دوشنبه 27 خرداد 1398 - 13:12
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

عباس الف
كارشناس روابط عمومي

 

دغدغه‌هاي يك كارگردان واقع‌گراي جزئي‌نگر (يادداشتي بر فيلم چهارشنبه سوري ساخته اصغرفرهادي)

 

اصغر فرهادي را تماشاگران تلويزيون با "داستان يك شهر" و سينماروها با "عبور از غبار" و "شهرزيبا" مي‌شناسند. روزگاري كه او با داستان «يك شهر» به روايت تصويري مشكلات و معضلات اجتماعي مي‌پرداخت تلاش مي‌كرد تا با نزديك شدن به ناهنجاري‌هاي عميق اجتماعي زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به نمايش بگذارد. از تاكيد او بر برخي از ظرايف و جزئيات وقايع و حوادث داخل شهر آشفته‌اي مثل تهران، مي‌شد دريافت كه گرايش او به اقشار سطوح پايين و متوسط جامعه و آسيب‌شناسي روابط و روحيات آنها سرانجام از او كارگرداني خواهد ساخت كه در شناخت و ارائه ديدگاه‌هاي خود در قالب رئاليسم اجتماعي و خصوصاً در روانكاوي اقشار فرودست و متوسط شهري، قابل رجوع خواهد بود. «عبور از غبار» به عنوان اولين تجربه سينماي فرهادي گرچه توانايي‌هاي تجربه شده او در تلويزيون را در حد اعلاي خود به نمايش گذاشت و بعنوان كار نخست او توجه‌هاي خوبي را برانگيخت اما كمترين انتظار را ايجاد مي‌كرد كه بتوانيم او را با فيلمي مانند چهارشنبه سوري متصور شويم. بنظر مي‌رسد هنوز راه زيادي وجود دارد تا او بتواند به استانداردهاي لازم يك سينماي واقع‌گراي جزئي‌ نگرانه دست يابد. در فيلم عبور از غبار همچون آثار تلويزيوني فرهادي موانعي مثل نگاه جهت‌دار و احساس‌گرايي كه تلاش دارد خود را خونسرد و بي‌طرف نشان دهد جنس اين واقع‌گرايي را مخدوش مي‌كرد اما در فيلم بعدي فرهادي يعني "شهر زيبا" شاهد تحول چشم‌گيري در كار او بوديم گرچه هر دو فيلم سعي داشت ارتباطات حسي و عاطفي و شرايط ويژه زندگي مردم تهي دست جامعه را كه گرفتار شرايط اقتصادي و فرهنگي محيط خود هستند به نمايش بگذارد اما شهر زيبا علاوه بر داشتن فيلمنامه‌اي منسجم‌تر و بازي‌هاي قابل قبول به رغم داستان متفاوت و غير متعارف خود به خوبي عناصر سبك جزئي‌گرا و ناتوراليسمي را بكار گرفته بود، بگونه‌اي كه آدم‌هاي داستان با وجود خاص بودن خود به خوبي براي تماشاگر قابل لمس و باور كردني مي‌شدند با اين كه شهر زيبا اين عناصر را به خوبي بكار گرفته بود اما حجم پر كنتراست بزرگي حوادث در زندگي‌هاي معمولي و جفت و جور شدن چند آدم پر مشكل كنار يكديگر كمي داستان را متكي به كليات كرده بود. چهارشنبه سوري اما بهترين اثر جزئي نگرانه فرهادي محسوب مي‌شود. انتخاب دقيق موضوع، عوامل و عناصر فيلم موجب شده كه تماشاگر در طول فيلم اين احساس را داشته باشد كه شاهد فيلمي است كه تصويري قابل باور و دقيق را از محيط اطراف او به نمايش گذاشته، داستان فيلم درباره دختر كارگري است كه از مناطق جنوب شهر براي كار در آپارتماني كه خانواده‌هايي از جمع متوسط به بالاي جامعه در آن زندگي مي‌كنند به آن وارد مي‌شود و در حالي كه در ابتدا از رنگ و جلاي زندگي اينگونه خانواده‌ها بر سر شوق آمده آرام آرام دچار تجلي و تحولي مي‌شود كه از مشاهده اضمحلال، بي‌بنياني و فساد پيچيده پنهان در اين محيط و آدم‌ها نشأت گرفته است.

زمان فيلم در بر گيرنده يك صبح تا شب است و طي اين زمان فرهادي تلاش مي‌كند در ابتدا با ايجاد بستر مناسب با استفاده از ديالوگ‌هاي واقع‌گرايانه، بازي‌ها و ميزانسي كه روشن است طراحي آن با دقت و ظرافت خاصي انجام گرفته و استفاده مناسب از زواياي دوربين در محيطي محدود فضايي را پديد بياورد كه تماشاگر در نيمه اول فيلم ضمن باور شخصيت‌هايي كه در زندگي بسيار معمولي و خانوادگي غرق هستند پيگير حوادث و انتظارات خاصي باشد كه شامل وقايع و حوادث كلان نيست و بسيار ملموس و فراگير است. در نيمه دوم فيلم و با حضور مرد خانواده (حميد فرخ‌نژاد) بي‌آنكه اين بستر ساده و قابل باور آسيب ببيند تماشاگر شاهد حضور مرد زحمت‌كشي است كه همسر ناسازگار و عصبي او به رابطه‌اش با يك زن مشكوك است و مخاطب مي‌تواند به خوبي لمس و احساس كند كه اين مرد چطور از بي‌قراري و عدم تعادل همسرش آسيب‌ديده و چطور وفادارانه اين زندگي بسيار سخت را كه زن برايش رقم زده است تحمل مي‌كند. در اين بخش تماشاگران كاملاً با مرد احساس هم‌ذات پنداري مي‌كنند و در اين راه بازي زيركانه و ظريف حميد فرخ‌نژاد بسيار قابل توجه است.

اما بزنگاه محكمي كه موجب مي‌شود تماشاگر نسبت به استدلال‌ها و قطعيت خود مشكوك شود از راه مي‌رسد. بناگاه مخاطبي كه ظلم يكسويه زن را باور كرده رودست مي‌خورد و در مي‌يابد كه مردي كه با آن صداقت و صميمت باورش كرده بود حقيقتاً يك خيانتكار است و همسرش كه باز هم بار ديگر مقهور پنهان‌كاري او شده بدرستي حقايق را دريافته بوده است.

طي اين پروسه آنچه اتفاق مي‌افتد شاهكاري است كه فرهادي رقم زده است. او توانسته با ظرافت و سرگرم كردن تماشاگر خود به جزئيات و دقايق زندگي چنان وي را به آنچه در نظر داشته متقاعد كند كه مخاطب پس از آنكه در مي‌يابد از او رودست خورده نتواند بفهمد كدام بخش از تحليل و ذهنش دچار خطا شده است. اما فرهادي با اين خلاقيت به تماشاگري كه به هوشمندي و نكته سنجي خود ايمان دارد ثابت مي‌كند كه مطلق‌نگري و جزم‌انديشي او جز پنداري خام نيست و هر آن در معرض خطاي باورپذيري قرار دارد.

زيبايي كار فرهادي در اين است كه او با پنهان كردن بخشي از حقيقت يا ترفندهاي قصه‌پردازانه اين كار را انجام نداده است بلكه او هر آنچه را يك انسان معمولي مي‌تواند از زندگي و كلام آدم‌هايي كه با آن برخورد داشته به شكل ظاهر ببيند در معرض ديد قرار مي‌دهد و بعد نشان مي‌دهد كه هميشه لزوماً آنچه را مي‌شنويم و يا حتي مي‌بينيم براي قضاوت كافي نيست.

اگر تنها همين برداشت را بعنوان معنا و ايده فيلم در نظر بگيريم در جامعه‌اي كه گاهي خودباوري كاذب و جزم‌انديش، آدم‌ها را به موضع‌ گيري‌هاي شديد و چالش برانگيز در مقابل يكديگر وامي‌دارد و موجب مي‌شود تا اختلافات فراواني رقم بخورد فرهادي حرف خود را به بهترين نحوي در اثبات عدم قطعيت انساني به مخاطب منتقل نموده است. اما فرهادي به چيزهايي فراتر نيز مي‌پردازد. او خطري را كه در همسايگي ما قرار دارد و جامعه را با توسل به دروغ و خيانت روبه نابودي و اضمحلال مي‌برد بعنوان بحث ويژه خود موردتوجه قرار داده است.

در صحنه پاياني فيلم وقتي مرد(حميد فرخ‌نژاد) كه بار ديگر با رفتار خود دريچه‌هاي شك و بد گماني را در همسرش كه كنار كودك معصومشان آرميده بيدار مي‌كند و خود چراغ را خاموش مي‌كند، در نمايش خارج از ساختمان شاهد حضور مرد بيگانه‌اي هستيم كه مترصد است تا با آرام شدن همه چيز به سراغ زني برود كه در همسايگي اين خانواده متزلزل قرار دارد و اتفاقاً تا ساعاتي قبل معشوقه مرد اين خانواده بوده است و همچنان زمهرير شيطاني فضاي خانه همسايه را سرد مي‌كند.

چراغ خانه اين زن همچنان بروي شهر روشن است و گويي اين چراغ نه براي يك مرد ديگر كه براي شهري روشن باقي مانده كه خيلي از آدم‌هايش توان پنهان‌كاري و خيانت را دارا هستند.

آنچه در كنار پرداختن فرهادي به نكات ظريف و جزئي از عناصر داستاني و بصري گرفته تا انتخاب بجاي جزئي‌ترين لوازم صحنه و لباس به چشم مي‌آيد بازي‌هاي زيبا و متفاوت حميد فرخ‌نژاد، هديه تهراني و ترانه عليدوستي است كه در اين كار بهترين بازي‌هاي خود را ارائه داده‌اند. حالا يك كارگردان واقع‌گرا با جزئي‌نگري ناتوراليستي و دغدغه مسائل اجتماعي و خانوادگي به تكامل رسيده است؛ مي‌توان منتظر كارها و حرف‌هاي تازه از او بود به آن شرط كه مجذوب كشفيات گذشته خود نباشد و همچنان پويا و خلاق چه در كشف و تحقيق واقعيات اجتماعي و چه در تكميل سبك و شيوه‌هاي تكنيكي‌اي كه دارد در آن به نقاط برجسته مي‌رسد تلاش نمايد.

 

شنبه 8 بهمن 1384 - 9:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری