چهارشنبه 30 مرداد 1398 - 21:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حميد سرسختي

 

شب‌هاي برره و تبليغات ما

 

در اين كه اصل در تبليغ، غيرمستقيم و كنايي بودن آن است، شك و ترديدي نيست؛«الكنايه ابلغ من التصريح.» در مجموعه شب‌هاي برره از اين عنصر اصلي استفاده كافي و موثر به عمل آمده است، ضمن آن كه عنصر موثر ديگري كه مي‌تواند در تبليغات و ايجاد جذبه جنبه محوريت داشته باشد، در آن به كار رفته است- يعني طنز.

در طول تاريخ، ادبيات و هنر به ‌لحاظ بعد كنايي خود بيش‌ترين تاثيرات را در مخاطبان داشته و دارد. به عنوان نمونه به مفهوم ژرف اين بيت زيباي «دولت‌شاه سمرقندي» دقت كنيد:

قطرة آبي نخورَد ماكيان
تا نكند رو به سوي آسمان

ماكيان (مرغان) وقتي آب مي‌نوشند، با هر قطره سر خود را به آسمان بلند مي‌كنند. ساير پرندگان هم كم و بيش همين‌طور هستند. ما اين موضوع را بارها و بارها به چشم خود ديده‌ايم، اما شاعر سمرقندي از آن يك استفاده ادبي- تبليغي و كنايي بجا و بسيار زيبا مي‌كند:

«درس توحيد.» عده‌اي معتقدند اين بيت بهترين سخن در بيان توحيد و خداپرستي است. اين يك نمونه تاثير ادبي است. اما نمونه‌اي نيز در مورد تاثير تبليغي و تلفيقي:

«ادبيات و طنز»

مي‌گويند وقتي صائب تبريزي از بغداد مي‌گذشت، شنيد حاكم بغداد حكم كرده است كه چون يزيد بن معاويه از مردم مكه بوده است، تا من هستم و حكومت مي‌كنم، هيچ‌كس حق ندارد او را لعن كند. صائب همانجا سرود:

حاكم بغداد حكمي كرده- مي‌بايد شنيد:

تا كه او باشد نبايد كرد لعنت بر يزيد

بيت فوق مفهومي معما‌گونه و پارادوكسيكال دارد. شاعر با زيركي از يك طرف حكم خليفه را ابلاغ كرده كه از اين جهت نمي‌توان بر او خرده گرفت و از سويي مفهوم كنايي«تا فردي ظالم مثل خليفه وجود دارد، نيازي به لعن يزيد نيست.» به ذهن متبادر مي‌كند. جالب اين‌ كه حاكم بغداد در صورت فهم اين موضوع نمي‌توانست بر شاعر خرده بگيرد و شايد فقط از او مي‌خواست كه شعر ديگري بگويد كه نتوان از آن برداشت‌هاي متفاوت نمود. اين مفهوم پارادوكسيكال بودن شعر و ادبيات و هنر و طنز، از خواص تبليغي اين دو مقوله انساني است. جاناتان سويفت، نويسنده سفرهاي گاليور معتقد است: طنز آيينه‌اي است كه بينندگان چهره هركس را در آن مي‌بينند جز چهره خودشان را. اين سخن ماهيت ديگر طنز را برملا مي‌سازد، فريب و اغوا در تبليغات اگر مبتني بر ادب و طنز باشد، گريزي از اين عنصر نيست. البته اين موضوع تبليغات است كه تعيين كننده گرايش مخاطب به حق يا باطل است. به ديگر سخن اگر ما از اين عناصر براي شرارت و باطل استفاده كنيم، مردم را فريب داده و به سوي بدي‌ها كشانده‌ايم و اگر در جهت خير و حق از آن بهره ببريم، مخاطبان ما جز به راه حق و حقيقت و خير و نيكي نخواهند رفت. چرا كه از نظر تبليغ كننده، عموماً مردم به سه دسته تقسيم مي‌شوند:

1- طرفداران
2- مخالفان
3- مردّدين

هدف تبليغات در درجه اول، همين دسته سوم است و زمينه تبليغات و شعاع اثربخشي آن در اين افراد مستعدتر است.

تاكنون به مجموعه طنزآميز شب‌هاي برره نقدهاي فراواني رفته كه پاسخ‌هايي را نيز از سوي سازندگان آن در مطبوعات برانگيخته است. گروهي از منتقدين گفته‌اند: چرا اين سريال به جاي به چالش كشاندن فرهنگ مبتذل غربي اقوام اصيل ايراني را هدف قرار داده و لهجه‌ها و سنت‌هاي رايج و مرسوم آنان را مورد حمله قرار داده‌است. برخي حتي قائل به بدآموزي‌هاي فراوان اين مجموعه شده و علاوه بر نقش مخرب تربيتي آن در ميان نوجوانان و جوانان به بدآموزي‌هاي زباني و رفتاري نظير اين عبارت كاراكتر شير فرهاد: «آب نخود مي‌خورم، تا نفخ كنم و عشق در وكنم.» يا با كفش روي فرش راه رفتن و روي رختخواب با كفش خوابيدن و شيوه دعواي برره‌اي و رفتن به خدمت سربازي و‌000 اشاره كرده‌اند. اين نكات منفي را نمي‌توان ناديده گرفت و تا حدي نيز حق با اين افراد است. اما نبايد تنها با تكيه بر چنين شناخت سطحي از طنز و ادبيات و هنر، يك‌جانبه به نقد اين مجموعه تلويزيوني پرداخت. بايد ميان نقد سطحي و نقد موشكافانه هنري و علمي و فني تفاوت قائل شد:

هزار نقد به بازار كاينات برند
يكي به سكه صاحب عيار ما نرسد

نبايد ترفندها و شيوه‌هاي كنايي، ادبي و هنري كه مايه‌اي از طنز گرفته را ناديده گرفت، زيرا اصولاً ساختار و بنيان طنز را همين شيوه‌ها و ترفندها تشكيل مي‌دهد؛ چنان‌كه محمدعلي گويا، شاعر معاصر، حقيقت را به نحوي ظريف بيان كرده و مي‌سرايد:

طنز بايد گفت دور از هاي و هوست
سايه‌اي از يك «نبايد» روي اوست

اين «نبايد» همان انتقادات و ديدگاه‌هاي اصلي طنزپرداز است كه چون به صورت كنايي و تلميحي و غيرمستقيم به آن اشاره مي‌شود طرحي سايه‌وار دارد، ولي دو خصوصيت ديگر نيز دارد:

1- گفتن آن لازم باشد.
2- دور از هاي و هو و هوا و هوس و اغراض و مقاصد شخصي و فردي باشد.

ممكن است گفته شود اين ويژگي‌هايي كه برشمرده مي‌شوند، شامل يك طنز ايده‌آل مي‌شود، نه هر طنزي(به ويژه شامل طنز فوق نمي‌شود.) اما بايد گفت مروري بر موضوعات مطرح شده در اين مجموعه -با اين كه ما خود معترضيم بسياري از ويژگي‌هاي طنز كامل و هنرمندانه را ندارد- نشان مي‌دهد كه تلاش دست‌اندركاران و به ويژه كارگردان آن، اين بود كه ضمن ايجاد فرح و شادماني در مردم چند نكته اساسي فرهنگي و اجتماعي را تبليغ نموده و غيرمستقيم اشاعه دهند:

1- استفاده از منازعات و رقابت‌هاي قومي كه در يك روستا (برره) بر سر مسائل ناچيز و سنت‌هاي غلط جاهلي روي مي‌دهد، ما را به ياد عصر جاهليت اعراب و دوران ماقبل اسلام مي‌اندازد كه طوائف و قبايل مختلف باديه‌نشين گاه به خاطر كشته شدن يك شتر و كمتر از آن به جان هم مي‌افتادند و تعداد كثيري به قتل مي‌رسيدند كه پس از ظهور اسلام و تمدن و فرهنگ قرآني و الهي اين منازعات جاي خود را به رقابت‌هاي علمي و فرهنگي سالم داد و اسلام ملاك‌ها و معيارهاي برتري و تفاضل را به كلي دگرگون ساخت و بر پايه ارزش‌هاي راستين انساني و الهي قرار داد. ضمن آن كه به كلي رسوم و سنن منحط جاهلي نيز رخت بربست. مثلاً يكي از شعارهاي اعراب جاهلي اين بود كه افراد هر قبيله معتقد بودند: «أنصر أخاك ظالماً كان أو مظلوماً» برادرت را ياري بده، چه ظالم باشد، چه مظلوم. اسلام شعار: «قل الحق و لو كان عليك؛ حق را بگو هرچند عليه تو باشد»، جايگزين آن نمود. به ويژه اگر قول برخي اهل لغت را بپذيريم كه جاهليت را به معناي سبكسري، زودرنجي و ساير خصوصيات و صفات متداول در دوران قبل از اسلام دانسته و جهل را در مقابل حلم و خضوع و تسليم معنا مي‌كنند. بدين ترتيب خيلي از صفات و آداب ناپسند آن دوران و نه فقط علم و دانش با ظهور اسلام تقريباً محو و زائل گرديد.

با اين توضيح چنانچه به محتواي غيرمستقيم آداب و رسوم مردم در روستاي فرضي "برره" دقت كنيم و بر اين باور باشيم كه سازندگان اين مجموعه خواسته‌اند اين آداب را به نقد بكشند درمي‌يابيم كه اين نحو برخورد و رويكرد تبليغي بسيار موثرتر از شيوه‌هاي ظاهري و صوري رايج در تبليغات ما مي‌باشد. به عنوان مثال: معامله كردن عشق ليلون توسط شيرفرهاد كه مي‌گويد«‌1000 تومان بده كه ديگر سراغ ليلون را نگيرم»، نشان‌دهنده انتقادي است كه سازندگان مجموعه به اين عشق‌هاي مجازي و مادي كه متأسفانه در ميان برخي مردم هنوز رايج است، دارد و به عبارت ديگر مهريه‌هاي آنچناني و شيربها و جهيزيه‌هاي لوكس و تجملاتي، با ظرافت طنز برره‌اي به خوبي نقد مي‌شود، زيرا مشخصاً كمتر كسي در جامعه معاصر و دنياي مدرن و پست‌مدرن ارزش‌هاي برره‌اي را برمي‌تابد.

2- سادگي و بي‌پيرايگي، وضوح، ايجاز و اختصار: تبليغاتي كه بر اين اصول مبتني هستند، بيش‌ترين گيرايي و تأثير را در مخاطب برمي‌انگيزند. شعارهاي اساسي صدر اسلام همه داراي اين خصوصيات بودند «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» آيات الهي قرآن كريم همه بدون استثنا موجز، روان، سليس و بليغ و صريح هستند. همه اعلاميه‌هاي جهاني داراي اين خصوصيات هستند. هر اثر قابل ارائه از سوي مبلغ، بدون رعايت اين ويژگي‌ها ابتر و بلا اثر است. نمي‌خواهم بگويم مجموعه شب‌هاي برره اين خصوصيات را داراست، اين سريال فقط يك طنز است، اما همين مقدار كه افكار مخالف و نقدهاي تندي را برانگيخته نشان از توجه عمومي (اگر نگوييم اقبال جمعي) دارد. چنين سريال‌هايي جز خنداندن مردم هدفي ندارند، اما اگر با چاشني محتوابخشي و فرهنگ‌سازي همراه باشند، چه بهتر. تفاوت اساسي ميان طنز و هزل دقيقاً همين موضوع است. در هزل هدف و چاشني همان خنداندن مخاطب است، اما طنز هدفي والاتر را جستجو مي‌كند، يعني ارائه همان «بايد گفت.» در اين مورد ساموئل بكت مي‌گويد: لطيفه حقيقي بايد عملكردي بيش از يك تنش داشته باشد. بايد غل و زنجيرهاي اراده و خواست انسان را آزاد كند. بايد شرايط را عوض كند. چنين لطيفه‌اي قطعاً به لحاظ تبليغي نيز پيام خود را به راحتي ابلاغ مي‌كند و در پيام‌گير تاثير لازم را مي‌بخشد. فراموش نكنيم سادگي و ساده‌گيري و بشارت‌دهي و نشاط‌انگيزي بهترين عامل جذابيت مبلغين و ثمربخش پيامشان است، چنانكه در تاريخ آمده است هرگاه پيامبر اسلام صلي‌‌الله عليه ‌و آله فردي را براي تبليغ به اطراف مدينه مي‌فرستاد به او سفارش مي‌كرد: «يسر و لا تعسر، بشر و لا تنفر؛ آسان بگير و سخت مگير، مژده بده و ايجاد نفرت نكن.»

مجموعه شب‌هاي برره ممكن است در ارائه يك طنز قوي و عميق، موفق نباشد، اما حداقل شخصيت‌سازي و تيپ‌هاي اين مجموعه به نحوي است كه از هزل بيهوده و بي‌محتوا فاصله مي‌گيرد و نويدبخشي و ايستادگي و قاطعيت و صراحت را در ابلاغ پيام خود، هدف قرار مي‌دهد. مي‌توان گفت شخصيت شيرفرهاد، كاريكاتوري از فرهاد در داستان حماسي و اسطوره‌اي شيرين و فرهاد است كه با اظهار عشق به شيرين كوه بيستون را مي‌كند. درصورتي كه در اين سريال كوچك‌ترين نشانه‌اي از دالان‌هاي كوه بيستون هم وجود ندارد.

شب‌هاي برره به طريقه پست‌مدرنيستي با عشق برخورد مي‌كند و آن را به سخره مي‌گيرد، به طوري كه شيرفرهاد آن را با مقداري پول قابل معاوضه مي‌داند، هرچند در ظاهر چنين چيزي محقق نمي‌شود و عشق او به جاي خود باقي مي‌ماند. در اين مجموعه حتي برخي اشخاص مهم تاريخي به بازي گرفته مي‌شوند، مانند اسكندر، چال اسكندرون و‌000 اما سريال به لحاظ ايجاز و سادگي كه از لوازم يك طنز خوب است، اين موضوعات را در سطح نگه مي‌دارد و وارد عمق نمي‌شود.

3- ارائه الگو و نمونه عيني: در تبليغات استفاده از قانون «بازتاب شرطي» پاولف يك اصل مفيد و مطلوب است. پاولف هر بار كه زنگي به صدا درمي‌آيد، قندي به سوژه آزمايشي خود مي‌دهد و در دفعات بعد، سوژه بر اثر شرطي شدن با شنيدن زنگ، آب دهانش راه مي‌افتد. براي تأثيربخشي در تبليغات نيز مي‌توان الگويي را مكرر به مخاطب نشان داد، تا كم‌كم براي گرايش به آن، شرطي شوند. از اين اصل در تبليغ كالاها و نوشابه‌ها بيش‌تر استفاده مي‌شود. ولي در تبليغات مثبت و معنوي نيز ارائه الگو نمونه عيني به همانسان مفيد و موثر است. نمونه‌هاي شخصيتي در اسلام اصحاب كبار پيامبر اسلام صلي‌‌الله عليه‌ و آله و ائمه و اولياء دين هستند و نمونه‌هاي عملي از سيره اين بزرگان فراوان است. يك طنز خوب و قوي نيز به هر حال الگوهايي به جامعه ارائه مي‌دهد كه گاه شخصيت‌ها و تيپ‌ها هستند و گاه جنبه زباني و رفتاري دارند.

چنانچه جنبه‌هاي منفي اين الگوها مثلاً سرفه‌هاي خشن شيرفرهاد در اين مجموعه مورد تقليد اكثريت جامعه قرار گيرد نشانگر آن است كه نقش مخرب اين سريال بيش‌تر بوده، و اگر جنبه‌هاي مثبت مثل ايجاد نفرت از پاچه‌خاري و چاپلوسي رواج يابد، مي‌توان گفت اين مجموعه طنز در ابلاغ پيام خود از بعد تبليغي موفق بوده است. خوشبختانه نگارنده در مورد اين مجموعه كمتر به موارد منفي برخورد نموده، ولي موارد مثبت بيش‌تري را شاهد بوده است. با اين حال كسي منكر اين واقعيت نيست كه انسان‌ها عموماً با هر پيامي به گونه‌هاي متفاوت برخورد مي‌كنند. برخي پيام‌ها نيز در دراز مدت و تحت شرايط لازم خود را اثر مثبت ظاهر مي‌سازند. اين‌ها مسائلي است كه در برخورد با يك مجموعه طنز مي‌توان در نظر داشت. به گفته سعدي:

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست
در باغ لاله رويد و در شوره‌زار خسّ


زمين شوره سنبل بر نيارد
در او تخم عمل ضايع مگردان
نكويي با بدان كردن چنان است
كه بد كردن به‌جاي نيكمردان

كلام آخر اين كه در روستاي برره كه ناكجاآبادي است نظير شهرهاي خيالي و خودساخت برخي نويسندگان، نظير روستا و خانه "بوئنديا" در رمان صد سال تنهايي، گابريل گارسيا ماركز، كه در آن فرهنگ انساني به‌گونه‌اي متفاوت حتي در مواردي با فرهنگ پايين‌برره‌اي‌ها مطرح مي‌شود. اين به لحاظ ماهيت ضدفرهنگي آن، خود نوعي تبليغ عليه ناهنجاري‌ها و معضلات فرهنگي كشور ما به‌شمار مي‌رود.

 

شنبه 14 آبان 1384 - 15:33


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری