جمعه 2 فروردين 1398 - 7:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

فاطمه راك‌خواه

 

صهيونيسم (پيدايش، گسترش، ساختار)

 

 

 

صهيونيسم نام يك جنبش فعال سياسي در سده اخير مي‌باشد و خاستگاه اصلي آن در اروپا مي‌باشد. با توجه به عدم آشنايي افكار عمومي با ماهيت اين جريان سياسي اين مقاله بر آن است كه تا حد امكان يك معرفي اجمالي و گذرا از صهيونيسم ارائه نمايد.

 

مقدمه

تاريخچه ورود يهوديان به اروپا بدين ترتيب است كه پس از ظهور حضرت عيسي عليه‌‌السلام و اهانت قوم يهود به ايشان، قيصر روم به فلسطين حمله كرد و در حمله به اين شهر(بيت‌المقدس) بسياري از مردم و از جمله يهوديان را به قتل رساند و تعدادي از آنها را اسير و به روم برد؛ همين مسئله باعث بازشدن پاي يهوديان به اروپا شد.

ازدياد نسل و جابجايي در بين سرزمين‌هاي مختلف، منجر به پراكندگي قوم يهود در سطح قاره اروپا شد. در قرن 8 ميلادي نيز عده زيادي از مردم نواحي بين درياي خزر و درياي سياه به يهوديت گرويدند كه به "خزرهاي ترك" معروف شدند و در حال حاضر 9% از يهوديان اروپا و آمريكا و بخش قابل ملاحظه‌اي از جمعيت يهودي سرزمين‌هاي اشغالي از نسل همين گروه هستند.
يهوديان در كشورهاي اروپايي و به طور كلي در محيط‌هاي محل سكونت خود، همواره يك نوع زندگي درونگرا و بسته‌اي داشته‌اند و بزرگان اين قوم ايشان را از اختلاط و آميزش با ملت‌هاي ديگر منع مي‌نمودند.

ملت‌هاي اروپايي هيچگاه ديد مثبتي به يهوديان نداشتند و همين امر باعث شد كه قوم يهود همواره در انزوا و حاشيه به سر برد. يكي از مهم‌ترين دلايلي كه در تقويت اين ديدگاه موثر بوده است، اعتقادات مذهبي مسيحيان مي‌باشد كه يهوديان را به عنوان قومي كه پيامبر ايشان حضرت مسيح را به صليب كشيده است و به ساحت اين پيامبر الهي اهانت نمود، قومي خائن و گناهكار مي‌دانند، از سوي ديگر وجود ديدگاه‌هايي در بين خود يهوديان مانند برگزيده بودن از جانب خدا، پست شمردن ملل غير يهودي، فساد، مخفي كاري، خيانت، رباخواري و زراندوزي باعث به وجود آمدن ديدگاهي منفي از يهوديان در بين مسيحيان شده بود.

در كنار ديدگاه منفي مسيحيان نسبت به يهوديان، ديدگاه مشابهي از جانب يهوديان نسبت به مسيحيان به وجود آمد و اين مسئله كم كم تبديل به ايجاد تنش ميان ايشان شد. برخي از دولت‌هاي اروپايي از قرن سيزدهم ميلادي يهوديان را وادار به نصب علائمي بر روي لباس خود مي‌نمودند تا از غيريهوديان باز شناخته شوند. در طول سال‌هاي مختلف به كرات تعرضاتي به جان يهوديان صورت مي‌گرفت. برخي از اين درگيري‌ها از جانب مردم و برخي توسط حكومت‌ها و در واكنش به خلاف‌ كاري‌هاي ايشان صورت مي‌گرفت. (از موارد مخالفت حكومت‌ها با يهوديان مي‌توان به انگلستان اشاره نمود كه در اواخر قرن سيزده ميلادي و در روزهاي پايان جنگ‌هاي صليبي، به دنبال بالا گرفتن احساسات ضديهودي، همه يهوديان از اين كشور اخراج شدند.)

علاوه بر دلايلي كه در ابتدا در رابطه با علل بروز تفكر و اقدامات ضديهودي عنوان شد، خود انديشمندان يهود نيز بارها بر نقش يهوديان در ايجاد و يا دامن زدن به احساسات ضديهودي تاكيد دارند. "برنارد لازار" يكي از برجسته‌ترين انديشمندان يهودي(كه امروزه انجمني يهودي در فرانسه به نام وي فعاليت سياسي و اجتماعي دارد) در مورد دليل وجود تفكر ضديهودي چنين مي‌گويد:
«دليل تفكر ضديهودي در تاريخ از ابتدا تا به امروز اين بود كه يهودي موجودي غيراجتماعي بوده است. بروز تفكر يهودستيزي علل مذهبي، ملي و اقتصادي دارد. يهوديان در همه جا و هميشه خود را قومي برگزيده و بالاتر از اقوام ديگر مي‌دانستند.»

هرچند يهوديان در حال حاضر در صدد جبران و تغيير اين ديدگاه هستند لكن با وجود گذشت قرن‌ها، هنوز هم اين ديدگاه در بين اروپائيان وجود دارد و به خاطر حمايت بسياري از يهوديان از رژيمي كه هر روز به جنايت تازه‌اي در سرزمين‌هاي اشغالي دست مي‌زند، افزايش نيز مي‌يابد.

زمينه‌هاي شكل‌گيري تفكر صهيونيسم

با ذكر اين جمله بن‌گوربون از فعالان سازمان جهاني صهيونيسم و اولين نخست‌وزير اسرائيل در خصوص ماهيت صهيونيسم، به زمينه‌هاي مختلف شكل‌گيري تفكر صهيونيسم مي‌پردازيم:

«سازمان صهيونيسم قادر است چيزي را كه ماوراي قدرت و صلاحيت اسرائيل است، به دست آورد و اين نكته مزيتي است كه سازمان صهيونيسم نسبت به اين كشور دارد.»

هرچند زعما و بزرگان يهود، همواره لزوم بازگشت يهوديان به فلسطين (سرزمين موعود) را در ميان جوامع خود تبليغ و يادآوري مي‌كردند، لكن تا قرن 17 ميلادي تلاش مشخص و بارزي همراه با فعاليت منسجم براي تحقق آن ديده نمي‌شود. از اوايل قرن 18 ميلادي و به دنبال فراهم شدن توجيهات لازم براي طرح تشكيل دولت يهودي، به طور پراكنده زمزمه‌هايي در اين زمينه شنيده مي‌شد. شايد بتوان برپايي سازماني به نام "شوراي عالي يهود" در فرانسه را (كه ناپلئون بناپارت در سال 1807 ميلادي دستور آن را صادر نمود) اولين تشكل سازمان يافته يهوديان اروپا در قرون اخير دانست. اين سازمان كه نمودي از شوراي عالي يهوديان در زمان حضور در فلسطين موسوم به سهندرين بود؛ از سازماندهي و چارت مشخصي برخوردار بود و رسماً نمايندگي يهوديان فرانسه را برعهده گرفت.

پس از اين كه دكتر "لئوپينكسر"از انديشمندان فعال يهودي براي اولين بار مشخصاً به واژه صهيونيسم اشاره و اعلام كرد كه يهوديان نبايد براي عزيمت به فلسطين دست رو دست گذاشته و منتظر مسيح شوند و براي رهايي از گرفتاري‌ها بايد خود دست به كار شوند، گروه‌هايي با هدف تلاش براي تحقق آرمان‌هاي يهوديان و اسكان در يك سرزمين واحد تشكيل شدند. جنبش «هيبات زبون» يا «عاشقان صهيون» يكي از اولين و مشهورترين آنها مي‌باشد كه با شعار به سوي صهيون، در كشورهاي روسيه، فرانسه و انگليس و 000 فعاليت مي‌كرد.

برخي از برجستگان يهودي در قوام انديشه صهيونيسم، نقش غيرقابل انكاري داشتند. بنيامين ديزرائيلي، نخست وزير انگليس در اواسط قرن نوزدهم يكي از اين افراد است. او در اصل يك يهودي‌تبار بود كه در كودكي به خاطر تغيير مذهب پدرش، به دين مسيحيت درآمد لكن تا پايان عمر در راه پرورش انديشه صهيونيسم كوشيد. وي اذهان سياستمداران انگليسي را براي حمايت از انديشه‌هاي نوين يهوديان آماده ساخت. در شناخت شخصيت وي اشاره به اين جمله وي حائز اهميت است كه مي‌گويد: نيرنگ، دروغ و خيانت در راه پيروزي، گناه نيست.
مجموعه عواملي كه در شكل‌گيري و تقويت انديشه صهيونيستي موثر بود عبارت است از:

1- تبليغات دائمي بزرگان يهود مبني بر تعلق داشتن فلسطين به يهوديان
2- وجود ديدگاه‌هايي در فرهنگ يهود كه ايشان را قومي برجسته، لايق و مستحق حكومت بر ديگران معرفي مي‌كند.
3- بروز حملاتي عليه يهوديان در كشورهاي اروپايي و در نتيجه كشته يا آواره شدن آنها
4- تبليغ بر روي مسئله مظلوميت و بي‌پناهي قوم يهود از سوي برخي نظريه‌پردازان صهيونيست در قرون 18 و 19 ميلادي و تاكيد بر لزوم سازماندهي و فعاليت در راستاي تحقق آرمان‌هاي يهود.
5- شروع فعاليت دستجات منظم يهودي با كاركرد سياسي و ايجاد آبادي‌هاي يهودي نشين در فلسطين
6- لابي برخي از متنفذين يهودي با دربارهاي اروپايي به ويژه انگليس و مجاب نمودن ايشان براي حمايت از ايجاد دولت يهودي

مجموع اين عوامل در سال‌هاي پاياني سده نوزدهم ميلادي، منجر به ايجاد سازمان صهيونيسم شد. در اين سال‌ها پتانسيل لازم براي سازماندهي و فعاليت جدي در زمينه عملي نمودن انديشه‌هاي صهيونيستي فراهم شده بود و فقط به يك چهره كاريزماتيك و فعال براي سازماندهي اين جريان نياز بود.

تئودور هرتصل كه يك روزنامه نگار در اتريش بود اين نقش را عهده‌دار شد. وي كه دكتراي اقتصاد سياسي داشت اعتقاد داشت يهوديان در هر كجاي دنيا كه هستند همگي به يك قوم تعلق دارند و غيرقابل جذب در ملت‌هاي ديگر هستند. هرتصل رهبري ديدگاه سياسي صهيونيسم را بر عهده داشت. وي در اوت 1897 توانست 204 نفر از برجستگان يهودي از 17 كشور جهان را در شهر بازل سوئيس گرد هم آورد و اولين كنگره بين‌المللي صهيونيست‌ را تشكيل دهد.

در اين كنفرانس هرتصل بر لزوم فعاليت جدي در زمينه ايجاد سرزمين و دولتي يهودي تاكيد كرد و هدف صهيونيسم را ايجاد موطني براي يهوديان در فلسطين و تضمين آن توسط قواعد بين‌المللي عنوان كرد.
هرتصل در دوران رياست هشت ساله‌اش بر سازمان و در خلال برگزاري كنگره‌ها به لابي نمودن با سران و متنفذين سياسي اروپا براي كمك به اجراي مصوبات كنفرانس بازل ادامه داد. از جمله دولتمرداني كه هرتصل در راستاي اهداف سازمان صهيونيسم با ايشان ملاقات و گفتگو مي‌كرد مي‌توان به عبدالحميد (سلطان عثماني)، ژوزف چمبرلين انگليسي و ويلهلم دوم قيصر آلمان اشاره نمود.

هرتصل در سال 1904 درگذشت ولي نتيجه مذاكرات وي و دوستانش با مقامات سياسي و ذي‌نفوذ، به جلب موافقت انگليس براي حمايت از سازمان صهيونيسم و اعلام بيانيه بالفور در 1917 انجاميد كه از تاسيس يك دولت يهودي در فلسطين حمايت مي‌نمود.

قبل از فعاليت رسمي سازمان صهيونيسم، برخي از انديشمندان و نويسندگان بر پنهان بودن اهداف خطرناك و جهان‌گستر يهوديان در پشت طرح ايجاد دولت يهودي تاكيد مي‌كردند لكن يهوديان متنفذ اين مسئله را يك جنگ رواني عليه قوم يهود مي‌دانستند. پس از گسترش تلاش‌هاي يهوديان و نفوذ در مناصب دولتي به اين نظريه توجه بيش‌تري شد و معلوم شد كه مصوبات كنفرانس بازل، تمام آن چيزي نيست كه صهيونيست‌ها به دنبال آن هستند. يكي از مصاديق اين موضوع انتشار يادداشت‌هاي پراكنده هرتصل بود كه 26 سال پس از مرگ وي انتشار يافت. بر اساس اين نوشتار، هرتصل براي تحقق مصوبات بازل اعتقاداتي داشته كه در تريبون‌هاي رسمي و جلسات صهيونيست‌ها هيچگاه بيان نمي‌كرده. اعتقاد راسخ او به مبارزه مسلحانه با اعراب و نفوذ در مطبوعات، امور مالي دولت‌ها و تشديد تضادها براي بهره‌گيري در جهت تحقق اهداف مورد نظر از جمله اين موارد است.

هنري فورد، صنعتگر مشهور آمريكايي و صاحب كمپاني اتومبيل سازي فورد در سال 1921 (چهار سال پس از صدور اعلاميه بالفور) پروتكل‌هاي صهيونيست‌ها را مورد بررسي قرار داد. وي در جايي از اين تحقيق در خصوص اهداف صهيونيستي وراي تشكيل دولت يهودي مي‌گويد:

«فعاليت‌هاي صهيونيست‌ها در دو جهت متمركز شده است، از يك سو كوشش آنها بر اين است كه تمام دولت‌هاي غيريهودي را براندازند و از سوي ديگر تلاش مي‌كنند كه يك دولت يهودي در فلسطين تاسيس كنند. آنها سر و صداهاي زيادي به راه انداخته‌اند اما اينها همه بهانه‌هايي است براي اجراي نقشه‌هاي استعماري. نظريه دولت يهودي تنها يك پوشش است كه پس از آن هدف‌هاي ديگري مورد نظر است. دسترسي به منابع معدني و نفت فراوان يكي از اين هدف‌هاست و تامين نيروي لازم براي عمليات مخفي هدفي ديگر. يهود، اقتصاد و سياست را زير سلطه خود دارد.»

سازمان جهاني صهيونيسم

سازمان جهاني صهيونيسم با نام اوليه «سازمان صهيونيستي» در اولين كنگره صهيونيستي در سال 1897، به عنوان چارچوب ساختاري جنبش سازمان يافته صهيونيستي و با هدف ظاهري ايجاد يك كانون يهودي براي قوم يهود، بنيانگذاري شد و شامل كليه يهودياني كه برنامه صهيونيستي را مي‌پذيرفتند؛ مي‌گرديد. از راه تاسيس سازمان صهيونيستي بود كه صهيونيسم به جنبشي مدرن، دموكراتيك و مجهز به ابزارهاي لازم براي فعاليت‌هاي سياسي، مهاجرتي و تحقيقاتي در مقياس وسيع در آمد. مهم‌ترين اين ابزارها در زمان رياست تئودور هرتصل بر اين سازمان به وجود آمدند كه عبارتند از:

• تراست مستعمراتي يهود كه كار بانك صهيونيستي را انجام مي‌داد.
• صندوق ملي يهود با هدف خريد زمين به عنوان مالي كه هميشه به ملت يهود تعلق خواهد داشت.
• دي‌ولت به عنوان ارگان رسمي سازمان.

با ظهور تمايلات و جناح‌بندي‌هاي متعدد ايدئولوژيك در سازمان صهيونيستي، نوعي ثنويت در ساختار اين سازمان به وجود آمد. به موجب اساسنامه سال 1921، سازمان صهيونيستي در ساختار خود از دو بخش افقي و عمودي تشكيل شده بود؛ از يك طرف نمايندگي‌هاي گسترده‌اي از اين سازمان وجود داشت كه صهيونيست‌ها را بدون در نظر گرفتن نقطه نظراتشان تحت پوشش قرار مي‌داد، از طرف ديگر به صهيونيست‌هايي كه به يك ايدئولوژي خاص معتقد بودند و بنا به تعبير اساسنامه نماينده يك ديدگاه خاص بودند تحت شرايطي حق تشكيل اتحاديه‌هاي مستقلي داده مي‌شد. با انتشار اساسنامه جديدي در سال 1960، ساختار سازمان صهيونيستي دستخوش تغييرات اساسي شد و نام رسمي جديدي تحت عنوان "سازمان جهاني صهيونيسم" انتخاب شد.

الگوي داخلي سازمان تا حد زيادي به الگوي يك دولت حاكمه شباهت دارد كه اعضاي آن مانند شهرونداني هستند كه كنگره سازمان را انتخاب مي‌كنند و تا حدي انتخاب شوراي عمومي نيز كه به پارلمان شباهت دارد، با آنهاست.

قوه مجريه سازمان نيز به دولت و سازمان اداري يك مملكت شباهت دارد و دادگاه كنگره نقش قوه قضاييه آن را بر عهده دارد. از طرفي ديگر اين سازمان از دو جهت مهم با يك دولت تفاوت دارد: يكي اينكه سازماني بين‌المللي است و محدود به مرزهاي ملي نيست و ديگر اين كه بر مبنايي كاملاً داوطلبانه بنا نهاده شده است و شديدترين اقدام عملي كه سازمان ممكن است عليه اعضا اعمال نمايد، اخراج ايشان از عضويت مي‌باشد.

اصطلاح "آژانس يهود" را سند قيموميت فلسطين ابداع و توسط جامعه ملل در سال 1922 اعلان گرديد. ماده چهارم اين سند از شناسايي يك آژانس يهودي به عنوان موسسه‌اي عمومي كه با هدف مشورت و همكاري با حكومت فلسطين در موضوعات اقتصادي، اجتماعي و 000 در راستاي تاسيس دولت يهودي صحبت نموده است.

سند قيوميت، سازمان صهيونيستي را به عنوان معاون آژانس يهود در نظر گرفته بود و تا سال 1929 نيز اين سازمان نقش همين آژانس را بازي مي‌كرد(در حقيقت سازمان صهيونيستي و آژانس يهود يكي بوده و در يك تشكيلات واحد قرار داشته‌اند.)
اين وضعيت با ابتكار وايزمن مبني بر ايجاد يك آژانس يهود بزرگ‌تر تغيير يافت و از آن زمان به بعد سازمان صهيونيستي و آژانس يهود به دو سازمان متفاوت تبديل شدند، هرچند رياست هر دوي آنها را يك نفر بر عهده داشت. در واقع سازمان صهيونيستي مسئول فعاليت‌ها و وظايف مربوط به آوارگان يهودي خارج از فلسطين بود در حالي كه آژانس يهود عمدتاً در خصوص مسئوليت كارهاي داخلي فلسطين و اسكان يهوديان در اين سرزمين فعاليت مي‌كردند. آژانس يهود و سازمان صهيونيسم جهاني به دليل اختلافاتي كه در خصوص حيطه‌هاي كاري بين ايشان بروز مي‌كرد تاكنون چند بار درهم ادغام و مجدداً استقلال يافته‌اند كه تاريخ آخرين تفكيك بين اين دو سازمان 21 ژوئن 1971 مي‌باشد.

كميته امور عمومي آمريكا و اسرائيل(ايپك)

جمعيت يهوديان آمريكا در حدود 6 ميليون نفر برآورده شده كه كمتر از دو درصد از كل جمعيت اين كشور را تشكيل مي‌دهد اما يهوديان آمريكا با ايجاد تشكل‌هاي مهم و ارتباط كامل بين منافع آمريكا و صهيونيسم، به يكي از با نفوذترين گروه‌هاي تاثيرگذار در سياست خارجي دولت آمريكا تبديل شده‌اند. آنها يكي از اهداف خود را نفوذ در كانون‌هاي قدرت ايالات متحده تعيين نموده‌اند. از ميان 281 سازمان يهودي و 250 اتحاديه منطقه‌اي، يكي از مهم‌ترين لابي‌هاي يهوديان در آمريكا، كميته امور عمومي آمريكا و اسرائيل موسوم به "ايپك" مي‌باشد كه از دهه 1950 شروع به فعاليت نموده و از همان بدو تاسيس، هدف خود را مبارزه براي تصويب قوانيني در جهت حمايت از اسرائيل اعلام كرده است.
سازمان ايپك مادر تمامي سازمان‌هاي يهودي آمريكا و در واقع بزرگ‌ترين آنهاست. اين سازمان مسئول هماهنگي و برنامه‌ريزي جهت فعاليت تمامي سازمان‌هاي يهودي آمريكا و همچنين مسئول اصلي جمع‌آوري كمك و اعانه براي اسرائيل به شمار مي‌رود كه با ارتباط نزديكي كه با بيش از 60 اتحاديه ديگر دارد، مسئول ايجاد كانال‌هاي جديد براي نفوذ رژيم صهيونيستي مي‌باشد.

اين كميته داراي دفاتر و مراكز منطقه‌اي در سراسر آمريكا و اورشليم مي‌باشد كه هريك تحت مديريت يك نفر اداره مي‌شود.
بخش‌هاي مهم اين سازمان عبارتند از: حوزه قانونگذاري، سياست خارجي، امور سياسي، بخش ارتباطات، بخش توسعه و گسترش، رهبري سياسي.

مقر اصلي ايپك در كاپيتال هيل واشنگتن دي سي مي‌باشد و اين موقعيت، امتياز ويژه‌اي را براي دستيابي و دسترسي سهل‌تر به هرم قدرت به اين سازمان داده است. ايپك اعضاي خود را از بين صهيونيست‌ها(يهوديان و غيريهوديان) انتخاب مي‌كند كه همه آنها در يك چيز اتفاق نظر دارند و آن حمايت از اسرائيل و كاناليزه كردن سياست خارجي آمريكا در راستاي منافع اين رژيم مي‌باشد. ايپك يك كنفرانس سالانه برگزار مي‌نمايد و در آن به تعيين خط مشي كلي كميته مي‌پردازد كه اين خط‌مشي‌ها با جلسات و برنامه‌هاي آموزشي مختلفي همراه است كه محيط مناسبي براي آموزش اعضا و آشنايي آنها با فرآيند لابي‌گري مي‌باشد.

روزنامه نيويورك تايمز سازمان را موثرترين سازمان در رابطه با روابط آمريكا و اسرائيل اعلام مي‌كند.
مي‌توان گفت سازمان ايپك هم اكنون بيشترين نقش را در راستاي اصلي‌ترين هدف صهيونيسم بين‌الملل كه همانا سلطه جهاني است بر عهده دارد. اين هدف با ايجاد نفوذي كه سازمان‌هاي سياسي صهيونيستي و در رأس آنها ايپك ايجاد نموده و از آن نهايت استفاده را نيز مي‌برند، تا اندازه‌اي محقق شده است و مقدمات سلطه همه جانبه را فراهم نموده است.

اهم فعاليت‌هاي ايپك در حمايت از اسرائيل به شرح ذيل مي‌باشد:

1- كمك به بقاء اسرائيل با ادعاي تنها كشور دموكراتيك خاورميانه
2- حمايت از اسرائيل در مقابل تهديدات احتمالي
3- تربيت نسل آينده رهبران حامي و طرفدار اسرائيل
4- آموزش كنگره ايالات متحده در خصوص روابط اسرائيل و آمريكا
5- تقويت اسرائيل از طريق كمك‌هاي نظامي
6- تشويق سياستمداران آمريكا در جهت بزرگ جلوه دادن خطر تروريسم در منطقه
7- توسعه روابط ايالات متحده و اسرائيل
8- حمايت از به رسميت شناخته شدن بيت المقدس به عنوان پايتخت اسرائيل
9- تلاش براي پايان دادن به انزواي اسرائيل در سازمان ملل
10- حمايت از پروسه صلح خاورميانه، با فشار بر دولت آمريكا به نحوي كه منافع اسرائيل را تامين كند.
اهداف و روش‌هاي سازمان‌هاي صهيونيستي در جهان

صهيونيست‌ها با تمسك به مطالب جعلي وارد شده در تورات، خود را يگانه قوم برگزيده الهي مي‌دانند، زيرا معتقدند كه خداي او "يهوه" دو نوع حيوان براي آسايش او آفريده است: يكي چهارپايان و ديگري انسان‌هاي غيريهود كه جان و مال و ناموسشان بي‌هيچ مانع و قيد و شرطي بايد در اختيار او باشد؛ لذا اين را حق مسلم خود مي‌دانند كه بر تمامي اقوام و سرزمين‌ها اشرافيت و حاكميت دارند.
فاش شدن دستورالعمل اجرايي صهيونيست‌ها در اوايل قرن بيستم تحت عنوان پروتكل‌هاي يهود بيش از گذشته دست صهيونيست‌ها را براي جهانيان باز نمود. به عبارت ديگر اين پروتكل‌ها حداقل به عنوان يك الگوي مناسب عملياتي و اجرايي از سوي آنها براي دستيابي به حكومت جهاني يهود انتخاب و مورد استفاده قرار گرفته و مي‌گيرد.

رابطه بين صهيونيسم و اسرائيل

در تدوين و تبيين روابط اسرائيل و صهيونيسم سه مولفه اساسي مطرح است كه عبارتند از جوامع يهودي، اهداف و منابع صهيونيسم و بالاخره اهداف و منافع اسرائيل.

در دوران زايش اسرائيل از سوي صهيونيسم، ابهامي در تمييز منافع اين دو وجود نداشت. در آن زمان اسرائيل به عنوان يك كشور كوچك و ناتوان و در حلقه محاصره اعراب، به طور كامل حيات و ممات خود را در پشتيباني از سازمان‌هاي صهيونيستي مي‌دانست و خدمات زير را از سازمان‌هاي صهيونيستي دريافت مي‌كرد:

1- تشويق و سازماندهي جوامع پراكنده يهودي براي مهاجرت به اسرائيل
2- تامين هزينه‌هاي اقامت و سازماندهي يهوديان در اسرائيل
3- تامين هزينه‌هاي سنگين تسليحاتي اسرائيل براي مقابله با مقاومت فلسطين
4- مشروعيت بخشيدن به حاكميت دولت يهود در فلسطين تحت عنوان "اسرائيل" در صحنه سازمان‌هاي بين‌المللي و نزد بازيگران اصلي آن زمان(آمريكا، شوروي، انگليس) كه توسط لابي‌هاي يهودي انجام مي‌گرفت.

تا پايان چهار جنگ اعراب و اسرائيل و چيره شدن اسرائيل بر دولت عرب، به نظر مي‌رسيد بسياري سازمان‌هاي صهيونيستي تمام و كمال در راستاي خواسته‌هاي اسرائيل حركت مي‌كنند. لكن از آن مقطع به بعد دو مورد اول در اولويت سردمداران صهيونيست نبوده و بيش‌تر در راستاي محورهاي سوم و چهارم به فعاليت پرداختند و اين در حالي بود كه دولت اسرائيل در پي كسب پيروزي بر دولت‌هاي عرب و انعقاد پيمان كمپ ديويد، خود را مانند كشوري كامل تصور مي‌كرد و خواهان آن بود كه سازمان‌هاي صهيونيستي در مسير سازماندهي يهوديان براي مهاجرت به اسرائيل و از سوي ديگر تامين هزينه‌هاي ساخت شهرك‌هاي يهودي‌نشين، بيش از گذشته كمك و مساعدت كنند.

يكي از مهم‌ترين راهكارهاي سران صهيونيست جهت حفظ و گسترش و مشروعيت دادن به سازمان‌هاي خود، انسجام بخشيدن به جامعه يهوديان است. لذا در اين موضوع اسرائيل و صهيونيسم هر دو وحدت نظر دارند كه براي بهره‌گيري از يهوديان به يكديگر نيازمند مي‌باشند به ويژه در امر يهوديزه‌تر كردن جوامع يهودي اروپا و آمريكا، چرا كه به تدريج اين جوامع، با اتخاذ روش‌هايي همچون ازدواج با غيريهوديان و عدم پايبندي به اصول مذهبي يهود و همچنين عدم درك ضرورت و فلسفه مهاجرت به اسرائيل، استوانه‌هاي اصلي قدرت و موجوديت و مشروعيت اسرائيل و سازمان‌هاي صهيونيستي را با خطر مواجه مي‌سازند؛ حتي عده‌اي از يهوديان در سال‌هاي اخير، از دين يهوديت دست كشيده‌اند كه نمونه‌هاي آن را مي‌توان در روسيه و پرتغال مشاهده كرد.

اما به رغم تفاهم در ضرورت استفاده از مكانيسم دين ابزاري جهت افزايش تعلق خاطر قوم يهود به يهوديت، در چگونگي بهره‌گيري از اين پتانسيل بين سران صهيونيست و سردمداران اسرائيلي اختلاف نظر وجود دارد. آريل شارون نخست وزير رژيم صهيونيستي در اين باره مي‌گويد:

يهودي‌ها يك دولت كوچك دارند و با تمامي توان از آن دفاع مي‌كنند. هرچه در اسرائيل رخ مي‌دهد، بر سرنوشت نسل يهوديان سراسر جهان نيز تاثير مي‌گذارد و من به اين دليل بر مهاجرت همه يهوديان به اين سرزمين تاكيد مي‌كنم.

در همين خصوص مريدور دبيركل آژانس يهود اسرائيل، يهوديان خارج از اسرائيل را عامل عمده و اصلي قدرت اين رژيم مي‌داند و برخلاف دولتمردان اسرائيل كه جذب مهاجرين يهود از سراسر عالم را به عنوان استراتژي لايتغير خود مي‌دانند، سازمان‌هاي صهيونيستي حفظ هويت يهوديان و سازماندهي و تثبيت آنها را در هر كشور به مهاجرت يهوديان به اسرائيل ترجيح مي‌دهند. در كل اسرائيل صرفاً پايگاه و عامل وابزار فوق استراتژيك صهيونيسم است كه در ذيل به فرصت‌ها و امكاناتي كه صهيونيسم‌ از طريق اسرائيل براي خود تامين مي‌كند اشاره مي‌كنيم:

1- اولين و مهمترين محور وحدت يهوديان ايجاد و حفظ اسرائيل است.

2- به فعاليت‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي سازمان‌هاي صهيونيستي اسرائيل مشروعيت مي‌دهد.

سردمداران صهيونيست براي متمركز كردن كمك‌ها و مساعدت دولت‌هاي مهم در نيم قرن گذشته بايد محلي را از حيث عيني و جغرافيايي مشخص مي‌كردند، لذا تشكيل دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين اين مهم را براي سران صهيونيست تامين مي‌كرد.

3- اسرائيل پايگاه و خانة امن مجرمان صهيونيست و مزدوران آنها است.

همواره قوم يهود در صدد اعمال نفوذ در ساختار كليه حاكميت‌ها بوده‌اند اما هيچ گاه نتوانستند در بطن سيستم حكومتي باقي بمانند، چرا كه به محض رسيدن به چنين جايگاهي از قدرت سوءاستفاده نموده‌اند و به اين دليل از سوي حكومت‌ها مورد خشم و غضب قرار گرفته‌اند. تشكيل دولت يهودي اسرائيل اين فرصت را براي يهوديان و غيريهوديان و مزدوران آنها پيش آورد تا با آسودگي خيال به اقدامات خود در ديگر كشورها بپردازند و به محض هرگونه خطر به اسرائيل پناه ببرند؛ مانند پناهنده شدن بوريس برزفسكي سرمايه‌دار معروف روسي به اسرائيل جهت فرار از محاكمه و مجازات از سوي دولت روسيه.

4- حمايت قانوني اسرائيل به عنوان يك دولت در مجامع بين‌المللي از دعاوي يهوديان در اخذ غرامت از كشورهاي اروپايي.

دولت اسرائيل محل مناسبي است تا به وسيله آن سردمداران صهيونيست، ديگر كشورها را وادار سازند تا ايشان به عنوان يك دولت به دولت اسرائيل در خصوص موضوع هالوكاست غرامت پرداخت كنند و بخش مهمي از هزينه‌هاي سازمان‌هاي صهيونيستي را تامين كنند. در همين راستا هيئت دولت اسرائيل تصميم گرفت كه از كشورهاي عراق، سوريه، مصر، يمن و ايران به خاطر مظالمي كه قبل از سال 1948 در حق يهوديان اين كشورها اعمال شده و باعث مهاجرت آنها به اسرائيل شده، تقاضاي غرامت كنند.

5- دولت اسرائيل سمبل و نماد فرهنگ يهود است.

دولت اسرائيل با احيا نمودن زبان عبري به عنوان زبان رسمي در اين كشور توانسته به بازسازي و احياي فرهنگ منسوخ سامي بپردازد و وجوه اشتراك مهمي را همچون زبان عبري و برپايي مراسمات مذهبي در بين يهوديان پراكنده و ناهمگون ديگر كشورها پديد آورد.

6- بهره‌گيري امنيتي و حفاظتي از سازمان‌هاي اطلاعاتي اسرائيل.

سازمان‌هاي اطلاعاتي و امنيتي اسرائيل در هر زمان و مكاني كه سازمان‌هاي صهيونيستي، احساس خطر كنند، با حذف مخالفين به هر روش ممكن، به حفظ صيانت از منافع صهيونيست‌ها اقدام مي‌كنند به عنوان نمونه در اتريش، اسرائيل رسماً جهت حفاظت از مراكز يهودي، گارد ويژه اعزام نموده است.

7- تلفيق پروژه يهودستيزي با اسرائيل ستيزي

حال كه موضوع هالوكاست به يك امر كليشه‌اي و قابل خدشه تبديل شده و تحركات گروه‌هاي ملي‌گرا عليه يهوديان، ديگر انگيزشي براي هم‌آوايي و همنوايي يهوديان در ديگر كشورها ايجاد نمي‌كند، سردمداران صهيونيست‌ در اين خصوص به نوعي ديگر از اسرائيل بهره مي‌برند، به نحوي كه در نزد افكار عمومي يهوديان القا مي‌كنند كه هر اقدام و تحرك ضدصهيونيستي و ضداسرائيلي مساوي با يهودستيزي است.
در جريان سفر بشار اسد به فرانسه و آلمان كه در تيرماه 1380 صورت گرفت، يهوديان، با سازماندهي سازمان‌هاي صهيونيستي اقدام به برپايي تظاهرات اعتراض‌آميزي عليه وي و پذيرش او در اروپا نمودند، چرا كه وي چندي قبل در ملاقات با پاپ ژان پل دوم، جنايات اسرائيل در كشتار مردم فلسطين را با اقدامات نازي‌ها برابر دانسته بود.

8- اسرائيل مكان امني جهت حفظ اسناد و مدارك سازمان‌هاي صهيونيستي است.

9- ايجاد و ثبات دولت يهودي، القاء كننده تحقق وعده‌هاي جعلي صهيونيسم مذهبي است.

ايجاد و تثبيت نسبي دولت يهودي در فلسطين از ديدگاه صهيونيسم مذهبي و افراطي به عنوان سند حقانيت و تحقق وعده‌هاي تورات و زمينه‌ساز حكومت جهاني يهوديان است و از اين رو تاكيد يهوديان جهت به رسميت شناخته شدن بيت‌المقدس به عنوان پايتخت اسرائيل و بازسازي هيكل سليمان، به منزله تير خلاص بر ادعاهاي مسيحيان و مسلمانان نسبت به اين شهر مقدس مي‌باشد.

احزاب رژيم اسرائيلي

بدون شك پيدايش ايده صهيونيسم و تشكيل دولت اسرائيل، دو واقعيت بنيادين و محوري در دنياي گروه‌هاي يهودي به شمار مي‌رود؛ زيرا اين ايده، داعيه رهبري و نمايندگي تمام يهوديان موجود جهان را دارد. از اين رو اسرائيل تلاش فراواني كرده است تا بتواند بسياري از مباني وسايل موجود را تغيير دهد و قوم يهود، تاريخ يهود و 000 را در دوره معاصر به صورت دايمي و رسمي به وجود آورد.
شناخت اسرائيل نخست بايد در بستر دولت صهيونيستي و در نهايت دولت اسرائيل صورت گيرد و نكته قابل توجه در اين باره تشكيل احزاب سياسي و نمود مدرن قبيله و قومي‌گرايي يهود در دنياي مدرن است. اين احزاب در دولت اسرائيل تاثيرات بسزايي داشته‌اند؛ در نتيجه از نكات بسيار مهم در برخورد با پديده اسرائيل است.

بسياري از انديشمندان سياسي با دولت اسرائيل به عنوان يك جزء واحد و منسجم برخورده كرده‌اند و بر اساس اين فرضيه، راهبردهاي سياسي را در امور خارجه خود تدوين مي‌كنند. سكونت اقوام متعدد از اقصي نقاط جهان در شهرك‌هاي اسرائيلي سبب شده است تا احزاب سياسي متمايزي از احزاب سياسي قبل از تشكيل دولت سياسي شكل بگيرد.

در آغاز توجه به اين نكته ضروري است كه دولت اسرائيل به هيچ عنوان دولتي متكثر و دموكراتيك محسوب نمي‌شود و نظام پارلمانتاريستي ضعيفي دارد و تا اوايل دهه نود، اين خصوصيت به صورت يك ضرورت تبليغ شده است و بعد از آن تا حدودي از اين حالت انقباض خارج شده و به سوي آموزه‌هاي دموكراتيك حركت نموده است. وجود نسل جديد در درون شهرك‌هاي اسرائيلي، مناسبات جديدي را در سياست اسرائيل به وجود آورده است.

سابقه احزاب را بايد در دو مقطع بررسي كرد:

الف: قبل از ايجاد رژيم اسرائيلي

ب: بعد از ايجاد رژيم اسرائيلي
الف: احزاب سياسي قبل از ايجاد رژيم اسرائيلي

در اين دوره مهم‌ترين سازمان گروه‌هاي يهودي، سازمان صهيونيسم بود كه در داخل آن سه جريان عمده پديد آمد:

1- صهيونيسم عمومي
2- صهيونيسم كارگري
3- صهيونيسم مذهبي

صهيونيسم عمومي

از آغاز در ميان يهوديان دو ديدگاه متفاوت به صورت كلي درباره دولت يهودي وجود داشت. ديدگاه اول كه تئودور هرتزل را مي‌توان نماينده آن دانست، در پي كسب ضمانت‌هاي بين‌المللي از دول بزرگ سياسي زمان، جهت ايجاد دولت وطن يهودي بود و در مقابل، ديدگاه دوم به رهبري زئيف جابوتنسكي، اولويت را به مهاجرت يهوديان و سازوكارهاي اجرايي سكونت يهوديان در سرزمين مقصد اعلام مي‌كرد. وي اين عمل را زمينه اجرايي تشكيل دولت يهودي مي‌دانست و در نهايت اتحاديه «صهيونيست‌هاي اصلاح‌گر» را تاسيس كرد كه در كنگره پانزدهم، شانزدهم و هفدهم به اكثريت دست يافته و به كار آن پايان و سازمان صهيونيستي ديگري را به رياست وايزمن تشكيل دادند.

صهيونيسم كارگري

با توجه به رشد جوامع صنعتي و پديداري طبقه كارگر، بسياري از يهوديان نيز در اين طبقه قرار گرفته و متاثر از نظرات سوسياليستي مطرح در جهان بودند. تفكرات تشكيلاتي سوسياليست‌ها در تاسيس اتحاديه كارگري با سرايت به برخي از اعضاي سازمان‌هاي صهيونيستي مانند بوعالي تسيون موجب شد تا نسبت به جذب صهيونيست‌هاي سوسياليست نيز گرايش‌هايي بوجود آيد. تا آن كه در سال 1905 ميان تسيون و سوسياليست‌هاي يهودي ائتلاف ايجاد شد و حزب بوعالي تسيون اعلام موجوديت كرد. با توجه به تفكر كمونيستي، ايده كمونيست‌هاي صهيونيسم و نقش و پايگاه آنها در ايده كمونيسم جهاني محور عقايد آنها بود؛ ولي به دليل گرايش‌هاي صهيونيستي بسيار شديد، اين حزب در سال 1939 مجدداً به سازمان صهيونيستي پيوست.

با توجه به وجود گرايش‌هاي كمونيستي و طبقه كارگر در ميان گروه‌هاي يهودي، انشعابات متمايل به اين گرايش‌ها از حزب بوعالي تسيون صورت گرفت. حاصل اين انشعاب تشكيل اتحاديه كارگري با نام احدودت هفعودا بود. تا زماني كه با سازمان هبوعيل هتسعير ادغام شده و حزب المبادي را در سال 1930 تشكيل دادند. در نهايت اختلافاتي بسيار ميان هتسعير و اعضا المبادي به ويژه درباره قرارداد ميان اصلاحگران و بن‌گوريون موجب توسعه اين اختلافات تا ارجاع آن به هستدورت و طرح رفراندوم گرديد. در نهايت اين اختلاف، انشعاب بسياري را تا انحلال رسمي اعضاي داخلي المبا به همراه داشت.

صهيونيسم مذهبي

طرح اتحاد ميان جريان صهيونيستي و دين يهود در دستور كار كنگره دوم قرار گرفت، اما اين اتحاد در بستر سكولار، رشد يافت. شهربال نخستين شاخصه‌هاي تفكرات سكولاري را در قبال دين يهود مي‌شنيد، آموزه‌هايي كه به طور مشخص دين را تعريف كرده و اعتقادي به گسترش عواطف از تعاليم يهودي در شهروندي و اداره جامعه يهودي نداشت. اين ايده موجب آن شد تا «خاخام راتيس» از سازمان جدا شده و درگيري ميان جناح‌هاي راديكالي و كارگري بروز خارجي‌تر بيابد.

جنبش‌هاي مقابل نگاه حداكثري به دين يهود با تشكيل نهضت اقدامات خود را منسجم‌تر كردند و همين امر پايه‌هاي ايجاد حزب ديني را در سال 1922 بنيان گذارد؛ هدفي كه در فضاي آن دوره، ديدگاه حداكثري به دين يهود داشته و از پايگاه قدرتمندي در اسرائيل برخوردار است. آموزه‌هاي ديني موجود در تورات كنوني، بهترين تمسك اين حزب و جريان استعمار اروپا در تشويق و ترغيب يهوديان به مهاجرت به فلسطين بوده است، موضوعي كه هر روز در كيان دولت غاصب اسرائيل در تعامل با دنياي غرب و فرق مهاجر به حاشيه‌راني كامل تورات در اجرائيات دولت رضايت داده است. از جمله كاركردهاي اين حزب با در محاق بردن گروه‌هاي متدين يهودي غيرصهيونيستي است. اين گروه‌ها را عمدتاً مي‌توان در اقوام ارتدوكس مشاهده نمود.

اين گروه با توجه به مهاجرت به فلسطين، پايگاهي نيز كسب كرده بودند. جنبش آگودات اسرائيل نماينده اين احزاب بوده و تشكيل دولت يهودي در فلسطين را پايان اراده منتظران يهودي در بازگشت مسيح مي‌داند و هر حركتي با اين هدف را ضربه‌اي از جانب كفر مي‌دانند.
نكته قابل توجه در مورد اين گروه، پديداري گرايش موافق به جريان صهيونيسم از درون آن است. حركتي كه اين جريان را به يك جريان طرفدار بازگشت به اسرائيل و تقويت صهيونيسم تبديل كرد، ولي اصولگرايان موجود در اين جريان در سال 1935 جدايي خود را از اين جريان اعلام كردند. در نهايت در اسرائيل پنج گروه با عنوان تاتوري كارتا وجود دارند كه وظيفه خود را مبارزه عليه صهيونيسم مي‌دانند، البته دليل آن را عدول جريان صهيونيسم از سه عهد معروف يهوديان مي‌دانند.

ب:احزاب سياسي بعد از تشكيل رژيم صهيونيستي

در يك نماي كلي مي‌توان سه گروه عمده احزاب سياسي را به شرح ذيل برشمرد:

1- اردوگاه چپ‌گرايان
2- اردوگاه راست گرايان
3- اردوگاه مذهب گرايان

در كنار سه حزب يهودي بالا به صورت حاشيه‌اي احزاب عربي نيز حضور دارند. برخي از صاحب‌نظران سياسي با دسته‌بندي بالا مخالف بوده و تقسيمات ديگري را ارائه مي‌كنند كه قبل از شرح مختصر هريك از آنها، ذكر چند نكته درباره خصوصيات مشترك موجود ميان آنها ضروري است:

گسترده عملكرد: احزاب سياسي موجود در اسرائيل داراي عملكردهاي فرامسئوليتي يك حزب مي‌باشند. احزاب اسرائيلي كه عمدتاً در اروپا تشكيل شده‌اند، قبل از مهاجرت به فلسطين و غصب آن، مسئوليت‌هاي متعددي، را از جمله: مهاجرت، اسكان، بيمه‌گذاري و000 را جهت يهوديان تحت پوشش خود انجام مي‌دادند، از اين رو بسياري از اين احزاب بعد از تشكيل دولت غاصب اسرائيل و نيازهاي موجود در سرزمين‌هاي فلسطين اشغالي اين وظايف را به صورت هدفمندتري انجام مي‌دهند. از اين رو كاركرد اين احزاب از وجوه مميزه آنها با ديگر احزاب موجود در دنيا مي‌باشد.

اما بعد از تشكيل رژيم نژادپرست يهودي در فلسطين با استفاده از نفوذ حزبي و به كارگيري امكانات دولتي در جهت اهداف حزبي، بازتاب نامطلوبي را در ميان يهوديان مقيم اسرائيل داشته است، به ويژه احزاب سنتي‌تر يهودي كه قدمت آنها به دوران يشيوف برمي‌گردد، مشمول اين قاعده مي‌باشند كه از آن جمله مي‌توان به احزاب كارگري يا چپ‌گراي يهودي اشاره كرد كه سرمايه‌هاي دولتي بسياري را به سوي انجمن‌هاي كيبوتس و موشاف هدايت كردند تا اين سنديكاها را از ورشكستگي نجات دهند.

برداشت‌هاي ديني: از ملاحظات مهم در احزاب و انشعاب‌هاي آنها مي‌توان به نقش عقيده‌مندي هريك از گروه‌ها در قبال مذهب و رابطه آن با حكومت اشاره كرد كه به چند دسته تقسيم مي‌شوند:

الف: گروه‌هايي كه خواهان صلح با فلسطينيان و كشورهاي عربي بوده و بر عقب‌نشيني از بخشي از سرزمين‌هاي اشغالي تمايل نشان مي‌دهند. احزاب كارگري و عربي را مي‌توان در اين دسته قرار داد.

ب: گروه‌هاي يهودي كه با هر نوع عقب‌نشيني از سرزمين‌هاي اشغالي مخالف بوده و خواهان توسعه اسرائيل به اين سرزمين هستند. احزاب دسته راستي را نيز بايد در اين گروه جاي داد؛ البته حزب‌هايي مانند تسوعت هستند كه دست راستي نيستند، ولي در اين عقيده با اين گروه‌ها مشترك هستند.

ساختار همسان حزبي

احزاب اسرائيلي داراي ساختار و شاكله واحد يا مشتركي هستند. هر حزب داراي يك كنگره است كه سياستگذاري‌هاي كلان حزب را انجام مي‌دهد و معمولاً 1000 تا 3000 عضو دارد. كنگره در هر چند سال يكبار تشكيل جلسه مي‌دهد و در خلال هر نشست كنگره به يك كميته مركزي چند صد نفره كه از اعضاي كنگره انتخاب شوند، در هر ده سال چند مرتبه جمع شده و هدف‌گذاري حزب را انجام مي‌دهند. در واقع اين كنگره‌ها تشريفاتي بوده و عده بسيار اندكي از رهبران سياسي و متنفذان يهودي، تمام خط مشي‌ها و انتخاب افراد جهت تصدي مناسب حزبي و دولتي را در انحصار داشتند. اين عده با تشكيل طبقات گوناگون به خريداري آرا جهت تثبيت موقعيت خويش اقدام مي‌كردند. ابزار بسيار مهم اين گروه، وجود كميته داوطلبين بود. رهبران يهود بر اساس معاملات پنهان، نامزدهاي مورد قبول را به احزاب معرفي مي‌كردند و احزاب از ميان اين عده، كانديدا را برمي‌گزيدند. البته از دهه هشتاد به تدريج وضعيت تغيير كرده و نظام‌هاي مقدماتي انتخاباتي مشابه آمريكا در احزاب اسرائيل در حال شكل‌گيري است.

از احزاب چپ مي‌توان از حزب كارگر نام برد. حزب كارگر از جمله احزاب سوسيال دموكرات صهيونيستي است كه از اتحاد سه حزب كارگري به وجود آمده است كه رهبران آن اسحاق رابين، شيمون پرز، موشه دايان، لوفا الياف، شولامت الواني و هم اكنون ايهود باراك هستند. اين حزب‌ها مانند احزاب ديگر دچار مشكلات اساسي بوده‌اند.

اين حزب در برابر عقب‌نشيني كامل يا الحاق كامل سرزمين‌هاي اشغالي مخالف و خواستار راه حل ميان منطقه‌اي است.
از احزاب راست‌گرا، مي‌توان از احزاب يعود، موليدت، تومت، هتحيا و حزب افراطي نام برد. حزب ليكود در سال 1977 براي نخستين‌بار در تاريخ اسرائيل توانست از احزاب چپ‌گرا پيشي بگيرد و در يك ائتلاف با احزاب مذهبي، كابينه تشكيل دهد. مدت‌ها يكي از رهبران و مردان پشت پرده يهود به نام «مفاخيم بگين» بر اين حزب رياست باثباتي داشت و پس از كناره‌گيري وي، سه جناح در آن به وجود آمد: جناح شاهير، جناح شارون و ديويد لوي كه در ميان يهوديان شرقي پايگاه مستحكمي داشت.

 

دوشنبه 2 آبان 1384 - 10:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری