پنجشنبه 3 بهمن 1398 - 23:50
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

حميد قنبري

 

اصل اول: سوددهي تبليغات (يادداشتهاي محافظه ‌كارانه آقاي تبليغ 4)

 

 

 

پسر صاحبخانه‌ام ديگر شورش را در آورده بود، بايد تنبيه‌اش مي‌كردم. سيگار مي‌كشد، در پارك با افراد ناباب ديده شده و شنيدم گاهي لب تر مي‌كند و فيلم مستهجن مي‌بيند. ماه پيش در راه‌پله‌ها ديدمش، سلام كرد، جوابش را ندادم و تهديدش كردم كه اگر باز هم بشنوم خلافي از او سر زده، در مقابلش مي‌ايستم. اما طاقت نياوردم و شب هنگام همه چيز را به پدرش گفتم و باز هشدار دادم كه موضوع را از لحاظ قانوني پيگيري مي‌كنم. پدرش مي‌گفت: اينها كه مي‌گويي درست، اما مگر براي شما كه طبقه سوم هستيد مزاحمتي ايجاد كرده؟ گفتم: مگر حتماً بايد براي من مزاحمت ايجاد كند. كلي براي جامعه زيانبخش است، در ثاني براي ما در محل هم خوبيت ندارد.

ديروز صاحبخانه‌ام آمد خانه ما و گفت: سر سال شده است، اگر مي‌خواهي بروي، فكر جاي ديگر باش. گفتم: مگر از دست من دلخوري كه مي‌خواهي بروم. گفت: مي‌تواني همين‌جا بماني اما بايد سي‌هزار تومان اضافه كرايه بدهي. يك كلام!

همسرم مي‌گفت: بفرما اين هم ثمره تبليغ و ارشاد تو. گفتم: چه ربطي دارد. آيا من به خاطر اينكه مستأجر او هستم نبايد امر به معروف كنم. گفت: امر به معروف واجب است، اما شيوه تبليغي و ارشادي تو اصلاً درست نبود. گفتم: يعني بگذارم اين پسره هركاري دلش مي‌خواد بكنه. همسرم گفت: نه، حرف من اين نيست، ولي حالا كه از اين خانه مي‌خواهي بروي، چطوري مي‌خواهي ارشاد كني. در ثاني تبليغ بايد حداقل سودي براي دين و جامعه تو داشته باشه. كار تو كه جز ضرر چيزي عايد ما نكرد.

بايد جوابش را مي‌دادم، اما قبل از هرچيز بايد دنبال يك خانه ديگر مي‌گشتم. روز بعد در اداره موضوع را به همكارم گفتم. اهل قلم و تحقيق است، ولي اول چيزي نگفت. مي‌دانستم كه سكوتش علامت رضايت نيست. چون گاهي سكوت علامت نارضايتي است. موقع ناهار سرميز كنارش نشسته بودم كه به حرف آمد:
«اين كه تبليغ بايد بهره و سود داشته باشد، حرف بي‌ربطي نيست، اصلاً هر عملي بايد سودي داشته باشد، البته ما پراگماتيسم نيستيم، اما كار بيهوده و تبليغ و ارشاد بلاثمر هم معنايي ندارد.

اگر تبليغات ما چيزي عايد دين و جامعه و فرهنگ ما نكند، خب فايده‌اي ندارد و كار بي‌سود و فايده، عقلاً و منطقاً درست نيست. درست است كه پيامبران براي رسالت خود مزدي نمي‌گرفتند، ولي اين طور نبوده كه مزدي در كار نباشد. اين مزد معنوي و اخروي بوده. همان طور كه مولوي هم مي‌گويد:

غير حق جان نبي را يار نيست
با قبول و رد خَلقش كار نيست
مزد تبليغ رسالاتش از اوست
زشت و دشمن رو شديم از بهر دوست

تبليغات ما نبايد براي كسب و سود مادي و مالي باشد، فرق تبليغات تجاري و فرهنگي در همين است، آن يكي فروش كالا و سود بيشتر و اين پيشرفت دين، فرهنگ و معنويت و انسانيت را در نظر دارد. براي همين گرفتن مزد براي تبليغ و نشر علم در دين ما رد شده و مرحوم كليني در كاخي بابي تحت عنوان«باب المستأكل بعمله» (كسي كه به سبب علم خود روزي مي‌خورد) گشوده و احاديثي از ائمه عليهم السلام نقل مي‌كند كه مثلاً حضرت علي عليه‌السلام فرموده است:

«هركس بستاند علم را از اهلش و به آن عمل كند نجات يافته و هر كس قصد كند به آن تحصيل دنيا را پس بهره او از آن علم همان است كه قصد كرده و تحصيل نموده(در آخرت خط و نصيبي ندارد.)
گفتم: همكار عزيز! غرض من از ارشاد پسر صاحبخانه، نه مزد مادي كه اخروي بود، مزد دنيوي كه سودي نداشت كه ضرر هم داشت و ماهي سي‌هزار تومان به كرايه خانه‌ام اضافه شد، حالا تو مي‌خواهي بگويي مزد اخروي هم ندارم.

همكارم گفت: وقتي تبليغ تو، سودي براي جامعه و فرهنگ و دين ندارد، چه سودي براي تو در آخرت خواهد داشت. اگر شيوه تبليغي‌ات مانند انبياء با اخلاق حسنه و برخورد احسن بود، حتماً بهره داشت. مهم اين نيست كه تو مي‌خواهي تبليغ كني، مهم شيوه تبليغي تو است.

چنان كه فردوسي هم به شيوه‌هاي بهتر براي آموزش فرهنگ و تبليغ آن تكيه مي‌كند:

چو فرزند داري به فرهنگ دار
جهان را به بازي بر او تنگ دار

اين بازي همان روش‌‌هاي آموزشي و تربيتي است كه مرتب بايد پالايش شود و شيوه‌هاي جديد جايگزين شيوه‌هاي ناكارآمد گردد. مي‌داني كه فرهنگ در انگليسي، كالچر يعني كشت و كار و بارور كردن، گفته مي‌شود. و كشاورزي جز با دانش و علم و تجربه و آزمايش توسعه و كمال نيابد همچنانكه جان آدمي جز با معرفت و معلومات جديد جمال نيابد:

كشاورزي كه با دانش زمين كاشت
زهر تخمي هزاران تخم برداشت.

 

دوشنبه 17 مرداد 1384 - 11:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری