دوشنبه 5 تير 1396 - 18:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عبدالهادي

 

اين نمايش، نمايش نيست

 

«سيد جواد هاشمي» متولد سال 1344 در تهران است اوپس از تحصيلات متوسطه ، فعاليتهاي پراكنده اي در زمينه نمايش آغاز و نخستين تئاتر خود را در سال 1358 اجرا كرد. تحصيلاتش را در رشته كارگرداني تئاتر دانشكده هنرهاي زيبا - دانشگاه تهران- ادامه داد.و از آغاز فعاليت هاي خود حرفه معلمي را پيشه كردوي در حال حاضر مسئوليت هنري كانون فرهنگي و تربيتي «حر» را به عهده دارد.و در زمينه هاي بازيگري، نويسندگي،كارگرداني وآهنگسازي در حال فعاليت است. به بهانه اجراي نمايش "شانه هاي خسته" كه وي نويسندگي و كارگرداني آن را به عهده دارد و در دهه دوم و سوم ماه رمضان در تماشاخانه مهر حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي بر روي صحنه رفته است با او گفتگويي انجام داده‌ايم كه در پي مي آيد.

 

آقاي هاشمي برايمان بگوييد نمايش« شانه‌هاي خسته» چندمين كار شماست و در رابطه با كارهايي كه با اين سبك انجام داده‌ايد خصوصاً اين نمايش توضيحاتي بفرماييد.

امسال دوازدهمين سالي است كه به‌طور جدي مشغول كار اين نوع نمايش‌ها هستم و با اين گروه يعني «گروه يتيمان كوفه» 5 متن و نمايش مختلف را در طول 12 سال كار كرده‌ام كه بعضي از متن‌ها را تا 3 بار هم اجرا كرده‌ايم. متون همه اين كارها در اماكن متبركه نوشته شده است، يعني هر يك از اين چند كارم را در رابطه با اميرالمومنين عليه‌السلام، در يكي از اماكن متبركه مثل حرم حضرت رقيه و يا درست در خود مسجد‌الحرام نوشته‌ام. نمايشي را هم كه اكنون در حال اجرا است، روبه‌روي ركن يماني در مكه نوشته‌ام، يعني هنگامي كه همه مشغول طواف و عبادت بودند من نيز بعد از انجام اعمالم شروع به نوشتن متن اين نمايشنامه كردم. به همين علت بچه‌هاي اين گروه حس خاصي نسبت به اين نمايش دارند و فكر مي‌كنم بيش از تماشاگران -كه اثري خوبي هم در آنها مي‌گذارد- اين خود بچه‌هاي گروه هستند كه تاثيرپذيري از كار در آنها مشخص و معلوم است.

بچه‌هاي اين گروه در طول سال هر كاري دارند انجام مي‌دهند؛ سپس به مدت 40‌روز، تمام كار و زندگي خود را رها كرده و مشغول تمرين و اجراي نمايش براي اميرالمومنين مي‌شوند. و به صورت «نذري» هم اين كار را انجام مي‌دهند. يعني هيچ‌كس نه دستمزد و حقوق دريافت مي‌كند و نه مزاياي ديگر، و همه براي خود اميرالمومنين و رضاي خدا به روي صحنه مي‌آيند. لذا اين كارهايي كه انجام داده‌ايم تا به حال اصلاً براي گيشه نبوده است.

در رابطه با گروهي كه نام برديد و چگونگي انتخاب اعضاي آن بگوييد.

اعضاي اين گروه از بين افرادي كه در شب ولادت حضرت علي عليه‌‌السلام در جلسه ما حاضر مي‌شوند، انتخاب مي‌گردند و به هيچ وجه سابقه آنها مد نظر من نيست. لذا كسي كه تا به حال هيچ‌گاه كار تئاتر انجام نداده است و شغلش چيز ديگري است در گروه ما وجود دارد.   جهت شركت در جلسه مذكور براي هيچ‌كس كارت دعوت فرستاده نمي‌شود. اگر فردي در آن شب به جلسه آمد سال آينده در گروه است و اگر نه، نمي‌تواند آن سال در گروه باشد. البته اين موضوع را هر شخص حرفه‌اي كه مي‌شنود مي‌گويد اين كارگردان چقدر غيرحرفه‌اي است! اما من واقعا‌ً افتخار مي‌كنم در تئاتر غيرحرفه‌اي هستم، زيرا تعريف اين نمايش اصلاً چيز ديگري است. من يك روز گفتم اين نمايش «روضه» است. در آن هنگام يك سري گفتند: «تو چرا اين طور گفتي؟ ذهنيت حرفه‌اي‌ها را خراب كردي.» و من گفتم اشتباه كردم. يك بار ديگر گفتم اين نمايش، نمايش نيست، و منظورم اين بود اين نمايش تمام مولفه‌هاي يك نمايش خوب را ندارد زيرا يكي از مولفه‌هايي كه يك نمايش خوب مي‌تواند داشته باشد حرفه‌اي بودن بازيگران است و بايد بدانيم من در نمايش‌هايم اين مولفه را ندارم. در اين مورد هم باز مورد انتقاد قرار گرفتم.

براي انتخاب نقش و يا كاراكترها فقط از گروهي كه نام برديد استفاده شد و يا براي انتخاب آنها از كسان ديگري كمك گرفتيد؟

نه، فقط همين گروه هستند. البته بايد عنوان كنم ما چند بازيگر حرفه‌اي در گروه‌مان داريم، اما آنها هم بچه‌هاي خودمان و جزء اين گروه هستند و چه بسا هر كدام از آنها در نمايش‌هاي ديگر و يا سينما و تلويزيون به ايفاي نقش پرداخته‌اند ولي هنگامي كه به اين نمايش مي‌پيوندند ديگر همه چيز فرق مي‌كند و آنها نيز جزء اين گروه نه‌چندان حرفه‌اي محسوب مي‌شوند.

به نظر شما لزوم اجراي چنين نمايش‌هايي مانند «بغضي كه ماند»، «تا اشكستان»، «بيرق ماندگار»، «بانوي بي‌نشان» و000 يا خود همين نمايش «شانه‌هاي خسته» در جامعه چيست؟

من اولين بار كه مي‌خواستم متني بنويسم –راستش- حس كردم در جامعه ما اگر كسي گريه مي‌كند و در رثاي اميرالمومنين و اهل بيت اشك مي‌ريزد همراه با آگاهي نيست، بلكه روضه‌هايي را حفظ است و يا با آن ارتباط برقرار كرده و اشكي مي‌ريزد. البته اين ايده من است و بشخصه هنگامي كه مي‌بينم مداح در مراسم روز خاصي روضه خوانده و همه گريه مي‌كنند حس مي‌كنم اين اشك‌ها «منطقي» نيست بلكه صرفاً «احساسي» بوده و احساس قلبي آن جمع نسبت به اهل بيت عليهم‌السلام است و البته اين كار خيلي هم قشنگ است. اما من به اين فكر افتادم كاري انجام دهم كه ضمن اين‌كه اين احساسات وجود داشته باشد فرد گريه‌كننده به طور منطقي به اين غليان برسد و اگر قرار است گريه كند گريه‌اش با تفكر باشد.

وقتي ما مي‌گوييم «علي مظلوم است» براي چيست؟ ما بايد بياييم در اين رابطه تاريخ را بررسي كنيم و جذابيت‌هايي هم در نمايش بگذاريم كه توام با هم باشد. مثلاً در همين نمايش«شانه‌هاي خسته» تا دقيقه 90 ما سعي مي‌كنيم تماشاگر بخندد و حتي بعضي وقت‌ها شده وسط نمايش عده‌اي كه فكر كردند آمده‌اند روضه گوش دهند اين موضوع و ديالوگ‌ها به آنها برخورده و سالن نمايش را ترك كرده‌ و فكر كرده‌اند ما مي‌خواهيم روز شهادت مردم را بخندانيم! در حالي كه اين خنده، تماشاگر را از فضاي احساسي صرف دور كرده و آماده مي‌كند براي لحظه‌اي كه اگر مي‌خواهد گريه كند مي‌بايست عميق و از ته دل اين كار را انجام دهد.

لازم مي‌دانم در اينجا متذكر شوم بعضي از گروه‌هاي نمايشي كه كار مذهبي خاصي مي‌كنند حتماً‌ بايد تماشاگرشان هم خاص ‌باشد و بعضاً من خودم ديدم كه يكي از بازيگران و يا عواملشان ميان تماشاگران مي‌نشيند و آنجايي كه قرار است تماشاگر گريه كند او هق‌هق گريه را سرمي‌دهد كه همه نيز به هواي او گريه مي‌كنند و اسم اين كار را ثواب مي‌گذارند. ممكن است اين كار در مداحي ثواب باشد اما در تئاتر اين كار زشت و عوام‌فريبي است و كار خوبي نيست. لذا ما دوست داريم تماشاگري به نمايش ما بيايد كه اتفاقاً اصلاً با علي عليه‌السلام ارتباط نداشته باشد. مثلاً در سلسله‌كارهايي كه ما انجام داده‌ايم كاري بود به نام «مظلوم اول»؛ اين كار در مورد يك مسيحي است كه توسط حضرت علي عليه‌‌السلام مسلمان مي‌شود. در يك روز آن نمايش 20 دختر مسيحي به سالن آمدند و نمايش را نگاه كردند و هنگامي كه در حال ترك كردن سالن بودند من ديدم صورت همه آنها از قطرات اشك است و اين نمايش تاثير زيادي در آنها داشته است. از آنها پرسيدم: «چرا اشك مي‌ريزيد، اين كار درباره يك مسيحي است كه مي‌خواهد مسلمان شود، آيا شما هم مي‌خواهيد مسلمان شويد؟» اما آنها در جواب گفتند: ابداً! و من پرسيدم: «پس چرا اين قدر گريه مي‌كرديد؟» آنها در جواب با گريه پاسخ دادند: «ما فكر نمي‌كرديم علي (عليه‌السلام) اينقدر مظلوم باشد.» در آنجا متوجه شدم اينها دقيقاً نه براي اين‌كه علي عليه‌‌السلام مسلمان است بلكه براي اين كه او تحت اين ظلم‌ها قرار گرفته اشكشان درآمده است. پس بنابراين فرد غيرمسلمان هم مي‌شود به اين نمايش‌ها بيايد و زبان ما را بفهمد و تحت تاثير قرار گيرد. لذا من سعي كرده‌ام نمايشنامه‌هايي كه مي‌نويسم بيايم بر اين اساس يك «بغض» را آماده كنم كه اگر اسم علي را هم برداريم و اسم يكي ديگر را روي اين شخصيتي كه شهيدش كردند بگذاريم بازهم تماشاگر ما آن اثرش را درك كند، يعني آن ظرفيت‌هاي دراماتيك در كار وجود داشته باشد و ربطي به تماشاگر خاص نداشته باشد.

به نظر شما حفظ منابع و مآخذ معتبر در نوشتن اين نمايشنامه‌ها چقدر اهميت دارد؟ آيا خود شما دركارهايتان به اين امر پايبند هستيد؟

معتقد هستم ما مسلمان‌ها اتفاقاً برخلاف چيزي كه ادعا مي‌كنيم، متأسفانه از تاريخ اطلاعات زيادي نداريم. اي كاش شاهد كارهاي بيشتري به اين صورت مستدل و مستند به تاريخ بوديم، البته نه با ارائه شخصيت‌هاي واقعي. لذا اكثر بازيگرهاي نمايش برگرفته از ذهنيت خودم هستند. اما همه اتفاقاتي كه مي‌افتد واقعي و مستند است و سعي مي‌كنم به تاريخ پايبند باشم. حتي در جملات «روضه‌اي» كه از زبان مداحان مي‌شنويم در آنجا هم به سراغ منابع مستدل و مستند رفته‌ايم تا خدانكرده حرفي نزنيم كه عاري از حقيقت باشد. بعضي از مداحان فقط دنبال گريه انداختن مردم با جملات نامربوط هستند، اما من خودم به شخصه هيچ‌گاه به دنبال گريه انداختن نبوده‌ام و روند قصه‌هاي ما طوري شكل مي‌گيرد كه خودش گريه را به وجود مي‌آورد. ما خيلي كمتر از ادعايمان اسلام را مي‌شناسيم، لذا من عقيده دارم بايد اين كارها انجام شود تا سطح آگاهي مردم خصوصاً ما شيعيان آن‌قدر بالارود كه لااقل به اندازه اقتضاي وسعمان آن را بشناسيم.

چه نمايش‌هايي را تا به حال اجرا كرده‌ايد و چرا اكثر آنها در سالن‌هاي كوچك اجرا مي‌شوند؟

كارهاي مختلفي مانند يتيمان كوفه، خورشيد غدير و 000 اجرا كرده‌ام كه همه آنها اجراي عمومي داشته‌اند و ما براي آنها هيچ گاه تبليغات نكرده‌ايم، چون عموماً در سالن‌هاي كوچك اجرا شده‌اند. در سال‌هاي قبل در تالار وحدت عموماً براي دانش‌آموزان اجرا مي‌كرديم و فضاي زيادي در اختيار ما بود. من از بازيگر غيرحرفه‌اي زياد استفاده مي‌كنم و اين بازيگر معمولاً نمي‌داند كه هنگام اداي ديالوگ صدايش به تماشاگر نمي‌رسد. لذا با اين شرايط، و بر اساس گروهم _كه حدود 100 نفر هستند و هر سال 40 الي 50 نفر آنها درگير كار مي‌شوند- بيشتر مايل هستم فعلاً سالن‌هاي كوچك را در اختيار بگيرم.

به جز چند بازيگر نقش‌هاي اصلي اين نمايش مابقي بازيگران آن‌طور كه بايد نتوانستند به خوبي نقش خود را ايفا كنند و يا بهتر بگويم بازي ضعيفي داشتند؛ آيا كمبود وقت باعث اين موضوع بود؟

من قبول ندارم كه بازي‌ها ضعيف است. مجموعاً شما ببينيد چند بازيگر حرفه‌اي در گروهمان وجود دارند. اما در كل صحبت شما درست است. اين تيم يك تيم قوي از نظر بازيگري نيست و فرصتي هم وجود ندارد از كسي كه كار و حرفه‌اش اين نيست بازي گرفته‌شود. اصلاً دوست هم ندارم اين كار را انجام دهم و در قالب حرفه‌اي بروم. اساساً با اين گروه اين طور كار نشده است و همان طور كه عرض كردم مولفه‌هاي يك نمايش را به معناي حرفه‌اي ندارد، به همين دليل من از بازيگر حرفه‌اي هيچ‌گاه استفاده نكرده و نخواهم كرد زيرا بازيگر حرفه‌اي نيز مشكلات خاص خودش را دارد و در اين نوع كارها يك‌سري از مسائل را مي‌بايست رعايت كرد. بازيگر حرفه‌اي متوجه نمي‌شود كه چرا تماشاگران گريه مي‌كنند و اين فضا چه فضايي است. اما همين بچه‌هاي گروه ما اين دكور را و يا درِ خانه اميرالمومنين را مي‌بوسند چون حس مي‌كنند روح اميرالمومنين الان آنجاست. شايد اين حرف‌ها به نظر ابلهانه بيايد اما واقعيت اين است كه بسيار عاشقانه است. من حسم اين است كه با همين بازيگران و با سه نقش اصلي كه بازيگران حرفه‌اي هستند و استخوان‌بندي اين نمايش را تشكيل مي‌دهند كارم را با موفقيت پشت سر خواهم گذاشت و هر سال هم از اين بازيگران حرفه‌اي دارم و اگر اين سه نفر نباشند كساني ديگر را جايگزين آنها خواهم كرد. اما همان طور كه گفتيد و من هم قبول دارم در كل اين گروه يك تيم ضعيفي است.

چرا از شمايل اميرالمومنين عليه‌السلام كه ساختار تعزيه‌اي دارد استفاده كرده‌ايد در حالي كه مي‌توانستيد از تكنيك‌هاي معمول اين كار مانند پخش موسيقي، نورپردازي و000 بهره ببريد؟

زيرا من از اين كار نتيجه گرفتم و جالب است بدانيد كندترين صحنه در اين نمايش از نظر ريتم و تمپو صحنه «يتيمان» است. هنگامي كه علي عليه‌‌السلام مي‌آيد، درست در آن صحنه همه محو تماشا مي‌شوند؛ حتي بچه‌هاي كوچك كه بعضي مواقع شلوغ مي‌كنند ساكت مي‌شوند و در آن لحظات با كمال تعجب سكوت كامل حكمفرما مي‌شود. اين نشان مي‌دهد صحنه ابهت ويژه‌اي دارد و يك اتفاق تازه‌اي در آنجا افتاده است. آمدن اميرالمومنين در قالب شمايل او بر روي صحنه براي تماشاگر جالب بوده و اتفاقي است كه انتظارش را ندارد، به همين علت به اين صحنه خوب توجه مي‌كند. من احساس كردم اين كار خيلي بهتر از نور، موسيقي و يا تمهيدات ديگر كه خود من نيز از آنها شناخت كافي دارم اين تمركز را به وجود مي‌آورد، لذا حس كردم اين كار خيلي بهتر است.

البته نمي‌خواهم بگويم اين كار درست و يا غلط است و اساساً روي اين قضيه خيلي بحث دارم. من هم معتقد هستم نبايد صورت اهل‌بيت عليهم‌السلام را نشان داد چراكه آن قداست و ابهت از بين مي‌رود. اما مي‌توانيم از جهت فيزيكي روي صحنه يك فرد را ببينيم و اين به نظر من جوابگوتر است. بايد بگويم از اين انتقادها زياد مي‌شود. من هم به اين معتقدم كاري را كه اثر بيشتري روي مخاطب مي‌گذارد انتخاب مي‌كنم و كاري ندارم كسي چه مي‌گويد. حس مي‌كنم آن چيزي كه براي تماشاگر اهميت بيشتري دارد و من به آن رسيده‌ام مهم‌تر از ديدگاه خاص ديگران است.

هنگام نوشتن نمايشنامه چه حسي داشتيد و اصلاً چه طور شد كه به فكر نوشتن اين نمايشنامه افتاديد؟

نخستين نمايشنامه‌اي كه براي اميرالمومنين عليه‌السلام نوشتم به نام «مظلوم اول» بود و 12‌سال پيش به اجرا درآمد و از آن پس نيز اجراهاي زيادي نيز داشته است. من هنگامي كه پاي روضه و مداحي مداحان مي‌رفتم در آنجا احساس مي‌كردم اين گريه‌ها اجر و ثواب دارد اما عميق نيست و مي‌بايست عميق‌تر به اين ماجرا نگاه شود. آن هنگام بود كه به فكر نوشتن اين نمايشنامه افتادم و همان طور كه گفتم آن را در مكه نوشتم.

هزينه توليد اين نمايش چقدر بود و از كجا تامين شد؟

ما همه هزينه‌ها را از حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي دريافت مي‌كنيم و چون تهيه‌كنندگي اين نمايش را حوزه برعهده گرفته همه هزينه‌ها را متقبل شده است. درست است كه بچه‌هاي ما هيچ‌كدام دستمزدي دريافت نكرده و به صورت «نذري» بازي مي‌كنند اما كارهاي جانبي هزينه‌هايي را در پي دارد و آن را هم حوزه تامين مي‌كند. در عين حال هزينه، زياد برايمان مهم نيست؛ تنها چيزي كه مهم است -به گفته مسئولين تماشاخانه مهر حوزه هنري- هر يك‌بار كه ما اينجا نمايش اجرا مي‌كنيم به اندازه ده نمايش ديگر جمعيت و تماشاگر از اين نمايش استقبال مي‌كنند و از اين بابت خوشحال هستيم. لذا قراردادي كه مي‌بنديم قرارداد هنگفتي نيست و اگر چيزي از آن باقي ماند سعي مي‌كنيم بچه‌ها را به يك زيارت ببريم.

در مناسبت‌هاي بعد كاري در اين ژانر مد نظر شما هست يا خير؟

من چون وقت زيادي ندارم كمتر مي‌توانم اين كار را انجام دهم و به علت اين كه تئاتر بسيار زمانگير است و از بعد تماشاگر بازدهي چنداني ندارد ترجيح مي‌دهم در موضوع تئاتر فقط همين نمايش‌هاي نذري را كار كنم، لذا هنوز مشخص نيست كه در مناسبت‌هاي بعدي چه كار انجام دهم.

از اجراي اين نمايش با توجه به معنوي بودن آن، يك خاطره برايمان تعريف كنيد.

معمولاً خاطره من از نمايش‌ها شب آخر اجرا است. همان زمان كه بچه‌ها مي‌خواهند دكور را جمع كنند حس مي‌كنند كنار خانه اميرالمومنين عليه‌السلام هستند و گاه پيش مي‌آيد از افطار تا سحر گريه مي‌كنند؛ انگار واقعاً نجف را زيارت مي‌كنند. در‌ها و ديوارها را مي‌بوسند و 000 همان طور كه گفتم شايد اين از نظر عقلاني عجيب به نظر آيد اما اين واقعيت است. من هميشه براي دو روز در اجراي نمايش‌هايم لحظه شماري مي‌كنم: يكي شروع و ديگري پايان نمايش؛ زيرا به يادماندني‌ترين لحظات نمايش همين دو روز است. بايد عنوان كنم من در ماه مبارك رمضان به علت اين نمايش‌ها تمام كارها و قراردادهايم را لغو مي‌كنم، زيرا حس مي‌كنم اين كار به زندگي من بركت مي‌دهد.

آيا خودتان هم‌اكنون مشغول بازي در فيلم و يا سريالي هستيد؟

بله. هم اكنون دو كار آماده دارم به نام‌هاي «عروس كوهستان» كار آقاي مهدوي و «جزيره ايكس» كار آقاي جواد مزدآبادي، با آقاي قاسم جعفري هم درباره يك كار قرارداد دارم كه البته آن را جواد افشار مي‌سازد و تا چند روز ديگر فيلمبرداري صحنه‌هايي كه من در آن هستم شروع مي‌شود. يك كاست موسيقي نيز براي بسيج در حال آماده‌كردن هستم كه آهنگسازي آن را خودم انجام داده‌ام، لذا جسته و گريخته نيز كار آهنگسازي انجام مي‌دهم.

در رابطه با فيلم سينمايي «دوئت» كه ساخته‌ايد توضيحاتي بفرماييد.

اين فيلم در رابطه با فلسطين است اما با يك نگاه تازه. داستان دو نوجوان نابينا است كه يكي فلسطيني و ديگري ايراني است. اين دو باهم از طريق كامپيوتر چت كرده و دوست مي‌شوند و هر دوي آنها نوازنده ويالون هستند. چون زبان هم را نمي‌فهمند و نمي‌توانند همديگر را ببينند با زبان موسيقي با يكديگر صحبت مي‌كنند. نوجواني كه در فلسطين است به شهادت مي‌رسد و دوستش كه در ايران است با شنيدن اين موضوع بسيار ناراحت شده و تصميم مي‌گيرد يك اركستر به افتخار دوستي كه در فلسطين است در پل خواجو اجرا كند كه در اجرا دوست فلسطيني‌اش نيز او را همراهي مي‌كند و يك دوئت يا همنوازي را باهم به اجرا در مي‌آورند. اين فيلم از ساخته‌هاي خودم است كه همزمان با روز قدس از تلويزيون نيز پخش شد.

در آخر اگر صحبتي و يا حرف ناگفته‌اي هست براي مخاطبان بگوييد.

از دوستان و همكاران خودم دعوت مي‌كنم كه اگر به اندازه سرسوزن عِرقي نسبت به اهل بيت دارند بيايند منابع، مآخذ و كتاب‌هايي را كه تعدادشان هم زياد نيست بردارند و قصه‌هاي خوبي را كه در آنها هست خارج كرده و به نمايش بگذارند. زيرا جامعه ما نياز به الگوهايي دارد كه مي‌توانند در صحنه نمايش و يا سينما و تلويزيون به اجرا گذاشته شوند. ما به اين كارها احتياج داريم و انشاءالله شاهد ازدياد اين نوع نمايش‌ها خواهيم شد.

 

سه‌شنبه 10 آبان 1384 - 14:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر