شنبه 2 شهريور 1398 - 22:3
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

حميد قنبري

 

ارزش مخاطبين (ماجراهاي آقاي تبليغ)

 

در دنياي پر رونق تجارت و كسب و كار، اصل اول مشتري و ارزش نهادن به اوست. بر همين مبنا در جهان پر فروغ ارتباطات و تبليغات نيز اصل اول مشتري است، كه مخاطب ناميده مي‌شود. يك ضرب المثل مشهور مي‌گويد: چشمها بي‌اختيار خود را در برابر نور كوچك مي‌كنند. عالمان و مبلغان راستين نورند، زيرا علم و دانش آنها نور است: العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء، علم نوري است كه خدا در قلب هر كه اراده كند قرار مي‌دهد. (حديث معصوم عليهم‌السلام). مردم و مخاطبين در برابر اين نور خود را كوچك حس مي‌كنند و بدين وسيله فراگيري و استفاده از آن را براي خود امكان پذير مي‌نمايند، اما فراموش نشود كه يك ضرب المثل اسپانيايي ديگر، هشدار لازم را به عالمان و دانشمندان و مبلغان مي‌دهد:

نور براي ديگران مي‌درخشد، نه براي خودش. واقعيت اين است كه مردم آيينه يكديگرند و مبلغ هم از مردم است. بنابراين مخاطبان ما حكم آينه‌هايي را دارند كه به هر چهره‌اي روي خوش نشان نمي‌دهند. اين مبلغان هستند كه خوبي و بدي، راستي و كژي تصاوير آيينه‌ها را تعيين مي‌كنند.

بنابراين كار مبلغ فقط سخنراني و نطق و بيان نيست، اگر او مبلغ خوبي و درستي و اخلاق و رفتار حسنه است، و دوست دارد جنبه عيني گفته‌هاي خويش را در مردم ببيند، مردم هم از او انتظار آيينه بودن را دارند، يعني دوست دارند همين رفتار و سجاياي اخلاقي را در عمل او نيز مشاهده نمايند. اين حق آنهاست. پس كار مبلغ فقط استيفاي يك سخنراني خوب و نطق بليغي نيست.

غير نطق و غير ايماء و سجل
صد هزاران ترجمان خيزد ز دل

در عالم تجارت، يك مثل معروف است: يك مشتري خوشحال احساسش را به سه نفر مي‌گويد؛ اما يك مشتري ناراضي، بيست نفر را با خبر مي‌كند.

رضايت مخاطب هرچند اصلي مهم است، اما نبايد آن را مداهنه و سازش و تساهل و ترك اصول به خاطر رضايت و خشنودي دل مخاطب اشتباه گرفت، آن چنان كه يك تاجر فقط تا يك مرز يعني حداقل سود، تخفيف قائل مي‌شود و كالاي خود را به رايگان و ثمن بخس نمي‌فروشد، خطيب و مبلغ راستين نيز بر سر معتقدات خود كوتاه نمي‌آيد و به جاي تساهل، مدارا و مردمداري و كظم غيظ و مروت پيشه مي‌كند: با دوستان مروت با دشمنان مدارا. و اين همان خصلتي است كه حضرت علي عليه‌‌السلام در مورد پيامبر اسلام صلي‌‌الله عليه‌وآله فرمود: طبيب دوار بطّبه.

حكايت

از مرحوم وحيد بهبهاني پرسيدند: رمز پيروزي شما در رسيدن به مقام عالي علمي و اجتماعي چيست؟ وي در جواب بر سه اصل اساسي و مهم تكيه كرد:

1- همواره خود را كوچك شمردم.
2- در تعظيم اهل علم و احترام به آنها، نهايت كوشش خود را به كار بردم.
3- آموختن علم را بر هر چيز ديگري مقدم داشتم.

 

خاطره

در ايامي كه به تبليغ مشغول بودم، يكبار در ماه مبارك رمضان در روستاي بزرگي كه دو مسجد داشت، به منبر دعوت شدم. در همان ايام يكي از دوستان هم لباسي‌ام نيز در مسجد ديگري منبر مي‌رفت. اما بعد از چند شب مشاهده كردم مجلس او پر رونق و از جمعيت مسجدي كه من در آن منبر مي‌رفتم، هر شب كاسته مي‌شود و بر جمعيت مسجد او (پا منبري‌هايش) افزوده مي‌شود. روزي براي ديدن او به محل اسكانش رفتم، تا علت را جويا شوم، اما او را نيافتم، گفتند شيخ رفته به مردم در كشت و كارشان كمك كند. روز ديگر سراغ او رفتم، گفتند: رفته است براي حل اختلاف، روز سوم، گفتند: رفته است در ساخت حمام ده نظارت كند، اما روز چهارم تصميم گرفتم، زودتر مجلس خود را به پايان رسانيده و پاي منبر او بروم، تا ببينم چه مي‌گويد كه اين همه در ميان مردم جذابيت كسب كرده است. لباس معمولي پوشيده و به مسجد او وارد شدم. ملاحظه كردم هرچند بيان شيرين داشت، اما منبر او تفاوت چنداني با منبر من ندارد و نوع بحث‌ها همان است كه من نيز طرح مي‌كنم. در پايان منبر نزد او رفته و ضمن معرفي خود علت موفقيتش را جويا شدم. در جواب من، تنها به ذكر اين كلام گهربار مولا علي عليه‌‌السلام بسنده كرد:

اصدق القول ما طابق الحق، راست‌ترين سخن آن است كه با حق و واقعيت مطابقت داشته باشد.
همين بيان رسا و ارزشمند، كافي بود كه علت موفقيت و جاذبه مجلس او را درك كنم و بياد اين بيت زيباي لسان الغيب حافظ شيرازي افتادم.

غلام همت آنم كه آتش انگيزد
نه آب سرد زند در سخن بر آتش نيز

 

چهارشنبه 9 آذر 1384 - 9:25


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری