دوشنبه 22 مهر 1398 - 14:33
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

عليرضا قرائي

 

جلسه ميز انديشه با موضوع بازتوليد مفاهيم سنت در دنياي جديد

 

 

اشاره:
 

يكي از فعاليت‌هاي تعريف‌شده براي دفتر پژوهش‌هاي كاربردي معاونت پژوهشي و آموزشي برگزاري جلسات ميز انديشه است. همچنان كه از عنوان دفتر پژوهش‌هاي كاربردي برمي‌آيد در ميز انديشه اغلب موضوعاتي انتخاب مي‌شوند كه جنبه كاربردي داشته و كاركرد آنها در حوزه برنامه‌ريزي و كارشناسي پژوهش‌هاي كاربردي فرهنگ ديني باشد. به همين مناسبت اولين موضوع مورد بحث با عنوان«بازتوليد مفاهيم سنت در دنياي جديد» انتخاب شد.

سعي بر اين است كه موضوعاتي انتخاب شوند كه در راستاي عمل به مأموريت‌ها و وظايف سازماني باشد و اين فرصت را ايجاب نمايد كه به فهم بهتر و دانش بيشتر كارشناسان فرهنگي بيانجامد، تا آن مفاهيمي كه در سنت گذشتة ما وجود دارد نسبت آن با دنياي جديد بيشتر روشن شود، و با توجه به اينكه نظام ما مبتني بر آموزه‌هاي سنت بوده و جامعه نيز در حال گذار از سنت به مدرنيته است، اين مفاهيم به نسل جوان با بهترين بيان و شيوه‌ها انتقال داده شود. آنچه در پي مي‌آيد سخنان دكتر بلخاري مهمان اين برنامه است.

عنوان سخن بازتوليد مفاهيم سنت در عصر كنوني است. انگيزه چنين جلسه‌اي با چنين عنواني، بحثي بود كه در شب تاسوعا در بخش خبري شبكه دو داشتيم. عنوان آن بحث امر به معروف و نهي از منكر بود كه سرلوحه نهضت سيدالشهداء است و در آن وقت سعي كردم باب جديدي را باز كنم مبني بر اينكه امر به معروف و نهي از منكر در جهان جديد تعريفي جديد را مي‌طلبد. ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه يكي از اقمار جهان نو محسوب مي‌شود و مطلقاً قادر نيست خود را از اين كهكشان دور نگه دارد، بلكه در تأثير و تأثر متقابل به سر مي‌برد. يكي از ويژگي اين جهان آن است كه هويت در آن يك امر بازتابي و توليدي است. طبيعي است كه امر به معروف و نهي از منكر -چه بخواهيم و چه نخواهيم- بحث جديدي مي‌خواهد. در جامعه‌اي كه معماري آن شكل‌دهنده مناسبات فرهنگي آن است، قطعاً‌ تنفيذ مفاهيم سنت و مفاهيم ديني و مفاهيمي همچون امر به معروف و نهي از منكر تعريف جديدي خواهد داشت و گرنه از سوي آمرانش جز اداي تكليف و از سوي مخاطبانش جز رفع تكليف نخواهد بود.

بحث سنت و مدرنيته بحث جديدي نيست و كشور ما حدوداً از100 سال با اين مسأله درگير است و روشنفكرانش اعم از روشنفكران لائيك و روشنفكران ديني قطعاً‌ در سير تحقيقاتي خودشان تأملاتي جدي بر اين معنا داشته‌اند. اما به نظر مي‌رسد كه فقدان تأثيرات جدي از سوي سازمان‌هايي كه رسماً عنوان فرهنگ وارشاد را دارند، يا سازمان‌هايي كه مبلغ رسمي نظام در بعد تصويري هستند به نحوي بيانگر اين است كه يا تحقيقات و مطالعات كامل نبوده و يا اينكه آن حلقة مفقوده‌اي كه در جهان امروز سنت را به برنامه‌ تبديل مي‌كند مشكل داشته است. قطعاً‌ از اين دو حال خارج نبوده است. يعني اگر ما نگاهي به دور و اطراف خود بياندازيم و كارنامه 25 سال پس از انقلاب اسلامي را تحليل بكنيم قطعاً به اين نتيجه خواهيم رسيد كه در رسيدن به وضعيت مطلوب مشكلات جدي داشته‌ايم و در برخي از اهداف و آرمان‌هاي خودمان نه تنها ناتوان بود‌ه‌ا‌يم بلكه گاهي نتيجه عكس شده است. ما نه تنها به آنچه كه مي‌بايست برسيم نرسيده‌ايم، بلكه گاهي روند معكوس داشته‌ايم. اصطلاح دين‌گريزي كه امروزه بعضاً در سطح جوانان ما به كار مي‌رود اصطلاحي نيست كه بگوييم دست استكبار در كار است؛ يعني اين مسأله به عنوان يك واقعيت اجتماعي خودش را نشان مي‌دهد و اين همان روند معكوسي است كه داشته‌ايم.

اين دليل يا به سطح مطالعات و تحقيقات ما در شناسايي عميق نسبت سنت و مدرنيته برمي‌گردد، و يا به عدم توانايي ما در تبديل مفهوم ماهوي سنت به برنامه بازگشت دارد. از سوي جامعه‌شناسان مدرن -به ويژه در قلمرو جامعه‌شناسي سياسي- افرادي مثل «آنتوني گيدنز» هويت را يك امر رفلكسي و بازتابي مي‌دانند، وعامل اين بازتاب رسانه‌ها هستند. نكته ديگر اينكه در جهان مدرن، «هويت» تبديل يك مفهوم معنوي به كنش رفتاري است و اين خيلي مهم است. نمي‌توان گفت هويت، مجموعه‌اي از برنامه‌هاي بنيادين معنايي و معنوي است كه شخصيت انسان را شكل مي‌دهد. بلكه هويت در جهان مدرن تبديل معنا به كنش رفتاري است؛ يعني به گونه‌اي عمل كردن كه فرهنگ در سطح جامعه به يك كنش ملموس دقيق رفتاري تبديل شود. به اين معنا كه اگر ما يك برنامه مسلسل تبليغي يا تبييني با يك عنوان و موضوع مشخص را در سطح كشور داشته‌باشيم و 20 جلسه را به صورت تحليلي و تبييني به اين اختصاص بدهيم، بعد از مدتي نتيجه كاركردي آن را در رفتار جزئي شخص ببينيم، اين كاركرد و تاثير «هويت بخشي» مي‌شود.

اگر در جهان مدرن هويت از يك سو امري بازتابي باشد و از سوي ديگر تبديل معنا به كنش رفتاري باشد بايد مسئولين جمهوري اسلامي ايران پاسخ گويند كه در اين مساله چقدر موفق بوده‌اند؟ صميمانه و صادقانه بپذيريم كه مشكل داشتيم. اتفاقاً اگر اولين گام ما تبليغ نباشد، بلكه آسيب‌شناسي باشد كه كجاي كار ما ايراد داشته ‌است بهتر به نتيجه مي‌رسيم. به هر حال من نمي‌گويم كه اساتيد و كارشناسان ما در سطح حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها درباره نسبت مدرنيته و سنت بحث نداشته‌اند يا كار نكرده‌اند؛ بلكه بسيار كار كرده‌‌اند. اما واقعيت قضيه اين است كه اگر«هويت» تبديل معنا به كنش رفتاري شد و در سطح جامعه، كنش رفتاري مطلوب را نديديم به نظر مي‌رسد كه آن ايرادها وجود داشته است. اگر من معتقد به اين مباحث باشم بيشترين آسيب ناشي از اين عدم موفقيت و راه‌هاي تبديل معنا به برنامه و كنش رفتاري است. اما اينگونه به نظر مي‌رسد كه بهتراست در بخش اول كلام خود سه مفهوم اساسي، يكي بازتوليد و ديگري سنت و در نهايت مدرنيته يا دنياي جديد را شرح بدهم و تعريف بكنم تا از گستردگي تعاريفي كه ما را از رسيدن به نتيجه حقيقي باز مي‌دارد جلوگيري كند.

منظور من از بازتوليد -در يك مصداق خيلي روشن- احياي مفاهيمي است كه جزء ذاتي سنت و فرهنگ معنوي ما هستند، به گونه‌اي كه با مقتضيات دنياي مدرن تناسب و هماهنگي دارد. مصداق روشن آن، مسأله ولايت فقيه است. مصداق روشن بازتوليد همان كاري است كه امام خميني(ره) در جريان ولايت فقيه انجام داد. ما با يك بنيان طرف هستيم كه در قرن بيست و يكم به عنوان يك ساختار سياسي مشخص و معين در سطح جهان به ادامه حيات خودش مشغول است. بنيان اين ساختار و نظام نه بر جمهوريت صرف مثل دموكراسي غربي است، و نه بر پايه يك فرهنگ قديمي عربي است كه شيوخ را بر اساس سنتي نانوشته در صدر حكومت مي‌نشاندند. نظام حكومتي كه امام خميني(ره) بنيان گذاشت يك بازتوليد مطلق است. آيا شما تصور مي‌كنيد كه ولايت فقيه در تاريخ فقه ما وجود نداشته است؟ يعني در مصنفات شيخ مفيد، سيدمرتضي، علامه حلي و محقق حلي، اين قضيه را نمي‌بينيم؟ آيا در دوران صفويه امثال محقق كركي‌ها باب بسيار مهم و نويني را در چارچوب ولايت فقيه بيان نكردند؟ وقتي كه به دوران صفويه رجوع مي‌كنيم مي‌بينيم كه فقها براي اينكه بتوانند كساني را به عنوان مرشد در ساختار مذهب شيعه قرار بدهند، مشروعيت حكومت صفويه را به نيابت از امام زمان عجل‌الله‌تعالي ‌فرجه‌‌الشريف امضاء مي‌كنند.

اگر ما موضوع مرجعيت را از زمان شيخ‌انصاري به بعد درباره مرجعيت بررسي كنيم متوجه مي‌شويم كه امام خميني(ره) هم به عنوان مرجع اعتقادي و هم به عنوان مرجع در امور ديگر مطرح است و تاريخ فقه شيعه از مفهوم ولايت فقيه خالي نيست. كار امام خميني(ره) توليد انديشه نيست بلكه بازتوليد انديشه است. امام(ره) در كتاب ولايت‌ فقيه، تئوري جديدي را در فقه شيعه مطرح نمي‌كنند بلكه متون فقهي شيعه را بازتوليد مي‌كنند. نتيجه بازتوليد، به شكل فرهنگ، كشور، ملت و ساختارسياسي متجلي مي‌شود. شما درون اين حكومت، مفاهيم شيعه را وارد مي‌كنيد، اين فعاليت بازتوليد است. منظور من از بازتوليد اين است كه در فرهنگ سنت ببينيم كه چه مفاهيمي هويت‌بخش هستند. هويت مگر همان ماهيت نيست و ماهيت مگر در فلسفه عامل مميز نيست. در فلسفه، «وجود»، امري مشترك و «ماهيت» امري مميز است؛ هويت نيزعامل مميز است. هويت ما فرهنگ غني و قوي و ارزشمند شيعه است. اين فرهنگ غني و قوي، تمامي احكام و قوانيني را كه انسان و حكومت در ساختار حكومتي و انساني خود به آن محتاج است را در وجودش دارد.

دو دليل نقلي و عقلي از فرهنگ اسلامي
دليل نقلي اين است:«لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين»، يعني هيچ تر و خشكي نيست مگر آنكه در كتاب مبين، آن را نوشته‌ايم.
دليل عقلي: دوازده جلوة نوراني معنا در كسوت دوازده امام
اين يعني اينكه ما در بعد محتوا و برنامه مشكل نداريم.

همواره در حيات انسان بين مفاهيم و معاني مجرد با مصاديق مجسد، يك چاه ويل وجود داشته است. انسان در قلمرو تجرد، فكرش دچار طيراني مي‌شود، به همين دليل اگر دقت كنيد فلسفه ميل تجرد دارد. اساس فلسفه به‌دليل پرداختن به مفاهيم صددرصد انتزاعي مثل وجود (وجود امري كاملاً انتزاعي است) ميل تجرد پيدا مي‌كند. فلذا قبسات ميرداماد را نمي‌شود خواند مگر آنكه لغت‌نامه خاص قبسات كنار ما باشد. به عنوان كسي كه رشتة تخصصي‌ام فلسفه هنر است، زجرها كشيده‌ام تا براي كنگره اخير ملاصدرا فلسفه هنر و زيبايي‌شناسي ايشان را تدوين و استخراج بكنم و بگويم ايشان در مشاعر، در شواهدالربوبيه، مفاتيح‌القلوب و در اسفار وقتي مي‌گويد: زيبايي؛ معنايش اين است. و بدانيد ملاصدرا وقتي از عالم خيال و عالم واسطه بين عالم معقول و عالم محسوس بحث مي‌كند منظور او تدوين هنراسلامي در معماري مسجد نيست بلكه اثبات معاد است. حتي بحث كاربردي هنر هم در راستاي يك امر ما بعدالطبيعه مثل معاد است. به همين دليل فلسفه ميل به نظر، و ماده ميل به تجسد دارد. يكي از بزرگ‌ترين مشكلات انسان اين است كه چگونه مفهوم مجرد را به كنش رفتاري تبديل كند. غرب اين حلقه واسطه را پيدا كرده، ولي دنياي اسلام آن را پيدا نكرده است، لذا در تبديل معنا به كنش رفتاري ناتوان بوده‌ايم.

جهان امروز به دنبال ngoها يا سازمان‌هاي غيردولتي مي‌رود، يعني تبليغ در ساختار حكومتي، ديگر جواب قانع ‌كننده‌اي به جامعه نمي‌دهد. بايد ساختارهاي خودجوشي در بين مردم ايجاد كرد و فرهنگي را غيرمستقيم به آنها منتقل كرد. اگر جوان در دانشگاه بداند من مبلغ رسمي حكومت هستم، يك طور با من رفتار مي‌كند و اگر بداند كه من فردي دانشگاهي و محقق هستم، يك طور ديگر با من رفتار مي‌كند. گاهي روان‌شناسي مخاطب من، تعيين‌كننده جغرافياي بحث است.

مثالي مي‌گويم؛ اگر ما يك بررسي كوتاه آماري انجام بدهيم كه در سال 1368 درصد مجتمع‌نشيني ابرشهر تهران يا شهرهاي بزرگ چقدر بوده است، در مجتمع‌هاي مسكوني به‌دليل تجانس رفتارهاي انساني، عملكرد ما بهتر مي‌تواند مؤثر باشد، ولي تبليغ دين در جلسه رسمي در سالن فرهنگسراي آن محل چنان تأثيري را ندارد. تبليغ در موضوع خاصي به وسيله بروشور خيلي اثرگذار است. اين فعاليت‌هاي غيردولتي ngo نام دارد. يعني از پديده‌هاي طبيعي، استفاده طبيعي را برده‌ايم. اين خيلي متفاوت است با اينكه سعي كنيم طبيعت را ايجاد كنيم. ايجاد طبيعت در جهان مدرن نشدني است؛ نمي‌توانيم نهاد ايجاد كنيم، يعني رابطه‌ عكس مي‌شود. ما تا به حال از بالا نگاه كرده‌ايم و سعي كرده‌ايم ارشاد كنيم. ببينيد چرا وزير فرهنگ و ارشاد بعد از سال 1376 مي‌گويد چيزي به اسم ارشاد نداريم؟ بحث او سياسي نيست، چون او فهميده است كه جهان مدرن، ارشاد را نمي‌پذيرد. اگر صورت ارشاد[تبليغ] به‌گونه‌اي باشد كه من در يك طرف باشم و طرف ديگر مقابل من بنشيند، اين شيوه ارشاد نوعي تحكم است. يك نوع بيان لطيفي دارد كه« من مي‌دانم و شما نمي‌دانيد.» ساختار روان‌شناسي اجتماعي بررسي مي‌كند كه چرا جوانان به نصيحت گوش نمي‌كنند، زيرا معني نصيحت اين است كه «من چيزي را مي‌دانم و تو نمي‌داني» و اين نكته را كسي نمي‌پذيرد.

فوكوياما حرف‌هاي قابل تأملي مي‌زند و مي‌گويد: فكر نكنيد كه من مي‌خواهم ليبرال دموكراسي غرب را تبليغ كنم، بلكه در داخل ليبرال ‌دموكراسي چيزي است كه ذاتي انسان است و آن عزت نفس است. يعني ليبرال‌دموكراسي مي‌گويد در جامعه شهري «مردم» شهردار را انتخاب كنند كه در واقع با اين عمل به آنها عزت مي‌دهيم. يعني وقتي كه از پايين به بالا نگاه مي‌كنم دارم به او عزت مي‌دهم حتي اگر با دروغ و فريب من همراه باشد، اما حس او را ارضاء مي‌كند و همين كه انسان ارضاء شود مريد من مي‌گردد.

اين نكته مهم است كه در تنفيذ(اجراي) مفاهيم شيعه و اسلام بايد از نهادهاي طبيعي استفاده كرد، نبايد نهاد غيرطبيعي درست كرد، زيرا در جهان مدرن جواب نمي‌دهد.

الان در مجتمع ما، هر ميلادي كه مي‌شود هيئت مديره كار قشنگي را انجام مي‌دهد: در هر واحدي يك متن با تعدادي شيريني مي‌دهد. آيا اين جزء مصاديق تبليغات اسلامي نيست؟ حتماً‌ بايد از تلويزيون و به صورت سخنراني باشد؟ گاهي مسائل را ما بايد جزئي و ريز ببينيم تا بتوانيم در مسائل تأثير بگذاريم، ما هميشه «كلي» به مسائل نگاه مي‌كنيم، بنابراين نبايد اين‌گونه عمل كرد؛ سنگ بزرگ نشانه نزدن است.

اما وقتي مؤسسه‌اي مطالعاتي كه در ظاهر، به ساختار حكومتي وابسته نيست از طريق اينترنت به سراسر جهان اطلاعيه‌اي مي‌دهد كه قصد برگزاري كنفرانس را دارد، دانشمندان و محققان با آغوش باز از اين مؤسسه استقبال مي‌كنند. اما اگر كشور جمهوري اسلامي ايران بخواهد چنين كنفرانسي برگزار كند، آنان از كنفرانس استقبال نمي‌كنند. مدتي است كه مؤسسه‌اي مطالعاتي وابسته به صهيونيسم با هدف محو فرهنگ شيعه فعاليت كرده است. يعني آقاي ام‌جي فيشر مقاله‌اي در رابطه با شيعيان شهر لكهنو و تأثير شيعيان بر جامعة مسلمان هند و گاندي مي‌نويسد. اوهفت سال به هند رفت و آمد كرده كه توانسته است چنين مقاله‌اي بنويسد. در غرب چيزي به نام اختتاميه نداريم ولي ما در ايران اختتاميه داريم. در غرب، آخرين سخنراني آغاز يك پروژه است كه چگونه مفاهيم اجتماعي آن سمينار را تبديل به بازي كامپيوتري با عنوان «يامهدي!» [جهت محو فرهنگ تشيع] كرد كه توسط صهيونيست‌ها تهيه شده است. در غرب بين تحقيقات نظري و كنش‌هاي رفتاري يك پروسه‌اي وجود دارد؛ بنابراين عامل كنش رفتاري ما كجاست؟ اگر به فيلم تلويزيوني طنز نقطه‌چين دقت كنيد، درمي‌يابيد كه بازيگر آن يعني بامشاد به‌قدري تأثير گسترده‌اي بر جامعه دارد كه پيراهني متأثر از اين بازيگر، در بازار 12هزار تومان قيمت دارد. پيراهني كه يك بچه ابتدايي هم ببيند مي‌گويد اين طنز است. يعني اين پيراهن، جزئي متأثر از ساختار طنزي است. بنابراين جامعه به‌قدري التهاب دارد كه در هر كوچه و بازار هر كسي آن شعر معروف[بي‌وفايي، بي‌وفايي000 تكه كلام بامشاد] را زمزمه مي‌كند.

گيدنز جامعه‌شناس معروف آمريكايي حرف جالبي مي‌زند و مي‌گويد: هويت امر بازتابي است. يعني از مراجع فرهنگي مانند مدرسه و روحاني بپرسد كه من چگونه رفتار كنم. در جهان مدرن كه مراجع مدرني دارند، (مراجع مدرن) جاي مراجع سنتي را مي‌گيرند. هويت وقتي بازتابي شد رسانه‌ها محور مي‌شوند و يك حلقه مفقوده‌اي ايجاد مي‌كنند كه من فكر مي‌كنم آن حلقه مفقوده هنوز در كشور ما ايجاد نشده است.

اگر در جامعة ما بنيان تحقيقاتي را كشف روش‌ها قرار دهيم. (اين روش خيلي مهم است) اجازه مي‌دهد مباني تحقيقاتي مجرد را به كنش‌هاي رفتاري مجسم كنيم.

بازتوليد امر به معروف و نهي از منكر
منظور از بازتوليد امر به معروف و نهي از منكر اين است كه شما حوزه‌هاي طبيعي جامعه را شناسايي بكنيد. امر به معروف و نهي از منكر را در متن دين‌تان در‌آوريد و ابعاد جامعه‌شناختي و روان‌شناختي را كشف كنيد، آن وقت اين معنا را از طريق ngo‌ها پخش كنيد؛ فكر يك برنامه منسجم ملي نبايد بود. اين برنامه منسجم ملي هم اگر هست بايد در كاغذ من باشد، يعني قرار است من به اينجا برسم.

در يك بررسي تطبيقي درمي‌يابيم حقيقتاً شيعه چيزهايي دارد كه بي‌نظير است. ولي اگر دست ما خالي است به اين دليل است كه بازتوليد نداريم. چون تصور مي‌كنيم اگر بياييم در ايام عاشورا و تاسوعا بگوييم «سرلوحه نهضت حضرت سيدالشهدا امر به معروف و نهي از منكر‌ است» اين براي امسال كفايت مي‌كند و تا سال ديگر يك بحث ديگر مطرح مي‌كنيم.

جامعه به سه شكل وجود دارد: جامعة باز، بسته و شبكه‌اي. جامعه بسته جامعه‌اي است مثل روستا كه هر تحولي را از پا در‌مي‌آورد. جامعه باز مثل قشر نوجوان؛ چون هميشه به دنبال افق‌هاي‌نو مي‌گردد. جامعة شبكه‌اي، مثل جامعه سياسي امروزي جهان. اگر در جامعه‌اي صرفاً افرادي مطرح بشوند كه ديدگاه آنها در يك چهارچوب مشخصي قرار دارد، بدانيد كه اين جامعه بيمار است. يعني سطح افق انديشه اين جامعه اين چنين است و اين گونه افراد را مي‌پسندد.

در يك برنامه تلويزيون تحت عنوان«تغيير هويت و جهان نو» 12نوع ويژگي‌هاي جهان نو را گفته‌ام. يعني اينكه بعضي از شخصيت‌ها را فقط در ايام مذهبي بايد ببينم، اين مشكل ايجاد مي‌كند. يعني اينكه از روي برنامه‌ريزي جلو نمي‌رويم؛ جامعه را سطحي مي‌بينيم، و گاهي جامعه به ما خط مي‌دهد؛ همان موضوع شهيد مطهري كه راجع به «آسيب‌شناسي نهضت سيدالشهدا» مطرح مي‌كند [كتابي 3 جلدي با عنوان حماسه حسيني است.] يعني اينكه طرف مي‌بيند مجلس [روضه] نمي‌گيرد و مي‌گويد از آن زهرماري‌ها [روضه‌هاي تحريفي] هم داخل كنم. چرا؟ چون عرف اين را مي‌طلبد. گاهي حكومت‌ها تابع عرف مي‌شوند ‌و نه حاكم بر عرف.

منظور من از بازتوليد اين است كه مثلاً‌ در اين ايام بياييم امر به معروف را به زبان مدرن بازگو كنيم. نمونه بارز آن ngoها و هيئت مديره ساختمان‌ها هستند. الان سازمان هلال‌احمر يك كتابچه قرمز خوش‌رنگ را به همه خانوارها مي‌دهد و در آن طرز برخورد با زلزله را عنوان مي‌كند و اين كار خوبي است. يعني به جاي اينكه برنامه بسازيم بايد رگ خواب خانواده‌ها كه هستة جامعه هستند را پيدا كنيم، منتهي براي اين رگ خواب خانواده‌ها در بازتوليد، ابتدا يك رفرنس و منبع مي‌خواهيم، كه آن سنت است، سنت شيعه است؛ شيعه هم در بعد محتوا و هم در بعد رفتار و سنت.

ما نمي‌توانيم ساختار حكومت را بر اساس عدالت حضرت علي‌ عليه‌السلام اجرا كنيم؛ مگر اينكه حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام سال‌هايي حكومت داشته باشد. ما نمي‌توانيم به آن عدالت علوي نزديك شويم مگر اينكه حضرت‌علي ‌عليه‌السلام به صورت ملموس و محسوس، مالك اشتري را به مصر فرستاده باشد. آن بيانيه‌اي كه در سازمان ملل رسماً‌ ثبت شد، آن وقت دقيقاً ايام 17و18و19 ماه رمضان و ايام حضرت علي عليه‌السلام بود و تلويزيون خود ما در اين خصوص هيچ‌چيزي نگفت. يعني جهان آرام آرام بنيان اعتقادي ما را مي‌شناسد. در شوراي امنيت تعريف ايران از ترور مورد استقبال قرار گرفت و تصويب شد؛ كه بنيان آن، حركت مسلم‌بن‌عقيل در كوفه در سال 60 هجري بوده است. اين بازتوليد نام دارد.يعني اينكه در انديشه شيعه ترور نيست. شيعه در مسائل سياسي آن قدر جوانمرد است كه زره حضرت ‌اميرالمؤمنين عليه‌السلام پشت ندارد، چون هيچ‌گاه در جبهة جنگ روي از دشمن برنمي‌گرداند و مسلم‌بن‌عقيل صرفاً به‌دليل اينكه عبيدالله مهمان است دست به ترور وي نزد؛ در حالي كه مي‌توانست اين كار را بكند.

نسبيت انديشه در جهان پست‌مدرن

جهان امروز جهان پست‌مدرن است. جهان پست‌مدرن به نسبيت انديشه معتقد است و اين، فضا را براي ما باز مي‌گذارد. از نسبيت انديشه در جهان پست‌مدرن بايد استفاده كرد، چرا؟ چون _حداقل_ فضا را باز مي‌گذارد كه من حرفم را بزنم، فلذا اگر سازمان‌هايي شكل بگيرند كه جهان بر اساس همين انديشه پست مدرن[تدبير شود]، آن وقت نمي‌گويند: اي كشور ايران! حرفت چي‌است؟ مي‌نشينند گوش مي‌كنند، اگر منطقي باشد مي‌پذيرند. از اين پتانسيل بايد استفاده كرد. منظور من از بازتوليد سنت در جامعه همين است و همة مثال‌هايي كه مي‌زنم مصداقي است. فلذا نظير اميرالمؤمنين عليه‌السلام بايد باشد و حكومت بايد داشته باشد و نامه بنويسد تا من بتوانم به عنوان الگو از آن استفاده كنم. شيعه از نظر تئوري و اجرا هيچ‌چيزي كم ندارد. يعني امامان ما آن حلقه مفقوده بين فكر مجرد و مصداق مجسم بوده‌اند، به همين دليل ختم نبوت به تداوم ولايت شكل مي‌گيرد.

منظور من از «سنت» تمامي مفاهيمي است كه ما يقين داريم كه در سنت خودمان در همه ابعاد وجود دارد. امام(ره) يك مورد آن را احيا و جهان را متحول كرد. امام(ره) مصداق مسلم اين عنوان است. ولايت فقيه را بازتوليد كرد و جهان را متحول كرد، از كجا بازتوليد كرد؟ از سنت. اين مسأله را از خودشان عنوان نكرده‌اند بلكه از كتاب‌هاي فقهي استخراج شده است.

بعد از بيان بازتوليد و سنت نوبت به جهان نو و مدرنيته مي‌رسد. من در مباحثي كه سال گذشته بين دانشجويان تهراني داشتم دوازده ويژگي را براي جهان نو عنوان كردم كه جهان نو چه جهاني است و اين دوازده ويژگي چيست؟ نگاه جهان‌نو به خانواده چيست؟ يعني اگر ما شنيديم كه خانواده در جهان‌نو دچار بحران شده است، نتيجه آن اين نيست كه طلاق زياد شده است. در جهان‌نو بحران خانواده يعني حذف دو عنصر ذاتي از خانواده: يكي مسئوليت و ديگري عاطفه.

خانواده با همين دو جزء كه در حد تام تعريف خانواده را تشكيل مي‌دهد تعريف مي‌شود و يك مسئوليت است. يعني زن و مرد مي‌پذيرند كه در زندگي و ازدواج مسئول باشند. اگر يك بررسي تحقيقاتي درباره غرب داشته باشيم و ببينيم چند درصد اين زندگي‌هايي كه صورت مي‌گيرد بر اساس تعاملات صوري است و هيچ عهدي در ميان نيست. تصميم مي‌گيرند كه يك مدتي را با هم زندگي كنند، يك سال يا دو سال، اگر خوششان آمد ادامه مي‌دهند. اين وارد فرهنگ ما هم شده است. اين جهان‌نو است، جهان‌نو مساوي با فروپاشي خانواده نيست، بلكه مساوي با تحول ذاتي فرهنگ‌ها است.

در جهان‌نو اگر خواسته باشيم پژوهش‌هاي كاربردي داشته باشيم، متصل شدن به منبع اصلي و در عين حال آگاهي از حلقة مفقوده و شناسايي جهان مدرن و كشف زبان زمان، مي‌تواند ما را موفق كند. مشكل ما در محتوا نيست بلكه در اجرا و روش‌هاست.

استفاده از ابزارهاي مدرن در جهان مدرن نياز است. زماني كه مسأله «تايتانيك» در اوج بود شلمچه آن را اوج تهاجم فرهنگي دانست. اين كشتي سه طبقه دارد. كسي كه بليط ارزان‌تر خريده است حق ندارد روي عرشه بيايد. عرشه براي ثروتمندان است. درجامعه‌اي كه يك ملوان آن مي‌گويد: «خدا هم نمي‌تواند اين كشتي را غرق كند» [نشان‌دهندة] اوج غرور و تكبر اين علم است.
در «تايتانيك» فقط لئوناردو ‌دي‌كاپريو و ديگران بازيگران آن نيستند. در جهان مدرن، نقد [به‌صورت] سيال است. در جهان مدرن براي نقد يك فيلم الزاماً آن چيزي كه در ذهن كارگردان است گفته نمي‌شود، بلكه اساس نقد در جهان هرمنوتيك مدرن، سيال است. يعني به اندازه‌اي كه ما از متن مي‌گيريم به متن بدهيم. ادبيات پست‌مدرن پايان ندارد. پايان را چه كسي تمام مي‌كند، مخاطب جزء اثر است نه خارج از اثر. اين موارد در فلسفه قصه دارد و در جلسات تفصيلي عرض خواهم كرد.

در جهان نو گاهي بايد تغيير تاكتيك داد

در اين جهان گاهي بايد تغيير تاكتيك داد. من «شلمچه» را نفي نمي‌كنم، ولي اگر پيغمبراكرم ‌صلي‌الله‌ عليه‌وآله براي هدف بزرگ‌تري حديبيه را امضا مي‌كند_ به قسمي كه خليفه دوم مي‌گويد من در رسالت ايشان هيچ‌جا شك نكرده‌ام جز اينجا (اهل‌سنت خودشان ذكر كرده‌اند)_ ايشان اجازه مي‌دهد كه بسمك‌اللهم را پاك كنند، حضرت‌محمد صلي‌الله‌ عليه‌وآله به حضرت‌علي‌ عليه‌السلام مي‌فرمايد «رسول‌الله» را پاك كن حضرت‌علي ‌عليه‌السلام حيا مي‌كند و بعد پيامبر گرامي خودشان انگشت مبارك را خيس مي‌كنند و آن را پاك مي‌نمايند.

ما تاكتيك داريم. در زمان اوج خشونت بيان كرديم: در اسلام نه تساهل است و نه خشونت، در اسلام اصل بر شمشير نيست بلكه بر تدبير است، اين تدبير گاهي صلح امام‌حسن‌ عليه‌السلام را اقتضا مي‌كند و گاهي شمشير امام‌حسين‌ عليه‌السلام را؛ پس بنابراين اصل بر تدبير است و نه بر شمشير.

من «شلمچه» را نفي نمي‌كنم ولي بايد اقتضائات را فهميد. اگر هم مي‌خواهيم اين عمل را انجام بدهيم از طريق ngoها بايد صورت گيرد و وزارت ارشاد نبايد در اين قلمروها وارد شود. در اينجا ما اين كار را نكرده‌ايم.

در بخش آخر كلام من راه‌حل‌ها وجود دارد، بنابراين بايد دو دسته محقق داشته باشيم: يك دسته محقق ، صرفاً بايد بر مفهوم سنت و يك دسته محقق صرفاً بر مفهوم جهان‌نو تاكيد داشته باشند.

اگر شوراي محققان سياست‌گذار تشكيل بدهيم كه [اعضاي] اين شورا هر دو وجه را داشته باشند، اعم از اينكه حوزوي باشد يا دانشگاهي، شيعه و سني را بشناسد. [وقتي] به او بگويم اين مفهوم را براي ما تحقيق كن مجموعه روايي شيعه را بشناسد، در بعد اول صاحب‌نظر در سنت باشد و در بعد دوم جامعه‌شناسي مدرن را بداند و جهان مدرن را بشناسد. اين حوزه مطالعاتي بايد كاملاً در جهت شناخت اقتضائات جهان مدرن باشد. اگر بشود كساني را در كنار هم قرار داد كه دو ويژگي را داشته باشند اين امر في‌حدنفسه بازتوليد مي‌كند؛ ديگر موادخام براي گروه دوم توليد نمي‌كند بلكه في‌حد نفسه خودش توليدكننده مي‌شود. اگر اين دسته‌ها و گروه‌ها وجود داشته باشند و يك تيم شوراي سياستگذاري تشكيل شود هر دو گروه اشراف بر سنت داشته باشند و هم بر جهان مدرن اشراف داشته باشند، بعد از دو-سه سال ان‌شاء‌الله و به ياري خداوند بر مشكلات غلبه مي‌كنيم. فضا به جاي خود برمي‌گردد و آسيب‌هاي اجتماعي كنترل مي‌شود. ولي يقين بدانيد كه برنامه‌ريزي 50 ساله مملكت دست ما است و اين جمهوري اسلامي قصد دارد بماند و بايد هم تلاش كند كه بماند؛ حالا يا با نماز نيمه‌شب رهبري است و يا با تلاش من و شما. راهي جز ماندن اين نظام با همان فرهنگ شيعي وجود ندارد و با يك نگاه كلان‌تر و برنامه‌ريزي كلاني كه صورت بگيرد نتايج مهمي قابل استنتاج است.

 

چهارشنبه 4 آبان 1384 - 9:22


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری