دوشنبه 5 تير 1396 - 18:22
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عبدالهادي

 

من انگار دلم را ميان آن كوچه جا گذاشته‌ام

 

نمايش «تا اشكستان» تئاتري بود در رابطه با سوگواره نمايشي حضرت زهرا سلام الله عليها كه به همت مركز هنرهاي نمايشي و همچنين حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي در دو سال متوالي به مدت 15 شب در ايام فاطميه به نويسندگي و كارگرداني حميد حرا كه سال‌هاست در اين عرصه شاهد آثاري با اين موضوعات از اين كارگردان بوده‌ايم به اجرا در آمد كه در اين رابطه ساعاتي به گفتگو پرداخته و مصاحبه‌اي را نيز ترتيب داده‌ايم.

 

1-چند سال است كه كار تئاتر انجام مي‌دهيد و تا‌‌‌ به حال چه تعداد كار با چه نوع سبك هايي در پرونده كاري خود داشته‌ايد؟

كار نمايش را چيزي حدود 17 سال است كه انجام مي‌دهم و عمدتاً كارهاي مذهبي و تعداد قابل توجهي از آن هم مناسبتي است كه در مناسبتهاي خاص روي صحنه رفته است و لذا بيشتر تاكيدم بر اين است كه تا مي‌توانم كار را در اين زمينه انجام دهم 1- به دليل تجربه‌اي كه دارم و 2- اين كه به اين عقيده دارم كه تئاتر يك قالب است براي بيان‌هاي متعدد كه من بيان مذهبي آن را انتخاب كردم و قصد ندارم كه با بيان‌هاي ديگر سراغ اين قالب بروم البته اين بدين منظور نيست كه چون در اين ژانر كار مي‌كنم به كار ديگري مسلط نيستم، خير، انتخابم اين است كه اين كار را انجام دهم.

در خصوص تعداد كارهايي كه داشته‌ام قبل از اين پروژه كار ديگري به نام «بغضي كه ماند» را كار كردم كه حدود سه سال روي صحنه اين كار ماند و در شبكه‌هاي مختلف نيز پخش شد. كار ديگري به نام «بيرق ماندگار» بود كه آن كار هم چند سال روي صحنه بود كه اين دو نمايش همراه با تئاتر«تا اشكستان» در رابطه با موضوع شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و ايام سوگواري اين عزيز به اجرا در آمده است. البته در رابطه با حضرت وليعصر عجل‌الله تعالي فرجه الشريف نيز چند كار داشتم به نام‌هاي طائب و طالب كه دو كار جداگانه است و كارهاي كوچك ديگري نيز در پرونده كاري خود داشته‌ام و همچنين نمايشنامه‌ها و كارهاي تلويزيوني ديگري با اين موضوعات نيز انجام داده‌ام كه آنها نيز در رابطه با ائمه و اينچنين موضوعات است كه از شبكه‌هاي مختلف پخش شده است، ميزگردهايي در رابطه با اسلام و معنويت و 000 كه كارگرداني و تهيه‌كنندگي آنها را به عهده داشته‌ام نيز از جمله كارهايي است كه در صدا وسيما پخش شده است.

2- چطور شد كه به فكر نوشتن اين نمايشنامه افتاديد و اساس و پايه اين نمايشنامه از كجا شروع و شكل گرفت؟

چون خدا لطف كرده است كه من سال‌‌هاست كه در اين راه كار مي‌كنم و مناسبت‌هايي همانند ايام شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها كه مي‌آيد ديگر آرام و قرار ندارم و از ماه‌ها پيش از آن به اين موضوع فكر مي‌كنم. اما در رابطه با خود سناريو اين مطلب را عنوان مي‌كنم مثل هميشه فكر مي‌كردم كه نگاهمان به يك اتفاق مهم شيعه مي‌تواند كاملاً‌ يك نگاه درون بيني نباشد، بلكه شايد شيواتر باشد كه دوربين كارمان را ببريم بيرون از قضاياي مسلمين و از يك نگاه برون بين نگاه كنيم، لذا در اين رابطه نمايش« بغضي كه ماند» شكل گرفت كه آن نگاهش نگاهي بود كه از زاويه يهوديان در آن عصر به مسئله نگاه مي‌كرد و خود نقش يهود را به عنوان عنصر فعال داستان حضرت زهرا در اين نمايشنامه‌ من به تصوير كشيدم و بعد از آن در اين نمايش كه محل گفتگو است باز نگاه برون بيني را مطرح و از ديدگاه مسيحيت به مسئله نگاه كردم به عبارتي در اينجا ما مي‌خواهيم بگوييم كه به قول جمله يوحنا در اواخر صحنه 5 صحنه آخر نمايش كه وقتي نهي ميشود كوبيدن در خانه حضرت علي عليه‌السلام، مي‌ايستد و مي‌گويد اگر كشيشان و راهبان هنوز در عزاي حضرت عيسي سياه مي‌پوشند تمام عالم از ظلمي كه بر اهل اين خانه رفته‌اند بايد تا ابد بگريند و اين به نظر من خيلي جالب است كه ما اين مسئله را از سوي شاهدان اين ماجرا بيان كنيم كه چه ظلمي به خاندان پيامبر(صلي‌الله عليه‌وآله)صورت گرفته است.

شخصيت جالبي كه شايد محور اين فكر و يا داستان بود شخصيت آن گوژ پشتي كه در داخل آن صومعه زندگي مي‌كرد به نام اسد بود، كه اين شخصيت در عين خبرچيني كه اين كار را دوست داشت و خيلي از پدر يوحنا اطاعت مي‌كرد اما بسيار ساده بود و دست تقدير جوري مي‌شود كه وسط اين مركز قرار مي‌گيرد. اين كار كمتر با آن ويژگي خاص خودش، محور اصلي داستان ماست كه انصافاً هم بازيگر اين نقش به خوبي توانست نقش را در آورد و بسيار بازي دلنشين و طبيعي انجام داد كه حتي بيننده‌اي در نظرسنجي‌‌ها گفته بود كه يكي از زحمات بسيار زيادي كه شما كشيديد تمرين دادن يك فرد معلول بود كه توانسته بود با اين وضعيت صحنه‌ها را به خوبي اجرا كند كه اين حاكي از اجراي بسيار خوب اين نقش است.

 

3- با توجه به معنوي بودن نمايش در هنگام نوشتن نمايشنامه چه احساسي داشتيد؟

ما هميشه در اين سال‌ها كه كارهاي مذهبي را انجام مي‌داديم به نقاط مربوط به سوگواري كه مي‌رسيديم سعي مي‌كرديم از مداحي مداحان استفاده كنيم و اما حقيقت اين است كه اين كار خارج شدن از تئاتر است و من اعتقاد دارم كه ما بايد بتوانيم در ساختار تئاتر اين تراژدي يا غم را براي مردم و بيننده ايجاد كنيم. تلاش ديگري كه كردم و پاسخ مثبتي گرفتم اين بود كه اين تراژدي از زبان خود بازيگر بيان شود و خود بازيگر كلام و بيانش طوري باشد كه به شدت حس آن در بيننده القا شود و لذا وقتي كه خود بازيگر به نقل وقايع مي‌پردازد مانند قسمت بعد از واقعه آتش زدن بيت، ما مي‌بينيم كه اسعد و شيث در روي صحنه اند كه با آن نورهاي زيبا ديالوگ‌هايي باهم داشتند كه شيث خطاب به رسول‌الله مي‌گويد:« خوب شد كه رفتي و نديدي ظلم‌هايي را كه بر خاندانت روا شده و... » و سپس اسعد بلند مي‌شود و با همان نگاه پايين آن بچه‌هاي علي را با آن وضعيت مي‌بيند:«كه اين آتش به مردم مي‌زند» در همان لحظات اين ديالوگ‌هاي خاصي كه مي‌گفت ميان« آن همه دود و خاك و آن دخترك ترسيده را ديديد كه نمي‌ دانست به دنبال پدر در خاك كشيده‌اش برود يا معشوقه‌اش در پشت» در، كه در آنجا همه محزون شده بودند، مشابه اين صحنه را ما در كار قبل داشتيم كه شخصي كه از فدك آمده بود و مشاهداتي داشت كه از پشت بام اين صحنه‌ها را مي‌ديد و وقتي مي‌آمد پايين به مسكين نابينايي آن لحظات را تعريف مي‌كرد كه آن هم فقط ديالوگ بود كه در آن لحظه چه فيت بك‌هايي از مردم ديديم.

لذا من در حال تلاش هستم همه نيازهاي مردم را در خود ديالوگ داشته باشم و در مورد موسيقي نيز چون اين عنصر از خود تئاتر است مشكلي ندارد ولي ما در اينجا نتوانستيم موسيقي پيدا كنيم كه از جنس خود تئاتر باشد ولي در كارهاي بعد بايد اين رويه را به خوبي پياده كنيم.

4- شكل‌گيري فرم انتخاب شخصيت‌هاي اين نمايش چگونه بود و چه كساني با چه خصوصياتي مد نظرتان بود و آيا بازيگران توانستند به خوبي نقش خود را پياده كنند؟

حقيقتاً من براي ساختهاي تاريخي خيلي مقيد به رعايت امانتداري از سوي تاريخ هستم و بسيار مطالعه مي‌كنم كه هرچه مي‌توانم شخصيت‌هايم را از تاريخ در آورم و در اين كار هم چيزي حدود 80% از بازيگرانم براي تاريخ است با اين توضيح كه من خودم را خيلي مقيد به آن مقطع تاريخي كه در حال كار كردن هستم نمي‌‌كنم يعني وقتي در كاري سير مي‌كنم در همسايگي به مجاورت اين اتفاق تا سال‌ها بعد و يا قبل اگر بتوانم كاراكتر متناسب با اين شرايط پيدا كنم آن را به اين صحنه وارد مي‌كنم البته توضيح آن را در بروشور براي بينندگان مي‌آورم كه در بروشور اين نمايشنامه نوشته‌ام اگرچه همگي اين اتفاقات از لحاظ زماني در مجاورت يكديگر نبوده‌اند اما به لحاظ نمايشي در پيوستار يك داستان به هم ملحق شده‌اند مثلاً شيث آن راهبي كه تاهند مي‌رود و برميگردد شخصي است كه در زمان امام كاظم يك نجراني است و همين حرف‌‌ها و اتفاقات در راه هند برايش اتفاق افتاده. و همين آدرس‌ها را به او داده‌اند و به وي گفته‌اند حقيقتي كه جستجو مي‌كني خانه محمد صلي‌الله عليه‌وآله است و0000 كه شخصيت وي در اين نمايش آورده شده است. من اين موضوع را در يك قالب در اينجا داده‌ام كه انسان احساس پراكندگي نمي‌كند كه اين انسان براي جاي ديگر بوده است كه رفتن و برگشت آن و انتظار كشيدن يوحنا براي بازگشت آن و دعوايي كه بين مسيحيان براي آن مي‌شود و000 لذا بعضي مواقع است كه ما مشغول ساخت كار معاصر هستيم كه شخصيت‌ها بايد در آن خلق شوند اما در كار تاريخي دست ما خيلي باز است و مي‌توانيم شخصيت‌ ها را عيناً مثل خود تاريخ استفاده كنيم با اين توضيح كه من شخصيت‌ها را از نقاط ديگر تاريخ به هم ملحق كرده‌ام و براي رعايت امانتداري به بيننده مي‌گويم كه من اين كار را كرده‌ام و اطلاع داشته باش از اين پرده‌هايي كه به اجرا در آمده است.

در رابطه با شخصيت‌ها به صورت درصدي و تقريب اگر بخواهيم عنوان كنيم چيزي حدود 85 تا 95% سه نقش اصلي توانسته‌اند نقش خود را به خوبي پياده كنند و مابقي معمولاً چيزي است كه خود بازيگران بايد به نقش نزديك شوند تا بتوانند آن را به طور احسن پياده كنند كه اكثراً توانستند نقش خود را به خوبي ايفا كنند.

5- درباره نقش‌ها و افراد و يا پرده‌هايي كه نمي‌توانستيد آنها را نمايش دهيد توضيحاتي بفرماييد؟

همان طور كه اشاره كرديد ما حريم‌ هايي داريم كه نمي‌توانيم به آن نزديك شويم يعني به علت قداست آن و اهميتي كه دارد ما سن و صحنه خودمان را پايين تر از آن مي‌دانيم كه بخواهد جايگزين اين صحنه‌هاي شكوهمند شود و در نتيجه ميرويم دنبال يك تمهيداتي از جمله آميختن آن با فضاي بخار و يا تصاوير كات، كات و كارها و يا تكنيك‌هاي ديگري كه براي غير صريح بودن آنها وجود دارد كه من قصد دارم براي كارهاي بعدي از آن استفاده كنم من بعضي از عرصه‌ها را به علت احترامي كه به آن مي‌گذاريم اجازه نمي‌دهم به آن نزديك شوم اما بعضي‌ها اين كار را انجام مي‌دهند و مي‌روند در ساختار تعزيه و با يك رو بند سبز كه ما فقط در صحنه آخر از اون كوچولوي باقيمانده در منزل اين را نشان داديم استفاده مي‌كنند ولي هرگز به خودمان اجازه نمي دهيم كه حضرات معصومين را در صحنه نشان دهيم حتي در خردسالي كه در اين نمايش با وجود بخار در صحنه‌يي هاله‌اي از ابهام را آورده و اين غربت را به نحوي ايجاد كرده‌ام. لذا در «بغضي كه ماند»مشاهده مي‌كنيم وجود حضرت امير به خرابه‌اي مي‌آيد و به آن مسكين اناري را مي‌دهد كه ما در آن صحنه حركت حضرت اميرالمومنين را با نوري سبز نشان داده و صورت آن را با تاباندن نور سبز به صورت آن مسكين و ديالوگ گفتن و احترام گذاشتن آن مسكين در مقابل آن بزرگوار استفاده مي‌كنيم، لذا كلاً ترجيح مي‌دهم از آوردن بازيگر به جاي اين بزرگواران خودداري كنم.

6- هدف از آخرين پرده نمايش در آخرين روز كه پيكر فرضي حضرت فاطمه سلام الله عليها را دور سالن نمايش گردانديد چه بود؟

ما در اجراي واقعي نمايش قاب آخر كارمان اينست كه دختر بچه‌اي در آستانه اين صحنه جنازه را دنبال ميكند و گوينده روي بسته شدن پرده مي‌گويد «كه كجا مي‌بريد اين پيكر جوان اما رنجور» و بعد نشان ميدهد كه فرجام اين شب در تاريخ ثبت نشده و هيچ كس نميداند كه آن پيكر به كجا تشييع شد و ميگويد« اما يك نفر هست كه از باغستان‌هاي مدينه ياس مي‌چيند و بر مزار ناپيداي مادر ميگذارد و000 »كه يك تذكري مي‌دهد كه يك آينده اميدبخش و نوراني، اين شخص را هدايت مي‌كند كه با آمدن امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف ميدانيم جايگاه واقعي حضرت زهرا كجاست و در آخر رو به قبله دعاي فرج خوانده مي‌شود. لذا اين يك پايان با معني كامل است و چيزي كم ندارد اما داستان آوردن پيكر فرضي به داخل جمعيت در شب آخر به تقاضاي بازيگران گروه بود كه به من گفته شد شما در اين شب چشمهايت را ببند كه ما مي‌خواهيم امشب يك ارتباط قلبي با مردم برقرار كنيم اما من با آوردن اين كار حقيقتاً هيچ برنامه‌ريزي نكردم و جزو نمايشنامه آن را نياوردم و كاملاً اين كار از روي دل بود است كه چه بسا خيلي از اين كار خوششان نمي‌آيد و مي‌گفتند بعضاً كه كار بهم خورد و از طرفي ديگركساني هم مي‌گفتند كه اين كار كامل كننده نمايشتان بوده است در نتيجه با تفاوت آرا من كار نمايش را در 15 اجرايي كه داشتم در 14 اجرا اينطور بود كه پرده بسته مي‌شود و عباري به نقطه نامعلومي برود كه نريشن ميگويد به «كجا مي‌روي» يعني معلوم نيست و اين منتهي به جمله‌اي مي‌شود كه معلوم‌كننده آن چه كسي خواهد بود يعني نمايش پايان آن اينست ولي شب آخر ديگر از كنترل من خارج شد و من هم اجازه نمي‌دهم به خودم كه نياز و خواسته دروني و اعتقادي آنها را ناديده بگيريم لذا شب آخر آخرين صحنه نمايش را به خود آنها محول كردم.

7- با توجه به اين كه قبلاً نمونه چنين كارهايي(مانند بغضي كه ماند، بيرق ماندگار و بانوي بي‌نشان و...) را ديده‌ايم لزوم اجراي چنين كارهايي را چگونه مي‌بينيد و كلاً به نظر شما اين نمايش توانسته است نياز مردم را از لحاظ معنوي برآورده كند، همچنين در رابطه با متداوم بودن اين نوع نمايش‌ها توضيحاتي دهيد؟

اين سؤال را ميبايست از مردم و مخاطبين و نوع استقبال مردم از اين تيپ كارها در مقايسه با كارهاي ديگري كه وجود دارد سوال و مقايسه كنيد و به خوبي مي‌توانيد درك كنيد كه جايگاه اين نوع نمايش‌ها كجاست و از طرفي به نظر من قلمي كه براي نوشتن اين نوع نمايش‌ها به كار مي‌رود مورد حمايتي قرار گرفته است و اگر در كار بعدي نيز ميزان توجه قلبي درست و به همان مقدار باشد در آن كار هم اين توجه و كمك مي‌شود و من اعتقاد دارم كه اين كار را براي حضرت زهرا سلام الله عليها نوشته‌ام و مي‌دانم كه آن هم در اين راه كمكم خواهد كرد لذا در همين جا از حضرات معصومين و دست‌اندركاران خواستارم كه يك نگاه جديدي پيدا كنند كه كار جديدي انجام دهيم و كار جديد با سوژه‌هاي نو روي صحنه بياوريم از قبيل چنين موضوعاتي با اين نوع سوژ‌ه‌ها زيرا افراد عامه جامعه به اين سبك كارها علاقه‌مند هستند و ما بايد به اين كارها بپردازيم و اشكالات آن را رفع كنيم زيرا كه جايگاه آن در بين بيندگان جايگاه مقبولي است و به نظر من مي‌بايست براي تئاتر مملكت فايل جديدي براي به اجرا درآمدن اين نوع نمايش‌ها گذاشته شود لذا فلسفه كارهاي دين آنقدر زياد است كه هرچقدر در اين مورد كار شود بازهم كم به نظر مي‌رسد.

8- هزينه توليد اين نمايش چقدر بود و آيا بازگشت سرمايه آن انجام شد؟

ما سال گذشته اين كار را به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي با قيمت پايين فروختيم كه استقبال بسيار خوبي نيز از آن به عمل آمد كه طبق آمار حوزه چيزي بين 15تا 16 هزار بيننده داشت امسال قرارداد ما با حوزه گيشه بود كه بسياري از بليط‌ها نيز مختص ميهمان بود كه در هر اجرا بالاي 300 نفر مراجعه كننده و تماشاچي داشتيم كه امسال مخارج بدست آورده احتمالاً با بازگشت سرمايه يكسان خواهد شد كه اين در حالي است كه بازيگران ما از روي انگيزه‌هاي ديني كار كرده‌اند و بيشترين عواملي كه بايد به آنها هزينه پرداخت كنيم به اندازه انگشتان دو دست نمي‌شود كه اكثراً عواملي فني كار و تبليغات و پذيرايي است و مابقي في سبيل الله كار كرده‌اند لذا كلاً ما نتوانسته‌ايم از اين كار مبلغي بدست آوريم.

9- همكاري شما با گروه هنري سايه به چه طريق است و در رابطه با نمايشي كه همزمان با عيدغدير مي‌خواهيد به اجرا بگذاريد توضيحاتي بفرماييد؟

گروه هنري سايه گروهي است كه با دوستان كه در طول اين چند سال با من همكاري مي‌كنند تشكيل داده‌ايم كه در اين رابطه نيز با هم سايتي را راه‌اندازي كرده‌ايم به آدرس: www.sayeh.org كه اطلاعات مربوط به اين گروه در داخل آن است و تقريباً به روز آ پ ديت مي‌شود و هر كس مي‌تواند نظر سنجي‌ها ويا از كارهاي ما اطلاع پيدا كندوما همچنين كارهاي‌مان را به آنها نيز ايميل مي‌كنيم در رابطه با نمايش عيد غدير نيز از سال گذشته به اين فكر بودم كه در عيد غدير اين نمايش را روي صحنه ببرم كه سناريو آن تقريباً آماده است و بخش مهمي از آن پيش‌رفته كه مي‌خواستم سال گذشته آنرا روي صحنه ببرم اما سال گذشته به علت جشنواره فجر و دهه‌فجر موفق به گرفتن سالن و اجراي آن نشديم اما امسال با توجه به مدت باقي‌مانده به دهه فجر از زمان عيدغدير تلاش بر اين داريم كه اين نمايش را امسال به نمايش درآوريم كه هم اكنون ترجيح مي‌دهم صحبتي در رابطه با آن انجام نشود لذا در نزديكي به آن نمايش نيز در رابطه با آن توضيحاتي خواهم داد اما بايد عنوان كنم كه آن كاري است بسيار محكم واز لحاظ عظمت و بزرگي بسيار بزرگتر از كار فاطميه ما است و از بازيگران نمايش «تا اشكستان» و بازيگران ديگر در اين نمايشنامه استفاده مي‌شود.

10-اگرمطلبي باقي مانده ويا خاطراتي از اجراي اين نمايش داشته‌ايد مختصرا ًبيان كنيد؟

در شب آخر اين نمايش كه 2سال روي پرده است عوامل مي‌روند پشت صحنه و پرده بسته مي‌شود و خداحافظي با صحنه مربوط به حضرت زهرا ديالوگي از اسعد همه مي‌گويند كه بغضي‌هاي همه مي‌تركد و تمام مي‌شود آن جمله اين است كه وقتي اسعد صحنه‌ها را از مدينه تعريف مي‌كند و هنگامي كه دكور مي‌چرخد و صومعه را نشان مي‌دهد يك جمله‌اي است كه ما اين جمله را هميشه وقتي مي‌خواهيم دكور را جمع كنيم به هم مي‌گوييم كه آن اينست كه ما مي‌گوييم «من انگار دلم را ميان آن كوچه جا گذاشته‌ام» و خطاب مي‌كنيم به خانم فاطمه زهرا سلام الله عليها كه ما دلمان را اينجا جا گذاشته‌ايم و شما كمكي كنيد كه سال بعد بتوانيم اين صحنه‌ها را بازسازي و اجرا كنيم و از شيرين‌ترين لحظات به نظر من همين لحظه وداع و خداحافظي از اين صحنه است كه ما حقيقتاً در اين ايام با آن زندگي مي‌كنيم و همه در اين غم و غصه هستيم كه يك جايگاهي براي ما در اين ماه‌ها و روزهاي سپري شده كه وقتي ما فرداي آن روز اجرا به اتمام رسيد با خودمان اين جمله را تاكيد مي‌كنيم كه من انگار دلم را ميان اين كوچه‌ها جا گذاشته‌ام و منتظريم كه باز هم دعوت شويم و اين صحنه‌ها را بازسازي كنيم.

 

 

دوشنبه 3 مرداد 1384 - 13:32


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر