پنجشنبه 27 تير 1398 - 13:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

رضا دهقاني

 

صدر اعظم

 

به مناسبت نوزدهم ديماه شهادت ميرزا تقي‌خان اميركبير قهرمان استقلال ايران

 

از شهادت ميرزا تقي‌خان اميركبير سال‌هاي طولاني است كه مي‌گذرد اما نامش از تاريخ پر حادثه ايران محو نشده و مسلماً در آينده هم محو نخواهد شد. شهيدي كه حماسه آفريد و جاودان شد. در اين سال‌ها بسياري حكومت‌ها آمده و رفته‌اند، وقايع و حوادث بي‌شماري در كشور كهنسال ما گذشته است. ولي در تمام اين احوال هرگز خاطره افتخار‌آميز دوران درخشان صدارت اميركبير از اذهان مردم ايران محو نشد و هنوز خاطره اين مرد بزرگ همچون گوهر گران‌بهايي بر پيشاني حيات سياسي ايران مي‌درخشد.
اميركبير زماني عهده‌دار اداره ايران گرديد كه محمدشاه درگذشت و آثار و بقاياي صدارت ميرزا آقاسي كشور ما را به صورت يك كانون فساد و آشوب و فتنه در آورده بود، اما با مرگ محمدشاه شرايطي براي صدارت اين مرد نالايق وجود نداشت، اميركبير در چنين موقعيتي زمام امور را به دست گرفت و در طول سه سال خدمت صادقانه چنان مجاهدتي به خرج داد كه آثار بسياري از حوادث شوم گذشته از اين سرزمين رخت بربست.

حال اميركبير كه بود؟ تقي‌خان ميرزا ملقب به اميرنظام كه بعدها مشهور به اميركبير گرديد از بزرگ‌ترين رجال سياسي دوره قاجاريه، اصلاً فراهاني است و پدرش كربلايي قربان آشپز ابوالقاسم قائم مقام فراهاني بود، تقي نيز در خاندان قائم مقام تربيت يافت و در جواني وارد دستگاه ناصرالدين ميرزا وليعهد در تبريز گرديد و جزو هيأت اعزامي به روسيه به رياست خسرو ميرزا به آن كشور رفت. اين هيأت به منظور عذرخواهي از دربار تزار در خصوص قتل وزير مختار آن كشور گريبايدوف به روسيه اعزام شده بود. تقي‌خان مورد توجه اميرنظام زنگنه رياست قشون آذربايجان قرار گرفت و وي را همراه ناصرالدين ميرزا وليعهد براي ملاقات با تزار روسيه به كليسا فرستاد. اندكي بعد وي به رياست قشون آذربايجان منصوب گرديد و پس از فوت اميرنظام زنگنه به پيشكاري آذربايجان منصوب گرديد و سرپرستي وليعهد بدو محول شد. پس از مرگ محمد شاه در سال 1246 هجري ميرزا تقي‌خان ناصرالدين ميرزا را به تهران حركت داد و وسايل استقرار سلطنت او را فراهم آورد و با مقام صدارت عظمي به رتق و فتق امور پرداخت.

تحولات بزرگي در زمان وي در تمام شئون سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي و اجتماعي مملكت حاصل شد از جمله سنگ بناي مدرسه دارالفنون در اوايل سال 1266 هجري به دست وي گذاشته شد و در روز يكشنبه 5ربيع الاول سال 1268 هجري سيزده روز پيش از قتل اميركبير يعني در همان هنگامي كه وي آخرين روزهاي زندگاني خود را در باغ فين كاشان مي‌گذراند از طرف ناصرالدين شاه و رجال دولت گشايش يافت. اصلاحات بزرگ و مهمي كه به دست اين وزير لايق شده بود دشمنان سرسخت و با نفوذي در داخل و خارج براي وي فراهم كرد تا به جايي كه نزد شاه جوان قاجار از وي به سعايت پرداختند و بايد دانست كه بدگويي مهدعليا مادر ناصرالدين شاه در ايجاد سوء تفاهمات حاصله بين شاه و وزير تاثير بسيار داشته است، دشمن خارجي و سرسخت اميركبير انگليس‌ها و متنفذترين آلت فعال سياست انگلستان در دربار ناصرالدين شاه مهدعليا و ميرزا آقاخان نوري اعتماد الدوله بودند كه رسماً تحت حمايت انگلستان بودند و ورقه رسمي در دست داشتند، بالاخره اميركبير در روز پنج‌شنبه 20 محرم همان سال 1268 هجري از مقام صدارت عظمي و روز سه‌شنبه 25 محرم همان سال از ساير مشاغل عزل و به كاشان تبعيد گرديد و پس از چهل‌روز كه در كاشان به حال تبعيد به سر برد، در روز دوشنبه 18 ربيع‌الاول سال 1268 هجري مطابق با 19 ديماه سال 1230 خورشيدي در 64 سالگي و به دست حاجي علي خان مراغه‌اي اعتماد السلطنه فراشباشي در حمام باغ فين كاشان به شهادت رسيد.

واتسون تاريخ نويس معروف انگليسي كه در ايام صدارت اميركبير در تهران بوده است، مي‌نويسد خداوند گاهي از ميان يك ملت يكي را برمي‌انگيزد و زمام امور را به دست او مي‌سپارد، اين برگزيده الهي خود را وقف سعادت و ترقي آن ملت مي‌كند ولي آن ملت قدر خدمات او را درك نمي‌كنند، فداكاري او را قدر نمي‌شناسند او را گرفته مي‌كشند و خود را بدبخت و سيه‌روز مي‌سازند.

در بيانات اين مورخ تنها يك اشتباه هست و آن اينكه اميركبير را ايرانيان نكشتند، بلكه دسايس خارجي او را از پا درآورد، فكر او، عمل و رفتار او، اصلاحات او با رأي و پشتيباني ملت ايران همراه بود. نتيجه اقدامات او براي بيگانگان نمي‌توانست مفيد واقع شود و همين امر كافي بود كه او چنان وضع فجيعي از جهان چشم بپوشد. اميركبير كه بزرگ‌ترين رجل دوره يكصد سال پيش است، به تحريك شيادان خارجي و به دست دژخيمان داخلي در خون خود غلطيد و ملتي را به ماتم خود نشاند، اميركبير مثل بيشتر آزاد مردان بزرگ دوره قاجاريه از خاندان اشراف نبود، ولي داراي جميع صفات و خصوصياتي بود كه مي‌بايد مستعدترين افراد مردم براي احساس و درك احتياجات جامعه‌‌اي كه در آستان تحول و پاي نهادن در جاده تمدن جديد اروپايي بود دارا باشد. اميركبير بهتر از هركسي به برنامه كاري كه جبر تاريخ بر سر راه او نهاده بود وقوف داشت. واتسون مي‌گويد: نسل جديد و نژاد نو ايران را نمي‌توان فاسد شمرد چه مي‌تواند مرد لايق وتوانايي چون اميرنظام كه بهترين نمونه اين گونه مردان فداكار است، بوجود آورد با ظهور امير معلوم مي‌شود كه هنوز ريشه مردان بزرگ در ايران قطع نشده است.

اميركبير در مدت سه سال صدارت خود معادل يكصد سال كار مفيد براي كشور ايران انجام داد، كساني كه به تحريك همسايگان جنوبي و شمالي باعث فتنه و فساد بودند در مدت كوتاهي نيست و نابود كرد، علي محمد باب را كه ساخته و پرداخته سياست استعمار بود، محكوم به مرگ ساخت. ياغيان را منكوب و امنيت را در تمام ايران برقرار كرد. ماليه مملكت را صحيح داد. براي ايران يك ارتش منظم و مرتب را پي‌ريزي كرد، بودجه مملكتي را تعديل نمود، صنايع را ترقي داد، باب علوم جديد را به روي مردم گشود، دستگاه دولت را منظم كرد و يك ملتي را از بدبختي و اضطراب و نگراني رهايي بخشيد و به طرف سعادت و ترقي سوق داد.

اين اقدامات همه براي ملت ايران خوب بود ولي براي دشمنان ايران خوشايند نبود، آنها كه هرگز مايل نبودند فردي دانشمند و مطلع و مقتدر در رأس امور قرار گيرد، از وجود اميركبير طبعاً ناراضي بودند و نمي‌توانستند ببينند كه ملت ايران قدم‌هايي براي اصلاحات داخلي خود برمي‌دارد، سه دولت مقتدر آن روز يعني انگلستان و روسيه و فرانسه هر سه در ضديت با اصلاحات ايران همفكر و هم عقيده بودند و در برانداختن امير تلاش فراوان كردند. يك مورخ انگليسي در مورد سقوط حكومت سياسي اميركبير و قتل او، مي‌گويد: اگر بيزاريوس يگانه مرد تواناي دولت بيزانس توانست در برابر فساد و اخلاق رومي‌ها مقاومت كند و بر آنها فائق آيد، امير نظام هم مي‌توانست در برابر مفاسد و خرابي‌هايي كه او را احاطه كرده بود كاميابي حاصل كند و در جاي ديگر مي‌گويد: سرگذشت اميركبير بهترين نمونه نظريات اساسي هانري توماس مورخ شهير انگلستان است، اين دانشمند مي‌گويد: مردم موجه حكومت خود هستند و هيچ حكومتي در عالم نمي‌تواند تمدن را به زور و جبر به ملتي كه استعداد قبول آن را ندارد، تحميل كند، اصلاحات اميركبير به ذائقه بسياري از ايرانيان تلخ و ناگوار و عده اين اشخاص نسبتاً زياد و همان كساني بودند كه با ظهور او بسياري از منافع نامشروع خود را از دست داده بودند، در نتيجه اصلاحات خيرخواهانه اين مصلح بزرگ ايراني را به ديده تنفر مي‌نگريستند و آن قدر كوشش كردند تايك چنين خادم عالي مقدار و فداكار خود را از دست دادند.

اين قضاوت مورخ انگليسي منطقي و صحيح نيست زيرا همين مورخ خود در جاي ديگر اين گفتارش را نقض مي‌كند و مي‌گويد نسل جوان و نژاد نو ايراني را نمي‌توان فاسد و سست شمرد چه مي‌تواند مرد لايق و توانايي چون اميرنظام كه بهترين نمونه اين مردان برجسته است بوجود آورد. و همين نوشته دليل بر آن است كه ملت ما قابل تربيت و قبول اصول مدنيت بوده است و در اين صورت هرگز ملت و محيطي كه نابغه‌اي چون اميرنظام را در دامان خود مي‌پروراند، موجبات سقوط و قتل او را فراهم نمي‌آورد. حقيقت همان است كه گفته شد، اميركبير چون يك مانع بزرگ و سد عظيمي در برابر نفوذ سياست خارجي در اين كشور بود، از ميان برداشته شد و قتل اميركبير به دست همان سياست خانمان براندازي صورت گرفت كه امير در هيچ‌يك از اصلاحات داخلي خود نبود كه با آن عامل بي‌رحم و كارشكن روبرو نباشد، داستان قتل اميركبير از تأثر انگيزترين و فجيع‌ترين سوانح تاريخي ايران است، او كه در حمام فين كاشان به قتل رسيد، در برابر جلادان مأمور قتل خود كمترين اضطراب و نگراني از خود نشان نداد و همين كه فرمان شاه را در حمام به وي نشان دادن خود را آماده اجراي آن ساخت به دلاك حمام امر كرد كه نيشتر فصادي خود را بياورد، او نيشتر را آورد و در حاليكه امير دو دست را به زير تنه ستون كرده و به در ورودي حمام تكيه كرده بود، دلاك هر دو شاهرگ دو بازوي امير را گشود و همين كه بر اثر خون‌ريزي زيادي بي‌حال شد در زير چكمه‌هاي جلادان آخرين آثار حيات از چهره او ناپديد شد.

اين بود داستان زندگي و سرنوشت مردي كه نام پر افتخار او هرگز از تاريخ ايران محو نخواهد شد. متن فرمان قتل اميركبير كه طومار زندگاني پر افتخار او را در برچيد چنين است:

چاكر آستان ملايك پاسبان، فدوي خاص دولت است، حاجي علي خان پيشخدمت خاص فراشباشي دربار سپهر اقتدار مأموريت دارد كه به فين كاشان رفته، ميرزا تقي خان فراهاني را راحت نمايد و در انجام اين ماموريت بين‌الاقران مفتخر و به مراحم خسرواني مستظهر بوده باشد.

اين است فرمان شاه نادان با اكثريتي از مردم عوام زمان، در كشتن نخست‌وزير محبوب دوران، كه فلاكت و بدبختي و افلاس ملت ايران را به دنبال داشت و از شوربختي ملت ايران اكثريت افراد فهميده و كاردان آن روز مملكت بنا به ملاحظات شخصي و خصوصي با سكوت آزاردهنده خود بر زخم عميق ايرانيان نمك پاشيدند و به هيچ وجه حقايق قضايا را براي جامعه ايران روشن نساختند و نقشه استعمارگران را بر ملا نساختند تا ملت بار ديگر آگاهانه به نيرنگ ها و جنايت‌هاي استعمار و استبداد وقوف يابد آنچه براي مردم باقي ماند فراق از دست دادن فرزندي ديگر از خاك اين سرزمين كه حب وطن و ميل به استقلال و آزادي مملكت او را به كام مرگ كشاند هرچند امروزه يادش زنده باشد و هيچگاه از اذهان فراموش نگردد.

 

دوشنبه 26 دی 1384 - 12:19


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری