جمعه 2 فروردين 1398 - 6:17
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

رضا دهقاني

 

مرده باد سردار سپه زنده باد خودم

 

به مناسبت 10 آذر سالروز شهادت آيت الله سيدحسن مدرس

 

سيد حسن مدرس در سال 1287 ه.ق برابر با 1248 ه.ش در قريه سرابه كجو از توابع اردستان ديده به جهان گشود. پدرش سيد اسماعيل و جدش ميرعبدالباقي از طايفه ميرعابدين، از سادات طباطبايي و در اصل از اهالي زواره اصفهان بودند. در 1254 در شش سالگي همراه پدر به قمشه در جنوب اصفهان مهاجرت كرد و نزد جد پدري خود ميرعبدالباقي، جهت فراگيري معلومات اوليه و كسب تربيت ديني سكونت گزيد. هشت سال بدين منوال گذشت و مقارن با چهارده سالگي سيدحسن، جد او ميرعبدالباقي دار فاني را وداع گفت. دو سال ديگر به همين صورت سپري شد و در سن شانزده سالگي در سال 1259 ه.ق بر حسب وصيت پيشين جد خود جهت تحصيل علوم ديني عازم اصفهان شد و مدت سيزده سال تا 1272 در اين شهر سكونت نمود. در اين مدت از قريب سي‌نفر از استادان ادبيات عرب، منقول و معقول استفاده كرد. از جمله اساتيد او در اصفهان، مرحوم ميرزا عبدالعلي هرندي، جهانگيرخان قشقايي و آخوند ملامحمد كاشاني بودند كه مدرس نزد شخص نخست علم منقول و نزد دو نفر اخير علوم معقول را فراگرفت وي هر سه نفر را به رياضت و زهد توصيف مي‌كند.

در سال ششم تحصيل، ظاهراً در سن بيست سالگي، به امر پدر ازدواج كرد و در 21 سالگي از نعمت وجود پدر محروم شد بعد از واقعه تنباكو در سال 1272 به عتبات عاليات مهاجرت نمود، به محضر آيت الله حاج ميرزا حسن شيرازي، مصدر فتواي سياسي و حرمت تنباكو، تشرف حاصل كرد، محضر اكثر بزرگان آن سامان را يقيناً درك كرد و عمدتاً از دو استاد بزرگ آن عصر آيت الله ملامحمدكاظم خراساني(اصولي معروف و صاحب كفايه الاصول) و آيت الله سيدمحمد كاظم يزدي(فقيه عاليقدر و مولف عروه الوثقي) استفاده كرد. وي در اين مدت از همسر و فرزندان خود دور بود. پس از حدود هفت سال سكونت در نجف اشرف، در سال 1279 ه.ش به اصفهان بازگشت و مدتي كمتر از دو سال در مدرسه جد كوچك به تدريس و مباحثه علوم ديني پرداخت و پس از چندي كه منزلي را با همكاري شخص خود در كار بنايي و خشت‌زني به حد سكونت رساند همسر و دو فرزند خود را نيز از اسفه كه در آنجا ازدواج كرده بود به اصفهان منتقل ساخت.

در همين مدت كوتاه، مدرس يكبار توسط بعضي از طلاب، در مدرسه جد بزرگ ترور شد اما جان سالم به در برد و تروركنندگان را في‌المجلس بخشيد و از تعقيب آنان خودداري كرد. انگيزه اين ترور، چنانكه از بعضي شرح حال‌ها بر مي‌آيد مبارزه مدرس با موقوفه خواران و حيف و ميل كنندگان اموال عمومي بوده كه به درگيري او با بعضي از حكام مستبد شهر مي‌انجاميد است. روحانيون و طلاب شهر نيز بعضي با مدرس همكاري داشته و بعضي ديگر، از جمله سوقصدكنندگان همكار ظلمه بوده‌اند.

در سال 1289 ه.ش كه مقرر شد نظارت پنج تن از علماي طراز اول بر مصوبات مجلس شورا اعمال شود عده‌اي با تاييد علماي نجف انتخاب و معرفي شدند و مدرس نيز يكي از ايشان بود. مدرس پس از قبولي اين سمت، دريافت كه ديگر احتياجي به خانه موروثي خود در اطراف اصفهان ندارد آن را به ساختن حمامي براي اهالي روستاي محل سكونت فرزندان خويش اختصاص داد، آسياب ده را ترميم كرد و پلي نيز بر روي يك نهر عمومي ساخت و در اين خدمت اجتماعي اغلب اوقات، خود با كارگران همكاري مي‌كرد. وقتي كار تمام شد با گاري تك اسبه‌اي كه براي حمل مصالح ساختماني تهيه كرده بودند به اصفهان آمد و از آنجا با همان وسيله كه روي آن را براي محافظت از سر ما پوشانده بودند به همراهي چند نفر از جمله فرزند خود سيداسماعيل به طرف تهران حركت كرد تا وظيفه سياسي جديد خود را به عهده بگيرد. در تهران نيز اسب و گاري را به سورچي بخشيد تا با فروش آن خرج بازگشت خود به اصفهان و ديگر مخارج لازم را تدارك ببينيد.

مدرس در جلسه 195 مجلس دوم حضور يافت و با اداي سوگند كار خود را آغاز كرد. از جمله مواردي كه مدرس در مجلس دوم درخشيد نطق كوتاهي بود كه حدود يك سال بعد از ورود به مجلس، در ذيحجه 1329 به مناسبت اولتيماتوم دولت روسيه ايراد كرد و نمايندگان را به مخالفت تشجيع نمود و همين امر منتهي به رأي مخالفت مجلس شد و روسيه تزاري نتوانست از طريق مجلس به خواسته نامشروع خود دست يابد. در سال 1294 در پي بروز جنگ بين‌الملل اول و اشغال ايران توسط دول بيگانه، در حالي كه مدرس به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس سوم خدمت مي‌كرد، قشون روس قصد اشغال تهران را داشت. احمد شاه پيشنهاد كرد پايتخت به جاي ديگر منتقل شود اما پذيرفته نشد و سرانجام با پيشنهاد مدرس و موافقت مجلس قرار شد يك دولت همسايه در كنار دولت اصلي تشكيل شود تا پس از سقوط احتمالي دولت مركزي زمام امور را به دست گيرد. اين دولت سرانجام كابينه مهاجرت را تشكيل داد كه از سوي دول متحد حمايت مي‌شد و مدرس در اين دولت كه رياست آن به عهده نظام السلطنه مافي بود و جمعاً‌ هفت عضو ثابت داشت، پست وزارت عدليه را عهده‌دار شد. عضويت در اين كابينه در آن موقعيت كه اشغالگران با آن مخالف بودند خطرات بسياري داشت و چون از ابتدا دولت مذكور به اين منظور تشكيل شد كه در خارج تهران به صورت سيار و بدون اقدام، منتظر احاله مسئوليت باشد سرنوشت آن از اول با دربدري و جدال با نيروهاي اشغالگر رقم زده شد. در نتيجه پس از حركت مهاجران به همراهي عده‌اي از وكلا و آزاديخواهان، قشون روس ايشان را تعقيب كرد. در قم كميته دفاع ملي تشكيل شد و مدرس به عنوان يكي از چهار نفر هيأت رئيسه آن قبول مسئوليت كرده در قريه رباط كريم، نزديك قم بين مهاجران و اشغالگران برخورد سختي روي داد، مهاجران شكست خوردند و گروهي از ايشان به تهران بازگشتند. مدرس براي جمع آوري پول و امكانات جنگي با جمعي از ياران به اصفهان رفت و بدون آنكه توفيقي حاصل كند با مشقت بسيار خود را به باقيمانده مهاجران در كرمانشاه رسانيد و عضويت كابينه را كه در آنجا رسميت يافته بود رسماً‌ قبول كرد. در كرمانشاه نيز قشون روسيه تزاري به مهاجران كه حدود سيصد تن بودند حمله‌ور شد، مهاجران به كرند رفتند به آنجا نيز حمله شد، به قصرشيرين رفتند و سرانجام در اثر مزاحمت‌هاي متفقين بنابر تصميم سران خود، راه استانبول را در پيش گرفتند. مدرس در استانبول در مدرسه‌اي به تدريس پرداخت و از عوائد آن، روزگار مي‌گذرانيد و در چند ديدار سياسي با سران عثماني شركت جست. در سال 1296 فتنه جنگ پايان يافت و دولت مركزي از مهاجران خواست تا به وطن بازگردند بعضي ترجيح دادند از تركيه به اروپا بروند ولي مدرس بازگشت و يكبار نيز هنگام ديدار از طاق بستان همراه با نظام السلطنه مورد سو قصد غير موثري واقع شد و هنگامي كه به تهران رسيد همسر و يكي از فرزندانش درگذشته بودند. بعد از اتمام مهاجرت و استقرار در تهران، دولت وثوق‌الدوله كه آزاديخواهان، از جمله مدرس، او را با تحصن در حضرت عبدالعظيم به جاي دولت صمصام السلطنه بختياري انتخاب كرده بودند تا پريشاني‌ها و نابساماني‌هاي بعد از جنگ را ترميم كند، به مردم خيانت كرد و با همكاري نصرت الدوله و صارم الدوله در حالي كه هريك مبالغي از دولت انگلستان رشوه گرفته بودند قرارداد 1919 را با دولت انگليس منعقد ساخت و از اينجا يك گرفتاري جديد آغاز شد. سرانجام با مخالفت غالب افراد موجه از جمله مدرس قرارداد شكست خورد، عاقد آن معزول شد و به اروپا رفت و مشيرالدوله پيرنيا صدارت يافت، اما در كمتر از يكسال استعفا كرد.

فتح الله خان معروف به سپهدار مامور تشكيل كابينه شد ولي جهت ارضا دولت انگليس به سركوب مخالفان قرار داد پرداخت. مدرس و ديگران به مبارزات خود ادامه دادند. سپهدار رفت و مستوفي جانشين او شد اما بعد از چند روز استعفا داد و دو مرتبه سپهدار به جاي او نشست. تغييرات مكرر كابينه نشان مي‌داد كه دولت از هيچگونه ثباتي برخوردار نيست و وضعيت، آبستن حوادثي است در حقيقت نيز چنين بود زيرا در نيمه شب سوم اسفند 1299 رضاخان ميرپنج به همراهي سيدضياءالدين طباطبايي همراه با عده‌اي قزاق وارد تهران شدند و مراكز قدرت را طي يك كودتاي بدون مقاومت به دست گرفت. سيد ضياء رياست دولت و رضاخان اداره نيروهاي مملكتي و تامين نظم داخلي را به عهده گرفت. كابينه سيد ضيا كه بعدها به كابينه سياه و كابينه كودتا معروف شد تعدادي زياد از رجال دولت و مجلس را بي‌حساب و تناسب و احتمالاً فقط براي ارعاب و جلوگيري از قيام احتمالي و مقاومت مخفي به زندان انداخت و يكي از اين زندانيان، مدرس بود. مدت عمر كابينه سياه فقط سه ماه بود در هفدهم رمضان 1339 قمري مطابق با 1300 هجري شمسي سيد ضيا بركنار شد و قوام السلطنه كه مورد تاييد مدرس نيز بود، به صدارت رسيد و مجلس چهارم كه انتخابات آن در زمان وثوق‌الدوله انجام شده بود افتتاح شد. با شروع مجلس مدرس كوشيد تا از تصويب اعتبارنامه نمايندگاني كه با وثوق‌الدوله همكاري كرده بودند جلوگيري كند اما از عجائب كار او اين بود كه نصرت الدوله كه در اصل انعقاد قرارداد با وثوق همكاري داشت و متهم به دريافت رشوه بود حمايت كرد و سرانجام اعتبارنامه او به تصويب رسيد مدرس در اين مجلس نايب رئيس بود. در پنجم دَلو 1301 قوام السلطنه استعفا نمود و ميرزا حسن مستوفي الممالك عهده‌دار رياست دولت شد. قوام برادر وثوق بود و اين خانواده به خيانت و تفرعن شهرت داشتند و برعكس، مستوفي الممالك موجه بود و همه حتي مدرس او را به پاكي، صداقت و تواضع قبول داشته اما مدرس و يارانش با او به مخالفت برخاستند. مجلس، صدارت مستوفي را تصويب كرد ولي پس از چند ماه، در نوزدهم جوزاي 1302 مدرس و همراهانش دولت مستوفي را مورد استيضاح قرار دادند و مستوفي بي‌آنكه به استيضاح پاسخ دهد، طي نطقي كوتاه و غوغا برانگيز از صدارت كناره گرفت. مشيرالدوله در 23 خرداد 1302 رياست كابينه را پذيرفت و در 29 مهرماه همان سال استعفا داد و بالاخره در تاريخ سوم آبان 1302 احمد شاه نسبت به نخست‌وزيري رضاخان كه تا آن هنگام فقط سردار سپاه بود و سمت وزارت دفاع را از كابينه سيد ضيا تا آن زمان براي خود حفظ كرده بود اظهار تمايل كرد و صدارت رضاخان در اواخر عمر دوره چهارم تثبيت شد. دوره پنجم مجلس در 22 بهمن 1302 گشايش يافت.

زمزمه تغيير رژيم از مشروطه به جمهوري از اواخر دوره چهارم به راه افتاده بود و رضاخان به عنوان مبدا اين فكر شناخته مي‌شد. در بين نمايندگان نيز اين انديشه طرفداراني داشت و چه بسا همين افراد، در روي كار آوردن رضاخان به اميد تحقق اين هدف همكاري كرده بودند. از اين جهت آغاز اين زمزمه از ابتداي مجلس پنجم رويدادي عادي به نظر مي‌رسيد. طرفداران رضاخان ومشتاقان جمهوري مي‌خواستند هرچه زودتر كار اعتبارنامه‌ها را تمام كنند تا به اصل مطلب بپردازند و شايد اميدوار بودند دلسردي مردم كه در اثر بي‌عرضگي احمدشاه و تغييرات مكرر كابينه تقويت شده بود زمينه تغيير رژيم را آن چنان فراهم كرده باشد كه در نوروز همان سال رضاخان به عنوان اولين رئيس جمهور مراسم سلام رسمي برگزار كند.

مدرس و يارانش كه در آن مجلس در اقليت بودند نيز به اين نكته توجه داشتند و از ابتدا مخالفت با اعتبارنامه‌ها را وسيله قرار دادند تا وقت بگذرانند و سال 1302 قبل از طرح مسأله جمهوري در مجلس به پايان برسد. سرانجام با آنكه قبل از پايان سال، طرح تشكيل جمهوري توسط بعضي از نمايندگان در جلسه هفتم به مجلس هفتم تقديم شد، مدرس و يارانش با اقداماتي كه در بيرون و درون مجلس انجام دادند پيروز شدند و رضاخان مجبور شد پس از سفري به قم، انصراف از جمهوري را بنا به خواسته علما و مردم رسماً‌ اعلان كند. در ماجراي جمهوري، مدرس در مجلس سيلي خورد اما پايان قضايا نشان داد كه سيلي واقعي را رضاخان خورده است. از اين جهت به انواع وسائل از جمله تظاهر به اسلام و ارتباط با علما در تحكيم موقعيت خود كوشيد و واقعه غم‌انگيز ارسال تمثال مبارك مولاي متقيان به رسم هديه از سوي علماي نجف براي رضاخان در همين موقعيت صورت گرفت. رضاخان و طرفدارانش از اين مسأله بهره‌برداري تمام كردند و شكي نبود كه اين جريان در تضعيف مدرس و تقويت رضاخان موثر بود و همين امر زمينه را براي اقدام بعدي رضاخان درمورد خلع قاجاريه آماده مي‌ساخت. مدرس و يارانش كه خود را ضعيف و حريف را در طريق وصول به مقصود مي‌ديدند چاره كار را در استيضاح دولت ديدند و در حاشيه اقداماتي مثل تحصن مديران جرائد اقليت در مجلس، مخالفت با حكومت نظامي و نطق مفصل و تاريخي بهادر مجلس و نطق حائري زاده در پي آن، سرانجام در جلسه مورخ دوم اسد 1303 برگه استيضاح را تقديم مجلس كردند و مدرس، صحبت كوتاهي در اين زمينه ايراد كرد در ماجراي استيضاح بين مدرس و رضاخان در مقابل مجلس برخورد علني پيش آمد و چون طرفداران رضاخان هنگام ورود مدرس به مجلس شعار"مرده باد مدرس" سردادند، جمله تاريخي "مرده باد سردار سپه زنده باد خودم به عنوان شعار متقابل از دهان مدرس خارج شد. اما به هر حال سرانجام استيضاح سامان نگرفت و رضاخان با وجود مسكوت ماندن استيضاح، تقاضاي رأي اعتماد كرد و مجلسي كه بدون حضور اقليت تشكيل شده بود به اتفاق به او رأي داد.

در جلسه مورخ 25 دلو 1303 رضاخان با موافقت قبلي مدرس كه با مقدمات بسيار زيركانه كسب شده بود سمت فرماندهي كل قوا را از طريق مجلس عهده‌دار شد و فايده اين كار اين بود كه احمد شاه ديگر نمي‌توانست او را به طور يكطرفه عزل كند. موافقت مدرس با اين لايحه به نوبه خود حادثه‌اي شگرف بود. در جلسه مورخ نهم آبان 1304 نمايندگان طرفدار رضاخان با تهيه مقدمات قبلي قرار گذاشته بودند ماده واحده‌اي را كه متضمن خلع قاجار بود تقديم كنند مدرس و يارانش كوشيدند تا به دليل استعفاي مستوفي الممالك رئيس مجلس، جلسه را غيررسمي جلوه دهند ولي توفيق نيافتند و ماده واحده مطرح شد مدرس يكي از چند نفر انگشت شماري بود كه مخالفت كرد و پيش از همه از جلسه خارج شد.

از اين تاريخ به بعد حريف مدرس عنوان پادشاهي موقت يافت و قطعيت امر، موكول به تصميم مجلس موسسان گرديد. عمر مجلس پنجم به سرآمد و در انتخابات مجلس ششم مدرس بازهم به عنوان نماينده مردم تهران به مجلس راه يافت در تاريخ هفتم آبانماه 1305 وقتي صبح زود براي تدريس به مدرسه سپهسالار مي‌رفت توسط افرادي كه خود وي آنان را حدود ده نفر تخمين زد به تعبير خودش تيرباران شد. اما با آنكه دو نفر ديگر در آن واقعه به خون غلطيدند، مدرس فقط مجروح شد و مدت دو ماه در بيمارستان بستري شد. ترور مدرس بازتاب‌هايي در روزنامه‌ها، بين مردم و در مجلس داشت. دوره ششم تمام شد و در دوره هفتم مدرس و بسياري ديگر از همفكرانش به مجلس راه نيافتند و به اصطلاح در ليست سياه دولت قرار گرفتند. در روز دوشنبه 16 مهر 1307 مدرس هنگام شب توسط رئيس و ماموران شهرباني تهران با وضعي توهين‌آميز دستگير شد. حكم تبعيد او از پيش صادر شده بود و بي‌درنگ به خارج شهر هدايت و به شهرستان خواف در نزديكي مرز افغانستان تبعيد شد و در آنجا نيز ممنوع الملاقات شد. پس از چند سال تا حدودي از محدوديت‌ها كاسته شد و مدرس توانست به طور محدود با افرادي از جمله بعضي از بستگان خود ديدار كند گفته‌اند شهرباني ماهيانه يكصدوپنجاه تومان مقرري براي مدرس در نظر گرفته بود و مدرس پس از چند سال با پس‌انداز مقداري از همان پول، آب انباري در شهر خواف بنا كرد. بعد از 9 سال مدرس به كاشمر انتقال يافت و در شب دهم آذرماه 1316هنگام غروب در حالي كه روزه‌دار بود مسموم و مقتول گرديد و در همان شهر مدفون شد. دارايي مدرس در هنگام مرگ عبارت بود از 30 ريال وجه نقد(كه 12 ريال آن خرج تكفين و تدفين وي شد)، يك جلد قرآن، يك عينك، يك عصاي چوبي، حوله حمام، سجاده نماز و يك پيراهن كرباس، اقلام غير نقد چهار سال بعد از شهادت به ورثه‌اش تحويل داده شد.

 

چهارشنبه 9 آذر 1384 - 13:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری