دوشنبه 29 مهر 1398 - 3:32
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

مريم حسيني‌نژاد

 

ابزار كمي براي سنجش دينداري (گزارشي از سلسله نشست‌هاي تخصصي سنجه‌هاي دينداري در ايران)

 

قسمت نخست

 

دفتر طرح‌هاي ملي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با همكاري سازمان تبليغات اسلامي، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، پژوهشكده فرهنگ و انديشه ديني دانشگاه تربيت مدرس، اولين برنامه از سلسله نشست‌هاي تخصصي «سنجه‌هاي دينداري در ايران» را در سالن اجتماعات علامه جعفري دانشگاه تربيت مدرس برگزار كرد. در اين نشست دكتر سيدمحسن فاطمي، روانشناس و مدرس دانشگاه بريتيش كلمبياي كانادا، به سخنراني پرداخت و دكتر مسعود آذربايجاني و دكترعليرضا شجاعي زند به بحث و گفت‌وگو درباره مقاله ايشان پرداختند.

در اين نشست دكتر فاطمي به مواردي همچون «آيا سنجش دينداري به واسطه روش‌هاي كمي امكان‌پذير است يا نه.» «روش‌هاي كمي چه چالش‌هايي را به همراه خواهد داشت و آيا اين چالش‌ها خود را نشان مي‌دهند؟» و «در كنار اين چالش‌هاي كمي مي‌توان از روش‌هاي جايگزين با روش‌هاي ديگر صحبت كرد و به كار گرفت.» پرداخت.

وي با اشاره به آمار و مسائل مربوط به آمار گفت: هر گاه سخن از سنجش و ارزيابي در علوم انساني و اجتماعي به ميان مي‌آيد اولين چيزي كه در اذهان تداعي مي‌شود به خصوص حوزه روانشناسي، آمار و مسائل مربوط به آمار است. اگرچه اين روش، روش بسيار شايعي در حوزه‌هاي علوم اجتماعي و انساني است، اما از ديرباز چالش‌هاي زيادي نسبت به اين قضيه وجود داشته است. برخي از اين چالش‌ها منجر به عدم كارايي روش‌هاي آماري در علوم انساني مي‌شود. از جمله آنها مي‌توان به اسكينر اشاره كرد كه بنيان‌گذار رفتارگرايي است.

اسكينر در مقالات متعدد خود معتقد است كه ابزارهاي آماري مانع از آن است كه بتوانيم بخش دقيقي از اطلاعات را در اختيار داشته باشيم. به نظر او بخش اعظم اطلاعات در اثر استفاده از ابزارهاي آماري از بين خواهد رفت.

اگرچه اسكينر به تعميم و عموميت در حوزه‌هاي علوم اجتماعي معتقد است و اذعان مي‌كند كه تعميم و عموميت به هر حال در روابط علوم اجتماعي و انساني مي‌تواند وجود داشته باشد. اما در عين حال روي اين نكته تاكيد مي‌كند كه هرگاه از آمار و وسايل آماري استفاده مي‌كنيم پاره‌اي از اطلاعات گم مي‌شوند و همچنين در ميانگين گرفتن بخش اعظمي از اطلاعات از ميان خواهد رفت. در واقع ايراد اسكينر به اين موضوع اين است كه در حوزه‌هاي آماري وقتي از ميانگين استفاده مي‌كنيم بخش عظيمي از اطلاعات فراموش مي‌شود.

دكتر فاطمي با اشاره به روانشناسي انسان‌گرا عنوان كرد: در دهه 50 وقتي روانشناسي انسان‌گرا در مقابل روش‌هايي مثل روانكاوي روان‌تحليلي و رفتارگرايي مطرح مي‌شود يكي از مهم‌ترين تاكيدهاي آن اين است كه دو روش مذكور، انسان را تا درجه بسيار زيادي تنزل مي‌دهد و باعث ناشناخته ماندن پيچيدگي‌ روح و روابط انساني مي‌شود.

زمينه‌هايي كه به عنوان چالش مطرح مي‌شوند بسيار زياد است، از جمله داستان معروف دانشجويي كه در دانشگاه «بركلي» روي پيراهن خود پيام داده بود كه مرا قطعه قطعه و تكه تكه نكنيد، تاكيدي بر اين كه روش‌هاي كمي آماري پيچيدگي‌ انسان را ناديده مي‌گيرند تا حدي كه اساس و مسائل انساني مورد نسيان واقع مي‌شوند. از سوي ديگر در كنار روانشناسي انسان‌گرا، كه هوشياري و آگاهي انسان را مدنظر قرار مي‌دهد بحث‌هاي مربوط به روانشناسي شخصيت را مي‌بينيم كه در آن بحث مطالعه عميق شخصيت به عنوان عامل اساسي مطرح مي‌شود كه نمي‌توانيم در آن از روش‌هاي آماري استفاده كنيم.

بعد از جنگ جهاني، نتيجه اين مباحث در پديدارشناسي تحقق پيدا مي‌كند كه در نقطه مقابل پوزيتيويسم منطقي قرار مي‌گيرد.

اساس بحث پديدارشناسي اين است كه ما براي شناخت پديده‌ها بايد آنها را بفهميم و تجربه كنيم. در حقيقت تا زماني كه نتوانيم آنها را تجربه كنيم نمي‌توانيم در موردشان بحث كنيم. برعكس پوزيتيويسم‌ها كه معتقد هستند، ما يك عالم عيني و واقعيت عيني داريم كه مي‌توانيم آن را شناسايي كنيم.

از همين رو محقق همواره بر اين تاكيد دارد كه روي موضوع بتواند تفحص انجام دهد البته در اين تفحص نكته‌اي مستتر است و آن حاكم بودن خود محقق روي موضوع تحقيق است. يعني فرد خواه ناخواه از اشراف نسبت به موضوع تحقيق با توجه به آن واقعيت عيني برخوردار است. حالا بحث ما بحث تطابق است. آيا اين چيزي كه محقق روي آن كار مي‌كند با آن واقعيت تطابق دارد يا نه.

به صورت مثال‌هاي مختلف مطرح شده است. در واقع بحث اصلي كتاب اين است كه اگر بخواهيم از تشبيه استفاده كنيم پوزيتيويسم مانند پدر و مادري است كه بچه‌ها به آن تكيه مي‌كنند.تكيه به اين صورت بود كه آنها فكر مي‌كردند جواب ماجراها و جواب مسائل را پوزيتيويسم در درون خود دارد. بعد از مدت‌ها به لحظه‌اي مي‌رسند كه پدر و مادر ديگر نمي‌تواند جواب درست را بدهند يا حداقل عجز خود را نسبت به جواب بزرگ و جواب‌هاي ديگر ابراز مي‌كنند. از اين رو از نظر جانسون شكست پوزيتيويسم به دو مسأله مي‌پردازد: نخست آن كه اعتماد ما به تفسيرهاي بزرگ را مورد خدشه قرار مي‌دهد و از سوي ديگر آزادي‌بخش و رهايي بخش است. به اين معنا كه ما مي‌توانيم حرف‌هايي را در حوزه‌هاي حاشيه‌اي مطرح كنيم اگرچه به ظاهر حرفي براي گفتن نداشته باشيم. نتيجه اين مسأله در سال‌هاي اخير در كارهاي مربوط به معناشناسي منجر به اين شد كه ما در كنار معناي هسته‌اي در متن، معناي حاشيه‌اي را نيز قائل شويم. يعني در كنار معناي هسته‌اي و اصلي در متن، كه تمركز اصلي معناشناسان بود معناي عاطفي، حاشيه‌اي و روانشناسي را نيز مورد بحث و نظر قرار دهند. معنايي كه از نظر عده‌اي به واسطه حاكميت پوزيتيويسم در حاشيه قرار مي‌گرفت.

در كتاب اصول معرفت‌شناسي در فلسفه اسلامي مرحوم حائري يزدي تعبير جالبي در قسمت مقدمه در ارتباط با رويارويي كاوش‌هاي پوزيتيويسمي غرب حتي در حوزه‌هاي فلسفه نسبت به حوزه‌هاي روان‌شناختي و حوزه فلسفي شرق مطرح مي‌كند و مي‌گويد: براي معرفت شناختي غرب كه در دل اين مسأله قرار داشت بسياري از تجربه‌هاي عرفاني پرش‌ها و جهش‌هاي تخيل معرفي مي‌شدند. بنابراين آن پرش‌ها و جهش‌هاي تخيل، محلي از اعراب و اعتنا در آن حوزه نداشت. به اين دليل كه در درون آن دستگاه معرفت‌شناسي ابزاري براي دانستن معرفي نمي‌شد.

بعد از شكست پوزيتيويسم و آشكار شدن آسيب‌پذير بودن آن در حوزه‌هاي گوناگون بسياري، از روانشناسان در حوزه‌هاي مختلف مخصوصاً‌ در حوزه‌هاي علوم اجتماعي روش‌هاي كيفي را در كنار روش‌هاي كمي مطرح كردند، كه در اين زمينه مي‌توان به گروهي در كاليفرنيا در دهه 80 اشاره كرد كه بحث‌هاي روايت‌شناسي را مطرح كردند و اذعان كردند كه حوزه‌هاي كمي پاسخگوي جريانات علوم انساني نخواهد بود.

يكي از دلايل در اين زمينه شكست‌هاي شديد و فاحش آماري در حوزه‌هاي آماري، علوم انساني، علوم اجتماعي و نتايج متناقض و از دست رفتن بخش اعظم اطلاعات در ارتباط با موضوعات تحقيق كه درون حوزه‌هايي آماري قرار مي‌گرفت، بوده است. از سويي ديگر از دست دادن معناي هوشياري و آگاهي بوده است كه پديدارشناسان و روانشناساني كه در حوزه‌هاي شخصيت كار مي‌كردند به روي اين موضوع اتفاق نظر دارند، در سال 2000 ميلادي عده‌اي تحقيقي را انجام دادند. به اين شكل كه چندين محقق به صورت كمي در ارتباط با مسأله خانواده و عدم رضايت در حوزه‌هاي خانواده كار كردند. عده‌‌اي ديگر به صورت كيفي روي قضيه كار كردند. زماني كه دو گروه نتايج را در كنار هم قرار دادند متوجه شدند كه بسياري از اين نتايج در واقع تكميل‌كننده يكديگر هستند.

حرف اصلي آنها اين بود كه وقتي ما در مورد عالم انساني صحبت مي‌كنيم، انسان موجودي است كه از هوشياري و آگاهي برخوردار است.

اين هوشياري و آگاهي يك كل محسوب مي‌شود، بنابراين وقتي به ميانگين‌هاي آماري مي‌پردازيم نمي‌توانيم به شناسايي كل بپردازيم.

بعضي از اين‌ها در كنار روش‌هاي كمي به ادغام روش‌هاي كمي و كيفي اعتقاد داشتند. البته بايد توجه داشت كه ما در زمينه دينداري و مفاهيم دينداري با مشكلاتي روبه‌رو خواهيم بود كه اين مشكلات هم در حوزه‌هاي كيفي مطرح هستند هم در زمينه‌هاي كمي.

فاطمي در ادامه بررسي مشكلات سنجش دينداري با روش‌هاي كمي، چنين گفت: ما مي‌دانيم بخش اعظم دينداري به نيت‌ و نيت‌ها مربوط مي‌شود. اما سؤالاتي كه در اين زمينه مطرح است اين است كه چگونه مي‌توان با ابزارهاي كمي؛ نيت پاسخگو را مشخص نمود. به عبارت ديگر ما چگونه متوجه شويم كه آيا پاسخ دهنده واقعاً با نيت دينداري پاسخ داده است يا نيتي غير از نيت دينداري در ارتباط با او مطرح است. اين مسأله خود را بيش‌تر در جوامعي نشان مي‌دهد كه شبه ديني هستند. در اين جوامع از آنجايي كه تاكيد بر ارزش‌هاي ديني وجود دارد افراد را ملزم مي‌كند تا خود را شبه ديني جلوه بدهند تا بتوانند تاثيرات اجتماع مورد نظر را بگيرند.

در جوامعي كه جنبه ظاهري ارزش‌هاي ديني مطرح است اين مشكل در سطوح مختلف جامعه به چشم مي‌خورد. بنابراين در چنين جوامعي تعقل به واسطه تداعي و حافظه تحت الشعاع قرار مي‌گيرد. به عبارت ديگر سبك‌هاي شناخت از قبل مطرح مي‌شوند.

بنابراين افرادي كه در معرض آن پيام قرار مي‌گيرند به اولين چيزي كه فكر مي‌كنند، زمينه‌هاي ديني است كه در جامعه مدنظر بوده است و عامل‌هاي ظاهري، شاخص محسوب مي‌شوند. به اين معنا كه با ديدن آن عوامل ظاهري بتوانيم به تأييد يا تكذيب يك مسأله دست پيدا كنيم. اين مشكل در جوامع غيرديني ممكن است پيش نيايد. چون در جوامع غيرديني، آن تثبيت‌ شده‌ها خيلي مطرح نيستند.

نكته ديگري كه در اين جا مطرح است اين است كه در ارتباط با مسائلي كه در حوزه ذهن قرار دارند و تجربه دروني افراد هستند كه بيان مي‌كنند كه آيا آنها واقعيت دارند يا واقعيت ندارند، به عنوان مثال شخصي دردي دارد، هيچ كس جز خود شخص نمي‌تواند آن درد را احساس كند. البته ممكن است شخص آن درد را به صورت‌هاي مختلفي توضيح بدهد، ولي وقتي در مورد تجربه اين درد صحبت مي‌كنيم اولين كسي كه به وجود اين درد آگاه است، همان شخص است و كس ديگري از آن آگاه نخواهد بود. بنابراين اگر افراد بخواهند مسأله‌اي را پنهان كنند و رفتار ديگري نشان دهند كسي نمي‌تواند به آن موضوع آگاهي پيدا كند. اين مسئله وقتي پيچيدگي خود را نشان مي‌دهد كه در زمينه‌هاي رفتار ديني به مؤلفه‌هاي گوناگون توجه كنيم.

در رفتارهاي ديني چون از فعل آگاهي صحبت مي‌كنيم، تجلي اين فعل در چندين حوزه آوايي، كلامي و ديداري و تصويري است. وقتي در حوزه دينداري از سخن گفتن پيامبران و اوليا صحبت مي‌كنيم، لحن كلام از جنبه دينداري قابل تأمل است. مسلماً لحن انسان‌هاي ديندار با انسان‌هاي غيرديندار كاملاً متفاوت است. موضوع مطرح در اين جا اين است كه در زمينه‌هاي كمي چگونه مي‌توان پي به اين لحن برد و ابزارهاي كمي در اين زمينه تا چه حد مي‌توانند آشكاركننده باشند. به خصوص اين كه لحن گفتار در حوزه‌هاي ديني ارتباط مستقيمي با مسأله نيت دارد.

عامل ديگري كه در اين جا مطرح مي‌شود، كلام و گفتار يك انسان موحد و مؤمن از لحاظ چيدمان ابراز كلام است. قطعاً كلام و گفتار يك انسان غيرموحد متفاوت خواهد بود. يعني كلمات يك انسان مؤمن در زمينه‌هاي گوناگون اجتماعي و روابط‌ اجتماعي از لحاظ جوهري و ماهوي با انساني كه غيرمؤمن است متفاوت خواهد بود. ما در روش انسان‌هاي موحد يك نكته بسيار عميقي را كه امروزه در روانشناسي مذاكره و روانشناسي رفتار جمعي از آن در كاربردهاي صنعت و سازمان‌ها استفاده مي‌شود، مي‌بينيم. اين نكته حمله نكردن به فرد و حمله نكردن به مشكل است يعني انسان‌هاي موحد به جاي اين كه به فرد حمله كنند به مشكل حمله مي‌كنند. بر اساس بررسي‌هاي انجام شده در هنگام حمله به فرد، فرد تدافعي عمل مي‌كند. در حالي كه وقتي به مشكل حمله مي‌كنيم فرد در بسياري از مواقع ترغيب مي‌شود در جهت رفع آن مشكل همكاري كند. در زبان دينداري حمله كردن به مشكل از لحاظ مولفه‌ كلامي بسيار قابل توجه بوده است. هميشه بيزاري پيامبران و ائمه اطهار از فعل بوده است نه از خود فرد.

مسأله آخر، مسأله مولفه تصويري يا ديداري است. در روانشناسي بحثي به نام همكاري بين بدن و ذهن وجود دارد به اين معنا كه وقتي فرد به چيزي فكر مي‌كند، آن فكر در رفتار فرد متجلي مي‌شود. حال اگر نيت ما را در تعيين اين قضيه دخيل بدانيم كه صددرصد نيز دخيل است، اين بحث مطرح مي‌شود كه چگونه مي‌توان با ابزارهاي كمي يا كيفي به اين قضيه نگاه كرد و آگاهي يافت.

وي در ادامه اشراف به مؤلفه‌هاي دينداري را از ديگر مشكلات مطرح در اين زمينه خواند و گفت مشكلي كه در اين زمينه با آن روبه‌رو مي‌شويم اين است كه در تست‌هاي كمي، طراحان تا چه حد مي‌توانند به مولفه‌هاي دينداري اشراف داشته باشند و چگونه مي‌خواهند همه ابعاد دينداري را به طور كامل و جامع مطرح كنند. ما در احاديث شاهد اين هستيم كه گاهي ايمان، ركن دينداري محسوب مي‌شود و گاهي نماز و توكل. يعني در چارچوب‌هاي گوناگون زمينه‌هاي مختلف دينداري مطرح مي‌شود. به نظر من از آن جهت كه دينداري به پيچيدگي و جامعيت انسان مي‌پردازد و بناي آن بر اين است كه طرح جامعي را ارائه كند، نمي‌تواند به صورت جزئي و خاص عمل كند.

طراحان چطور مي‌توانند در مورد اين مسأله بحث كنند. انسان‌هاي ديندار از لحاظ نشانه‌شناسي، مثبت‌تر، سازنده‌تر و پوياتر هستند و انسان‌هاي بي‌دين كه از بهره‌ديني كمتري برخوردار هستند، يأس در وجود آنها بسيار مطرح مي‌شود. در حالي كه در بحث دينداري اميد، شور و شوق بسيار زياد مطرح مي‌شود. زماني كه ما از وجود اين نشانه‌ها صحبت مي‌كنيم، فهميدن آنها به صورت گوناگون قابل تصور است. اما اگر تهيه آزمون‌هاي كمي در اين زمينه مدنظر قرار گيرد ما با مشكل مواجه خواهيم شد. يعني آزمون‌هاي كمي، چگونه مي‌توانند پيچيدگي اين مصاديق را در حوزه‌هاي عملي مطرح كنند. به خصوص با توجه به اين كه مفهوم دينداري، يك مفهوم كلي و مبهم است.

مبهم و كلي بودن مفهوم دينداري، مشكلاتي را در زمينه‌هاي كمي از لحاظ اعتبار محتوايي ايجاد خواهد كرد. به عبارت ديگر آن چيزي را كه اندازه‌گير قرار است اندازه‌گيري كند، آيا اندازه‌گيري مي‌كند يا خير. به عنوان مثال اگر در آزمون رانندگي مسئولان سؤالاتي را در مورد كلام‌شناسي و معناشناسي مطرح كنند، از لحاظ اعتباري با مشكل روبه‌رو خواهند شد. غير از قضيه اعتبار محتوايي، اعتبار معياري نيز وجود دارد. يعني آزمون‌ها تا چه حد با عامل مستقلي كه براي سنجش آزمون به كار مي‌رود، مطابقت دارند. چيزي كه در آزمون‌هاي ديني بايد از گذشته مطرح مي‌شده است مسأله رابطه آموزه‌هاي ديني با رفتار فردي و اجتماعي است.

مدرس دانشگاه بريتيش كلمبيا همچنين به معرفي يك روش كيفي در زمينه فهم ملاك‌ها و نشانه‌هاي ديني پرداخت و عنوان كرد: تحقيق روايي يا روش روايت گونه در فهم ملاك‌ها و نشانه‌هاي ديني مي‌تواند موفق‌تر از ابزارهاي كمي عمل كند. اساساً روايت‌شناسي در سال‌هاي اخير در حوزه‌‌هاي علوم اجتماعي و انساني بسيار مطرح بوده است و مصاديق كثيري در اين حوزه‌ها داشته است. در اين روش تاكيد هم روي محتواي مطلب است و هم روي شكل گفتن مطلب. يعني ما از تفسير روايت بحث مي‌كنيم و تفسير هم جزئي از روايت محسوب مي‌شود.

همان طور كه ما در جمله از يك تسلسل و سلسله حرف مي‌زنيم در روايت و داستان نيز اين سلسله‌ها خود را به صورت برجسته‌اي نشان مي‌دهند. به عنوان مثال وقتي كه ما به ذكر يك داستان يا يك تجربه ديني مي‌پردازيم، بخشي از مقدمات را در اول و بخشي را در آخر بيان مي‌كنيم. حال اگر جاي اين تقدم و تأخر عوض شود در كل داستان تفاوت ايجاد خواهد كرد. در واقع اين تقدم و تأخر تا اندازه قابل توجهي مي‌تواند نشانگر معرفت‌شناسي فرد باشد. به اين شكل كه ارتباط بسيار عميقي بين روايت‌شناسي و روايت‌گويي با هوشياري وجود دارد.

اما ابزار كمي تا اندازه زيادي هم مخاطب و هم طراح را به گوش دادن كليشه‌اي مي‌كشاند و باعث از بين رفتن هوشياري هر دو مي‌شود.

به نظر من هم در روايت‌شناسي و تحليل هم‌نشيني ما نيازمند هوشياري هستيم و هر كسي كه تحليل مي‌كند نيازمند هوشياري است.

اين هوشياري در معناي خاص كلمه مانع از اين مي‌شود كه تثبيت شده‌ها بتوانند فضاي تداعي معنايي و حافظه را بر فرد طوري ايجاد كنند كه فرد نتواند در شناخت، خيلي از مؤلفه‌هاي مكتوم را ببيند. بنابراين در بحث‌هاي روايت‌شناسي به اين معنا ما هميشه مي‌توانيم به تحليل پارادايم‌هاي مختلف، تحليل الگويي و جانشيني دست بزنيم. در تحليل پارادايمي گفتمان‌هاي ديني، خلاقيت فرد به واسطه هوشياري بيش‌تر ترغيب و تشويق مي‌شود و چون بيش‌تر تشويق مي‌شود بهتر مي‌توان به تقابل‌هاي پارادايمي نظر داشت و آنها را در حوزه‌هاي ديني مورد شناسايي قرار داد.

نقد و بررسي

در بخش دوم از نشست‌ تخصصي سنجه‌هاي دينداري دكتر عليرضا شجاعي‌زند، عضو هيأت علمي گروه جامعه‌شناسي دانشگاه تربيت مدرس و دكتر مسعود آذربايجاني، روانشناس و عضو هيأت علمي پژوهشكده حوزه و دانشگاه به نقد و بررسي ديدگاه‌هاي دكتر فاطمي پرداختند.

در ابتدا دكتر شجاعي‌زند ضمن تشكر از دفتر طرح‌هاي ملي براي برگزاري چنين نشستي، آن را مجال موسعي براي مطرح ساختن طرح ديدگاه‌هاي گوناگون به منظور ارزيابي دقيق مسائل روياروي پژوهشگران و جامعه علمي دانست و اظهار اميدواري كرد كه چنين نشست‌هايي زمينه يك سلسله فعاليت‌ها و مطالعات بين رشته‌اي را براي محققين فراهم آورد.

عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس در ادامه هدف خود را از طرح نكاتي در خصوص ديدگاه‌هاي دكترفاطمي، بيان مسأله از منظري ديگر خواند و افزود: با دقت در مسائل روش‌شناختي اين حوزه يعني طرح و دفاع از روش‌هاي كيفي متوجه دو مشكل اساسي مي‌شويم.

نخست اين كه، پايه و اساس چنين بحث‌هايي به شكلي انفعالي از منظر نقد و ايراد به روش‌هاي كمي آغاز مي‌شود و پس از بيان جنبه‌هاي سلبي روش‌هاي كمي به جنبه‌هاي ايجابي روش‌هاي كيفي نمي‌پردازد. در اين بحث‌ها عمدتاً نكاتي كه بتوان به وسيله آن روش‌هاي كيفي را به عنوان الگو و متدي براي سنجش زمينه‌هاي گوناگون قرار داد، مشاهده نمي‌شود. بنابراين عنوان روش‌هاي كيفي، عنواني كلي است كه چندان واكاوي نشده است و عمدتاً نقدهايي را شامل مي‌شود كه براي نمونه از حيث ابهام در موضوع، ابهام در ابزارها و تكنيك‌ها و تعميم‌مداري روش‌هاي كمي، خود را توجيه كرده و از سوي برخي پژوهشگران به عنوان بديلي براي روش‌هاي كمي مطرح مي‌شود، بدون اين كه خود روشي روشن‌تر باشد. براي نمونه درروش‌هاي كيفي از تعميم‌دهي، نظريه‌پردازي و مدل‌سازي احتراز مي‌شود.

گاهي نيز پيش فرض‌ها و مباني معرفتي كه در روش‌هاي كمي به عنوان علم انگاشته مي‌شود را مورد ترديد قرار مي‌دهند و سعي در ارائه پارادايم معرفتي ديگري دارند.

مشكلي كه من به بيانات دكتر فاطمي داشتم يا لااقل اين كه به لحاظ محدوديت زماني مجال طرح آن را نيافتند، شامل اين پرسش مي‌شود كه تحت عنوان روش‌هاي كيفي كدام يك از منظرهاي مطروحه را مدنظر دارند، نقد موضوعي، نقد تعميم و گستره ميدان مطالعه يا اساساً انگاره روش‌شناختي يا معرفتي جديد را تحت عنوان روش‌هاي كيفي قصد دارند، بيان كنند.

علاوه بر اين كه بايد در نظر داشت روش‌هاي كمي و كيفي را با نگاهي مطلق و انتخاب صرف يكي از آنها در نظر نگيريم و كوشش كنيم، حداقل در بحث موضوع‌شناسي، پس از مطالعات كيفي، روش‌هاي كمي را در نظر بگيريم و متوجه اين مهم باشيم كه هريك از اين دو شيوه بايد مكمل يكديگر باشند.

براي اشاره به چنين امكاني، مي‌توان به شيوه پوپري‌ها اشاره كرد. به تعبير ديگر، جداسازي مرز رويكرد دعوي از داوري.

در مرز دعوي، هركدام از شيوه‌هايي كه در بيانات دكترفاطمي وجود داشت، مي‌تواند به كار گرفته شود. به اين معني كه مي‌توان با روش‌هاي كيفي به چيستي پديده‌ها پي‌برد. اما پس از آن در مرحله اثبات دعوي بايد حجيت عامي را به كار گرفت كه به روشني مستلزم برخي شيوه‌هاي كمي است و در مرحله سوم اين رويكرد، نيز ما به نوعي با روش‌هاي كيفي سروكار داريم.

بنابراين اگر پژوهشگر نيازمند گونه‌شناسي قابل قبولي از پديده و مصاديق آن باشد، روش‌هاي كمي كاركرد مفيدي دارد. به تعبير ديگر پس از اكتشاف موضوع به روش كيفي، در مرحله دوم روش كمي مي‌تواند با گونه‌شناسي دقيق و جداكردن جامعه نمونه به عناصر مورد نظر و نيز قراردادن آن عناصر در ظرف‌ها و گونه‌هاي مختلف به روشن شدن موضوع كمك كند. در عين حال در مرحله آخر به منظور مطالعه دقيق تك‌تك مصاديق مورد بررسي، مجدداً‌ روش‌هاي كيفي به كار مي‌رود.

ملاحظه مي‌كنيم كه راه‌هاي گوناگوني وجود دارد كه تقابل اين دو رويكرد را كمرنگ كرده و كمك كند آنها را در كنار يكديگر ببينيم. از ديگر سو شايد تمايل شديد جامعه‌شناسان به تعميم‌گرايي و تمايل روانشناسان به نفوذ در ويژگي‌هاي دروني افراد منجر به چنين تقابلي شده است.


استفاده از مقياس‌هاي بومي در سنجه‌هاي دينداري

گفت‌وگو با مسعود آذربايجاني عضو شوراي علمي نشست‌هاي تخصصي «سنجه‌هاي دينداري»

تحقيقات دينداري عمدتاً از منظر جامعه‌شناسي انجام شده است. فكر مي‌كنيد روانشناسي تا چه حد در اين زمينه جايگاه دارد؟

تحقيقات دينداري از منظر روانشناسي تحت عنوان روانشناسي دين سابقه طولاني دارد و منابع مهمي مانند انواع تجربه ديني(ويليام جيمز، 1902)، دين و روانشناسي(كارل گوستاو يونگ)، روانكاوي دين(اريك فروم)، فرد و دين او(آلپورت)، انسان در جستجوي معنا(ويكتور فرانكل) و000 به اين موضوع پرداختند.

روانشناسي چه نقشي مي‌تواند در بررسي‌هاي مربوط به دينداري داشته باشد؟

روانشناسي در محورهاي مختلفي در تحقيقات دينداري وارد شده از جمله: منشا دينداري، مؤلفه‌ها و شاخص‌هاي دينداري، آثار و پيامدهاي دينداري و سنجش دينداري.

جايگاه روش‌هاي كمي و كيفي را در سنجش دينداري چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

به نظر مي‌رسد در پيمايش‌ها و سنجش‌هاي عمومي و گروهي و براي سنجش متوسط دينداري، استفاده از روش‌هاي كمي اجتناب‌ناپذير است. اما روش‌هاي كيفي هم به صورت فردي و در موارد عميق‌تر قابل استفاده هستند.

انتظار شما از سنجه‌هاي بومي براي سنجش دينداري چيست؟

سنجه‌هاي بومي بايد از جهات اعتبار و روايي و هنجاريابي مراحل ارتقاء و كمال خود را طي كند تا بتوان به عنوان مقياس‌هاي مستقل و قابل اعتماد بومي در پيمايش‌هاي ملي مورد استفاده قرار گيرند.

 

يكشنبه 13 شهريور 1384 - 12:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری