يكشنبه 17 آذر 1398 - 8:41
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

مهندس بهروز واثقي

 

دل ز تنهايي به جان آمد خدا را همدمي! (نگاهي به فيلم خيلي‌دور، خيلي نزديك)

 

 

 

فيلم «خيلي دور، خيلي نزديك» مجموعه‌اي از پارادايم‌ها، تقابل‌ها و تضادهاست و حتي در نام فيلم نيز بر آنها تاكيد مي‌شود. خيلي دور مانند سحابي جبار، معدني در كوير، فاصله ميان انسان‌ها و فاصله ميان انسان با خودش. خيلي نزديك مانند فاصله‌اي ميان تولد و مرگ.
نماي كلي فيلم به دو قسمت عمده تقسيم مي‌شود. در بخش ابتدايي فيلم تاكيد كارگردان بر آشفتگي، شلوغي، بي‌احساسي و بي‌توجهي نسبت به جزئيات زندگي است. زندگي حاصل مدرنيته و ماشينيزم. دور افتادگي انسان‌ها كه دكتر عالم شخصيت اصلي فيلم نماد آنهاست. انساني كه از پس گم كردن خود در پي خريدن سعادتي است كه با دستان خود آن را دفن كرده است. دكتري كه نسبت به مرگ مريضش با بي‌‌تفاوتي اظهار ناتواني مي‌كند، از پي گرفتن اندكي پول بيش‌تر به دروغ متوسل مي‌شود و به دنبال يافتن عشق به هرزگي مي‌افتد. همسر اول خود را طلاق داده، همسر دومي دارد و نيم نگاهي به منشي خود نيز مي‌كند پدري كه شرط بندي بر روي اسب را بر شركت در جشن‌هاي خانوادگي ترجيح مي‌دهد و حتي از مريضي، تهوع و سرگيجه مداوم پسرش بي‌خبر است. اگر دكتر عالم را نماد انسان سردر گم امروزي بدانيم سامان پسر بزرگ دكتر نماد تنهايي اوست.

بخش دوم و عمده فيلم نمايش سادگي، عطوفت و خلوص زندگي ساده گذشته است كه خود را در زندگي مردم كوير باز مي‌نماياند. بارها در فيلم دورنماي اين سادگي و صميميت را مي‌توانيم از داخل ماشين دكتر و از زاويه ديد او بنگريم. كه خود تاكيدي بر دور افتادگي انسان مدرن امروزي از آنهاست. سادگي كه اگر چه امكانات زندگي مدرن شهري را ندارد ولي داشته‌هاي خود را حفظ كرده است. اگر كودكي زير آوار چاه گير مي‌افتد پدري هست كه شبانه به دنبال دكتر برود و مادري كه بر بالين كودك زار بزند.

تقابل دو قسمت ذكر شدة فيلم تقابل مدرنيته و سنت است. تقابل شلوغي و سادگي، تقابل ماترياليسم و معنويت، تقابل فقر عاطفه و فقر امكانات. هنر نويسندگان فيلم‌نامه حفظ بي‌طرفي و گريز از انتخاب يكي از اين دو جنبه زندگي است كه تا دقايق آخر فيلم حفظ مي‌شود. اما متاسفانه بعد از گير افتادن دكتر عالم در ماشين و در ميان شن‌هاي كوير اين بي‌طرفي جايش را با نتيجه‌گيري عوض مي‌كند، نتيجه‌گيري كه به بيننده فيلم اين اجازه را نمي‌دهد تا خود در ميان اين كشمكش نقش انتخاب‌گر را داشته باشد. و براي دادن پيام اخلاقي در آخر فيلم به ساده‌انگاري دچار مي‌شود. اتفاقاتي كه در آخر فيلم رخ مي‌دهد از جمله دوربين فيلمبرداري كه از دست دكتر مي‌افتد و رخدادهاي زندگي او را حتي تا كودكي سامان به صورت فلاش بك نمايش مي‌دهد. مواردي است كه به زور به عناصر فيلم اضافه شده‌اند و هنر نويسندگان فيلم‌نامه را كه حتي درون مايه داستان را به زيبايي از ميان بن‌مايه‌هايي همچون توضيحاتي كه سامان در مورد تولد و مرگ ستارگان مي‌دهد نشان داده‌اند خراب مي‌كند.

فيلم «خيلي دور، خيلي نزديك» را مي‌توان از منظر نمادين يا تمثيلي نيز تشريح كرد كه به اعتقاد نگارنده جزئيات بيش‌تري از درون مايه آن را آشكار مي‌‌سازد. از اين ديدگاه داستان فيلم داستان كشمكش دو بعد مادي و معنوي انسان امروزي است كه با فاصله گرفتن از معنويت و منيت حقيقي خويش خود را در ورطه بي‌هدف و سردر گمي قرار داده است. بدين طريق عمل داستاني فيلم در حكم كابوس‌هاي روياهاي انسان است. روياهايي واقعي كه سرنوشت و زندگي او را تحت تأثير قرار مي‌دهند. اگر از اين منظر به فيلم بنگريم دكتر عالم و صحبت‌هايش نماد و محتواي انسان امروزي هستند كه حتي داعيه آن را دارد كه خدا را خود آفريده است تا در مواقع لزوم مشكلات را بر گردن او اندازد. بعدي كه خود را در هيأت تمدن تكنولوژيكي و به مثابه ساحت مبتني بر دانش و داده‌هاي پزيتيو عرضه مي‌دارد و دعوي آن را دارد كه مي‌تواند نيازهاي بشري را پاسخ گويد و مسائل بنيادي او را حل كند. و غافل از آن است كه دغدغه اصلي انسان برخاسته از ساحت ارزش‌هاست. نكته‌اي كه ويتگنشتاين نيز موجزانه آن را بيان مي‌كند.

كشمكش ميان اين دو بعد انساني از لحظه‌اي آغاز مي‌شود كه دكتر متوجه مي‌شود كه پسرش تومور بدخيمي دارد كه او را به كام مرگ فرو خواهد كشيد. از اين لحظه به بعد است محتواي بعد معنوي انسان از طريق شخصيت‌هاي ديگر داستان زده مي‌شود. از اين جهت شخصيت‌هاي فرعي داستان از جمله دكتر كاروانسراي مصر (نسرين) كه از دانشگاه مشهد دكتر عالم را مي‌شناسد (كه اين نيز تمثيلي از شناسايي و وجوه مشترك دو بعد انساني است) را مي‌توان منادي ارزش‌هاي معنوي دانست. بحث‌هايي كه در فيلم بين دكتر و آخوند روستا شكل مي‌گيرد و كشمكش را آغاز مي‌كند و در بحث‌هاي دكتر عالم با نسرين به اوج مي‌رسد. عمده ايدئولوژي‌هاي اين دو مكتب (مادي گرايي و معنوي گرايي) از غالب همين گفتگوها بيان مي‌شود.

اگر دكتر عالم نماد بعد مادي انسان است. سامان بعد معنوي انسان و خود دكتر است كه توسط او طرد شده و در معرض مرگ و نابودي قرار گرفته است. تو مور بدخيم سامان بي‌توجهي دكتر به آن نبه از شخصيت خود اوست كه ناآگاهانه در نابودي آن اهتمام داشته است. بعدي كه از ميان سردرگمي‌هاي زندگي فراموش كرده است. داستان فيلم داستان انسان سرگرداني است كه براي نجات معنويت خود سر به بيابان مي‌گذارد. معنويتي كه خود تاكنون در پي نابوديش بوده است. و عجبا كه اين روند در طول فيلم تغيير مي‌كند و نويسندگان فيلمنامه ضمن نتيجه گيري اخلاقي سعي دارند نشان دهند اين بعد مادي انسان است كه نياز به نجات دارد. هنگامي كه دكتر در ميان شنهاي كوير و در ماشين خود مدفون شده است اين سامان، معنويت اوست كه به نجات او مي‌آيد. دستي كه در اپيزود آخر براي كمك به دكتر دراز مي‌شود دست سامان، دست معنويت و دست خداست كه به ياري انساني درمانده دراز مي‌شود. مطلبي كه از زبان نسرين نيز بيان مي‌شود هنگامي كه به دكتر عالم مي‌گويد: "به نظر من اين سامان نيست كه احتياج به كمك دارد".

از ديگر مسائل قابل توجه فيلم هم خواني عناصر داستان با درون‌مايه آن است. انتخاب كوير انتخاب به‌جا و هوشمندانه ايست براي نشان دادن تنهايي و بي‌ثمري انسان امروزي. فضا و رنگي كه خود را در غالب داستان به خوبي رخ مي‌كشد. و در آخر اشاره‌اي به تلسكوپ: انتخاب سامان و هديه تولد اوست و نشان از دقت بيشتر بعد معنوي انسان به جزئيات است و دكتر عالم اگر از آن استفاده مي‌كند به‌جاي نگاه كردن به آسمان، مردم خيابان و منشي خود را با آن مي‌بيند.

 

سه‌شنبه 1 شهريور 1384 - 16:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری