جمعه 29 شهريور 1398 - 19:15
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

رضا دهقاني

 

عقل سرخ (به مناسبت8 مرداد بزرگداشت شيخ شهاب‌الدين سهروردي «شيخ اشراق»)

 

 

 

شهاب‌الدين يحيي‌بن حبش‌بن اميرابوالفتوح سهروردي معروف به سهروردي كه لقب شيخ اشراق دارد در روستايي نزديك زنجان به نام سهرورد ديده به جهان گشود. تاريخ تولدش محقق نيست اما زندگي‌نامه نويس بسيار سرشناس او، شهرزوري مي‌گويد: وي در 545 ه.ق يا 550 ه.ق زاده شد، حال آنكه سيدحسين نصر محقق سهروردي شناس تاريخ 549 را ذكر كرده است. سهروردي در عنفوان جواني به مراغه رفت و آنجا در محضر مجدالدين جيلي تحصيل حكمت كرد و آنگاه به اصفهان سفر كرد و فلسفه را نزد ظهيرالدين قاري آموخت و به مطالعه بصائر عمربن صلان الصاوي مبادرت كرد. براي ديدار با مشايخ صوفي به سرزمين‌هاي اسلامي سفر مي‌كرد و در ضمن خود را به زهد و رياضت مشغول مي‌داشت و اوقات زيادي را در اعتكاف مي‌گذراند. مي‌گويد مصاحبي را جستجو مي‌كردم كه بصيرت معنوي‌اش همطراز من باشد اما موفق به يافتن چنين كسي نشدم. طي گذار از آسياي صغير و سوريه، سهروردي در يكي از سفرهايش از دمشق به حلب، با ملك ظاهر، پسر صلاح‌الدين ايوبي مشهور، ديدار كرد.

يعقوب‌بن عبدالله قموي تاريخي اين سفر به سوريه را 579 ه.ق ذكر كرده است. شهر زوري، معاصر و زندگي نامه‌نويس سهروردي مي‌نويسد: ملك شيخ را دوست مي‌داشت و او ملك را. علماي سوريه گرد شيخ در آمدند و سخنانش را شنيدند. او در ضمن مباحثي انديشه‌هاي حكما و درستي آن انديشه‌ها را روشن و نظر مخالفان حكما را تضعيف كرد. معلوم نيست كه آيا سهروردي شماري از طلبه علم را تربيت كرد يا نه اما مي‌دانيم كه وي حلقه‌اي از دوستان و مصاحبان نزديك داشته كه بنا به خواهش آنان كتاب حكمه الاشراق را تاليف كرد. در اواخر اين كتاب سهروردي از ياران خود به عنوان اخوان ياد مي‌كند و از آنان مي‌خواهد كه كتاب را از دسترس دشمنان حكمت دور بدارند. اين نيز اشاره دارد به وجود گروهي از دوستان يا پيرواني كه او را شخصاً مي‌شناخته‌اند.

شايد دوستان سهروردي بنا به دلايل سياسي نوشتن شرح حال او را دشوار مي‌ديدند. شهروزي تنها كسي است كه از سهروردي به شيوه‌اي ياد مي‌كند كه مي‌رساند شخصاً با او ملاقات كرده است، گرچه اين بسيار غير محتمل است زيرا نه سهروردي نه هيچ زندگي‌نامه نويس ديگري اشاره‌اي به اين مطلب ندارد. شايد شهروزي از طريق كسي كه سهروردي را شخصاً مي‌شناخته با استاد آشنا شده است. هوش سرشار سهروردي، دانش گسترده و ژرف او و بالاخره روحيه پذيرش او نسبت به ديگر سنن حكمت و نيز گرايش وي به اسرار و عوالم باطني باعث خصومت شد و فقهاي دربار ملك ظاهر را به دشمني بر ضد وي برانگيخت. يوسف بن تعزي بردي دركتاب النجوم الظاهر، في ملوك مصر و القاهره از ملاقات خود با سهرودي ياد مي‌كند و او را مردي با دانش وسيع و مفخري كوچك توصيف مي‌‌كند. در مقايسه با ديگر فيلسوفان اسلامي، مخصوصاً ابن‌سينا، سهروردي خود را همطراز آنان قرار مي‌دهد و مي‌گويد: در علوم يونان اگر برتر نباشم با آنان برابرم، اما از لحاظ ذوق برترم. چون او مبلغ نوعي حكمت بود كه با آراء فقهاي متدين سازگار نبود. سرانجام آنان از ملك ظاهر خواستند تا سهرودي را به اتهام داشتن اعتقاد به انديشه‌هاي ضدديني به هلاكت برساند. وقتي ملك ظاهر امتناع كرد، فقها عريضه‌اي امضا كردند و پيش صلاح الدين فرستادند و او به پسرش دستور داد سهروردي را به قتل برساند. ملك ظاهر از سر بي‌ميلي فرمان پدر را به اجرا در آورد و سهروردي به سال 587 ه.ق 1208 م كشته شد. مرگ سهروردي روز جمعه ماه ذيحجه رخ داد. به گفته شهروزي، روايات مختلفي در باب نحوه قتل سهروردي وجود دارد او مي‌نويسد:

... او را به زندان افكندند و خوردن و نوشيدن را از او دريغ داشتند تا مرد. گروهي مي‌گويند او آن قدر روزه داشت تا به اصل خود پيوست. بعضي بر اين عقيده‌اند كه او را خفه كردند، و باز جمعي ديگر معتقدند او را با ضرب شمشير كشتند. كساني هم هستند كه مي‌گويند وي را از ديوار قلعه فرو انداختند و سپس بسوختند. مرگ سهروردي همان اندازه اسرار آميز بود كه زندگيش به غير از شماري كتاب، چيز چنداني بر جاي نگذاشت كه سرگذشت زندگي او را روشن كند. از مردم كناره مي‌گرفت و تنها طالب مصاحبت با اهل علم بود. مي‌گويند شيوه لباس پوشيدنش هر روز تغيير مي‌كرد روزي به سبك درباريان جامه مي‌‌پوشيد و روز بعد لباس فقيرانه به تن مي‌كرد.

براي درك فلسفه سهروردي، اوضاع اجتماعي، سياسي زمان او را بايد فهميد. نمي‌خواهيم بگوييم كه فلسفه او تابع واقعيات تاريخي است، بلكه اگر شرايطي كه سهروردي در آن زندگي مي‌كرد بهتر شناخته شود، شايد پاره‌اي از مسائل دخيل در قتل او و نيز بعضي روندهاي فلسفي در افكارش روشن‌تر گردد. سهروردي دردوران پرآشوبي مي‌زيست كه شمال سوريه دستخوش تغييري عمده بود يعني مركز قدرتمند شيعه‌نشيني بود كه به منطقه تحت سلطه سنيان تبديل مي‌شد. سهروردي زماني به حلب رفت كه اين دگرگوني در حال وقوع بود و به نظر مسلمانان صلاح‌الدين در مقام مرد نيرومندي كه مي‌توانست با صليبيان مقابله كند واپسين اميد بود.

در چنين وضعيتي فقهاي ظاهري‌تر به هيچ وجه حال و حوصله آن را نداشتند كه اجازه دهند فيلسوفي جوان، احتمالاً با پاره‌‌اي گرايش‌هاي شيعي، پسر صلاح‌الدين ملك ظاهر را كه سهروردي در دربارش مي‌زيست فاسد كند. با توجه به عوامل ياد شده سهروردي را مي‌توان شخصيتي شمرد كه فرهنگي غني شامل عناصري از آيين زرتشتي به ارث برده بود، فيلسوفي متبحر در فلسفه مشايي و عارفي كه سعي مي‌كرد نشان دهد كه جوهره همه سنت‌هاي حكمت الهي يك حقيقت عام است. شايد غيبت او به نشان دادن چنين وحدتي ارتباطي داشت با دشمني آشكار مذاهب مختلف نسبت به يكديگر، مخصوصاً مسيحيت و اسلام. هنگامي كه مسيحيان و مسلمانان درگير جنگي خونين بودند، پيام وحدت سهروردي شايد خطرناك و حتي عقيده‌اي بدعت گذارانه تلقي مي‌شد.

اوضاع فكري

سهررودي در زماني زندگي مي‌كرد كه اشاعره نفوذ و قدرت كلام معتزلي را به حد متنابهي كاهش داده بودند. نتيجه عقلانيت معتزله كلام اشعري بود، كه راه را براي تفسيري صوري و عام‌تر از اسلام آماده ساخت. در حالي كه بحث و جدل در ميان طرفداران علوم عقلي ادامه داشت، مكاتب فلسفي و كلامي نيز آماج چالش‌هاي مكاتب تجربي‌تر صوفيان واقع شد: صوفياني كه روش‌هاي معرفت شناختي آنان درست همان بينابيني را مورد شك و اعتراض قرار مي‌داد كه مكاتب عقلگرايانه نظريه‌هاي خود را در باب علم بر آن نهاده بودند. صوفيان بزرگي چون بايزيد بسطامي و حلاج كه بر سهروردي تاثير داشتند، سبب ساز ورزيدگي تفكر عرفاني وي گرديدند. تكيه آنان بر تصفيه نفس و زهد و پارسايي بديل يا جايگزيني بود براي الگوهاي معرفت‌‌شناختي كه سمت گيري‌ فلسفي بيشتر داشتند. در اين برهه تاريخي، غزالي در مقام معتبرترين استاد علم كلام و علامه در علوم ديني، به فلاسفه كه براي حصول يقين تنها به استدلال متكي بودند زبان انتقاد گشود، جهد غزالي در اثبات نكته مذكور، كه نمونه آن در تهافت الفلاسفه ديده مي‌شود راه را براي صوفيه چنان كوبيد كه بتوانند با مكاتب فكري فلسفه‌گراتر به چالش برخيزند. بر اثر حمله غزالي به فلسفه،كم‌كم تصوف به عنوان مكتبي به شمار مي‌آمد كه شايستگي آن مي‌بايستي تصديق مي‌شد، و ديگر به غليان‌هاي احساسات كه در ترانه‌ها، اشعار و عمل به زهد و رياضت تجسم مي‌يابد، محدود نمي‌شد. با توجه به دوگانگي مشهود ميان فلسفه مشايي و تصوف، سوال در باب افق فكري آن زمان مي‌تواند اين بوده باشد كه آيا برقراري آشتي ميان اين دو مكتب متضاد امكان‌پذير است؟ سهروردي نشان داد كه چنين تركيب يا سنتزي نه تنها ممكن بلكه لازم است و ديگر اين كه آشنايي كامل با فلسفه مشايي شرط اوليه فهم فلسفه اشراق است اين تلاش در جهت زدن پلي بين سنت عقلگرايي در فلسفه اسلامي و ديدگاه علم از طريق عرفان براي چندين قرن بر فعاليت‌هاي فلسفي در ايران حاكم بود. در مركز اين جر و بحث‌ها ابن‌سينا با آن نظام فلسفي فراگير خود قرار داشت. فلسفه ابن‌سينا تا قبل از سهروردي به طرق مختلف شرح و تفسير شده بود و اين باعث به وجود آمدن شماري مكتب فكري گرديد كه اساساً ابن سينايي بودند، اما هر كدام بر يكي از جنبه‌هاي افكار وي تاكيد مي‌كردند. اولاً بخش‌هايي از فلسفه ابن‌سينا بود كه ماهيتاً ارسطويي صرف بود و مي‌توان آن را از مقوله فلسفه مشايي دانست. سنت مشايي رونق گرفت و همين تفسير ابن‌سينا بر فلسفه ارسطو بود كه با تصوف تضاد داشت. ثانياً كساني از قبيل هواداران علم كلام بودند كه چون منطق و مابعدالطبيعه ابن‌سينا را ابزار مفيدي براي تجزيه و تحليل مي‌ديدند، آن را اختيار كردند. چنين روندي در آثار فخررازي به اوج خود رسيد، وي منطق‌ و مابعدالطبيعه ابن‌سينايي را در حل مسائل مختلف كلام به كار گرفت و بالاخره، جنبه عرفاني ابن‌سينا بود كه كمتر از مصنفات عقل‌گرايانه او جلب توجه كرد. در مصنفاتي از او مانند حي‌بن يقظان و فصل آخر اشارات، جنبه نوافلاطوني فلسفه ابن‌سينا بسيار آشكار است. سهروردي از چنين نوشته‌هايي به خوبي خبر داشت. مثلاً در يكي از آثارش به نام الغربه الغربيه با استفاده از همان استعاره‌هاي ابن‌سينا داستان او را دنبال مي‌گيرد. بنابراين سهروردي زماني بر صحنه فعاليت‌هاي فكري ظاهر شد كه تفسيرها يا برداشت‌هاي گوناگون از ابن‌سينا منجر شده بود به ظهور مكاتب مختلفي كه غالباً خصم يكديگر بودند.

بر تفاوت‌هاي موجود بين تفسيرهاي گوناگون از فلسفه ابن‌سينا بايد سيل انديشه‌ها و فلسفه‌هاي بيگانه را افزود، اين گوناگوني فكري ثمره ترجمه متون يوناني و تاثير متقابل خبرگان سنت‌هايي از اين قبيل مكاتب نوافلاطوني، فيثاغورثي و هرمسي و فلسفه يوناني در حلقه‌هاي فكري مسلمانان بود. سهروردي كه خود احياگر«جاويدان خرد» بود فلسفه عقلگرايانه مشاييون، حكمت عملي و متصوفه و ذوق اشراقيون را تركيب كرد. انديشه‌هاي سهروردي در سنت فلسفه اسلامي نفوذ كرد و وسيله‌اي به دست فلاسفه شيعي داد تا به كمك آن جنبه‌هاي باطني‌تر اسلام را در مقايسه با برداشت‌هاي ظاهري‌تر مبتني بر نص متون، به طرز موجه‌تري از لحاظ عقلي تحليل كنند. سهروردي در مقام متفكري كه مي‌بايستي عقلگرايي و تصوف را در چارچوب يك نظام واحد فلسفي آشتي بدهد شكاف عميق ميان دو برداشت يا دو رويكرد را نسبت به پيام اسلام پركرد. نوع حكمتي كه سهروردي رشد و قوام بخشيد و به حكمه الاشراق شهرت دارد، عقلانيت را در بر مي‌گيرد اما با مبتني كردن آن بر پايه رويت مستقيم حقيقت از عقلانت هم فراتر مي‌رود. سهروردي در بعد وجودي و عرفاتي تحليلي فراگير و عام از كيش زرتشتي، مكاتب فيثاغورث و هرمسي انجام داد.

شايد توفيق عمده او اين است كه وي پيشاهنگ در چيزي است كه هانري‌كربن آن را علم تأويل مي‌خواند؛ نوعي تحليل بين الاديان كه بايد توسط كساني صورت پذيرد كه از درون يك سنت يا مكتب سخن مي‌گويند و عين وجود آنان مظهر فيض حقيقتي است كه سنت به آنان ارزاني داشته است.

آثار و تاليفات سهروردي

تاليفات سهروردي متنوع و برخوردار از تحرك و پويايي است واغلب از توضيح و تفسير مبحثي صرفاً فلسفي به سراغ داستان يا روايتي عميقاً عرفاني مي‌رود. آثار وي به سبك‌هاي متفاوتي نوشته شده است، يعني مشايي، عرفاني و اشراقي. گرچه در چند دهه اخير بسياري از گارهلي سهروردي به همت سيدحسين نصر و هانري كربن به مردم معرفي شده، شماري از آثار وي هنوز منتشر نشده؛ مانده است. از جمله آثار منتشر شده سهروردي مي‌توان به تاليفات وي درباره علوم طبيعي، رياضيات و منطق اشاره كرد كه قسمت‌هايي از دو اثر مهم مطارحات و مقاومات است و نيز كتاب تلويحات به علاوه تمام متون عربي، الوح عمادي، لمحات و واردات و تقديسات، در دسترس نيست. در يك دسته‌بندي آثار سهروردي به شرح زير است:

1- سهروردي چهار رساله بزرگ نوشت كه حاوي اصول عقايد اوست. تلويحات، مقاومات، مطارحات و بالاخره حكمه الاشراق سه تاليف اول به شيوه مشايي نوشته شده، هرچند كه شامل انتقادهايي بر پاره‌اي از مفاهيم اين مكتب فلسفي است.
2- تاليفات كوتاه‌تر، كه پاره‌اي از آنها از نظر مبادي اعتقادي اهميت دارند اما بايد آنها را به عنوان توضيحاتي بيشتر بر مقالات اعتقادي بزرگ‌تر به شمار آورد اين كتاب‌ها عبارتند از: هياكل‌النور، الواح عمادي، پرتونامه، في ‌اعتقاد الحكما، لمحات، يزدان شناخت و بستان القلوب، بعضي از اين كتب به عربي و بعضي به فارسي است. آثار فارسي او جزو بهترين تاليفات ادبي در زبان فارسي است. ممكن است سهروردي خود برخي از اين رسالات را از عربي به فارسي برگردانده باشد.
3- سهروردي شماري رساله رمزي به فارسي نوشت اين رساله‌ها داراي زباني بسيار نمادين است كه رموز زرتشتي، هرمسي و اسلامي را تلفيق مي‌كند اين رساله‌ها شامل نوشته‌هاي زيرين است:
عقل سرخ، آواز پر جبرئيل، قصه الغربه الغربيه، لغت موران، رساله في حاله الطفوليه، روزي با جماعت صوفيان، سفير سيمرغ، رسال في المعراج، پرتونامه، هدف از اين رسالات نشان دادن سفر روح به سوي اتحاد با خدا و شوق فطري انسان براي كسب معرفت است.
4- شماري رساله فلسفي و مربوط به تشرف به فرقه تصوف نيز نوشت كه عبارتند از: ترجمه وي از رساله الطير ابن‌سينا و شرح فارسي او بر اشارات و تنبيهات ابن‌سينا. رساله‌اي نيز دارد به نام رساله في‌‌حقيقه العشق كه مبتني بر رساله في‌العشق ابن‌سيناست و شروحي بر آياتي از قرآن و پاره‌اي از احاديث.
5- دسته‌اي هم مصنفات ادعيه، اوراد و اذكار است، كه سهروردي آنها را واردات و تقديسات مي‌نامد.

فهرست منابع و ماخذ:

1- نصر، حسين: سه حكيم مسلمان، ترجمه احمد آرام، تبريز، سروش1345 .
2- سجادي، جعفر: شهاب‌الدين سهروردي و سيري در فلسفه اشراق، تهران، نشريه فلسفه 1363.
3- شهرورزي، محمدبن محمود: شرح حكمه الاشراق سهروردي، تصحيح و تحقيق و مقدمه، حسين رضايي تربتي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي(پژوهشگاه)1372.
4- ابراهيم ديناني، غلامحسين: شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردي، تهران، نشر حكمت1364.
5- امين رضوي، مهدي: سهروردي و مكتب اشراق ترجمه مجدالدين كيواني، تهران، نشر مركز1377.
6- حقيقت، عبدالرفيع: سهروردي شهيد فرهنگ ملي ايران، تهران نشر كومش، 1378.
7- سيد عرب، حسن: منتخبي از مقالات فارسي درباره شيخ اشراق سهروردي، تهران، شفيعي، 1378.
8- سعيدي، حسن: عرفان در حكمت اشراق، تهران، مركز چاپ و نشر دانشگاه شهيد بهشتي 1380.
9- پور جوادي، نصرالله: اشراق و عرفان (مقاله‌ها و نقدها) تهران، مركز نشر دانشگاهي 1380.
10- كوربن، هانري: روابط حكمت اشراق و فلسفه ايران باستان ترجمه احمد فرديد، عبدالحميد گلشن،‌تهران، ‌موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران 1382.

 

 

شنبه 1 مرداد 1384 - 16:49


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری