سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 2:10
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

محمدحسن حبيبي

 

كتاب و آگاهي

 

به‌مناسبت هفته كتاب


 

كتاب‌نوشتن آسان، كتاب‌خواندن سخت

براي اكثر مردم ما اين مسئله هيچ باعث تأسف عميق نيست كه ميانگين مطالعه سرانه در كشور ما سالانه دو دقيقه است. چون اين آمار نشان‌دهنده اين است كه كمتر از يك درصد مردم اصولا اهل كتاب و مطالعه و اين مسائل هستند. البته من اين آمار را بر حسب يك نظرسنجي معروف بين اهل كتاب شنيده‌ام و شخصاً از مرجع رسمي صدور اين ميزان اطلاعي ندارم؛ ولي با اندكي تأمل در وضعيت كتاب و انس با كتاب‌خواني در مملكت‌مان مي‌شود گفت كه اين اظهارنظر هم بايد خوشبينانه بوده باشد. و بارها شنيده‌ايم كه ميزان يادشده، شامل مطالعات غيركتابي از قبيل روزنامه و مجلات مختلف و -به تعبير سيد مرتضي آويني- «اطلاعات ساندويچي» هم مي‌شود. تا پيش از رواج و گسترش فناوري چاپ و نشر به شيوه امروزين، كتاب تنها منبع ثبت دانش و دستاوردهاي فكري بشر بود. با اين همه، كتاب هم در سطحي از عظمت و ابهت و شكوه قرار داشت كه هركسي به خود جرأت وارد شدن به جرگه مولفان‌ و مصنفان نمي‌داد. اين عظمت و شكوه، تا حدودي حاصل محدود‌بودن امكانات تحرير و نشر بود، ولي مهم‌تر از اينها شأن و منزلت نويسندگي بود كه فقط به دانش‌وران و قلندران حقيقي دانش و دانايي اجازه نشر مي‌داد. به‌طوري كه نويسنده مورد حمايت حاكمان و اميران وقت قرار مي‌گرفت و به او اجازه داده مي‌شد به كتاب‌خانه‌هايي كه در دارالاماره ترتيب يافته بود راه يابند و حتي به مناصب ديواني و حكومتي نيز برسند. نمونه بارز آن بونصر مشكان استادِ ابوالفضل بيهقي و دبير و رئيس ديوان رسالت در دربار محمود و مسعود غزنوي ‌است، و نيز خود بيهقي كه با كتاب تاريخ خود، نمونه‌اي بي‌نظير در نثر ادب فارسي محسوب است.

در روزگار غريب‌ ما به دليل آسان‌شدن هزينه‌هاي مادي و معنوي نوشتن و چاپيدن و نشريدن، آن هيمنه و شكوه تاليف و تصنيف و تحرير از دست رفته و نابود شده است. ديگر براي نويسنده بودن لازم نيست منازل دشوار دانش و كسب فنون نوشتن و تراوش فكر پيموده شود و نيازي به آن نيست كه دالان هزارتويِ كتاب‌خانه‌ها و اتاق‌هاي تحقيق و مطالعه درنورديده گردد. در روزگار ما هر حرف بي‌مايه‌اي با يك طرح روي جلد پر آب و رنگ و يك نام شاعرانه مي‌تواند از زير دستگاه چاپ بيرون بيايد. اين اتفاق كه در روزگار ما رخ داده است تاريخش به اختراع ماشين چاپ برنمي‌گردد. منظورم از روزگار ما همين يكي دو دهه اخير است. اگر بخواهم در مقام مقايسه بر‌آيم دهه‌هاي پاياني ختم‌شده به انقلاب اسلامي ايران، در نسبت با بلبشوي كتاب‌نويسي و كتاب‌خواني كنوني، دوران زريني به شمار مي‌آيد. نسلي كه متعلق به آن دوره است در عرصه‌هاي مختلف فكري و انديشه‌اي شاهد خلق آثار برجسته‌اي از سوي نويسندگان و متفكراني برجسته بود. آثار توليدي آن نسل از نويسندگان، تأثير‌هاي پرقدرتي در جهت‌دهي و هدايت ذهن و فكر مخاطبان همروزگار خود گذارد. در آن روزگار كتاب نوشتن بسيار مشكل بود و كتاب خواندن در مقايسه با آن، مسئله آساني به شمار مي‌آمد. گويا در زمانه ما ورق برگشته است. نوشتن و چاپ كردن سهل است، ولي خاك نخوردن آن در انبار ناشر، و خوانده‌شدنش بسي سخت و مشكل شده‌است.


عدم احساس نياز به آگاهي حاصل توهمِ داشتن آگاهي

آيا امروز ايرانيان ديگر به كتاب نيازي ندارند؟ اين جماعت را چه شده است كه ديگر براي خواندن كتاب رغبتي نشان نمي‌دهند؟ به‌طور مسلم در كار دريافت دانش و اطلاعات چيزي به‌نام اشباع‌شدگي وجود ندارد و نمي‌توان گفت مردم ما از حيث اطلاعات اشباع گرديده‌اند. به‌نظر من بايد اين امر را در يك كليت سنجيد. اينكه بگوييم ملت ما بي‌حال و بي‌حوصله شده‌اند و نسبت به ارتقاي آگاهي خود بي‌تفاوت هستند ديدن تنها يك گوشه كوچك از كليت بزرگ بلاي نا‌آگاهي است كه بر جان ما افتاده است. مسئله، پرورش ذوق و روحيه آگاه شدن است. اصولا جامعه ديگر نيازي به آگاه‌شدن و آگاه بودن احساس نمي‌كند. آگاهي براي او تعريف نشده است. اين واقيعت نياز به يك تحقيق اجتماعي موشكافانه دارد. لكن از آثار و نشانه‌هاي جمعي كه به صورت عادت مشترك اين ملت درآمده است مي‌توان به نتايج روشن‌كننده‌اي در اين زمينه رسيد. اينكه توده مردم در هر گروه سني و هر طبقه اجتماعي و در هر موقعيتي زبان به انتقاد و سياه‌بيني همه‌چيز و همه‌كس مي‌گشايند علامت‌ چه چيزي مي‌تواند باشد؟ مردم به خود اجازه مي‌دهند يا بهتر بگويم خود را در جايگاهي مي‌بينند كه مسائل كلي را در كلان‌ترين شكل خود به نقد بكشند و اين وضعيت به صورت يك بيماري فراگير در‌آمده است. مردم مسائل كلان مملكت و جهان را در تاكسي‌ها و صف نانوايي‌ها به نقد و نظر مي‌كشند. البته اين روحيه مشترك آنها بسيار دروني و فردي بوده و انگيزه‌اي نيست كه آنها را به سمت يك موضع‌گيري عملي خروج از بحران رهنمون شود؛ آنگونه كه در انقلاب‌ها رخ مي‌دهد. اين «گروهِ هميشه و به همه‌چيز معترض» از روحيه سركشي مشتركشان به يك آرمان مشترك دست پيدا نكرده‌اند. نه‌ اينكه آرمان ندارند، بلكه آرمان‌هايشان بسيار فردي و دروني و در عين حال به‌‌شدت سطحي است؛ در عين حالي كه بسيار كلي و مبهم و گنگ است. اگر از اين جماعت پرسيده شود آرمان شما چيست؟ اگر به‌پوچي و سرخوردگي نرسيده باشد، يكسري مسائل كلي و كلان مانند عدالت و مساوات را پيش خواهد كشيد بدون هيچ توضيحي براي راهكارهاي موفقيت آن شيوه‌. كسي كه اينگونه بي‌محابا بر همه چيز مي‌تازد و براي مشكلات بزرگ راه‌حل‌هايي چنين ساده ارائه مي‌كند به‌طور قطع خود را در حدي از آگاهي مي‌داند كه مي‌تواند چنين احكام جزمي‌اي را صادر نمايد. او گمان مي‌كند اين آگاهي را از كجا به دست آورده‌ است؟ رشد روز افزون رسانه‌هاي جمعي در كشور باعث شده است مردم به سمت بسته‌هاي اطلاعاتي هجوم بياورند. اكنون هم كه شبكه‌هاي اينترنت و ماهواره به وسيله‌ارتباطي‌اي فراگير بدل شده است آسانترين و دستياب‌ترين طريق براي اقناع توهم‌آميز نياز به آگاهي از مسائل كلي و جزئي فراهم گرديده است. جامعه آتش نياز خود به دريافت آگاهي را از طريق اين رسانه‌ها فرومي‌نشاند.


جذابيت و شيفته‌سازي «رسانه‌هاي تصويري» مانعي براي «رسانه‌هاي مكتوب»

در روزگار ما الگوسازي‌‌هاي كاذبي صورت‌ گرفته و چهره‌هاي غيراصيلي متولد شده‌‌اند كه نسل حاضر را در الگوگيري از چهره‌هاي فرهنگي اصيل منحرف ساخته است. جامعه هنوز در ابتداي راه گذار به مدرنيزم قرار دارد. يكي از رهاوردهاي مدرنيزم در دنيا و به تبع آن در جامعه ايران ورود تصوير متحرك به دنياي انديشه است. عنصر «جذابيت» در سينما و تلويزيون به حدي است كه -با اندكي غلو- مي‌توان براي آن شأني متافيزيكي قائل شد. افراد با نقش بستن تصويرشان در كادر رسانه تصويري مي‌توانند انرژي زيادي از خود متصاعد كنند و از طريق اين انرژي كاذب كه در حقيقت به مدد جذابيت تصوير توليد شده است از لحاظ شخصيت اجتماعي به نوعي فربهي نابجا و غيراصولي دست يابند. اين فربهي براي خود ايشان موهبت‌هاي مادي فراواني به همراه دارد اما آفتي است كه با اقناع ميل جاه‌طلبي اين گروه از انسان‌ها، جامعه را به‌سمت سطحي‌‌نگري و آسان‌پذيري سوق مي‌دهد. فردي كه از طريق اين رسانه‌ها به‌اصطلاح «چهره» مي‌شود وقتي در مجامع عمومي ظاهر گردد، مورد توجه واقع مي‌شود. اين البته هميشه در مواردي نيست كه فرد صاحب‌ چهره شخصيت واقعا فاضلي باشد. يا مثلا تصويري كه در رسانه از خود ارائه مي‌دهد در راستاي امري فاضلانه است و از نقش او در رسانه بشود به ميزان فضل او پي برد. بلكه غالبا چهره‌هايي كه ويژگي شغلشان آنان را به چهره تبديل كرده نيز مورد توجه جماعت قرار مي‌گيرند. شايد گويندگان اخبار مثال خوبي در اين زمينه باشند. اين امكان وجود دارد كه بين اين افراد، كسان باسواد و صاحب تحليلي يافت شود ولي همگان مي‌دانند كه قرائت اخبار، گزارش‌ها و تحليل‌ها چيزي را درباره خود آنان به اثبات نمي‌رساند. زيرا آنان بايد متني را كه خود ننوشته‌اند فقط خوب و درست بخوانند. اگر بشود وجه متافيزيكي اين قضيه را شكافت مي‌توان علت اين «مورد توجه ويژه واقع‌شدن» را جست. اين قضيه به ويژگي دوگانه عينيت (ابژكتيويسم) و ذهنيت (سابژكتيويسم) در درك انساني بازگشت دارد. تصوير به مثابه امري ذهني يا سوژه است. وقتي اين سوژه به مدت طولاني در منظر ذهن قرار گرفته باشد با اولين‌باري كه به طور «عيني» ظاهر شود، در برابر ادراك انساني، به صورت شيئي غريب نمودار مي‌گردد. در واقع در ادراك ذهن انسان، نوعي شكست عادت روي مي‌دهد. شايد بشود گفت «عين» و «حقيقت»، امري شبيه «مثال»‌(idea) افلاطوني است. «ذهن» يا «تصوير» هم، سايه‌هاي آن «عين-حقيقت-ايده» يا به تعبير ديگر «طرح»-ي از آن است. قرار گرفتن در برابر «عينِ» يك «تصوير» چنان است كه «عين» يا همان «ايده» از جايي «نه‌ در زمين» به زمين آمده باشد. گمان مي‌كنم اين است راز شيفته‌سازي و رمز جذابيت تصوير در جهان مدرن و نيمه‌مدرن.


دوره‌اي زرين براي كتاب

اگر توليدات مكتوب آن دوران را در همه زمينه‌هاي فكري ليست كنيم و با توليدات يكي دو دهه نزديك به خودمان بسنجيم، قضاوت بهتري مي‌توانيم بكنيم: در "فلسفه اسلامي" از «بدايه‌الحكمه» و «نهايه‌الحكمه» علامه طباطبايي بايد نام برد، كه بدليل جامعيت و موجز بودنشان به كتاب‌هاي درسي حوزه‌ها علميه و دانشكده‌هاي فلسفه راه يافته است؛ همچنين كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» از همين دانشمند فرزانه. در "تفسير"، كتاب بزرگي مثل «الميزان» علامه طباطبايي توليد شد‌ه‌است كه ويژگي آن در بهره‌گيري علامه از تعمق‌هاي فلسفي در متن كتاب الهي اين تفسير را منحصر به ‌فرد كرده و شهره آفاق نموده است. آثار "مرتضي مطهري"، در تنوع موضوع‌هاي مختلف به طرز اعجاب‌آوري بي‌نظير است و مي‌توان ادعا كرد كتاب‌هاي او به تنهايي پايه‌هاي ايدئولوژيك نظام جمهوري اسلامي را كه او خود بيش از دو ماه و اندي از آن را درك نكرد، پي‌ريزي كرده‌است. مباحث و كتاب‌هايي از قبيل «نقدي بر اصول ماركسيسم، مقدمه و پاورقي مفصل بر اصول فلسفه و روش رئاليسم علامه طباطبايي كه در پنج مجلد تصنيف شده است، اسلام و مقتضيات زمان، نظام حقوق زن در اسلام، پرداختن به مسائل مستحدثة اقتصادي مانند ربا و بانكداري اسلامي، طرح مباحث كلامي در كتاب‌هايي از قبيل عدل الهي و...» تنها گوشه‌‌اي از اين آثار ماندگار و تأثيرگذار است. اين در حالي است كه تنوع موضوعات در عين سادگي زبان و بيان مطهري وي را به چهره‌اي بي‌بديل بدل ساخته است. در طرح مباحث كلامي آثار "محمدرضا حكيمي" نمونه‌اي روشن از نثر روان و ساده و در عين حال استوار و دانشمندانه به‌دست مي‌دهد، ضمن اينكه وي با تأليف كتاب «الحيات» در 6 مجلد در قامت حديث‌پژوهي ارزنده‌ نيز ظاهر مي‌شود. برادر وي محمود حكيمي در داستان «وجدان» تأثيرگذار بود. «مناظره دكتر و پير» اثر شهيد هاشمي‌نژاد در دوره خود در زمينه طرح "مباحث كلامي" با زباني جوان‌پسند بسيار خوش درخشيد و در بين مردم دست به دست مي‌گشت. "شيخ علي صفايي" معروف به (عين صاد) در تنوع موضوعات مطروحه و نيز جسارت، نويسنده‌اي پركار و كم‌نظير است و تنها به دليل برخي مسائل حاشيه‌اي گمنام‌تر از متفكري چون مطهري مانده‌است. آثار "دكتر علي شريعتي" كه در زمينه‌‌اي احساسي و پرشور ايدئولوژي پيشنهادي خود را با محوريت عدالت و ولايت‌مداري عرضه مي‌كند و در كنار نقد استعمار، استحمار توده را توسط اربابان «زور و زر و تزوير» به چالش مي‌كشد و مخاطبان وي كه به‌طور عمده از ميان دانشجويان و طبقه روشنفكر كتابخوان با گرايشات مذهبي بودند تأثير شايان‌توجهي از او گرفتند. يكي از كساني كه در جريان‌سازي مبارزه با «غربزدگي» در صف اول ميدان بود "جلال آل‌احمد" است. او هم در مقاله‌نويسي و هم در داستان‌نويسي توانست ذهن و زبانش را براي بيان افكارش به سطحي شايسته برساند. داستان‌هاي جلال بازكاوي ارزنده‌اي از فرهنگ عامه در اختيار خواننده قرار مي‌دهد. كتاب "غربزدگي" او به تنهايي، يك اتفاق در جريان دفاع از فرهنگ داخلي محسوب مي‌شود كه در حدود يك سده اخير بزرگترين دغدغه جوامع مشرق‌زمين بوده است. "مهدي آذريزدي" كه هم‌اكنون در يكي از شهرهاي اطراف تهران با پيري و تنهايي دست‌به‌گريبان است با نوشتن«قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب» در روزگاري كه هيچ كار جدي‌اي در زمينه ادبيات كودك و نوجوان خلق نمي‌شد، توانست تا چند نسل از اين گروه سني را در امر مطالعه تغذيه‌دهي نمايد. كتاب‌‌هاي آذريزدي پلي بود كه متون مادر و اصلي ادبيات كهن فارسي و نيز متون ديني را با زباني شيوا به كودكان منتقل مي‌نمود. داستان‌هاي فولكولوريك صمد بهرنگي و نويسندگاني از اين دست، «شازده‌ احتجاب» هوشنگ گلشيري، «سووشون» سيمين دانشور و داستان‌هاي ديگرش. در عرصه شعر: نيما يوشيج در نقش يك خط‌شكن، و پديده‌هايي مانند «سهراب»، «شاملو»، «اخوان ثالث»، «فروغ فرخزاد»، «سياوش كسرايي» كه با شعر «آرش كمانگير» -در زمينه‌اي كمرنگ‌تر- فردوسي زمانه خود شده بود؛ در نقد ادبي و تاريخي چهره‌هايي چون "رضا سيدحسيني" با «مكتب‌هاي ادبي» ، "دكتر عبدالحسين زرين‌كوب" با آثار فراوان و قلم بسيار زيبايش، سيروس شميسا، شفيعي كدكني، ابوالحسن نجفي، محمد جعفر محجوب، جلال همايي، بديع‌الزمان فروزان‌فر، سعيد نفيسي، حسين يوسفي، محمد قزويني و در يك نسل عقب‌تر محمد علي فروغي با تصحيح متون كهن فارسي و با «كتاب سير حكمت در اروپا»، داستان‌هاي "صادق هدايت" كه داستان عصيان‌‌ ناشي از سركوفتگي و نااميدي جريان روشنفكري ايران در دوران خود است. "علي‌اكبر دهخدا" و "محمد معين" با تدوين «فرهنگ‌لغت»‌هاي كارساز براي اهل تحقيق، "محمد تقي بهار" با تأليف «سبك‌شناسي نثر فارسي»، در موسيقي "روح‌الله خالقي" با كتاب «سرگذشت موسيقي ايران» و بسياري آثار ديگر، به منزله مشعل‌هايي فروزان بودند كه جامعه تشنه اطلاعات آن روزگار را كه به ما خيلي هم نزديك است روشن مي‌ساخت.

از نقش‌ كار «ترجمه» در انتقال دانش بشري در زمينه علوم‌انساني و ادبيات به نسل امروز، از فرهنگ‌هايي كه حرفي براي گفتن داشتند، دريغ است بگذرم. برخي چهر‌ه‌هايي كه پيش از اين نام بردم ترجمه‌هاي درخشاني نيز در كارنامه نويسندگي خود دارند. محمد حسن لطفي (دوره آثار افلاطون در 5جلد)، محمد قاضي (شازده‌كوچولو،‌‌‌‌‌‌ دن‌كيشوت، مادام‌بواري و...)، منوچهر بزرگمهر، عزت‌الله فولادوند (ترجمه كتاب‌‌هاي فلسفي)، داريوش آشوري (آثار نيچه و برخي نمايشنامه‌هاي شكسپير) نجف دريابندري (رمان‌هاي ارنست همينگوي و...)، صالح حسيني و مهري آهي‌ (آثار نويسندگان روس)، و...


برخورد حذفي با مظاهر مدرنيته

طرح مسئله جذابيت رسانه‌هاي تصويري به عنوان مانعي زيرشعاع‌قراردهنده بر سر راه جذابيت رسانه‌هاي مكتوب، به معني پيشنهادي براي حذف تصوير از عرصه ادراك بشري نيست. اين قلم نه در چنين جايگاهي قرار دارد و نه اگر در آن قرار داشت، چنين رويكردي را منطقي مي‌پنداشت. برخورد حذفي با مظاهرِ مدرنيتهِ كه هر يك به تنهايي برآيندِ نيازي از نيازهاي بشر در هر دوره است دردي را دوا نمي‌كند كه هيچ، بلكه طيف گسترده‌اي از طبقات اجتماع را سرگردان ساخته و درِ تغذيه اطلاعاتي را بر روي اين طيف گسترده مسدود مي‌كند. هركس بايد به اندازه وسع خود با بهره‌مندي از منابع آگاهي‌رساننده، از جهان پيرامون آگاهي كسب كند. اگر اعتراضي در اين ميان بر‌مي‌خيزد به دليل عدم برقراري توازن بين ايجاد جذابيت در انواع گونه‌گون رسانه‌هاي فرهنگي است. سخن بر سر اين است كه جذابيت رسانه مكتوب نبايد به نفع رسانه تصويري مصادره شود. سينما و تلويزيون به مدد بسترسازي‌هاي فرهنگ‌سازانِ «كتاب‌خوانِ» طول تاريخ متولد شد و به يك رسانه با بُرد گسترده در تمام كره زمين بدل گشت؛ آگاهان تصريح مي‌كنند با وصف اين كه رسانه‌هايي چون نشريات پرتيراژ، تلويزيون، سينما، ماهواره، اينترنت و... ظهور كرده‌اند و به رسالت رسانندگي خود مي‌پردازند كتاب همچنان عميق‌ترين و بهترين رسانه ثبت و انتقال دستاوردهاي انديشمندانه بشر است. فرهنگ و تمدن، به همت كتاب است كه انسان‌هاي ژرف‌انديش و بزرگ مي‌پرورد. از اينترنت و ماهواره و حتي مجله‌هاي رنگين و غيررنگين جز اطلاعات بي‌تأمل و بي‌مايه حاصلي بر‌نمي‌خيزد.


آيا اين نسل حق ندارد كه كتاب نخواند!

سخن از جذابيت به ميان آمد. يك پرسش‌ ديگر در ميان است، چرا كتاب‌‌ها ديگر جذابيت ندارند؛ در عين حالي كه از لحاظ كميت افزون‌تر از پيش شده‌اند؟ آيا واقعا همه قصورها به گردن تصوير و اينترنت است؟ يا اينكه بايد پذيرفت يك ملت با پيشينه درخشان در فرهنگ مكتوب، به يك‌باره از رفتار پيشين خود كناره گرفته‌است؟ شايد بهتر باشد درباره اين موضوع به‌نحو محتوايي بحث بكنيم. كتاب‌هايي كه اينك چاپ مي‌شوند چه محتوايي را بيش از همه‌چيز به بحث مي‌گذارند. بنابر اعلام سازمان تبليغات اسلامي در جشنواره كتاب دين كه سال گذشته براي اولين بار در كشور برگزار شد، «موضوع‌ها و دستمايه‌هاي مذهبي و اسلامي» بيشترين سهم را در حوزه نشر دارند. در گذشته اسم‌هاي شناخته‌شده‌اي حوزه تاليف‌هاي ديني را در اختيار داشتند. همه آنها نام‌هاي شاخص بودند: فخرالدين حجازي، محمدرضا حكيمي، ناصر مكارم شيرازي، بي‌آزار شيرازي، مرتضي مطهري، علي صفايي، علي شريعتي، مهدي بازرگان، محمود طالقاني، عبد‌المحمد آيتي، جعفر سبحاني و...؛ (نويسندگان ديگري نيز بودند كه زبان و ديد سنتي‌تري داشتند و مخاطبان آنها را عموما همان پاي‌منبري‌ها قديمي و افراد بدون تحصيلات عالي تشكيل مي‌دادند. «كتاب‌فروشي اسلاميه» پاتوق اين دسته از نويسندگان بود و هنوز هم كتاب‌هاي اين ناشر سنتي با حروف‌چيني و چاپ قديمي در زيرزمين يا انبار و يا احيانا در كتاب‌خانه‌‌‌هاي پدر‌ها و كتاب‌خوان‌هاي قديمي پيدا مي‌شود.) ضمناً نسلي كه مخاطبان آنان بودند هرگز فراموش نخواهند كرد كه اين نويسندگان فرهنگ‌سازان و روشنگران بزرگ دوره خود بوده‌اند. رد پاي اين طيف در ميان كنش‌هاي اجتماعي‌اي كه سرانجام به تغيير شالوده نظام سياسي ايران در انقلاب سال‌هاي پاياني دهه پنجاه منجر شد، به‌وضوح ديده مي‌شود.

فرزندان اين نسل كه اكنون مورد بحث اين گفتار هستند آنگونه با كتاب رفتار نمي‌كنند كه پدرها مي‌كردند. كودكان در كتاب‌خانه‌هاي شخصي پدران با همان كتاب‌هاي نسل گذشته آشنا مي‌شوند. آموزش متوسطه و عالي نيز بحث‌هايي فراتر از سطح يادشده در اختيار آنان در دوران دانش‌آموزي و دانش‌جويي قرار نمي‌دهد. ولي تفاوت فرزند با پدر در اين است كه تنوع رسانه‌هاي فرهنگي در اين زمان با گذشته قابل مقايسه نيست. هر چند قصور نسل تنوع‌طلب امروز در به‌فراموشي سپردن ميراث گرانسنگ گذشتگان قابل مؤاخذه و بازخواست است، اما اگر منصفانه به داوري بنشينيم تقصيرها بر گردن سياستگذاري‌ها و بينش‌هاي نادرست فرهنگي است و دوري فرزندان از كتاب، گناهي بر آنان نخواهد بود، چون الگوهاي موجود در طول دوره شكل‌گيري شخصيت آگاهي‌طلبانه‌شان الگوهاي مطلوبي نبوده‌اند. آنها در ذهن خودشان اين الگو را براي همه‌گونه كتابي تسري داده‌اند. لذا ساير ژانرهاي علوم انساني نيز در سبد فرهنگي اين نسل جايي ندارد. اين امر باعث شده است اين نسل اصولا براي خواندن متن‌هاي طولاني تربيت پيدا نكند. انس او با مطالب موجز و دسته‌بندي‌شده و عنوان‌بندي‌شده بسيار بيشتر است. چيزي كه در كتاب‌هاي موجود آنان را به خود جذب كند وجود ندارد.

 

شنبه 28 آبان 1384 - 11:15


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری