سه‌شنبه 3 ارديبهشت 1398 - 2:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حميد قنبري

 

علت‌ عاشق ز علت‌ها جداست (تحليلي درباره حكايت شاعر شيعه اهل حلب در مثنوي معنوي)

 


اشاره:
شاعري شيعي يك روز عاشورا وارد شهر حلب انطاكيه مي‌شود، مي‌بيند كه در كنار دروازه شهر مردم ازدحام كرده و سخت مشغول عزاداري هستند. از فردي مي‌پرسد: اين‌ها براي چه كسي عزاداري مي‌كنند؟ او را به من معرفي كنيد، تا در وصفش شعري و مدحي بگويم. مردم پاسخ مي‌دهند كه او امام حسين عليه‌السلام است كه در دوره يزيد به شهادت رسيده است. شاعر تعجب مي‌كند و مي‌گويد: اگر امام عليه‌السلام آن زمان شهيد گشته چرا مردم امروز كه چند قرن از آن واقعه مي‌گذرد، با خبر شده‌اند. اين حكايت طنزآميز مستمسكي مي‌شود تا مولوي غافلان و كساني را كه از خود غافلند، نقد كند.


داستان شاعر شيعه اهل حلب و عاشورا كه مولانا آن را در دفتر ششم مثنوي آورده است، سؤالاتي چند را به ذهن متبادر مي‌سازد. مهم‌ترين سؤال اين است كه اصولاً چرا مولوي اين داستان را در مثنوي خود ذكر مي‌كند؟ به نظر مي‌رسد در پاسخ به اين سؤال، نخست بايد به چند سؤال ديگر پاسخ داد. شايد از خلال پاسخ به آنها، تا حدودي علت پرداختن مولوي به اين حكايت نيز مشخص گردد. اصولاً مذهب مولانا چيست؟ آيا مولوي به خاطر ماهيت مذهب خود كه شيعه اماميه اثناعشريه است، به روايت عاشورا اشاره مي‌كند؟ اينك وجوهي كه به ذهن متبادر مي‌شود:

1- در پاسخ بايد گفت: تعلق خاطر مولانا به حضرت اميرالمومنين عليه‌السلام در جاي جاي مثنوي و ديوان كبير كه در آن حتي اشاره‌اي مستقيم به شهيدان كربلا (كجاييد اي شهيدان خدايي/ بلاجويان دشت نينوايي) مشاهده مي‌شود، اين ديدگاه را كه مولوي شيعه بوده، تقويت نموده است. حتي مرحوم جلال‌الدين همايي در «مولوي‌نامه1» تحت عناويني چون: تشيع مولوي، داستان خدو انداختن خصم بر روي اميرالمومنين عليه‌السلام، عقيده مولوي در حق خاندان و اهل بيت عليهم‌السلام و داستان باغبان و جدا كردن صوفي و فقيه و علوي از يكديگر در دفتر دوم مثنوي و موارد ديگر، در اين خصوص در صدد است تا موضوع مذهب مولوي را روشن و آشكار نمايد.

اشعاري نظير:

راز بگشا اي علي مرتضي
اي پس از سوء القضا حسن القضا

و يا:

از علي آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزه از دغل

و نيز اشاره او به حديث: من كنت مولا فهذا علي مولاه در جريان غديرخم:

زين سبب پيغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علي مولا نهاد
گفت هركو را منم مولا و دوست
ابن‌عم من علي، مولاي اوست

و اينكه امام حسن عليه‌السلام و امام حسين عليه‌السلام را گوشواره عرش رباني مي‌خواند:

چون كه سبطين از سرش واقف بدند
گوشوار عرش رباني شدند

كه در جريان حكايت شاعر شيعي اهل حلب هم تكرار شد:

پيش مؤمن كي بود اين قصد خوار
قدر عشق گوش، عشق گوشوار

منظور از قصه، واقعه كربلا و عشق گوشوار، عشق امام حسين عليه‌السلام به عنوان گوشواره عرش الهي بر مفاد حديث نبوي صلي‌‌الله عليه ‌و آله است.

مرحوم جلال‌الدين همايي، با اشاره به موارد فوق در مثنوي مي‌گويد: در عمق افكار و عقايد مولوي و گفته‌هاي او در مثنوي جنبه‌يي از محبت و هواخواهي علي و آل علي و خاندان پيغمبر اكرم صلوات الله عليهم اجمعين دريافته‌ام كه مي‌توان آن را با اساس و پايه اصلي تشيع به معني عام كلمه تطبيق كرد.2 البته مقصود استاد همايي همان تشيع مصطلح نيست. زيرا مولوي از لحاظ مذهب فقهي بيش‌تر به آرا حنفي و شافعي متمايل است و به عقيده مرحوم فروزانفر از آنجا كه مولانا بخشي از دوران تحصيل علوم ديني خود را در مدرسه حلاويد كه مركز عمده حنفي‌ها بوده و استاد كمال الدين ابوالقاسم فقيه حنفي آن مدرسه بوده، لذا بايد مولانا رشته فقه و علوم مذهب را در نزد وي تحصيل كرده باشد.3 اما نبايد ترديد كرد كه مذهب مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي و غيبت او، مذهبي ديگر است كه مذهب عشق گفته مي‌شود:

علت عاشق ز علت‌‌ها جداست
عشق، اسطرلاب اسرار خداست

در نفحات‌الانس جامي نقل شده كه وقتي نزد سراج‌الدين قونوي تقرير كردند: مولانا گفته است كه من با هفتادوسه مذهب يكي‌ام، چون صاحب غرض بود خواست كه مولانا را برنجاند و بي‌حرمت كند، يكي از نزديكان خود كه دانشمند بزرگي بود بفرستاد كه بر سر جمع از مولانا بپرس كه تو چنين گفته‌اي؟ اگر اقرار كند او را دشنام بده و برنجان. آن كس بيامد و برملا سؤال كرد كه شما چنين گفته‌ايد كه من با هفتادوسه مذهب يكي‌ام، گفت: گفته‌ام. آن كس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز كرد. مولانا بخنديد و گفت: با اين نيز كه تو مي‌گويي يكي‌‌ام.4

2- وجه ديگري كه براي نقل اين داستان در مثنوي به ذهن مي‌رسد، همان ديدگاهي است كه مولانا به خاطر آن حكايت و داستان‌هاي ديگر مثنوي را آورده و به تحليل و اغلب عبرت‌گيري و تذكر عرفاني و معنوي را خلاقي و تأويلي آنها پرداخته است. احتمالاً شكايت شاعر شيعه حلب و عاشورا نخستين بار در مثنوي ذكر شده و از آنجا كه جنبه‌اي از طنزي نيز داشته، عبيد زاكاني نيز آن را از مولانا گرفته و و در كتاب‌هاي خود آورده است.5 بنابراين تنها نكته‌اي كه مولانا را به سوي اين داستان جلب كرده همان وجه طنزي كه در غالب حكايات مثنوي جاري است، مي‌باشد. ضمن آنكه مولانا از موضوع غفلت مردم در خبر يافتن از واقعه كربلا پس از چند قول استفاده مي‌كند و آن را مورد نكوهش قرار مي‌دهد:

پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان
زان كه بد مرگي‌‌ست اين خواب گران
ور نه‌اي آگه برو بر خود گري
زآنكه در انكار نقل و محشري

همين وجه طنزي به نوعي پرداختن به آسيب‌شناسي نهضت عاشورا را تداعي مي‌كند. چرا كه شيعيان واقعي از اين ديدگاه از اخبار روز جهان اسلام و آنچه بر سر اسلام و مسلمين مي‌آيد، بي‌خبر مي‌مانند و بايد همواره وقايع انساني را كه به نوعي بازندگي معنوي و اعتقادي آنان مربوط است پيگيري نمايند و در برابر آنها واكنش نشان دهند. پيامبر اسلام صلي‌‌الله عليه‌ و آله فرموده است: من سلم ولم يهتم به امور المسلمين فليس بمسلم. (مسلماني كه به امور مسلمانان اهتمامي نداشته باشد، در واقع مسلمان نيست.) مولانا ذيل همين حكايت اين مطلب را به خوبي بيان نموده است:

بايد دانست كه در مثنوي واژه كربلا پنج بار ذكر شده كه هيچ‌كدام به معناي مصطلح آن كه همان اشاره به فاجعه كربلا است، نيامده مانند اشعار زير:

گفت دانم كز تجوع ور خلا
جمع آور رنجتان زين كربلا...6
هين مدو گستاخ در دشت بلا
هين مران كورانه اندر كربلا...7
مسجد ار كرب و بلاي من شوي
كعبه حاجت‌رواي من شوي...8

3- وجه ديگري نيز براي اشاره مولانا به اين واقعه مي‌توان تصور كرد. از آنجا كه ديدگاه مولانا مبتني بر عشق و عرفان به خصوص تحت تأثير جذبات شمس تبريزي بوده كه در مثنوي مكرراً به آن برمي‌خوريم و واقعه كربلا نيز در تحليل حقيقي همان عشق به حقيقت و شهادت در راه محبوب حقيقي و وصال معشوق ازلي است، مولانا به اين واقعه كه اوج از خودگذشتگي و ايثار و فناي في‌الله است علاقه‌مند بوده و با ذكر آن در واقع پيام قلبي خود را به مخاطبين ابلاغ و القاء مي‌كند. البته اين موضوع خاص مولانا هم نبوده و در طول تاريخ ادبيات و شعر عربي و فارسي شاعران و عارفان اسلامي به اين واقعه از بعد عرفاني پرداخته‌اند كه به اشعار عمان ساماني و طالب آملي و محتشم كاشاني و ديگر شاعران مي‌توان اشاره كرد، از جمله طالب آملي در مورد شهيد كربلا سروده است:

به تيغ غمزه از خيل شهيدان
به هر سو كربلا در كربلا داشت
و «نسيمي» مي‌سرايد:
در كربلاي عشق شهيدي كه تشنه رفت
از كوثر زلال تو آب زلال يافت

اصولاً نقش و وظيفه ادبيات، همان تلطيف و بيان متعالي از وقايع و رخدادهاست و تأثيري كه شعر در اين موضوع دارد بر كسي پوشيده نيست، چنانكه ائمه عليهم‌السلام و حضرت اباعبدالله الحسين عليه‌السلام بالاخص خود در جريان واقعه عاشورا و قبل از آن بارها اشعاري از خود و ديگران را به لحاظ اثرگذاري در مخاطب را قرائت كرده‌اند كه برخي تعداد اشعار سروده شده و تمثيل جسته توسط امام حسين عليه‌السلام را بيش از 300 بيت هم دانسته‌اند.9

از جمله اين سروده مشهور كه در روز عاشورا برابر لشكر دشمن خواندند:

الموت خير من ركوب العار
والعار اولي من دخول النار
والله ما هذا و هذا جاري...

(مرگ بهتر از زندگي ننگين است و زندگي در ننگ ولي همراه با اقرار به حق بهتر از ورود در آتش است. به خدا سوگند ننگ و آتش پناه من نخواهند بود.)

به نظر نگارنده اشاره مولانا به اين حكايت، قدر متيقني از هر سه وجه مفروض ياد شده را در بر داشته باشد. به عبارت ديگر مي‌توان چنين انگاشت كه مولانا هنگام سرودن اين حكايت و اشعار، هم در عقيده و مذهب، هم از جهت ديدگاه عبرتي و تأويلي و نيز از بابت اشراف بر محتوا و مضمون واقعه كربلا كه مشحون از عشق و عرفان و ارادت و رابطه مريد و مرادي و سير مراحل كمال (من البقا الي الفنا في الله) واقعه و حماسه بزرگ عاشورا در نظر داشته است.


پي‌نوشت‌ها:

1- مولوي‌نامه(مولوي چه مي‌گويد؟) جلال‌الدين همايي، نشر هما، 1366، چاپ ششم
2- همان، ص51
3- زندگاني مولانا جلال‌الدين محمد مشهور به مولوي، بديع الزمان فروزانفر، كتابفروشي زوّار، 1361، ص 40 و41
4- همان، ص143
5- شرح مثنوي، دكتر محمد استعلامي، جلد ششم، چاپ ششم، 1379، انتشارات دانشگاه تهران.
6- مثنوي مولوي، تصحيح نيكلسون، ج3، ش77
7- مثنوي مولوي، تصحيح نيكلسون، ج3، ش831
8- مثنوي مولوي، تصحيح نيكلسون، ج3، ش4213
9- ر.ك: فرهنگ جامع سخنان امام حسين عليه‌السلام، ترجمه علي مويدي، گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم عليه‌السلام، قم، 1381، (بخش پاياني و ديگر بخش‌ها)

 

شنبه 13 اسفند 1384 - 14:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری