چهارشنبه 22 آبان 1398 - 5:57
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

حميد قنبري

 

ماجراي فلسفي و تبليغ

 

از مرحوم فلسفي در معدود دفعاتي كه توفيق كسب فيض مستقيم از منبرشان را داشتم دو اصل تبليغي را فراگرفتم كه اگر بخواهم بر همه آنها نامي واحد بگذارم بايد بگويم«فلسفه تبليغ» را از فلسفي آموختم. آن بزرگوار كه خدايش رحمت كند با هر گامي كه بر پله‌هاي منبر مي‌گذاشت درسي به مردم و مخاطبين و نكته‌اي بديع به مبلغين نوجوي دين و معارف ديني مي‌آموخت. البته اين از شيوه‌ها و روش‌هاي موثر و مفيد اهل منبر است كه تبليغ خود را از همان ابزاري كه در دست دارند و با همان امكانات محدود خود آغاز مي‌كنند، چنان كه عالم جليل مرحوم محدث نوري نيز در كتاب خود: لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر(كه همين گزينش نام زيبا برگرفته از آيه 21 سوره الرحمان: «يخرج منهما اللؤ لؤ و مرجان» كه برخي مفسرين به حسنين عليه‌السلام تعبير نموده‌اند، (خود شيوه‌اي تازه و نوآوري در تبليغ كتاب اوست) اصول آموزه‌هاي تبليغي و رهيافت‌هاي تجربي خود را در تبليغ و وعظ و منبر براي مبلغين تازه كار، همان پله‌هاي منبر قرار داده و تمام لطائف و نكات لازم و ضروري را در همان دو پله اول منبر، شرح كرده كه در نوع خود كاملاً بديع و ارزنده و نفيس است و بايد گفت: «جزاه الله عن الاسلام و اهل العلم خير الجزاء» آن مرحوم تمام بايسته و شايسته‌ها و دانسته‌هاي علمي و اخلاقي و راهكارها و فنون و شئون اهل منبر را در در دو پله: 1- اخلاس 2- صدق خلاصه نمود كه عمل به همين دو خصلت موفقيت و ثمردهي تبليغ و مبلغ و مخاطبين را در گفتار و رفتار بدنبال خواهد داشت. وهمين خصال در جان و دل و جوارح مرحوم فلسفي از وي چنان شخصيت تبليغي ساخت كه رهبر انقلاب او را «پر بركت‌ترين مبلغان ديني و سرآمد مسلم همگان در خطابه و تبليغ» ناميد تا بدان حد كه شاعري در وصف او سرود:

اونه بر پيكر سخن، سر بود
بنده حق، خداي منبر بود
پير شد، بهر رشد نسل جوان
او كمان بود و تير زد به نشان

آن زمان من مبلغ جوان نو رسته‌اي بودم كه هر چند در پله اول منبر نيز جايم نبود، آنقدر بر فراز آن بالا مي‌رفتم كه گاه نزديك بود، از آن طرفش بيفتم.

در تبليغ آن قدر خام بودم كه روزي در منبر به جاي تكبير گفتم: تبريك. و روزي ديگر، بسم‌الله را چنان با آهنگ بلند خواندم كه پير و جوان مخاطب از جا تكان خوردند، متكلمين سامع شدند و خواب‌ها، بيدار و چرت‌ها حسابي‌ شكست. دراين ايام البته اينقدر خداوند بر اين نگارنده لطف داشت كه به خود متكي نباشم و از راهنمايي و ارشاد پير و مراد كناره نجويم كه گفته‌اند:

پير بايد راه را تنها مرو
از سر عميا در اين دريا مرو

آن روز من در پاي منبر اين حكيم خطابت و بلاغت و پهلوان منبر شاهد بودم كه با كهولت سن، سه ربع ساعت سخن گفت و گله كرد كه نگران آنم كه منبر در اين كشور تعطيل شود.

زماني در تهران 30 يا 40 منبري پهلوان وجود داشت، و از اقصي نقاط مي‌آمدند مركز و منبر مي‌رفتند امروز شما مي‌بينيد كه واقعاً آن اوضاع برقرار نيست. تبليغ رخ به رخ غير از تلويزيون است و تلويزيون اين اثر را ندارد. بعد هم درباره مخاطب شناسي، آداب و رسوم و باورهاي آنان و سه ركن تبليغ: 1- پيام دهنده، 2- پيام گيرنده، 3- موضوع و محتواي پيام، سخن گفت و با روضه‌اي مختصر كه نقطه اتصال آن بسيار دقيق بود، منبر خود را به پايان برد.

 

 

شنبه 29 مرداد 1384 - 12:44


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری