنوي را براي آنان فراهم مي‌سازد و همه معصومان بزرگوار با عنايت به اين نقطه نظر، مومنان را به عزاداري و زنده نگه‌داشتن قيام عاشورا دعوت مي‌كرده‌اند. از اين نقطه نظر است كه قيام‌هاي اجتماعي و عدالت جويانه از قيام عاشورا الهام مي‌گيرند.

2- نگرش احساسي- عاطفي: در اين نگرش فرد بدون اينكه سود خود يا جامعه را در نظر بگيرد به ابراز احساسات مي‌پردازد. احساساتي كه از انسانيت نشأت گرفته است و تنها از آن جهت صورت مي‌گيرد كه امام حسين عليه‌السلام و يارانش مظلومانه و به طرز فجيعي به شهادت رسيده‌اند. طبيعي است كه هر حادثه دراماتيك و غم‌انگيزي در آدميان چنين وضعي را به بار مي‌آورد به ويژه حادثه‌اي كه دلخراش است و پديدآورندگان آن به ظلم و جود و قساوت اين فاجعه را پديد آورده باشند.

بنابراين مي‌توان در عزاداري عاشورا به ابراز عواطف انساني پرداخت و آن را زمينه جهت شكوفايي عواطف انساني دانست زيرا صحنه عاشورا به گونه‌اي پديد آمده است كه دل هر انساني را به رنج در مي‌آورد.

3- نگرش عرفاني: با توجه به مقدماتي كه آورديم معنا و مفهوم اين نگرش كاملاً روشن است. اما آنچه در اين قسمت لازم است توضيح داده شود اين است كه محل اختلاف شاعر و مردم عزادار حلب لفظي و ناشي از اختلاف در نگرش‌ها است. زيرا مردم حلب يا از نقطه ‌نظر عاطفي- احساسي به عاشورا مي‌نگريستند و يا از چشم‌انداز سودگرايانه در هر دو نگرش عزاداري و سينه‌زني و سياه پوشي توجيه كافي داشت. اما شاعر عارف مسلك به طور كامل از نقطه نظر متفاوتي مي‌نگرد، از ديد او تمام تلاش‌هاي اباعبدالله و ساير يارانش براي دستيابي به اين هدف صورت مي‌گرفت كه آنان به خدا اتصال يابند و از زندان دنيا برهند و روز عاشورا زمان و كربلا مكان تحقق چنين آمال و آرزوهايي است پس از اين چشم‌انداز عاشورا را از چشم شهيد كربلا بنگريم جز شادي و وصل و فرح چيزي نمي‌توان ديد از اين جهت است كه در روايات آمده است كه امام حسين عليه‌السلام و يارانش به هنگام نزديكي به لحظات شهادت چهره‌هايشان پر فروغ‌تر و روحشان شاداب‌تر مي‌شد.

با توجه به نكات ذكر شده مي‌توان به رمز و راز اختلاف شاعر عارف و مردم عزادار حلب در روز عاشورا پي‌برد. اگر آنان از يك چشم‌انداز به صحنه عاشورا مي‌نگريستند مسلماً به وحدت نظر و بينش مي‌رسيدند. نكته جالب توجه اينجاست كه از ديد شاعر عارف بهترين نگرش به عاشورا نگرش عرفاني است كه در سايه آن براي بيننده حالت ممدوح خوف پديدار مي‌شود؛ خوف از آن كه چرا از موقعيت اباعبدالله اين اندازه فاصله دارد و چرا با وجود آن كه آنان سفر علوي خود را طي كرده‌اند او در جا مي‌زند و پويايي و حركتي در خود احساس نمي‌كند از اين نظر به همراه نگرش عرفاني عزاداري عرفاني هم معنا پيدا مي‌كند.

حال با توجه به اين نكات ذكر شده تحليل عرفاني مولوي از عاشورا را مورد بررسي قرار مي‌دهيم. پيش‌تر اين نكته را يادآوري مي‌كنيم مولوي هم در مثنوي و هم در ديوان كبير راجع به امام حسين عليه‌السلام و ياران شهيدش سخن گفته است اما تئوري و ديدگاه مولوي در مثنوي، در داستان شاعر و شيعيان شهر حلب انعكاس يافته است.

نظريه عرفاني مولانا در مثنوي

يادآور شديم كه نظر اصلي مولوي در داستان شاعر غريب و مردم شهر حلب مطرح شده است. براي فهم نظريه عرفاني مولوي تمام ابيات آن داستان را به تفصيل مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

ترسيم روز عاشورا

از قديم رسم بر آن بود كه شيعيان و ساير دوستداران اهل بيت عليهم‌السلام در روز عاشورا محشري از انسان‌هاي مجاهد، با احساس مظلوم دوست، ظلم‌ستيز، عارف مسلك، ديندار و مخلص به پا كنند تا هرچه باشكوه‌تر عظمت آن روز را به تصوير بكشند بدون ترديد اين مراسم در تمام شهرهاي شيعه نشين اجرا مي‌شد. از جمله اين شهرها، حلب است كه داستان مولوي به آن شهر مربوط مي‌شود:

روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاكيه اندر تا به شب
گرد آيد مرد و زن جمعي عظيم
ماتم آن خاندان دارد مقيم
ناله و نوحه كنند اندر بكا
شيعه عاشورا را براي كربلا
بشمرند آن ظلم‌ها و امتحان
كز يزيد و شمر ديد آن خاندان
نعره‌هاشان مي‌رود در ويل و دشت
پر همي گردد همه صحرا و دشت

مولوي در اين ابيات به اين نكته اشاره مي‌كند كه اجتماع عاشورائيان از چند جهت قابل ملاحظه است، از جهت ابزار احساسات، از جهت آماده‌سازي جهت مبارزات سياسي- اجتماعي با يادآوري مصائب امام حسين عليه‌السلام و مصيبت‌هاي آن حضرت و ظلم‌هايي كه بر اين خاندان رفت ابراز تنفر از يزيد و اعوان و انصارش كه در ستم به اهل بيت از هيچ كوشش و اقدامي دريغ نكردند و به هيچ قاعده و قانوني پايبند نماندند و تا توانستند بستند و كشتند و بردند و خوردند.

آمدن شاعري غريب به حلب

يك شاعر غريب روز عاشورا از راه به شهر حلب رسيد در دروازه انطاكيه فرياد و فغان شيعيان حلب را شنيد و از سفر خود منصرف شد و به جمع اجتماع كنندگان و عزاداران رفت تا از رمز و راز آن اجتماع عظيم به ويژه علت شيون و ناله آنان را جويا شود.

پرس پرسان مي‌شد اندر انتقاد
چيست اين غم بر كه اين ماتم فتاد
اين رئيس زفت باشد كه بمرد
اين چنين مجمع نباشد كار خرد
نام او و القاب او شرحم دهيد
كه غريبم من شما اهل ده‌ايد
چيست نام و پيشه و اوصاف او
تا بگويم مرثيه ز الطاف او
مرثيه سازم كه مرد شاعرم
تا از اين جا برگ و لا لنگي برم

شاعر وقتي عظمت مجلس را ديد نزد خود فكر كرد كه اين شخص يقيناً بايد بزرگ باشد و با عظمت، به گونه‌اي كه حضور و فقدانش تاثيري شگرف در ارواح و ابدان مي‌گذارد. اما او نمي‌دانست كه اين شخص كيست؟

آن يكي گفتش كه هي ديوانه‌اي
تو نه‌اي شيعه عدو خانه‌اي
روز عاشورا نمي‌داني كه هست
ماتم جاني كه از قرآن به دست
پيش مومن كي بود اين غصه‌ خوار
قدر عشق گوش عشق گوشوار
پيش مؤمن ماتم اين روح پاك روح
شهره‌تر باشد ز صد توفان نوح

به هر حال يكي از افراد حاضر با ناراحتي خطاب به شاعر غريب گفت: مگر ديوانه‌اي و نمي‌داني كه امروز چه روزي است؟ لابد از شيعيان نيستي از اين جهت از امروز بي‌خبر مانده‌اي؟! جواب دهنده به كنايه به عظمت روز عاشورا اشاره كرد و خواست به او بفهماند كه از چه چيزي بديهي و روشن و با عظمت غفلت كرده است؟ امروز روز عاشورا و شهادت گوشواره‌ رسول اكرم صلي‌‌الله عليه ‌وآله است و هركس كه آن حضرت را دوست دارد بايد امروز را عزادار باشد چون محبوب دل پيامبر صلي‌‌الله عليه‌ وآله را به شهادت رسانده‌اند.

اين مسأله به قدري مهم است كه شهرت آن از شهرت طوفان نوح فراتر رفته است. بدين ترتيب آن فرد تا مي‌توانست به شاعر غريب طعنه زد.

جواب شاعر به آن مردم

آن شاعر در جواب آن مرد سخناني گفت كه سخت شنيدني است.

گفت: آري ليك كو دور يزيد
كي بدست اين غم چه دير اينجا رسيد
چشم كوران آن خسارت را بديد
گوش كران آن حكايت را شنيد
خفته بودستيد تا اكنون شما
كه كنون جامه دريديد از عزا
پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان
ز آن كه بد مردگي است اين خواب گران

شاعر نيز به گونه‌اي ديگر به هجو و طعن آن فرد پرداخته است او مي‌گويد: من هم همانند شما مي‌دانم كه امروز روز عاشورا و روز عزا است، روزي كه امام حسين عليه‌السلام به شهادت رسيده است. ليكن شما از يك نكته غفلت كرده‌ايد و آن اينكه دور يزيد در زمان خيلي گذشته و دور بوده است و خبر آن و براي شما خيلي دير رسيده است. جنايت و خسارتي كه يزيد به بار آورد آن اندازه مشهور و معروف است كه چشم كوران و گوش كران آن را ديده و شنيده است. مگر تا اين زمان در خواب بوديد كه اكنون به يادتان افتاده است تا عزاداري كنيد؟ به خودتان عزاداري كنيد؟ خواب غفلت مرگ و مصيبت بزرگي است كه شما را فرا گرفته است. اگر گريه مي‌كنيد به حال خود كنيد و گرنه براي شهيد شدن آن روح بزرگ و دانا و سفر او جهت دستيابي به مقام بالا و اعلي گريه لازم نيست.

چندجانبه بودن عاشورا

مولوي بر اين نكته تاكيد دارد كه عاشورا را مي‌توان از جنبه‌هاي مختلف بررسي كرد يك جنبه آن امر بسيار غيرانساني و وحشتناكي است كه يزيد و دار و دسته‌اش مرتكب شدند به گونه اي كه روي جنايتكاران تاريخ را سفيد كردند. اين جنبه در جاي خود اهميتي عظيم دارد و عالمان و پژوهشگران جوانب آن را كه كاويده‌اند و مردم نيز به حق عظمت آن فاجعه عظيم را به ياد دارند و براي گراميداشت آن و جهت نفرت با پديدآورندگان آن، عزاداري‌ها كرده‌اند. اما جنبه ديگر آن امري زيبا و دلنشين بوده است. آن رسيدن عاشقان دلسوخته به بهترين شكل به معشوقشان بوده است. امام حسين عليه‌السلام و يارانش از خدا غير از وصل و لقا چه مي‌خواستند؟ و در روز عاشورا اين آمال عينيت يافت. اگر در يك طرف قساوت و جنايت و دنيا دوستي وكبر و غرور و خودخواهي و حق كشي و نفس كشي است، در سوي ديگر همه فضيلت‌هاي انساني جمع شده است؛ محفلي از ايثارگران، وفاداران، جانسوزان فراق، خائفان درگاه الهي، عابدان شب‌زنده‌دار، تلاوت كنندگان كتاب خدا، شيفتگان نماز، طرفداران ضعفا، به پادارندگان پرچم قسط و عدل، احياكنندگان سنت نبوي و در يك كلام عارفان عاشقي كه مرحله چهارم سفر عرفاني را آغاز كرده و در حال به پايان بردن آن با شهادت هستند.

بنابراين با توجه به چنين نگرشي هيچ دليلي ندارد كه تنها يك جنبه را ملاحظه كنيم و جنبه‌هاي ديگر را انكار نماييم و طرفداران آن را تخطئه كنيم به هر حال اين دو تصوير حداقل رهيافت‌هايي است كه به اين صحيفه بزرگ مي‌توانيم داشته باشيم.

يك نكته و نقد

بر مولوي اين اشكال وارد است كه اگرچه ما را به دريدن پرده‌هاي انحصار دعوت مي‌كند اما خود او نيز دچار انحصار ديگري است. هيچ اجباري در كار نيست كه همه كساني كه به عاشورا تعلقي دارند مانند او بيانديشند و آن جلوه‌اي را ببينند كه بر وي تجلي كرده است. مورد طعن قرار دادن كساني كه از چشم‌اندازي غير از منظر مولانا مي‌نگرند توجيه كننده طعن آنان نمي‌شود بلكه جمع اين دريافت‌ها منتفي نيست. حق آن است كه صحيفه عاشورا را به گونه‌اي بازخواني كنيم كه همه جوانب را در بر بگيرد ويا علاوه بر نگرش‌هاي پيشين نگرش ديگري مطرح كنيم كه مطرح نشده است. مسلم است كه اوج نگرش‌ها در راستاي عرفان الهي، نگرش مبتني بر رهيافت‌هاي عرفاني است اما اين به معناي نفي و ردّ ساير نگرش‌ها و رهيافت‌ها نيست و نبايد باشد.

راز اختلافات عزاداران و شاعر

پيش‌تر اشاره كرديم كه رمز و راز اختلاف اين دو در آن است كه نوع جهان‌بيني‌شان كاملاً متفاوت است وقتي مولوي در داستان حاضر كه آن شاعر، آن گونه مي‌نگرد كه تنها زيبايي‌ها را مي‌بيند و از ديدن قساوت‌ها غفلت ورزيده و از عاشورا تنها درس مرحله آغازين عرفان(سفر از خلق به حق و پيوستن به حق بدون خلق) را مي‌آموزد دليلي ندارد كه اين مكتب را به اين تعليم محدود و منحصر كنيم. از سوي ديگر مردم حلب به گونه‌اي ديگر مي‌نگرند و طبيعي است كه ميان اين دو اختلاف فاحش پديد خواهد آمد.

شهادت، رهايي، شادي

مولوي بر اين عقيده است كه اگر مرگ و شهادت باعث رسيدن انسان به مرام و مقصد عالي و پايدار فرد شود نه تنها موجب درد و رنج و هجران و عزا نيست بلكه روز جشن و پايكوبي براي اوست. عاشورا براي اباعبدالله عليه‌السلام روز رهايي و شادي است، زيرا به ملكوت اعلي پيوسته است و پيام «عند ربهم يرزقون» را دريافته و به شادي مستانه نزد پروردگار مشغول شده است و البته اين امر مستلزم عزاداري نيست.

روح سلطاني ز زنداني بجست
جامه چه دريم و چون خاييم دست
چون كه ايشان خسرو دين بوده‌اند
وقت شادي شد چو بشكستند بند
سوي شادروان دولت تاختند
كنده و زنجير را انداختند

نگاه مولوي به شهادت اباعبدالله عليه‌السلام ملهم از جهان‌بيني است. مولوي جهان را زندان مومن مي‌داند و معتقد است شخص زيرك كسي است كه بايد به هر ترتيبي ديوار زندان را سوراخ كند و براي فرار خود راه يابد. امام حسين عليه‌السلام براي اين كار بهترين راه را يافته است.

اين جهان زندان و ما زندانيان
حفره كن زندان و خود را وارهان
مكر آن باشد كه زندان حفره كرد
آن كه حفره بست آن مكري‌ست سرد

از نگاه مولانا كسي از مرگ مي‌ترسد كه از سير روحاني بي‌خبر باشد و از آن طرف حيات غفلت نمايد. در اين ديدگاه بيم از مرگ جسم نتيجه‌ اين چنين غفلتي است. اين در حالي است كه روح حسين ‌بن علي عليه‌السلام و به طور كلي روح مردان حق از چنين ترس و غفلت و ناآگاهي پاك به دور است. لذا به هيچ وجه سزاوار چنين صفتي نيستند بلكه امام عليه‌السلام خود سرحلقه عارفان الهي است و در اين راه نيز آگاهانه سربازي كرد و سر خود را به محبوب ازلي باخت. از اين جهت است كه مولانا به چنين مرگي افسوس خوردن را صلاح نمي‌داند و مسلماً اين سخن حق است و وضع عاشورا نيز چنين بوده است براي اينكه چنين رحلتي از عنايات خاصه خداوند است. با عنايت به چنين جهان‌بيني‌اي است كه مولوي روز عاشورا را براي اباعبدالله جشن مي‌داند و براي ديگران نيز چند وجه را در نظر مي‌گيرد. يا براي آنان نيز جشن است، زيرا در شادي مومن بزرگي چون حسين عليه‌السلام و يارانش كه به خدا رسيدند و در شادي عظيمي به سر مي‌برند، روز شادي است و آدميان نيز بايد شادي آنان شاد باشند يا براي ديگران عزا است، از اين جهت كه بزرگي را از ايشان گرفته‌اند و ايشان محروم مانده‌اند. و اين محروميت از دو جهت قابل تأمل است از اين جهت كه مرشدي از ميان مردم رفته است و چراغ ارشاد از حاضران ستانده شده است (اين امر مخصوص دوران اباعبدالله است كه حضور فيزيكي داشته است)؛ و يا اينكه بودن ولي خدا در ميان مردمان براي هميشه تاريخ نعمت است و هر اندازه بيش‌تر بماند نعمت استمرار پيدا كرده است؛ براي اينكه حداقل براي ما كه فاصله زماني زيادي با آن بزرگوار داريم سخنان زيادتري باقي مي‌ماند تا بهره‌مندتر مي‌شديم و يا اينكه به خود آييم و براي خود عزاداري كنيم كه ما چه اندازه عقب مانده‌ايم و راه را گم كرده‌ايم.

شادي براي امام، عزا براي مردم

بايد پذيرفت كه روز عاشورا براي آن حضرت و تمام يارانش روز شادي و فرح و آزادي است اما براي ما يقيناً روز عزاست، عزاداري عرفاني و عزاداري حماسي و عزاداري عاطفي و عزاداري اجتماعي، سياسي. اين نظريه هرگز به معناي انكار جنبه‌هاي ديگر نيست.

بنابراين از ديد اصحاب شهيد عاشورا نمي‌توان عزاي اين روز را توجيه كرد، اگر عزايي وجود دارد براي ماست كه محروم شده‌ايم نه براي آنان كه متنعم‌اند و سر خوش در درگاه الهي كه تمام اصحاب جمع‌اند و شب را به درازي تمام مي‌خوانند و مي‌خواهند. حسين اگر در دنيا مي‌ماند جباران و روبه صفتان تندخو را مي‌ديد و ديدن آنها خود عذابي بزرگ است اما چون به عالم آخرت سفر كرد با پيامبر عظيم الشأن صلي‌‌الله عليه‌وآله، حضرت علي عليه‌السلام و فاطمه زهرا سلام‌الله عليها و ساير معصومان هم پيمان است و هم پيمانه! آيا براي رها شدن شخص از دست قصابان، منافقان و000 گريه لازم است؟ آيا براي رسيدن او به محبوب ازلي‌اش اندوه لازم است؟ مسلم است كه نه! اما براي ساختن دنيايي آباد و عادلانه و براي فراهم آوردن زمينه عرفان و فراگيركردن آن و نجات در آخرت گريه و بلكه عزاداري عظيم صددرصد لازم و ضروري است و معصومان بزرگوار نيز روي همين نكته پافشاري فرموده‌اند.

روز ملك و كش و شاهنشهي
گر تو يك ذره از ايشان آگهي
ور نه‌اي آگه برو بر خودگري
و آن كه در انكار نقل و محشري
بر دل و دين خرابت نوحه كن
كه نمي‌بيند جز اين خاك كهن

بر عالم خاكي كهنه گريستن و در آن ماندن شايسته ارواح بزرگ نيست بلكه بايد از خاك و خاندان پريد و به اوج آسمان‌ها چنانكه اباعبدالله چنين كرده است.

اسماعيل انقروي از شارحان معروف مثنوي در توضيح اين ابيات مي‌نويسد: اگر از مراتب عليه آنان ذره‌اي آگاهي داشته باشي شهيد شدن آنان و رحلت كردن روح شريفشان از اين عالم طبيعت روز پادشاهي و خوبي و سرمدي و موسم شاهنشاهي است و اگر آگاه نيستي برو بر حال خود گريه كن زيرا نقل و محشر را منكري، يعني گريستن به حال خودت برايت واجب‌تر و مفيدتر است. برو بر دين خراب و قلب خود نوحه كن كه غير از عالم خاكي چيزي نمي‌بيند.

بنابراين اگر شخص به مرگ كسي گريه كند(گريه نه به معنايي كه پيش‌تر بازگو كرديم) و اعتقادش بر آن باشد كه شخص با مرگ هرچه داشت از دست داده است، چنين شخصي مسلماً در عقايد و ايمان خود بايد ترديد كند، زيرا اعتقاد به آخرت و ايمان به خدا و عظمت او با چنين آموزه‌اي سازگار نيست. اين وضعيت وقتي اهميت مي‌يابد كه چنين گريه‌اي را درباره وارسته و آگاه چون اباعبدالله به كار بريم تا به آخرين مراحل ايمان و عشق و محبت الهي پاگذاشته است. لذاست كه برخي از شارحان از ادبيات ذكر شده مثنوي در اين داستان چنين نتيجه را گرفته‌اند كه، اگر كسي بر مرگ بگريد، حيات جاوداني جهان ديگر را انكار كرده است.

ور همي بيند چرا نبود دلير
پشت‌دار و دل سپار و چشم سير
در رخت كو ازمي دين فرحي
گر بديدي بحر تو كف سخي
آن كه جو ديد آب را نكند دريغ
خاص آن كاو ديد آن دريا و ميغ

هم مولوي و هم عارفان بر اين عقيده‌اند كه عرفان به اشخاص شجاعت و دليري مي‌دهد يعني لازمه هر عارفي دليري و شجاعت است، هرچند كه عكس اين قضيه صادق نيست. زيرا عارفان به خدا و روز جزا و پاداش و وصل و لقاي پروردگار معتقد و مومن‌اند و اين ايمان قطعاً روحيه بي‌باكي در افراد پديد مي‌آورد. امام حسين عليه‌السلام نه تنها عارف بلكه سر حلقه همه عارفان است و خود در حيات مباركش بارها و بارها تجربه‌هاي ديني عظيمي را پشت سر گذاشته و در اين دنيا ظاهراً حضور داشت اما پاي در افلاك داشت و احاطه آخرت بر دنيا را نيك درمي‌يافت. حال چنين شخصي چسان و چگونه از بوزينگان خاك پرست بترسد؟ از اين جهت است كه روز عاشورا دليرانه جنگيد و شجاعانه و آزادان آزادانه شربت شهادت نوشيد.

حال اگر شخصي ادعا دارد پيرو چچنين امام همامي است لازم است همانند آن حضرت به آخرت پشتگرم باشد و در روز عاشورا، علاوه بر عزاداري به آن حضرت بدان علل و دلايلي كه آورديم، بر حال خويش نيز بگريد يا اسباب نجات و رهايي‌اش را فراهم سازد. از چنين تعليمي است كه شخص پشت‌دار و دل‌سپار و چشم‌سير مي‌شود.


منابع و مأخذ:

1- قرآن كريم
2- بحارالانوار، علامه مجلسي، موسسه الوفا
3- پيام عاشورا، سيدباقر آيت ميردامادي
4- ديوان حافظ، به تصحيح علامه قزويني و قاسم غني
5- ديوان سنايي
6- شرح كبير مثنوي، اسماعيل انقروي، ترجمه عصمت ستارزاده
7- شرح مثنوي، محمد استعلامي
8- فلسفه عاشورا از ديدگاه انديشمندان مسلمان، بخشعلي قنبري(تهران، چاپ و نشر بين‌الملل،1379)
9- كشف الاسرار، ابوالفضل ميبدي، به تصحيح علي اصغر حكمت(تهران، اميركبير1367)
10- كليات شمس(ديوان كبير) به كوشش بديع الزمان فروزانفر(تهران، اميركبير 1363)
11- مثنوي معنوي، به تصحيح رينولد نيكلسون، به كوشش نصرالله پورجوادي(تهران، اميركبير 1363)
12- الميزان، علامه طباطبايي، نشر الكتب الاسلاميه، بي‌تا

 

شنبه 13 اسفند 1384 - 13:11


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری