سه‌شنبه 2 بهمن 1397 - 20:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

رضا دهقاني

 

شريعتي و بازسازي فكري (به مناسبت 29 خرداد سالگرد درگذشت دكتر شريعتي)

 

به مناسبت 29 خرداد سالگرد درگذشت دكتر شريعتي

 

 

دكتر شريعتي از آن دسته روشنفكراني است كه بسيار درباره وي نوشته و گفته شده، هزاران كتاب و مقاله درباره وي و انديشه‌هايش به زبان‌هاي مختلف به رشته تحرير در آمده است و اين نشان از اهميت و شخصيت والاي اوست به شخصيتي كه تاثيرش بر احياي تفكر ديني و جذب طيف عظيم جوانان به دين انكارناپذير است، حركتي كه در نهايت به انقلاب 1357 منجر شد. گسترة وسيع حوزه‌هايي كه شريعتي بدان وارد شده از تاريخ اسلام، سيره، انديشة ديني، اصول و كلام گرفته تا علوم نوين غربي از جمله جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي از شريعتي شخصيتي يكپارچه ساخته كه با تمامي ابزارها به ميدان آمده تا رسالت خويش را به انجام برساند و مجاهدت‌ها و تكاپوهاي خود را به غايتي ثمربخش متصل كند. وجوه مختلف دستگاه انديشگي شريعتي توسط انديشمندان بسياري مورد بحث و تحليل قرار گرفته است اما آنچه به نظر مي‌رسد شاه بيت كلام و نفخه كالبد دكتر شريعتي است مبحث مهم و اساسي بازسازي انديشه ديني است كه مي‌كوشد اسلام شريعت خواه را به اسلامي پويا و ايدئولوژيك مبدل سازد و آنگاه در عرصه كارزار بر خصم زمان فائق آيد. لذا در اين نوشتار مختصر من باب تذكار در اين باب سخن خواهيم راند.

شريعتي معتقد به احياي دين و انديشه ديني به مقتضاي عصر است كه به جنبش نوين اسلامي ارتباط پيدا مي‌كند ديگر اين كه قائل به نحله تحول فكري- فرهنگي است و دگرگوني فكري و بينشي را بر تحول سياسي و اقتصادي مقدم مي‌داند و بيش از آن كه به شريعت و احكام توجه داشته باشد به احياء و بازسازي فكر ديني و ارايه معرفتي نوين از حوزه دين قايل است.

در ترميم پيكره ايدئولوژيك ديني شريعتي، ايشان معتقد بودند كه اسلام حاصل رسالت اجتماعي است و لذا به طور طبيعي بايد بتواند يك جامعه ويژه در چارچوب اصولي و مباني ارزشي توحيدي خود بپروراند و نظام احسن در مقايسه با ديگر نظامات اجتماعي را بنياد نهد بنابراين مسلمانان بايد احساس رسالت و مسئوليت اجتماعي كنند و به بنياد نهادن مجتمع نوين ديني و سياسي و اخلاقي و اقتصادي اهتمام ورزند.

شريعتي بيش از هر چيز و بيش از هر كار ديگر به بازسازي انديشه و طرح تدوين مكتب و جهان‌بيني ايدئولوژي ديني توجه مي‌كرد و ديگر آن كه شريعتي بين ايدئولوژي و فرهنگ فرق مي‌گذاشت و اولي را منطقاً‌ و عملاً بر دومي مقدم مي‌دانست و معتقد بود كه همواره اول در جهان‌بيني و ايدئولوژي تحول ايجاد مي‌شود و آنگاه فرهنگ و تمدن و معارف متناسب با آن جهان‌بيني و انديشه و عقايد پديد مي‌آيد نه برعكس. شريعتي مي‌كوشيد نشان دهد كه در دنياي امروز و در شرايط كنوني اول به ابوذرها نياز است و بعد به ابوعلي‌ها. به عبارت ديگر بايد ايمان و تفكر اصيل و جهت‌گيري درست به لحاظ عقيدتي و ديني حاصل شود و آنگاه فرهنگ‌سازان به مقتضاي آن جهت‌گيري‌ها به توليد فرهنگ و تمدن بپردازند. بر همين اساس دكتر شريعتي عنوان مي‌كرد كه «مبارزه با مذهب در اروپا ثمره‌اي كه داد آزادي انديشه، رشد فكر و تمدن درخشان و پيشرفت‌هاي عجيب و سريعي علمي در همه وجوه زندگي بود اما همين عمل مبارزه با مذهب در جامعه‌هاي اسلامي و حتي غيراسلامي تنها و بزرگ‌ترين و فوري‌ترين نتيجه‌اي كه داد، برداشتن سدي بود كه در برابر نفوذ امپرياليسم، نفوذ استعمار اقتصادي، نفوذ و هجوم مصرف و هجوم انحطاط و انحراف انديشه در جامعه‌هاي شرقي و امثال اين هجوم‌ها قرار داشت.» لذا شريعتي نگاهي از برون به معرفت ديني و جامعة ديني داشت؛ آن چنان كه بيرونيان مي‌بينند و مي‌شناسند و مي‌سنجند و حديث خود را از زبان ديگران مي‌شنوند و شخصيت خود را در آيينه ديگران تماشا مي‌كنند اين جسارت و اين شجاعت در خور هركس نيست زيرا فاصله گرفتن از خويشتن و از دور در خود نگريستن ولي در غربت نماندن و دوباره اين فاصله را پيمودن و به خود پيوستن و خويشتن را فراموش نكردن كار نوادري است كه خلع بدن مي‌كنند و قدرت دور شدن از شخصيت خويشتن در عين نزديكي به خويشتن را دارند و اين كاري بود كه شريعتي مي‌خواست بكند و كرد. شريعتي از طرفي همين را مي‌خواست و از طرفي مي‌ديد كه دين در عصر او به وضعي افتاده است كه ديگر به منزله يك مكتب آبرومند در جهان مطرح نيست. مكاتب ديگر گوي سبقت را از او برده‌اند و مدعي‌اند كه در حل مشكلات بشري از او تواناترند و اول مي‌خواست كه آن دعوي را بيازمايد و بكوشد مگر مكتب محبوب خود را دوباره توانا و گره‌گشا ببيند. براي شريعتي مسأله‌ اساسي اين بود كه چگونه مي‌توان دين را كه امروزه چنين خوار شده و رقبايي چون ماركسيسم، ليبراليسم، اومانيسم پيدا كرده، مطرح كرد به نحوي كه از توانايي و سرافرازي كافي و وافي برخوردار باشد و كوشيد اسلام را به منزله يك مكتب توانا در عصر حاضر و در جغرافيايي ديگر مكاتب مطرح كند.

اين شبهه در ذهن كساني بوده است كه مبادا گرايش و تعهد بي‌محابا و بي‌پروا نسبت به توانا كردن پيكر يك مكتب آدمي را وادار تا هر نوع تغذيه‌اي را براي آن پيكر مجاز بشمارد و نهايتاً مكتب را از هويت اصلي خويش بگرداند و گمان اين است كه در جامعه معاصر ما اين شبهه در حق دكتر شريعتي رفته است البته در بعضي از سخنان شريعتي سستي‌ها و كاستي‌هايي ديده مي‌شود كه يكي از دلايلش عدم توجه به تفكر فلسفي و آگاهي عميق از معارف اسلامي است. و شايد تفاوتش با استاد مطهري در همين باشد كه مطهري به دليل تعلق خاطر به فلسفه و كلام و تربيت ابتدايي در زمينه‌هاي فقهي و فلسفي مي‌كوشيد تا بيش‌تر توانايي فلسفي و حقوقي اين مكتب را آشكار كند و در برابر آن مرحوم شريعتي در پي نشان دادن توانايي مكتب در حل مشكلات اجتماعي امروز بشر است. تفكر جامعه شناختي و تاريخي شريعتي بسيار قوي، خوب، عالمانه و همه‌جانبه است حافظه قوي و عطشناك او براي كسب معلومات و تجربه عملي و مبارزاتي او و سري كه در مكاتب مختلف كشيده بود، سرمايه او را بسيار غني كرده بود، اما اين غنا در جهت فلسفي به اين اندازه و در اين سطح در افكار او ديده نمي‌شد خلاصه كلام آن كه در تبيين، توصيف و تشريح مشكلات از سوي شريعتي خويش، شخصيت، هويت از معاني كليدي و بنيادي است اين مفاهيم كه كم‌وبيش در ديدگاه شريعتي معني و تعريف يكسان و مشابهي را دارا هستند مجموعه‌اي از سرمايه‌ها در نظر گرفته مي‌شوند كه شخص از تاريخ و فرهنگ و مذهبي مي‌گيرد واژگاني چون زر، زور، تزوير، كه تنها واژگاني ساده نبودند بلكه عمقي به وسعت يك فرهنگ و ايدئولوژي داشتند كه شريعتي با آنها زندگي مي‌كرد و بارها و بارها آنها را تعبير مي‌نمود شريعتي تجلي شخصيت، هويت و خويشتن را در قضاوت‌هاي انسان مي‌ديد و مي‌كوشيد اين قضاوت را تعالي بخشد و آرمان‌شهر را در دل مدينه اسلامي كه نخستين زيستگاه پيروان توحيدي است از نو بنا كند لذا تمام اهتمام دكتر شريعتي چه در عرصه بيان، قلم و مبارزه كوشش براي ساختن است ساختن بنايي رفيع كه سر به آستان توحيد مي‌كشد و پاي در جان و دل و فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي مردم اين مرز و بوم دارد.

 

سه‌شنبه 31 خرداد 1384 - 15:12


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری